پاسخی اندک به منتقدین رضاشاه بزرگ

وارونه جلوه دادن حقایق نیاز به دو پارامتر دارد: قدرت یاوه بافی و دوم یافتن فردی که یا مستعد باشد یا خود را به نفهمی بزند. اینچنین است که میتوان بسیاری یاوه ها را بجای حقایق به خورد مردم داد. البته گاه پیدا میشوند منتقدینی که تنها میخواهند عیب می بگویند. خب.. این وظیفه اخلاقی آنهاست که هنر می را نیز بگویند. متاسفانه در سیاست چنین نیست و بیشتر گفتن عیب حریف رسم است. این نوشته کوششی در جهت شناساندن بهتر رضاشاه است. (هرچند اهل کتاب این نظرات را قبلا بارها خوانده است).

این آقای دکتر رضاقلی مجد تنها یک دکترا دارند آنهم دکترای رشته «پهلوی ستیزی» از دانشگاه پانترکیسم.  از اسنادی سخن میگوید که اغلب فقط خودش دیده است. آگاهان بر صحت این اسناد شک دارند. یک وقت هست که شما مثلا گزارش وزارتخارجه آمریکا را میخوانید و یک بار هم «سند» شما یک مشت نمامی آدم های عقده ای هست که از حسادت جایی نظری داده یا نوشته اند. به صرف این که این نظر در فلان کتابخانه ثبت شده که نمیتوان قضاوت کرد که کارنامه فلان کس بد است یا خوب است! خوب و بدی کارنامه مردان تاریخ را باید از لابلای خطوط خواند.  آقای مجد با رژیم پهلوی مشکل دارد. یک ناظر بیطرف تنها به عیب «می» نمیپردازد بلکه از نکویی هایش نیز میگوید. در تمامی نوشته های مجد یک نمونه هم از نیکی های رژیم پهلوی نمی یابید و اگر جایی هم نیکی به چشمش آمده آنرا با هر وسیله ای که به قلمش می آید به بدی تبدیل میکند. لذا سخن آدم مغرض را نباید پذیرفت

 در این که رضاشاه دیکتاتور بود و تنها سواد خواندن و نوشتن داشت کسی شک ندارد. اما او بسیار آگاه به زمان خود هم بود. از آن میزان اگاهی و آن میزان سواد و آن میزان فرهنگ مردم ایران از جمله رضاشاه به نظر من رضاشاه بهترین اتفاقی بود که برای مردم ایران میتوانست بیافتد. بجای رضاشاه هم هر کس دیگری میآمد بدون ایجاد دیکتاتوری هیچ کاری را از پیش نمیتوانست ببرد. من رک تر از آن هستم که بخوام ملاحظه حتا قوم و خویشهایم را بکنم. آنجا که لازم میدانم عیبها را میگویم که در برطرف کردنش کوشش شود. شدیدا مخالف تعریف توخالی هستم که عادت زشت ما ایرانیان است. 

زمان رضاشاه و حتا پس از آن.. مردم ایران عقبمانده و بی فرهنگ و بی شخصیت بودند و رفتارشان مایه ننگ بود. وقتی کشتن و تکه تکه کردن «ماژور ایمبری» را میخوانید عرق شرم بر تن هر باغیرتی مینشیند.  آها....ی... ایران پرستان.. آها.....ی ی ی... «متشخصین»!!!  رگ غیرت تان بجوش نیاید. خودتان را گول نزنید و هی از «فرهنگ» 2500 ساله نعره نزنید. ما مردم عقبمانده ای داشتیم و هنوز هم داریم. همین امثال شماها هستید که وقتی میگویید ما ایرانی ها پیشرفته و با فرهنگ هستیم باعث میشود که مردم عیب های خودشان را نتوانند ببینند و در صدد برطرف کردن این عیبها بر نیایند. عقب ماندگی و بی فرهنگی یعنی چه؟ پای درد دل خودتان بنشینید که چه قصه ها از اختلافات و نامردمی ها در دوستی ها و روابط ناسالم فامیلی داریم. چقدر برای یکدیگر نزد مقامات کشوری که در آن زندگی میکنیم زده ایم. این اداره بیمه همگانی سوئد میگوید در مورد ایرانی ها نگرانی ندارد و پول کارآگاه و جاسوس نمیدهد. ایرانی ها خودشان یکدیگر را مجانی لو میدهند که مثلا فلان پیرزن دوماه به ایران رفته و پول سوسیالش را پسرش گرفته. و پیرزن بیچاره دیگر پولی برای دادن اجاره خانه اش ندارد. اینها مایه شرم و بی فرهنگی است. و صدها مورد دیگر که اینجا جایش نیست. شما از همینجایش بگیر و تا بالای سیاست پیش برو.. رفتار ما در سیاست و جامعه هم همین است.

