تیغ سانسور جمهوری اسلامی درخارج کشور

و اما، آنچه در این بیانیه می
خواهم بر آن تاکید کنم، خطری
ست که فضای رسانه
ای خارج را دارد تهدید می
کند: تیغ سانسور جمهوری اسلامی دارد قلم خارج کشوری
ها را هم، دست کم در عرصه مطبوعات چاپی، می
شکند و لابد بعد هم نوبت به بریدن زبان رادیوها و تلویزیون
ها می
رسد.

پیام مطبوعاتی

 هم
میهنان مقیم خارج از کشور، به ویژه آلمان.

پس از انتشار شمارة دوم نشریه «پل» دوستان و آشنایان زیادی تلفنی از من جویای علت قطع همکاری
ام با این نشریه شدند و چون قطعا این پرسش برای همة خوانندگان این نشریه مطرح است تصمیم گرفتم با دادن این بیانیة مطبوعاتی این ماجرا را توضیح دهم و در عین حال، نسبت به خطری که فضای رسانه
ای خارج از کشور را تهدید می
کند هشدار بدهم و برای مقابله با آن یاری بخواهم.

پیشنهاد مدیر انتشارات کیمیا به من این بود که نشریه
ای با کارآکتر نشریة «پیک نو» در آوریم و من همان نقشی را در این نشریه ایفا کنم که در پیک نو داشته
ام. قرار ما این شد که:

۱ـ کارآکتر نشریه فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و خبری تعریف شود.

۲ـ هیچ خبر مهمی از رخدادهای ایران را بنا بر هیچ ضرورتی کنار نگذاریم.

۳ـ از اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران گزارش
های مستند چاپ کنیم.

۴ـ من بر کل نشریه نظارت داشته
باشم.

با این همه، تا با تضمین تداوم، کار را آغاز کرده
باشم، پیش از شروع به صفحه
بندی، همة گزارشها و مقالات تهیه شده را برای ناشر ارسال کردم. جلسه
ای نیز در فرانکفورت داشتیم و ایشان با چاپ همة مطالب تهیه شد موافقت کردند.

شمارة ۱ پل با استقبال خوبی روبرو شد. بهتر است به جای تعریف از خود، عین گزارش دویچه وله (صدای آلمان) را از نشریة «پل» اینجا بیاورم که روزنامه
نگار قدیمی جواد طالعی آن را نوشته است:

 فرهنگ و هنر | 07.09.2007

"پل"، نوزاد زیبای جامعه مطبوعات فارسی زبان آلمان

 انتشار نشریات رایگان از سال‌ها پیش در میان ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا جا افتاده است. این نوع نشریات هزینه‌های خود را از طریق دریافت آگهی‌های بازرگانی تامین می‌کنند تا مجبور به تحمل شرایط بسیار دشوار شبکه‌های حرفه ای پخش و وصول نباشند. تازه‌ترین نمونه در این زمینه، ماهنامه "پل" در آلمان است.

ماهنامه اجتماعی، فرهنگی  و ورزشی "پل" از ماه آگوست امسال به جمع نشریات فارسی زبان آلمان پیوست. نخستین شماره این ماهنامه در ۳۲ صفحه قطع روزنامه ای آ-۳ و چهار رنگ با ۱۰۰۰۰ تیراژ از طریق فروشگاه ها و مراکز تجمع ایرانیان سراسر آلمان توزیع و با استقبال نسبی  روبرو شد.

 این نشریه را سازمان انتشاراتی کیمیا در فرانکفورت به صاحب امتیازی حمید عهدی  منتشر کرده و ویراستاری آن را کیومرث نویدی به عهده دارد که در سال های پایانی دهه نود میلادی ماهنامه و بعدا هفته نامه  "دیدار" را به مدت سه سال منتشر می کرد، اما به دلیل مشکلات مالی موفق به ادامه این کار نشد.

