حقوق بشر فراتر از استراتژی و تاکتیک _1

اگر انقلاب نتیجه اقدام سیستماتیک توده های سازمانیافته و متشکل حول اهداف مشخصی تحت هدایت و رهبری حزبی و یا شخصیتی رخ میدهد. در مقابل آن و در مرحله پائین تر قیام و شورش قرار دارد که نتیجه عصیان مردم در غیاب احزاب و رهبری و فاقد برنامه می باشد که معمولا به شورش کور منجر میشود . شورش کور دچار خشم و احساسات است و بدلیل حاکم نبودن عقل و منطق بر آن ، از نارس ترین پدیده دگرگونی محسوب می شود و حتی به فاجعه ای عظیم می تواند ختم گردد.در ایران در شرایط کنونی اتفاق شورش کور به واقعیت نزدیکتر است تا انقلاب .

اگر انقلاب نتیجه اقدام سیستماتیک توده های سازمانیافته و متشکل حول اهداف مشخصی تحت هدایت و رهبری حزبی و یا شخصیتی رخ میدهد. در مقابل آن و در مرحله پائین تر قیام و شورش قرار دارد که نتیجه عصیان مردم در غیاب احزاب و رهبری و فاقد برنامه می باشد که معمولا به شورش کور منجر میشود . شورش کور دچار خشم و احساسات است و بدلیل حاکم نبودن عقل و منطق بر آن ، از نارس ترین پدیده دگرگونی محسوب می شود و حتی به فاجعه ای عظیم می تواند ختم گردد.در ایران در شرایط کنونی اتفاق شورش کور به واقعیت نزدیکتر است تا انقلاب . دلیل آنهم پر واضع و ساده است جامعه چنان شکاف برداشته است که پر کردن آن با جریانهای موجود سیاسی و راهکارهایشان محال بنظر میرسد و از سوی دیگر محدود شدن عرصه تاثیر بخشی این جریانها و سراسری نبودن انها ، این جریانها را بنوعی به محفلهای کوچک و فاقد کار آمد مفید تبدیل ساخته است. آنان نه تنها نتوانستند در بین توده های مردم و بخصوص نسل جوان پایگاه خود را گسترش بخشند بلکه با ریزش عظیم نیرو هم مواجه شدند . از مهمترین دلایلی که میتوان برای این روند تاسف آور بیان کرد اینست که جریانهای سیاسی ایران از درک آینده نگری عاجز بودند و حتی فراتر از آن ، از درک زمان حاضر و تطبیق خود با آن، فاصله ها دور بودند و در تداوم این عدم درک اولویتها ، از دلایل دیگر جدائی بخش بزرگی از افراد متعلق به اقوام سازمانهای سراسری و نهایتا تشکیل سازمانهای قومی توسط این افراد می باشد. در صورت ادامه وضع موجود و سیر حواث به همین منوال این شکاف هر چه بیشتر عمیقتر خواهد شد . اوضاع کنونی باید که نیروها را به یک مخرج مشترک برساند. برای رسیدن به این مخرج مشترک باید زبان مشترک و درد مشترک و آرزوهای مشترک را جستجو کرد. سئوالی که پیش می آید اینست که آیا براستی در شرایط کنونی چنین زمینه ای در جامعه ایران با تمام تضادهایش موجود هست؟ یا اینکه تلاش و حتی انسجام نیروهای پراکنده بدلیل مشکلات ساختاری و فرهنگی راه بجائی نخواهد برد . اگر این دید حقیقت داشته باشد پس این نظر که :جامعه ایران چنان در عادتها و سنتها گرفتار آمده است که افراد آن صرف نظر از ماهیت شان ، خواهان کوچکترین تغییر و تحول در بینش خود نیستند و بعلت واقع شدن در مکانی خاص ، تنها عامل زمان توان برهم زدن این معادلات دارد . پس باید دست به نیایش زمان برداشت و از او تمنای چرخش سریع و فرا آوردن لحظه موعود را داشته باشیم . ایمان بنده که دست به نوشتن این نوشته زدم تا بلکه بتوانم به این بحث دامن زده و اهمیت حیاتی آنرا بیان کنم ، خلاف مورد فوق می باشد . انسان می تواند محیط خود را ، حتی اگر نه اید ه آل ، اما بخشا تکامل بخشد و بستر مناسب را برای اقذامات اساسی مهیا سازد . آیا توان همین تحول آغازین را داریم ؟ برای وارد شدن به این بحث لازم می بینم بطور فشرده ، نگاهی به اوضاع جهان ودر پی آن ایران انداخته شود تا ابعاد فاجعه ای که در آن بسر میبریم عریانتر گشته و اگر هنوز راهکاری برای بیرونرفت از آن موجود است در راستای آن اقدامات خود را تنظیم کرده و به اتخاذ تدابیر عملی بپردازیم.

