ملی گرایی یا باستانپرستی، نگاهی به مقاله آقای دکتر اسماعيل نوری علا

چرا ایشان اینقدر اصرار دارند که دعواهای تاریخی را وارد سیاست و از همه مهمتر تعریف هویت ملی نمایند؟ آیا کشور آمریکا که چند صد سال بیشتر تاریخ ندارد، یک ملت بی هویت است؟ آیا ملت دانمارک که اجدادشان به روایت ویل دورانت تا قرن 11 پس از میلاد آدمخوار بوده اند، امروز یک ملت مدرن نیستند و دچار بحران هویت هستند؟ آیا تا به حال شنیده اید که رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا در نطقهایش در پارلمان اروپا از عظمت تاریخی روم باستان سخن بگوید و به دیگر اروپاییان فخر فروشی کند؟!

 آقای دکتر اسماعيل نوری علا در مقاله ای با عنوان "ملی گرائی افراطی چه صيغه ای ست؟" (1) در نقد سخنرانی آقای مهندس حسن شريعتمداری، به مساله ملی گرایی پرداخته است. نگاهی به این مقاله نشان می دهد که نویسنده با این که سعی کرده با تکیه بر تعریف مدرن مفهوم "ملت" به تعریف "ملی گرایی" بپردازد و تفاوت آن را با نژادپرستی بیان کند، اما بسیار عجیب است که بلافاصله پس از ارائه این تعریف مدرن از ملت و ملی گرایی، به نقض تعریف خود پرداخته و به روشنی به سفسطه متوسل شده است! برای روشن شدن مطلب، تعریف آقای نوری علا را دوباره می آورم:

" در ترکيب «ملی گرائی»، واژهء «ملت»، در تعريف امروزی سياسی خود، مجموعه ای مرکب از هزاران «نوع» آدم است که با داشتن رنگ پوست و ويژگی های نژادی گوناگون و فرهنگ ها و آئين ها و اديان و مذاهب مختلف همگی در زير سقف جغرافيائی ـ سياسی اين واژه گرد هم می آيند. مفاهيمی همچون ملی گرائی، منافع و مصالح ملی، و هويت ملی نيز بر همهء آنان اطلاقی فراگير دارند. بنا بر اين واقعيت، هر آنچه نژادی را بر نژادی ديگر برتری دهد، مذهبی را بر مذهبی مرجح بداند و زبانی را والاتر و بهتر از زبانی ديگر بداند اساساً نمی تواند در مقولهء «ملی گرائی» جای بگيرد، حتی اگر اين تفاوت گزاری ها تحت نام ملی گرائی انجام شوند."

بنابه تعریف فوق از ملت، به عنوان مثال، "ملت مدرن ایران" باید شامل فارسها، ترکها، کردها، عربها و ... به صورتی کاملا برابر باهم باشد بگونه ای که زبان، تاریخ، فرهنگ، آئین، ادیان مذاهب هریک از آنها هیچ مزیتی بر دیگری نداشته باشد و "ملی گرایی" بنا به تعریف فوق باید به معنی گرایش به منافع و تاریخ و فرهنگ تمام اجزاء تشکیل دهنده این "ملت" مدرن بنا به ادعای نویسنده باشد. اما نویسنده بلافاصله پس از آنکه با این تعریف ملی گرایی را جدا از نژادپرستی معرفی می کند، «هويت ملی ايرانيان» را تنها در بازگشت و ارتجاع به تاریخ هخامنشیان که تنها مربوط به بخش فارس نژاد ملت مدرن تعریف شده است می داند و اصل پیش گفته " ملی گرائی، منافع و مصالح ملی، و هويت ملی نيز بر همهء آنان (اجزاء تشکیل دهنده ملت ایران) اطلاقی فراگير دارند" را نقض می کند!؟