مقصود این که زمان رضاشاه وضع بسیار خراب تر بوده. مردم عقبمانده و بیسواد و انواع مریضی ها و فقر و مشکلات اصلا شخصیتی برای مردم باقی نگذاشته بود. این مردم چه از دمکراسی سر در می آوردند؟ نوه نتیجه های روشنفکرشان زور که زدند رفتند زیر یوغ آخوند شعار دادند خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم از دمکراسی چه سر در می آوردند که آنها سر در بیاورند؟  حرف بازهم بسیار است.. اما برای آن مردم رضاشاه از سرشان هم زیاد بود. عقده ای هایی که چشم ندارند عیب خودشان را ببینند هی دنبال قربانی میگردند و میهن پرستانی چون رضاشاه را دراز میکنند.

اشکال در دیکتاتوری رضاشاه نبود قبل از آن اشکال از خود مردم ایران بود. مردم ایران دیروز چشم شان به دهن آخوند بود و در یک دمکراسی موقت نگاه میکردند که آخوند چه میگوید و کدام نوکری را در نظر دارد تا به او رای بدهند. و کسی که روی کار می آمد که دیگه از این محمد مرسی خودمان که دمکرات تر نبود!

خیر قربان.. مردم آن زمان نیاز به یک دیکتاتور نیک اندیش داشتند و از اقبال نیک رضاخان نازل شد. رضاخان اصلا حاصل زمان خود بود. روشنفکر و غیر روشنفکر فریاد یک دست پر قدرت را میکشیدند که بالاخره آمد. برای رسیدن به این حقیقت کافیست مدارک آن دوران را مطالعه کنید و یا آخرین آثار علی میرفطروس که بخوبی این نکات را بازبینی کرده است.

خب آن رضاخان و آن مقدار دانش نتیجه اش بهتر از این نمیشید که بد هم نبود. کسانی مثل میررزاده عشقی و دیگران که کشته شدند و در مجموع از ده بیست نفر هم این گونه افراد از میان نرفتند را میتوان به حساب خرده مشکل های بناچار وضعیت ایران دانست تا دیکتاتوری رضاشاه. 

راستش معیارها را باید مناسب تر بکار برد. ما در بررسی تاریخ ایران نباید ایراد بگیریم که چرا فلانی اینقدر آدم کشت بلکه باید ببینیم که چه کسی کم کشت و چه کسی بیشتر! و بگوییم خدا پدرش را بیامرزه که کم کشت. همه ی کسانی که در طیف چپ و مجاهد بودند.. حتا همان دکتر ارانی و تیم 52 نفری اش و نیز حزب توده و غیره اگر فرصتی میافتند و به قدرت میرسیدند به پیروی از رهبرشان استالین جان و لنین جان از کشته های مخالفان شان پشته میساختند. به نوادگان همان چپ ها نگاه کنید که چگونه بیدادگاه های خلخالی را در بوق و کرنا تمجید میکردند و تیغ برا میگفتند تا خون خودشان را خمینی ریخت.  خدا پدر رضاشاه را بیامرزد که بیشتر ترساند و کمتر کشت. اگر کسی هم مثل مصدق روی کار می آمد همین خونخواران او را سرنگون میکردند و زنده زنده میخوردند.   

در مورد ثروت  رضاشاه کافیست بروید خاطرات اطرافیان رضاشاه و از همه مهمتر خدمتگذار او سلیمان بهبودی را مطالعه کنید. اطرافیان رضاشاه میدانستند که رضاشاه برای چه این همه ملک و ثروت جمع آوری میکند. جناب قلی مجد هم خوب میداند اما نمیخواهد اشاره کند. آقا شما اگر ثروتمند باشید زندگی تان چگونه است؟ چند تا ماشین اسپرت و چند تا قایق و هواپیمای شخصی و چه و چه تهیه نمی کردید؟ چه مهمانی های باشکوهی میگرفتید و چه ولخرجی ها که نمی کردید؟  بروید زندگی رضاشاه را زیر و رو کنید حتا یک مورد از این قرتی بازی ها در آن نیست.  