 پل، به لحاظ آرایش صفحات و نوع مطالب، شکل و شمایلی زیبا و نسبتا حرفه ای دارد و از این جهت با اغلب نشریات رایگانی که تاکنون در آلمان منتشر شده اند  متفاوت است.  نشریات رایگان فارسی زبان که اغلب به وسیله افراد غیرحرفه‌ای منتشر می‌شوند، تاکنون انباشته از آگهی بوده‌اند و اگر مطالب کوتاهی در میان آگهی‌ها داشته اند، سطحی و عوام پسند بوده است. اما نخستین شماره نشریه پل لبریز از مطالبی جدی، آموزنده و خواندنی است و مطالب سرگرم کننده را نیز در بر می‌گیرد. در این شماره، یک گزارش کامل درباره سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد منتشر شده که با بیانی مستند و علمی  نابسامانی‌های این سیاست را بررسی می‌کند. این گزارش امضاء ندارد، اما با توجه به تخصص دانشگاهی کیومرث نویدی در زمینه اقتصاد و مدیریت، می توان حدس زد که آن را ویراستار نشریه خود تهیه کرده است. "اعدام در دولت مهرورزی"، گزارش کاملی است در زمینه روند اعدام ها در ایران، که نشان می‌دهد با محاسبه جمعیت، سرانه اعدام در ایران بیش از دو برابر چین و سرانه اعدام کودکان در ایران حدود ۷۰۰ برابر این کشور است. "نگاهی به نظارت دولت بر وبلاگ نویسی در ایران"، گزارش کوتاه و طنز آمیزی درباره روز خبرنگاران، گزارشی درباره زندگی در دوبی، "ازدواج موقت در مهمترین شهر مذهبی ایران"، "ازدواج اجباری دختران مهاجر"، "دولت احمدی نژاد و کارگران"، "بررسی موضوع سهمیه بندی بنزین"، "افزایش جراحی های زیبائی زنان ایرانی"، در کنار خبرها و گزارشهائی خواندنی در عرصه ورزش، سینما، سالمندان و ... همه و همه از پل نشریه ای ساخته اند که برای آن جایگاه مناسبی در میان نشریات حرفه ای فارسی زبان می سازد.

 باری، اما شگفتا که مدیر انتشارات کیمیا (آقای حمید عهدی) با این که با چاپ همة این مطالب موافقت کرده
بودند، به جای خسته نباشید گفتنی ، به اعتراض برخاستند که نشریه را سیاسی کرده
ام. تمام ماجرا هم این بود که یکی از آگهی
دهندگان (یک شرکت مسافرتی) عنوان کرده بود نشریه سیاسی
ست و از تداوم چاپ آگهی
اش در شمارههای بعدی «پل» منصرف شده بود؛ همین!

جلسة دیگری در فرانکفورت داشتیم و آقای عهدی خواستهائی را با من در میان گذاشتند که مخالف تمام توافقهای پیشین بودند. به هر حال، مشخص بود که نمی
توانیم با هم کار کنیم و با این که تقریبا همة مطالب شمارة دوم را آماده کرده بودم؛ گفتم که به هیچ رو به اجابت چنین درخواستهائی تن نمی
دهم؛ ایشان هم اعلام کردند که بدون من به انتشار «پل» ادامه خواهند داد. موفق باشیدی گفتم و خواهان آن شدم که اجازه دهند در شمارة دوم به کوتاهی با خوانندگان بدرود بگویم (به ویژه، با توجه به این که در سخنی با خوانندگان شمارة نخست قول داده بودم که انتشار پل و همکاری من با آن تداوم خواهد داشت.)

متن کوتاهی هم نوشتم و فرستادم؛ ایشان اما از چاپ بدرود من خودداری کردند و در عوض در کنار ایمپرسوم (شناسانة) شماره دوم نوشتند که من از شمارة دوم به علت «مشکلات شخصی» با «پل» همکاری نخواهم داشت.

این که چرا من، این بی
حرمتی را به خوانندگان روا داشته
ام و خود چیزی ننوشته
ام یکی از پرسش
هائی بود که دوستان از من داشتند و حتی چند باری با اشاره به گزارشی تأییدآمیز از کمک
های مالی جمهوری اسلامی به حزب
الله لبنان (در شمارة دوم) با این پرسش مواجه شدم که آیا به مدیریت انتشارات کیمیا مشکوک شده
ام و او را عامل رژیم شناخته
ام؟

پاسخ این است که به هیچ رو. او تاجر موفقی
ست اما، حتی به ایران رفت و آمد ندارد. (و این نیست البته که هر کس به ایران رفت و آمد داشته باشد جاسوس یا مامور رژیم است.) ماجرا این است که به قول معروف، در این زمینه هر را از بر تشخیص نمی
دهد؛ نه تنها روزنامه نگار نیست که اساسا این حیطة کار را نمی
شناسد و در نتیجه پرنسیپ
های این کار را هم ارج نمی
نهد. بی
تردید آن گزارش را هم بی این که درست بخوانند و بفهمند از جائی برداشته
اند. همین! شمارة دوم نشریة پل نمادی کامل است از فرهنگ بساز و بندازی حاکم بر جامعة ما.