آقای نوری علا می پرسد: " آيا فرهنگ خردمدار و انسانی ايران پيش از اسلام واقعاً از فرهنگ وحشيانه ای که اعراب با خود به ايران آوردند بالاتر و برتر نبود که اکنون اشاره به اين برتری (بی آنکه به امروز و به کل اعراب مربوط شود و نيز بی آنکه جنبهء نژادی بخود بگيرد) بتواند از ما نژاد پرستانی فاشيست بسازد؟ " حال گیریم که این گزاره تاریخی ادعایی ایشان درست باشد (هرچند وجود انبوه متفکرین و بزرگان علم و ادب پس از حمله اعراب به ایران در مقابل عدم وجود حتی یک دانشمند مشهور پیش از اسلام در این منطقه، قویا این ادعا را نقض می کند)، بنا به تعریف فراگیر بودن هویت ملی، تاکید براین گزاره تاریخی به عنوان آنچه ایشان بخشی از هویت تاریخی ایرانیان که نباید از هویت ملی جدا شود مطرح می کنند، چگونه می تواند فراگیر باشد و یک عرب ایرانی عضو تعریف مدرن ایشان از ملت ایران را هم شامل شود؟! آیا او باید خود را بازمانده "آورندگان فرهنگ وحشيانه اعراب به ایران" بداند؟! چگونه چنین تعریفی از هویت یک ملت می تواند نژادپرستانه نباشد و مجموعه ای مرکب از هزاران «نوع» آدم با داشتن رنگ پوست و ويژگی های نژادی گوناگون و فرهنگ ها و آئين ها و اديان و مذاهب مختلف را برابر باهم فرابگیرد؟!

تاریخ هخامنشیان حداکثر می تواند جزئی از هویت تاریخی بخش فارس "ملت مدرن" در ایران باشد همانطور که دیگر دوره های تاریخی هم هویت تاریخی ترکها، کردها، عربها و... می تواند باشد اما تعمیم تحمیلی هویت تاریخی یک جزء از کلی که "ملت مدرن" نامیده می شود به کل آن هرگز قابل پذیرش نیست و هیچ دوره تاریخی به تنهایی نمی تواند بیانگر هویت تاریخی کل "ملت مدرن" باشد. چگونه یک کرد به عنوان یکی از بازماندگان مادها می تواند به کوروشی که حکومت مادها را ساقط کرد، سرزمینهایشان را اشغال کرد، ثروتهایشان را به غارت برد و با این غنایم جنگی پارسیان به خوشگذراني مطلق پرداختند، به عنوان یک قهرمان ملی و بخشی جدایی ناپذیر از هویت ملی خودش بنگرد؟! (2)

این یک سفسطه بازی آشکار است که آقای نوری علا ابتدا تعریفی جامع و فراگیر از مفهوم مدرن ملت ارائه می کند و سپس آن را جدای از نژادپرستی هیتلری نشان می دهد تا خواننده را قانع کند و بلافاصله با نقض همان تعریف خود دوباره مفهوم نژادپرستانه ملی گرایی را تبلیغ می کند. آقای نوری علا هرچه قدر هم داخل پرانتز اعلام برائت کند اگر مسائل تاریخی را به عنوان بخش جدایی ناپذیر از هویت ملت مدرن بداند، جز به نژادپرستی منتهی نخواهد شد. تناقض اینجاست که تعمیم ملی گرایی و هویت ملی به تاریخ که ایشان با اصرار بر آن تاکید می کنند، بویژه اگر فقط تاریخ یک بخش از اجزاء تشکیل دهنده ملت مدرن به عنوان تاریخ خودی ستایش شود و تاریخ سایر بخشهای همان ملت مدرن به عنوان تجاوز بخش دیگری از همان ملت مدرن ادعایی (اعراب وحشی، ترکان بیابانگرد، ...) به سرزمین ایران تعبیر شود، به خودی خود اصل فراگیر بودن را نقض می کند و در ردیف نژادپرستی هیتلری قرار می گیرد.

بنابراین، اگر آقای نوری علا به مفهوم مدرن و فراگیر ملت اعتقاد دارد باید "تقلیل" هویت ملی به حقوق شهروندی و رابطه قراردادی دولت و ملت را بپذیرد و هیچ پیوست زائدی را به آن نیافزاید زیرا هر زائده دیگری در تعریف ملت، مانع از فراگیر بودن و مدرن بودن آن است. در تعریف مدرن ملت، هر کس که تابعیت یک کشور مثلا ایران را داشته باشد، جزئی از ملت ایران شناخته می شود. حال فرض کنیم یک آفریقایی به تابعیت ایران در آمده باشد و طبق قانون مدرن جزئی از ملت ایران شده باشد، حال او چگونه می تواند در تعریف "تقلیل نیافته" ایشان از هویت ملی بگنجد و رابطه خود را با تاریخ هخامنشیان که از نظر ایشان مهمترین عنصر هویت ایرانی است برقرار نماید؟! آیا این تعریف "تقلیل نیافته" ایشان به صورت سیستماتیک، آن آفریقایی را یک شهروند درجه دوم نمی داند که در بخش مهمی از تعریف هویت ملی (به نظر ایشان) نمی گنجد؟