کل مخارج این پادشاه در روز مصرف یک شام و ناهار مختصر و چند بست تریاک بود که به پول امروز به روزی ده دلار هم زورکی میرسید. روی زمین میخوابید زندگی بسیار بسیار ساده ای داشت. مغرض جماعت با غرض ورزی این روش زندگی رضاشاه را میگذارد پای خسیس بودن او! اگر خرج کند که میشود ولخرج و اگر نکند که میشود خسیس! می بینید که سخن یاوه گفتن هیچ کاری ندارد فقط باید آدم احمق یافت که این خزعبلات را به خوردش بدهی!

  هرچند طولانی میشود اما این یک مورد به خواندنش میارزد و نگاه رضاشاه را به مدرنیته و ساختن کشور بخوبی به نمایش می گذارد. یک فرد موشکاف باید حقایق تاریخی را از لابلای خطوط دریابد نه از نوشته های مغرضین:

دکتر حسابی سالها به دنبال ساختن دانشگاه برای ایران بود و قوانین لازم را هم فراهم آورده بود. وزیر فرهنگ وقت حکمت قرار ملاقاتی را بین دکتر حسابی و رضاشاه تنظیم کرد و دکتر خود را در مقابل شاه ایران، رضا شاه، مشاهده کرد. دکتر حسابی نزدیک به نیم ساعت با شاه صحبت کرد و رضاشاه نیز در این مدت با دقت به حرفهای او گوش کرد. پس از اتمام حرفهای دکتر، شاه گفت: همه اینها که توضیح داده اید درست. ولی بگویید ببینم این دانشگاه به چه درد می خورد؟

دکتر حسابی در جواب گفت: این کارخانه قند کهریزک که توسط آلمانیها ساخته می شود، هزینه گزاف آن تحمل بر بودجه دولت است. یا راه آهن سراسری که با این هزینه گزاف و گران کردن قند و شکر توسط آلمانیها انجام می شود. یا راههای شوسه که دانمارکی ها برایمان می سازند.همه بار سنگین مالی آن بر دوش دولت است. فعلا اشکالی ندارد که لوکوموتیو و واگنها را بیاوریم، ولی برتای راه سازی از همین الان باید بگویم که نیازی به آلمانیها نداریم.اگر پشتیبانی بشود و خودمان بتوانیم مرکزی به نام دانشگاه داشته باشیم، تمام این حرفها را بچه های خودمان یاد خواهند گرفت و انجام خوهاند داد.

 بدین ترتیب حکمت قرار ملاقاتی را بین دکتر حسابی و رضاشاه تنظیم کرد و دکتر خود را در مقابل شاه ایران، رضا شاه، مشاهده کرد. دکتر حسابی نزدیک به نیم ساعت با شاه صحبت کرد و رضاشاه نیز در این مدت با دقت به حرفهای او گوش کرد. پس از اتمام حرفهای دکتر، شاه گفت: همه اینها که توضیح داده اید درست. ولی بگویید ببینم این دانشگاه به چه درد می خورد؟

دکتر حسابی در جواب گفت: این کارخانه قند کهریزک که توسط آلمانیها ساخته می شود، هزینه گزاف آن تحمل بر بودجه دولت است. یا راه آهن سراسری که با این هزینه گزاف و گران کردن قند و شکر توسط آلمانیها انجام می شود. یا راههای شوسه که دانمارکی ها برایمان می سازند.همه بار سنگین مالی آن بر دوش دولت است. فعلا اشکالی ندارد که لوکوموتیو و واگنها را بیاوریم، ولی برتای راه سازی از همین الان باید بگویم که نیازی به آلمانیها نداریم.اگر پشتیبانی بشود و خودمان بتوانیم مرکزی به نام دانشگاه داشته باشیم، تمام این حرفها را بچه های خودمان یاد خواهند گرفت و انجام خوهاند داد.

در این حال رضاخان سوال هوشمندانه ای پرسید: این آرزوهایی که دارید میگویید، پس از چند سال نتیجه می دهد؟

دکتر گفت: طول تحصیلات در رشته های مختلف بین سه تا پنج سال است. از حالا میتوانیم خودمان این کارها را شروع کنیم.