به هر حال متاسفم و از همة خوانندگان «پل» پوزش می
خواهم که بنا بر یک قرار شفاهی، به آنها قول دادم که نشریه
ای پربار در اختیارشان خواهم گذاشت. کاش توانسته
بودند سر سوزنی شکل و شمایل و حال و هوای شمارة نخست پل را در شمارة دوم نیز حفظ کنند. آنچه بیرون داده
اند مشحون است از بی
مسئولیتی، ناآگاهی و بی
سرانجامی در همه چیز، حتی در صفحه
بندی و مهمتر این که به رغم تاکیدی غیر حرفه
ای بر ماجراهای سفر احمدی
نژاد (در چند صفحه) که مطالب آن نیز برگرفته از سایت
های اینترنتی
ست، حتی یک گزارش یا خبر از رخدادها و مسائل میهنمان در این نشریه نیست.

باری،

و اما، آنچه در این بیانیه می
خواهم بر آن تاکید کنم، خطری
ست که فضای رسانه
ای خارج را دارد تهدید می
کند: تیغ سانسور جمهوری اسلامی دارد قلم خارج کشوری
ها را هم، دست کم در عرصه مطبوعات چاپی، می
شکند و لابد بعد هم نوبت به بریدن زبان رادیوها و تلویزیون
ها می
رسد. مقابله با این خطر هم بسیار آسان و دم دست است. فقط اگر شما هم
میهنان خارج نشین که اکثریت قریب به اتفاقتان، دل پرخونی از جاهلان حاکم بر ایران دارید جوی همت به خرج دهید.

یک نشریة تجاری حتما لازم نیست سیاسی باشد یا شعار سرنگونی بدهد. در جوامع دمکراتیک هم این گونه رسانه
ها وارد بحث
های تخصصی سیاسی نمی
شوند. دلیل هم این که هم آگهی دهندگان و هم
 مخاطبین را که گرایش
های گوناگون دارند از دست ندهند (یعنی در واقع باید فرا پسند سیاسی باشند) اما، خبر و گزارش خبری را سانسور نمی
کنند. یک نشریة تبلیغی ـ تجاری می
تواند ورزشی یا سینمائی باشد و وارد هیچ بحث دیگری نشود؛ اما، اگر اخبار ورزشی و سینمائی را سانسور کند، یعنی مثلا از آنچه جمهوری اسلامی با ورزشکاران و سینمای ایران می
کند حرفی نزند، به سانسور جمهوری اسلامی (آن هم در خارج کشور) گردن نهاده است.

شما می
توانید این گونه نشریات را به راحتی شناسائی و با آنها مقابله کنید: من دست به نقد سه نشریة اینچنینی را معرفی می
کنم: «پل» ـ «کیمیا» و «رنگین کمان» هر سه هم چاپ فرانکفورت.

۱ـ درست که آنها رایگان در دسترس شما هستند؛ اما، زهر رایگان را که سر نمی
کشید به خاطر آن که رایگان است. برشان ندارید. آگهی دهندگان هم وقتی متوجه شوند این نشریه
ها خواننده ندارند به آنها آگهی نمی
دهند.

۲ـ آگهی دهندگانی را که به این گونه نشریات و رسانه
ها آگهی می
دهند تحریم کنید. به آنها تلفن کنید، برایشان میل بفرستید و به آنها هشدار بدهید. کل و کوتاه کنارشان بگذارید. به همین آسانی. زنان و مردانی در ایران، جان بر کف، برای آزادی میهن شما مبارزه می
کنند. و اینجا کسانی که با پول شما کاسبی
شان را می
چرخانند دارند عملة ظلم و سانسور جمهوری اسلامی می
شوند. آیا همین حد از مبارزه از شما بر نمی
آید؟

