کنار فاشیسم نایستیم

روزمرِگی بزرگترین درد اپوزیسیونی
ست که افق دیدش به نوک بینی
اش محدود می
شود. جمهوری اسلامی دملی چرکین است که از پیکر جامعة جهانی باید زدوده شود؛ اگر به دست خود مردم ایران این ممکن نباشد، جنگ علیه این رژیم حتمی
ست و آمریکا و متحدانش پیش از آن که جمهوری اسلامی اتمی شود این کار را خواهند کرد. نه فقط نوآم چامسکی که حتی فیدل کاستروی در حال مرگ پیش
بینی کرده است که آمریکا پیش از پایان دورة بوش به ایران حمله خواهد کرد.

روزمرِگی بزرگترین درد اپوزیسیونی
ست که افق دیدش به نوک بینی
اش محدود می
شود.

جمهوری اسلامی دملی چرکین است که از پیکر جامعة جهانی باید زدوده شود؛ اگر به دست خود مردم ایران این ممکن نباشد، جنگ علیه این رژیم حتمی
ست و آمریکا و متحدانش پیش از آن که جمهوری اسلامی اتمی شود این کار را خواهند کرد. نه فقط نوآم چامسکی که حتی فیدل کاستروی در حال مرگ پیش
بینی کرده است که آمریکا پیش از پایان دورة بوش به ایران حمله خواهد کرد. گمان من این است که قطعا چنین خواهد شد. چرا که آمریکای در حال جنگ معمولا حزب حاکم را انتخاب خواهد کرد و اگر هم نکند، یعنی اگر دمکراتها روی کار بیایند، نمی
توانند جنگ را نیمه تمام رها کنند و یک مار زخمی را در منطقه به حل خود بگذارند؛ پس نفع نئوکانها در این است که دمکراتها را در برابر عمل انجام شده قرار دهند؛ گذشته از این که بمباران سایت
های اتمی، آن سایتها را ویران خواهد کرد، اما، تکنولوژیِ اتمی ایران را از بین نخواهد برد و دوباره روز از نو روزی از نو. یعنی با چند سالی تاخیر، جمهوری اسلامی به بمب اتم دست خواهد یافت.

آیا اگر ما کنار جمهوری اسلامی بایستیم، آمریکا جا خواهد خورد و از حمله به ایران خودداری خواهد کرد؟ جبهه
ای که علیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است بسیار گسترده تر از جبهة حنگ علیه صدام است؛ فرانسة سارکوزی یکباره کفة سیاست اروپا را به سمت دیگر چرخاند و گمان نکنم که اتحاد جهانی علیه جنگ بتواند به برپائی
 آکسیونهای گسترده
ای موفق شود که علیه حمله به عراق شکل گرفتند. با این همه گیرم اپوزیسیون چهل تکة خارج نشین ایران، این بار هم با ایستادن فاشیسم حاکم بر ایران، موفق شود جلوی حمله را بگیرد؛ آخرسر چه می
شود؟ جمهوری اسلامی از خیال اتمی شدن دست بر نخواهد داشت؛ چرا که تنها در پناه یک زرادخانة اتمی ایمن خواهد بود. جمهوری اسلامی از حمایت از تروریسم بنیادگرای اسلامی هم دست بر نخواهد داشت چرا که تنها با حمایت از نیروهای جهادی و استشهادیِ منطقه خواهد توانست به مثابله یک حاکمیت ایدئولوژیک خود را توجیه کند و از این گذشته در سرکوب مردم ایران، این نیروها، ذخیرة روز مبادای جمهوری اسلامی
اند. و این در حالی
ست که سیاستهای دولت احمدی
نژاد دارد به ویرانی کامل اقتصاد ملی راه می
برد؛ من پیش از گریز از ایران مدتی در شهرک صنعتی رشت کار می
کردم. یکی از همکاران زنگ زد که حالی بپرسد، از حال و روز آن شهرک پرسیدم؛ گفت بدل شده
است به شهر ارواح. همة کارخانه
هایش سنکوب کرده
اند. پس از صنایع نساجی نوبت به صنایع چرم و کفش و بعد چوب هم رسیده
است. شگفت زده
ام کرد وقتی خبر داد که حتی میز و صندلی و مبل را هم از چین وارد می
کنند و رشوه همة موانع گمرکی را از سر راه برداشته است. البته گفت که مثلا شهرک صنعتی البرز هنوز برقرار است. اما، بر این نمط که آقای احمدی
نژاد می
راند و می
خواند این شتر در همة کارخانه
ها خواهد خوابید.

باید بی پرده واقعیتها را دید و بیان کرد. کم نیستند کسانی که ضد جمهوری اسلامی
اند اما، اتمی شدن را حق مسلم ایران می
دانند. من هم چنین می
اندیشم. اما بنا بر کدام متدولوژی علمی انگل یک موجود با خود آن موجود یگانه گرفته می
شود. جمهوری اسلامی یک حاکمیت فاشیستی نالایق است. این را بارها نوشته
ام و باز تکرار می
کنم که این فاشیسم را به عنوان دشنام به کار نمی
برم؛ دو وجه اساسی فاشیسم عبارتند از ۱ ـ یک کل واحد دانستن ملت (امت واحدة اسلامی در جمهوری اسلامی) به منظور سد کردن مبارزة طبقاتی ۲ ـ تقدیس دولت به مثابه یگانه نماد آن کل واحد (نظام مقدس جمهوری اسلامی). فاشیسم یک ایدئولوژی نیست. عریان
ترین شکل رویکرد سرمایه
دارانه است و اما، در هر کشور و در هر برهة
ای بنا بر استعدادهای محلی به یک ایدئولوژی ملبس می
شود؛ حتی به مارکسیسم (استالینیسم یا آنچه امروز در چین می
گذرد.)