رضاشاه که از حرفهای دکتر حسابی به وجد آمده بود، گفت: به حکمت بگویید که قانونش را بنویسد و به مجلس ببرد. من هم برای انجام دادن این کارهایی که گفتید، تمام تلاشم را می کنم.

حکمت نیز بلافاصله هیئتی را انتخاب کرد تا لایحه قانونی تاسیس دانشگاه تهران را تصویب کند. جالب اینجا بود که پس از گذشت تنها سه روز از ملاقات دکتر حسابی و شاه، مبلغ صد هزار تومان برای ساخت دانشگاه تهران از دربار برای حکمت رسید. میزان این حواله برای حکمت به قدری عجیب و باورنکردنی بود که حد نداشت. زیرا آن روزها معروف بود که یک کوچه و خانه هایش را به صد تومان می خرند. چه برسد به صد هزار تومان.

خب آیا همین یک نمونه برای زیر رو کردن سالها زحمات مغرضانه دکتر محمدقلی مجد برای خراب کردن رضاشاه کافی نیست؟

و باز نمونه ای دیگر از خاطرات سلیمان بهبودی است. بهبودی از «ثروت رضاشاه» آگاهی کامل داشت. یک روز با تملق و احتیاط بسیار از رضاشاه میخواهد که قطعه زمینی به یکی از نزدیکانش بدهد. رضاشاه میگوید روی چه حسابی بدهم؟ بهبودی میگوید ... (اگر نکته سنج هستید همین یک روایت برای شناخت رضاشاه باید برای تان کافی باشد) .. بهبودی میگوید «قربان یک لیوان از آب دریا برداشتن اثری ندارد). بهبودی میگوید که یک آن دیدم که رضاشاه با خشم فراوارن به من نگاه میکند و با عصبانیت تمام اتاق را بالا و پایین میرود و خلاصه پس از یکی دو دقیقه که بهبودی حسابی ترسیده بود رضاشاه  رو به او میکند و میگوید: «من تصور میکردم که شماها که پاره های تن من هستید دستکم مرا میشناسید و میدانید برای چه این پولها و زمینها و املاک را مصادره میکنم». من می بینم این ثروتها همینجوری خوابیده و صاحبانشان برای آبادانی آنها نمیکوشند بناچار آنها را بدست میگیریم تا در آبادی اش بکوشم.. امروز من پادشاهی شده ام تاجر، ملاک، ساختمان ساز و ..

اضافه کنم که آنچه در مورد گفته های رضاشاه آوردم از کتابهایی است که خوانده ام و شاید کاملا با اصل منطبق نباشد اما منظور را میرساند. این را میرساند که رضاشاه میخواست این ثروتها را بکار بیاندازد. عقلش به اینجا رسیده که با مصادره آنها خودش کار را به دست بگیرد. کار اشتباهی بوده؟ ظلم و زور بوده؟ بله بوده.. اما من محسن کردی به هیچ روی این امر را به حساب حرص و ولع و جمع آوری ثروت برای رضاشاه به حساب نمی آورم و نام نیک اش را لکه دار نمیکنم. او دیکتاتور این مملکت بوده و نیت نیک داشته و بیش از این بلد نبوده. اگر قرار است به کارنامه افراد بدون در نظر گرفتن پارامترها بپردازیم من یکی جنایتکارانی مانند روشنفکران و استادان دانشگاه و باسوادانی را که زیر بازوی خمینی را گرفتند و بر ما نازل کردند را بارها و بارها و بارها بیش از رضاشاه بر صندلی متهم خواهم نشاند.

مقام رضاشاه در تاریخ ایران تابناک تر از آن است که مغرضینی مانند محمدقلی مجد بتوانند آنرا خدشته دار کنند.

روان رضاشاه شاد و راه میهن دوستی اش پر رهرو باد.   