جهان :

در اینجا تنها تیتروار به ماهیت سیستم موجود و قدرتهای غالب کافیست اشاره شود که کسب سود و انباشت هرچه بیشتر سرمایه از اهداف تغییرناپذیر آن میباشد . در چنین چشم اندازی ،توقع اینکه این جهان گردانان با الهام از انگیزه های انسانی و عموم بشری ، مردم له شده ایران را بتواند در دستیابی به حقوق انسانی و دموکراسی یاری دهند تردیدهای جدی وجود دارد. در این سیستم ، جهانی سازی از برنامه های اصلی سرمایه سازان است تا کنترل خود را هر چه بیشتر بر کل جهان تحمیل کنند برای این سیستم کسب سود مهمتر از سرنوشت بشریت و کره زمین می باشد در حالی که جهانی شدن برخلاف جهانی سازی ،نه بواسطه برنامه هدایت شده از بالا بلکه از بطن جوامع بمنظور برداشتن فاصله ها و نزدیک ساختن تمدنها به یکدیگر بر اساس تمایلات انسانی و رهائی از محدودیتهای طبقاتی بر مبنای انسان برابر حقوق میباشد.تکامل یکسان و استفاده همگانی از امکانات موجود از آرمانهای جهانی شدن و انسان جهانشمول است.

ایران:

اخبار منتشر شده در مورد ایران گویای وضع اسفباری است . ساختارهای یک جامعه که بواسطه دو عنصر مهم قانون و هنجارهای آن به بقای خود ادمه میدهد تهی از هرگونه ماهیتی شدند و بخشی از جامعه به رخوت ونهلیسم و لوپنیسم دچار شده است.

خشونت عریان ، ناامیدی ،بی اعتمادی ، اعتیاد ، کینه و نفرت ، فقر و فلاکت و گسست عمیق بین حکومت و مردم و بین لایه ها و طبقات جامعه از مشخصه های عیان جامعه بحساب می آید . که اوج آن بی هویتی و نداشتن تعریف از خویشتن است . سرگردانی بر جامعه چیره گشته و انسانها تهی از امید و باور شده اند همه اینها ناشی از چهار بار پاکسازی جامعه از نیروهای بالنده طی یک قرن اخیر میباشد بهمین خاطر هم هست که مردم نتوانستند شاهد باروری یک سیستم سالم و استقرار نهادهای مدنی باشند..

عوامل بالا و دیگر پدیده های منفی ، چون خوره چنان ستونهای جامعه را از درون به پوجی رسانده اند باور اینکه شیرازه جامعه مدتهاست از هم پاشیده است نباید دور از ذهن باشد.از طرف دیگر نیروئی که بتواند بتنهائی معجره ای انجام داده و مسیر جامعه را به تحول سالم و انسانی هدایت کند توهمی بیش نیست. نیروهای سیاسی نتوانستند مسیر رشد وتحول را در پیش گیرند و ماهیتاً عنوان پیشرو را نصیب خود سازند بلکه در مواردی از همان ادبیات پرخاشگرانه حکومت اسلامی پیروی کردند.

برای توده های مردم تفاوت قائل شدن بین حکومت و نیروهای سیاسی بسیار دشوار می باشد و شباهت این دو به هم دلیل این امر است و نیروها بالنده و مدرنی که میتوانستند زیربنای یک حرکت سالم سیاسی را در جامعه پایه ریزی کنند ، کم و بیش از سوی هر دو نیرو با سرکوب و دافعه مواجه شدند. مقاومت نیروهای سنتی و تمامیت خواه در درون این دو جبهه مخالف (حاکمیت و مخالفان) اما بدیل همدیگر ، مانع بسته شدن نطفه یک جنبش دموکراتیک و پیشرو شده است .بدبینی و دوری جامعه از هر دو قطب حاکم و محکوم از ماهیت آنان نشئات می گیرد. تفاوت ماهوی این دو نیرو هنوز برای توده ها ثابت نگشته است و از همین علت ضرورت بازبینی در ارزشها و اهداف بیش از پیش احساس میشود

ادامه دارد

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.