این کار شما باعث خواهد شد که بهانة تاجران و کاسب
های ایرانی هم از آنها گرفته شود. ناچارند آگهی بدهند. وقتی نشریه و رسانة سانسورگری وجود نداشته باشد. آنها هم در برابر جمهوری اسلامی بیمه می
شوند؛ یعنی دیگر کسی به آنها نخواهد گفت چرا به این نشریة افشاگر آگهی داده
ای؟ و توجه داشته
باشید این روند اگر تداوم یابد، همة رسانه
های هزینه
بر مسئول و آگاه
گر که نقش بزرگی در دفاع از حقوق بشر و افشای جنایتهای رژیم داشته
اند، ورشکست می
شوند و کنار می
روند. هم
اکنون این همه سایت اینترنتی دارند با تلاش شبانه
روزی گردانندگانشان به روز می
شوند؛ اما حتی هزینه
های جاری خود را نمی
توانند تأمین کنند. چرا که نمی
توانند آگهی بگیرند. این درست است که اینترنت محل خیلی مناسبی برای آگهی نیست. برای این که صفحة اینترنتی جا ندارد. و به همین خاطر هم نقش رسانه
های چاپی در این زمینه بی رقیب مانده
است. اما، با این همه، گاه دریغ از یک آگهی کوچک هم که کناری درج شود.

مبارزه با جمهوری اسلامی تنها تفنگ برداشتن نیست. افشا و تحریم رسانه
های تن داده به سانسور در خارج کشور یک مبارزة جدی
ست برای نجات نشریات مسئول؛ و این کار از ما برمی
آید.

غیر از این، من بر آنم که به هر قیمتی شده، ولو کار بی اجر و مزد دراز مدت، یک نشریة تبلیغی تجاری مسئول و آگاه
گر (رایگان) در سطح اروپا منتشر کنم. این کار بنا بر تجارب مستقیم من (در پیک نو و پل) نیاز به سرمایة عجیب و غریبی هم ندارد. با این همه، تامین همین اندک هم از توان من خارج است. از همة ایرانیانی که مایل
اند در این زمینه سرمایه
گذاری کنند، درخواست دارم با ای میل زیر تماس بگیرند. الگوی کار من همان نشریة «پل» شمارة (۱) است. و البته تا آنجا که نشریه بدل به مجموعه مقاله نشود (حقیقت این که بسیاری از نشریات ما نه نشریات 
ژورنال که مجموعه مقاله
اند.) می
توان به چاپ نقد و نظر هم دست زد.

ما می
توانیم برای این کار یک شرکت سهامی تشکیل دهیم. مثلا هر سهم صد یورو. این کار می
تواند سودآور هم باشد. و ما به خاطر تداوم کار، به جنبة تجاری ماجرا نیز حتما اهمیت خواهیم داد. اما، این حرکت یک حرکت ملی
ست. فروش سهام و دریافت وجوه را نیز هنگامی آغاز خواهیم کرد که مطمئن باشیم سرمایة اولیه لازم برای دست کم یک سال انتشار دو هفته
نامه تأمین است. غیر از این گفتنی
ست که کادر فنی و تحریریة فداکار و قانع آمادة کار است و می
توان بلافاصله انتشار «پیک نو» را از سر گرفت.

اگر این دو کار، یعنی تحریم نشریات بی
محتوا و تن به سانسور داده و انتشار یک نشریة مسئول (نسبت به پرنسیب
های حرفه
ای) و آگاه
گر هم
زمان باشند، بساط نشریات سانسورگر و تن به سانسور جمهوری اسلامی داده جمع خواهد شد. هنگامی اهمیت مسئله را می
توانیم دریابیم که توجه کنیم بسیاری از ایرانیان یا اینترنت ندارند یا وقت و حوصلة نشستن پای کامپیوتر را. نشریات وابسته به رژیم یا تن به سانسور داده آنان را به کورآگاهی (مثل کوررنگی) مبتلا خواهند کرد.

این یک مبارزة جدی
ست. مرا در این مبارزه یاری دهید.

من از همة رسانه
های اینترنتی و چاپی مسئول و رادیوها و تلویزیون
ها درخواست دارم با انعکاس این پیام یا خلاصه
ای از آن مرا یاری دهند. از دوستانی که این پیام را دریافت می
کنند، در خواست دارم یک پرینت از آن را در کنار فروشگاه
های محل توزیع نشریات یا دانشگاه
ها و جاهائی که ایرانیها رفت و آمد دارند قرار دهند.

با سپاس.

کیومرث نویدی

دارمشتات، آلمان۶ مهر ۸۶

آدٕرس ای
میل من:

K_navidi@gmx.net

لطفا، در قسمت مورد(Betreff) بنویسید نشریه (Nashriye)

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.