چرا ایشان اینقدر اصرار دارند که دعواهای تاریخی را وارد سیاست و از همه مهمتر تعریف هویت ملی نمایند؟ آیا کشور آمریکا که چند صد سال بیشتر تاریخ ندارد، یک ملت بی هویت است؟ آیا ملت دانمارک که اجدادشان به روایت ویل دورانت تا قرن 11 پس از میلاد آدمخوار بوده اند، امروز یک ملت مدرن نیستند و دچار بحران هویت هستند؟ آیا تا به حال شنیده اید که رومانو پرودی نخست وزیر ایتالیا در نطقهایش در پارلمان اروپا از عظمت تاریخی روم باستان سخن بگوید و به دیگر اروپاییان فخر فروشی کند؟! آیا به نظر شما کشورهای اسکاندیناوی تازه ملت شده، متمدن تر و مدرن ترند یا ایتالیائیان وارث امپراتوری روم؟

آقای نوری علا نوشته اند: "چرا توجه نمی شود که حکومت اسلامی برای جوانان ما چاره ای باقی نگذاشته جز اينکه آنها، در برابر اسلام مبتذل و سبعی که بر کشورمان حاکم است، دست نياز به دامان چهره های تاريخی ماقبل اسلامشان بزنند" و من می پرسم که چرا این جوانان به مدرنترین و امروزی ترین مکاتب فلسفی و جامعه شناسی که مبتنی بر جدیدترین یافته های علمی بشر امروز است روی نمی آورند و عمق ارتجاع تاریخی ایران را از 1400 سال به 2500 سال افزایش می دهند؟! چرا ما یکبار برای همیشه خود را از شر این تاریخ و فرهنگ ارتجاعی مان رها نمی کنیم تا با چشمانی باز و بدون مانع مفاهیم مدرن را ببینیم و درک کنیم و با فراع بال آن را در آغوش بکشیم. حال که شریعتی و بازرگان نتوانستند از دل اسلام 1400 سال پیش مفاهیم مدرن امروزی را بیرون بکشند، چرا عده ای در تلاشی عبث به دنبال یافته های مدرن بشری در کتیبه های پوسیده 2500 سال قبل می گردند؟ آیا حماقت آمیز نیست که عمر گرانمایه را در این صرف کنیم که سکولاریزم و مفاهیم مدرن دیگر را در سنگ نوشته های 2500 سال پیش جستجو کنیم و فرصت مطالعه و تحقیق در عمیق ترین و علمی ترین نوشته های دانشمندان امروزی و مطالعه جوامع پیشرفته موجود امروزی را از دست بدهیم؟! در این عتیقه جات کهنه و پوسیده به دنبال احادیث کوروش و داریوش گشتن چه معنای دیگری جز کهنه پرستی و باستان پرستی دارد؟

تاریخ و باستانشناسی، علمی برای شناختن گذشته است که هدف اساسی آن در این جمله زیبای ولتر فیلسوف فرانسوی خلاصه می شود: « دوست دارم بدانم كه انسان در خط سير خود، از حالت توحش به مدنيت، چه گامهايي برداشته است.» (3) تاریخ، جعبه رمالی نیست که در آن راز خوشبختی و کلید تمام مشکلات جهان نهفته باشد که آقای نوری علا بتواند از آن مدرنترین اندیشه های غرب را استخراج کند و به رخ غربیان بکشد که آنچه شما تازه یافته اید ما هزاران سال پیش یافته بودیم! البته اگر آنها نپرسند که اگر شما لالایی بلد بودید چرا خوابتان نبرده است؟! اگر اسلامیستها توانستند که تمام یافته های علم بشر را در قرآن و احادیث بیابند، آقای نوری علا هم در این کار موفق خواهند شد.

  

(1):http://iranglobal.info/node/22765

(2): ویل دورانت خوش گذرانی مطلق پارسیان را چنین تصویر می کند: "كار طبقة اشراف آن بود كه شكم خود را با خوراكهاي لذيذ پر كند؛ همان كساني كه پيشتر در شبانروز بيش از يك بار غذا نمي‌خوردند- و اين آييني در زندگي ايشان بود- اينك به تفسير پرداخته، گفتند مقصود از يك بار غذا، خوراكي است كه از ظهر تا شام ادامه پيدا كند؛ خانه‌ها و انبارها پر از خوراكهاي لذيد شد؛ غالباً گوشت بريان حيوان ذبح‌شده را يكپارچه و درست نزد مهمانان خود برخوان مي‌نهادند؛ شكمها را از گوشتهاي چرب جانوران كمياب پر مي‌كردند..."

 

(3): در این زمینه برای توضیحات بیشتر به مقاله قبلی با "عنوان باستانشناسی یا باستان پرستی " مراجعه شود:

http://iranglobal.info/node/22761

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.