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب هرمس. این جامعه شبانی شما گویا در انگلستان و سوئد هم از نوع مدرنش ادامه داره. در این کشورها که دیگه دوران رضاشاه نیست که کسی مثل من بگوید که «جبر» دوران پس از مشروطیت دارند. پس این مردم مدرن چرا گوسفند میشوند و شاه دارند؟ پس صرف حضور پادشاه دال بر جامعه شبان رمه ای نیست و مردم سوئد و انگلستان هم گوسفند نیستند. شما به جامعه مثل کامپیوتر نگاه میکنید که گویا برنامه پادشاهی آن چیزی بجز شبانی نیست. من هم به اندازه شما و شاید بیشتر اصلا دلم نمیخواهد به یک مفتخوری به اسم پادشاه از مالیاتم یک ریال برسد اما آنچه از 30 سال مطالعات جامعه شناسی و تاریخ بدست اورده ام این است که صرف خوش نظر بودن یک تئوری دال بر کارکرد آن در عمل نیست. جامعه سوسیالیستی روی کاغذ اصلا بهشت است. اما در عمل می بنیم که . ادامه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کردی گرامی
این بر سر در جامعه سنتی است که حک شده است: "شبان-رمه". دیدگاه "شبانی" بُن مایه سنت شهریاری در این مرز و بوم بوده است. آبشخور این دیدگاه "فرّ ایزدی" است و همتای مذهبی اش "پیامبر"، "امامت" و "ولی فقیه" است. بی جهت نیست که نماد "عصا" که یادگار چوبدست شبانی است، در هر دو دیدگاه اساسی است. چگالی بحث این است که شمشیر داموکلسِ "اقتضای زمان" و "موقعیت تاریخی مفروض" تا چه حدّ ربط و بی ربط می نماید. مثال "کورش" و "رضاشاه"، و بر آن بیفزائیم مثال "حکومت اسلامی" را، در نظر بگیریم. نقدپذیری این الگوها بر کدام اساس است. به صرف این که مدعی شویم که در آن زمان روح زمانه عبارت از خدایگانی بود، پس هر آن چه اتفاق افتاد در بستر زمانی خود بی عیب و نقص و نقدناپذیر است، خلط مبحث و مغلطه است. بااین اوصاف، نقد تاریخ را به یاد به دریا افکند و "تاریخ" را بدل به قصه و افسانه و گذشته طلایی. برخلاف شما
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب هرمس.. شما نمیتوانید با انگ «شبان و رمه» زدن به این نگاه، آنرا تختئه کنید. انگ شبان و رمه زدن برای جوامع دمکراسی و پیشرفته کار برد دارد. یعنی در این جوامع اگر کسی سخن از خدایگان گفت حق دارید در مورد او چنین پاسخ دهید. اما در جامعه عقبمانده آن روز ایران نوشته شما انگی به نویسنده بیش نیست و بی ارزش. وقت تان را تلف کردید. گذار از یک جامعه واپسمانده به جامعه پیشرفته صنعتی و دمکراسی یک شبه شدنی نیست. تا درصد بالایی از آموزش عمومی و سواد، درصدبالایی از صنعتی شدن و فرا گیری قوانین دادگستری پیشرفته و تشکیل سیستم سرمایه داری مدرن برقرار نشده نتیجه دمکراسی میشود ایران قبل از رضاشاه و جامعه نا امن افغانستان امروز. رنسانس غربی 400 سالی اوضاعی بسیار بدتر از زمان رضاشاه را به لحاظ حقوق بشر از سر گذراند و . ادامه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
{بهبودی میگوید «قربان یک لیوان از آب دریا برداشتن اثری ندارد). بهبودی میگوید که یک آن دیدم که رضاشاه با خشم فراوارن به من نگاه میکند و با عصبانیت تمام اتاق را بالا و پایین میرود و خلاصه پس از یکی دو دقیقه که بهبودی حسابی ترسیده بود رضاشاه رو به او میکند و میگوید: «من تصور میکردم که شماها که پاره های تن من هستید دستکم مرا میشناسید و میدانید برای چه این پولها و زمینها و املاک را مصادره میکنم». من می بینم این ثروتها همینجوری خوابیده و صاحبانشان برای آبادانی آنها نمیکوشند بناچار آنها را بدست میگیریم تا در آبادی اش بکوشم.. امروز من پادشاهی شده ام تاجر، ملاک، ساختمان ساز و ..