آیا متحد طبیعی در عرصه سیاست وجود دارد؟ با نگاهی کوتاه به مقاله اخیر آقای اکبر گنجی!

دمکراتهای ایرانی هیچگاه نمی توانند به لحاظ تاریخی بدنبال متحدان تاریخی وطبیعی ودائمی باشند اما در پیوند با متحدانی که به لحاظ تاکتیکی بتوانند در دوره هائی به رشد دمکراسی و مدرنتیته و برقراری صلح دائم یاری رسانند از جانب نیروهای سیاسی مترقی با حفظ استقلال ملی وسیاسی می توان از اتحاد ها وائتلاف های موقت ودراز مدت بهره برداری نمود.

دمکراتهای ایرانی هیچگاه نمی توانند به لحاظ تاریخی بدنبال متحدان تاریخی وطبیعی ودائمی باشند اما در پیوند با متحدانی که به لحاظ تاکتیکی بتوانند در دوره هائی به رشد دمکراسی و مدرنتیته و برقراری صلح دائم یاری رسانند از جانب نیروهای سیاسی مترقی با حفظ استقلال ملی وسیاسی می توان از اتحاد ها وائتلاف های موقت ودراز مدت بهره برداری نمود.

این برهمگان مبرهن است که امریکا در یک دوره تاریخی در ایران برعلیه دمکراسی وهوشمندی مردم ایران عمل کرده است ودر همین رابطه دولت بیل کلینتون بابت کودتای 28 امرداد معذرت خواهی نموده است. مردم ویتنام نیز پس از سالها جنگ با امریکا و با بجای گذاشتن میلیونها کشته ، بسرعت با امریکا آشتی نمود. در دوران جنگ سرد همه مبارزات آزادیخوانه نیروهای سیاسی ممالک زیر سیطره بلوک غرب وشرق از جانب حکومت های وابسته به یکی از بلوک های سرمایه داری یا سوسیالیستی سرکوب می گردید.همزمان در آن دوره که به روز های سیاه وخونین مبارزات آزادیخوانه خلق های جهان تعلق گرفته است همه جریانات به شیوه فاجعه انگیزی سرکوب می گردید . در کشورهای وابسته به بلوک های شرق وغرب حاکم برجهان کودتاهای نظامی خونین و پی درپی اتفاق می افتاد که بخش های وابسته به شوروی بسرعت به خود جامه خلقی و توده ائی می پوشاند و بالعکس در کشورهای وابسته امپریالیستی لباس لیبرالیسم به تن می کرد. اما موقعیکه امریکا همراه با سیاست های کارتریسم می خواست به وسیله اجراء و رعایت حقوق بشر در ایران دوره شاه به سراغ یاری دمکراسی و جبران آسیب های گذشته بر آید اما این بار نیز به طرز ناشیانه ائی باریگر به دشمنان دمکراسی خواهی در ایران یعنی شبکه خمینیسم خدمت شایانی گردید تا آنجا که امریکا منافع خود را در خلیج فارس به خطر افکند و تاکنون راه مناسبی برای جبران آن آسیب ها نمی یابد.

برای مثال ملت لهستان که در سایه اتحاد با امریکا به آزادی وتمامیت ارضی و استقلال خود دست یافت می تواند سرمشق موفقی برای مردم ایران باشد.

ملت لهستان تمام آزادی و استقلال و حفظ تمامیت ارضی خود را مدیون یاری های امریکاست.

امریکا در تمام دوران جنگ سرد که لهستان در جرگه کشورهای بلوک سوسیالیستی محبوس شده بود و هیچگاه اجازه اقدام مستقل سیاسی بدون اجازه اتحاد شوروی را دراختیار نداشت بالاخره توانست استقلال سیاسی خود را اطز طریق کمک های امریکا بدست آورد!

هرچند بطور برنامه ریزی حساب شده در واتیکان، امریکا توانست پاپ را از کشور لهستان برگزیند و اورا منتخب اسقف های حاکم بر رم کاتولیک حاکم نماید اما بعدها همین پاپ لهستانی طرفدار غرب خدمات شایانی به اخلاقیات وصلح جهانی نمود .امریکا ابتدا توانست برای اولین بار هیرارشی انتخاب پاپ را از میان اسقف های ایتالیائی که در سیطره مافیای جنایت کار ایتالیا قرار داشت خارج نماید و با انتخاب پاپ از میان مردم لهستان توانست پروژه آزاد سازی مردم آن کشور را بدون خونریزی پیش ببرد.بعدها خود پاپ فیگور آزادی و صلح وگفتگوی ادیان وفرهنگهای گوناگون گردید. همین پاپ که با نفوذ امریکا انتخاب شده بود مخالف حمله نظامی امریکا به عراق گردید و برای اولین بار در تاریخ جهان مسیحیت یک پاپ به یکی از مساجد مسلمانان قدم نهاد. او همچنین کوشید تا نزاع مسیحیت و یهودیت را تعدیل بخشد.

لهستان تمامیت ارضی خود را مدیون امریکا می باشد چراکه در تمام دوران جنگ سرد ،آلمان غربی هیچگاه مرزهای نواحی شرقی لهستان با آلمان شرقی را که بر جوار رود خانه های ODER UND NEISE مشرف بود به رسمیت نشناخته بود اما امریکا اتحاد دو آلمان غربی وشرقی را به شناسائی مرزهای مذبور مشروط نمود که آلمانی ها با سماجت های بی پایان همه شرائط دیکته شده از جانب امریکا را پذیرفتند.

در تمام دوران حرکت های کارگری لهستان ،امریکا از طریق کمک رسانی مالی به کارگران برای اعتصابات متوالی وارسال دستگاههای چاپ و پخش برنامه های رادیوئی علیه حکومت های کمونیستی توانستند خدمات شایانی به حنبش همبستگی کارگران لهستان بنمایند.

در تمام دوران جنگ سرد کشور لهستان به یکی از اقمار شوروی تبدیل شده بود و فقر ومسکنت به همه مردم آن سرزمین آزار می رساند، تنها اعضای حزب کمونیست از فروشگاههای ویژه حق خرید کالا های غربی ولوکس را داشتند. لهستان که به لحاظ صنعتی همواره استعداد پیشرفت وترقی را به لحاظ تاریخی در خود محفوظ کرده بود اما لهستان با نظام وابسته به شوروی به یک کشور محروم تبدیل شده بود.

در پایان باید متذکر شد یاری گرفتن هیچگاه نتوانسته است وابستگی بیاورد تنها بی هویتی ملی وسیاسی و شرمندگی از گذشته تاریخی می تواند برای یک ملت را حلقه بگوش نماید!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.