و اما جمهوری اسلامی نالایق هم هست چرا که از قوانین و اندیشه
های ماقبل صنعتی چارچوب ایدئولوژیک فاشیسم مذهبی
اش را ساخته است. بر این مبنا، آنچه در ایران تداوم خواهد یافت فقر و تیره
روزی روزافزون مردم خواهد بود که اتکای رژیم را به سرکوب و خشونت دولتی و اعدام و حد و قصاص بیشتر خواهد کرد و نیز اتکای هر چه بیشتر آن را به هم
پیمانان خارجی
اش؛ یعنی نیروهای جهادی و استشهادی شیعه و سنی منطقه و هم
پای آن پافشاری و لجاجش برای هر چه زودتر اتمی شدن را نیز. همة این واقعیتها را که کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که حملة غرب به جمهوری اسلامی دیر و زود دارد؛ اما، سوخت و سوز ندارد. حتی رفسنجانی تا حدودی پراگماتیست هم این روند را نمی
تواند به گونه
ای اساسی دگرگون کند. پراگماتیسم رفسنجانی در چارچوب نظامی
ست که به او و ایل و تبارش امکان ملیاردر شدن داده
است.

در این میان، آوای مضحک دائی
جان ناپلئونیِ ایستادن کنار رژیم غیر از دهانهای کسانی که دچار نزدیک
بینی حاد و یعنی روزمرگی مزمن هستند، از دهانهای کسانی هم بر می
آید که در یک چیز با جمهوری اسلامی شریک
اند: در یک کل واحد شناختن ملت؛ اگر جمهوری اسلامی می
گوید امت واحدة اسلامی، اینان از ایرانی سخن می
گویند که فراتر از مردمانش و گونه
گونی
های فرهنگی و زبانیِ آنها یک هویت متافیزیکی، ازلی و ابدی دارد. برکشاندن چنین مفهوی از میهن به سپهری مقدس، خود نخستین مرحلة رویکرد فاشیستی
ست. این گرایش تا آنگاه که دور از قدرت سیاسی
ست، البته که از سکولاریسم و دموکراسی هم دم می
زند؛ اما، به محض دست
یابی به قدرت سیاسی، هر گونه
ای از درخواست تقسیم قدرت سیاسی را به نام گرایش به تجزیه سرکوب خواهد کرد و دولت را به نام یگانه حافظ تمامیت ارضی مقدس خواهد شمرد؛ آنگاه به ناگزیر به میلیتاریسم رو خواهد آورد و همپای آن البته که آزادی اندیشه و بیان وقلم و بعد مبارزة طبقاتی را هم تعطیل خواهد کرد (فاشیسم اما این بار به نام ناسیونالیسم). توجه کنید به ستایش
های منادیان اصلی این گونه از نگرش از رضاشاه ولعن وطعن
هایشان به مصدق که صراحتا
 از فدرالیسم در ایران دفاع کرد (البته او مخالف فدرالیسم برای فقط یک منطقه بود.) و من نه می
خواهم از رضاشاه دیو بسازم و نه از مصدق فرشته و معتقدم که کارهای آنها را باید کاملا بی
طرفانه و بی
غرضانه به داوری نشست و در کارهای هریک درست را از نادرست بازشناخت.

باری، این مقولة دیگری
ست؛ اما تا همینجا، این نتیجه را بگیرم: جمشید طاهری پور درست می
گوید: سکولاریسم در عمل جز با، و در، بدرود از همة سپهرهای مقدس سیاسی معنائی نخواهد داشت.

این آن بند نافی
ست که کسانی را در این یا آن موقعیت بحرانی می
برد کنار جمهوری اسلامی می
نشاند. آنها سکولار نیستند؛ چرا که ناسیونالیسم عظمت
طلب و فرا مردمی آنها یک گرایش مقدس است.

آیا اپوزیسیون هیچ کاری نمی
تواند برای پیش
گیری از فاجعة یک جنگ خانمانسوز انجام دهد؟ جنگی که احتمالا با سنگرکوب
های اتمی (برای نابود کردن سایتًهای زیرزمینی) توأم خواهد بود؟!

می
تواند.

دست برداشتن از مقدسات و پناه آوردن به رویکردی سکولار و دمکرات برای ایجاد یک جنبش سراسری در جهت خلع ید از جمهوری اسلامی. و هم
زمان دستور ایست به ماشین جنگی غرب دادن: ”ما خود از پس این رژیم برمی
آئیم. نیاز به دخالت نظامی شما نیست!“

من، هنوز و کماکان، تنها راه ایجاد یک آلترناتیو مؤثر و کارآمد را کشیدن پای مردم به میدان می
دانم: پارلمان در تبعید. گو هیچ گوشی نشنود و هیچ حنجره
ای به هم
آوائی با من به فریاد نیاید.

به زودی طرح را در خلاصه
ترین شکل در ایران گلوبال تکرار خواهم کرد. به اضافة آنچه برای عملی کردن طرح در سریع
ترین شکل ممکن اندیشیده
ام. همة مقاله
هائی را هم که در این مورد نوشته شده است در اختیار ایران گلوبال می
گذارم که یا تحت نام من یا تحت نام مستقلی آنها را برای دسترسی خوانندگان آرشیو کند. از همة ایرانیان آزاده درخواست دارم با آوازه دادن این طرح، آن را از خود کنند؛ نترسید از این که دیوانه
تان بنامند؛ امر انقلاب امر دیوانة پا برهنه است و ایران تنها با یک انقلاب نجات خواهد یافت.

به یاد داشته باشید این سخن زردشت فرزانه را:

جهان را باید ساخت و به سوی روشنائی برد.

ایدون باد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.