}. همین فراز کافی است تا ملکه ذ هن کسانی را به راستی شناخت که به حق سزاوار لقب ذهنیتِ اقتدارگرا و استبدادزده هستند. این شاخصه عمده ذهنیتِ اقتدارگرا پرده از روی یکی دیگر از ویژگی های معنادار این طیف فکری برمی دارد. و آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کردی..آنچه که آقای رضا قلی مجد نوشته است (( گزارش)) وزارت خارجه امریکا نیست بلکه ( اسناد ) وزارت خانه است. خیلی خوشحال میشوم که اطلاع داشته باشم که به کدام یک از این ( سناد) روجوع کردید و با نوشته های آقای رضا قلی مجد اختلاف دارید؟ چون من خوشوقتی این را داشتم که به این کتاب با ارزش دسترسی پیدا بکنم .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش عزیز. همه آنچه میگویی درست است بجز آمار مسجد گوهرشاد که آمار آخوندهاست. مثل همان 60 هزار کشته و شهید انقلاب که ورد زبان خمینی بود. زیاد به این «آمارها» توجه نکنید. اما آنچه من میگویم این است که فرض کنیم همه این کشته ها را روی هم بگذاریم بشود مثلا 3000 کشته. بیشتر که نیست.. هست؟ یک مقایسه بکنید با کشورهای همسایه و تعدادی که آتا تورک کشت. یک مقایسه بکنیم با 100 هزار کشته در اسپانیا در فاصله جنگ جهانی دوم تا همین بیست سال قبل. بابا انصاف هم خوب چیزی هست. پهلوی کم کشت. اگر ارانی یا کیانوری جای او بودند برای حفظ آبرو جلوی رفیق استالین هم که شده بود هفته ای دو سه هزارتا اعدامی تقدیم میکردند که یه وقت خدای نکرده اسمشون به بیناموسی ضد انقلاب بودن در نره.
این که اثبات بشه که کارنامه رضاشاه مثبت بوده خب بهرحال برای رضاپهلوی بهتر ادامه..
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محسن کردی گرامی/موضوع تنها « هنر و عیب رضا شاه» نیست ...بنظرمن اشتباهی که« شبکه من و تو» کرد این بود که هدفش را بربازگشت رضا شاه دوم گذاشت نه اینکه فیلمی تحقیقی _علمی بر زندگی رضا شاه که اکنون 70 سال از تبعید او به جزیزه موریس می گذرد_تولید کرده باشند طبیعتا انتظار بی جایی می بود اگر فکرمی کردم ، هشتاد سال پیش از این ، سیاستمداری می توانست ؛ در خاورمیانه و مشخصا در کشوری بنام ایران بر نا امنی و فقر فائق می آمذ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همین است بد بختی ما , مقایسه الوف پالمه با رضا شاه .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گرامی , در ادامه نوشته زیبای شما این را اضافه می کنم . روزی که قرار بود برای اولین بار ملکه پهلوی بدون حجاب ظاهر شود , رضا شاه به اشرف می گوید , من از اینکه همسرم باید بی حجاب بیرون برود بسیار ناراحتم ولی این برای آینده ایران ضروری است . این نشان می دهد که رضا شاه نه تنها یک روشن فکر واقعی بوده بلکه به ان عمل هم می کرده . اگر امروزه با سوادان ما بتوانند اینچنین با هیولای تعصب درون خود بجنگند روزگار ما اینچنین سیاه نخواهد بود .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوال اول از آقای کردی! مردم و بالاخص پيشتازان آذربايجانی چرا انقلاب مشروطيت را کردند و چرا قانون ايالتی و ولايتی وضع شد. سوال دوم اگر ديکتاتوری رضا شاه صلاح ملت و مملکت بود پس چرا اين ديکتاتوری آخوندی به صلاح مملکت و مردم نيست؟ توجيه مال و ثروت رضا قزاق و فرزندانش شبيه تف بالا سر ميباشد که برای هيچ انسان آزاده و مستقل قابل قبول نيست چرا اين عمل خاندان رضا قزاق دزدی از مال ملت است و در تمام دنيا جرم نا بخشودنی حساب ميشود .دوستانم تعريف ميکنند که شادروان اولف پالمه نخست وزير پيشين سوئد که فرزند يک خانواده ثروتمند سوئد بوده در زمان ترور يک خانه سه اطاقه در شهر و يک خانه تابستانی دو اطاقه در روستای شمال و ٥٠٠ هزار کرون « ٦٥ هزار دلار» در بانگ داشته.و خودش هم دو دوره نخست وزير مملکت بوده. رضا قزاق استبل دار و سرايه دار شاه ميشود و بزگترين ثروتمند دنيا ميشود