گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا و آینده بحران هسته ای ایران

بنابراین مهمترین نکته ای که انتشار گزارش اطلاعاتی آمریکا افشا می کند، کنار گذاشته شدن قطعی گزینه حمله زمینی و اشغال ایران مشابه عراق در میان تمام طیفهای آمریکاست. مساله ای که نیروهای نظامی ایران نیز به آن واقف بوده اند و این نظر را به این شکل بیان کرده بودند که شاید آمریکا بتواند، ایران را ویران کند ولی نمی تواند آن را اشغال کند! حال سئوال اساسی این است که آیا واقعا گزینه حمله نظامی به ایران برای همیشه کنار گذاشته شده است و تاکید بوش در مورد بر روی میز بودن آن، تنها برای ایجاد جنگ روانی است؟

 در حالیکه همه تحولات در پرونده هسته ای ایران حاکی از اوج گرفتن سریع بحران هسته ای بود، انتشار غیرمترقبه گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا مبنی بر اینکه آنها "اطمینان زیادی" دارند که ایران در سال 2003 برنامه توسعه تسلیحات هسته ای خود را متوقف کرده و "اطمینان نسبی" دارند که تا تابستان 2007 هم آن را از سر نگرفته است؛ آرامش نسبی را به فضای سیاسی ایران بازگرداند و خطر جنگی را که قریب الوقوع می نمود تا حدود زیادی کمرنگ کرد. در مورد دلایل انتشار این گزارش و بویژه زمان انتشار آن هنوز تحلیل کاملی وجود ندارد. اینکه چرا آمریکا انتشار این گزارش را به بعد از تصویب قطعنامه سوم موکول نکرد، هنوز کاملا روشن نشده است.

استدلال خود مقامات آمریکا این بود که به دلیل ترس از درز این گزارش به رسانه ها و برای بازسازی چهره نهادهای اطلاعاتی آمریکا، تصمیم گرفتند تا قبل از لو رفتن آن در رسانه ها که می توانست دولت بوش را به پنهانکاری عمدی و زمینه سازی برای جنگ متهم کند، خود رسما آن را منتشر نمایند. اما تحلیل بدبینانه تر این است که جناح محافظه کاران تندرو برنامه ای مدون برای حمله ای قریب الوقوع به ایران داشت و مخالفان جنگ با تهدید به افشای این گزارش در رسانه ها آنها را مجبور به تعلیق طرح جنگی شان کردند.

هرچند هر کدام از تحلیلهای فوق می تواند بخشی از حقیقت را در خود داشته باشد اما برای دانستن عمق قضایا، نگاهی دقیقتر به برخی اخبار منتشر شده، قبل و بعد از انتشار گزارش مذکور می تواند روشنگر زوایای پیچیده و گنگ این تصمیم سیاسی شگفت انگیز باشد که اکثر تحلیل گران بین المللی را به حیرت واداشت. مذاکرات جلیلی با سولانا توسط دیپلماتها به "فاجعه" تعبیر شد و اخباری از مخالفت احتمالی چین و روسیه با تحریمهای شدید برعلیه ایران انتشار یافت که سفر پوتین به ایران نشانه بارز آن بود (منظورهای تحریمهای سنگینی است که تاثیری شکننده بر اقتصاد ایران داشته باشد، اما آنچه امروز مطرح است باز تحریمهایی بر علیه بانک ملی و نیروی قدس سپاه است که به نظر نمی رسد تاثیری عمیق بر اقتصاد ایران داشته باشد) که این مخالفت می توانست با توجه به اظهارات بوش در مورد "هلوکاست اتمی" و " وقوع جنگ جهانی سوم در صورت دستیابی ایران به سلاح اتمی" فشار بر طیف نومحافظه کار آمریکا را برای عملی کردن تهدید نظامی اش افزایش دهد.

درست چند روز پیش از انتشار گزارش اطلاعاتی، خبری به این مضمون از سوی رييس دفتر کالين پاول مخابره شد: "آمريکا در صورت حمله به ايران، بايد آماده ی ده سال اشغال ايران باشد" (1) به دلیل هزینه های سیاسی و اقتصادی سرسام آور جنگ عراق و افغانستان و محقق نشدن آرزوهای جرج بوش برای برقراری سریع و آسان دموکراسی در این دو کشور به عنوان سمبل طرح خاورمیانه بزرگ، دیگر هیچ کس در آمریکا از پی گیری سیاستی مشابه عراق در ایران طرفداری نمی کرد و حتی جان بولتون که تندروترین اظهار نظرها را همیشه ابراز می کرد، در آخرین اظهار نظرهایش گفته بود که اگر یک سال پیش از من پرسیده می شد حتما می گفتم باید به ابران حمله کنیم اما امروز در این زمینه تردید دارم.

بنابراین مهمترین نکته ای که انتشار گزارش اطلاعاتی آمریکا افشا می کند، کنار گذاشته شدن قطعی گزینه حمله زمینی و اشغال ایران مشابه عراق در میان تمام طیفهای آمریکاست. مساله ای که نیروهای نظامی ایران نیز به آن واقف بوده اند و این نظر را به این شکل بیان کرده بودند که شاید آمریکا بتواند، ایران را ویران کند ولی نمی تواند آن را اشغال کند! حال سئوال اساسی این است که آیا واقعا گزینه حمله نظامی به ایران برای همیشه کنار گذاشته شده است و تاکید بوش در مورد بر روی میز بودن آن، تنها برای ایجاد جنگ روانی است؟

ادعای جنگ روانی بودن غیر معقول به نظر می رسد چرا که اگر آمریکا هرگز قصد عملی کردن تهدیداتش را نداشت، تاثیر جنگ روانی بدون انتشار گزارش اطلاعاتی مطمئنا بیشتر از امروز بود و دلیلی برای کاهش جنگ روانی وجود نداشت. آنچه با انتشار این گزارش تغییر کرده شکل گزینه نظامی است که از حمله زمینی به حمله هوایی و موشکی تغییر قطعی یافته است. چیزی که پیش از این هم تقریبا قطعی شده بود و گزارش های سیمور هرش از تهیه طرح حملات سنگین و سریع هوایی و موشکی به جای درگیری زمینی و بلندمدت موید آن بود. اما با توجه به حضور نظامی سنگین آمریکا در منطقه و در تیر رس بودن بیش از یکصدهزار سرباز آمریکایی در منطقه، هرگونه حمله هوایی می توانست با عکس العمل های ایران، آمریکا را به صورت ناخواسته درگیر جنگ زمینی و فرسایشی نماید، چیزی که آمریکایی ها از تکرار آن در ایران بیم دارند.

خبر دیگری که بلافاصله پس از انتشار گزارش اطلاعاتی منتشر شد، اعلام وزیر دفاع آمریکا در بغداد مبنی بر آغاز خروج نیروهای آمریکایی از عراق از همین ماه (دسامبر) به دلیل بهبود وضعیت امنیتی در عراق بود. این خبر که کمتر توجه تحلیل گران را به خود جلب کرد، تکمیل کننده پازلی است که درک رفتار دولت آمریکا در انتشار گزارش امنیتی را ممکن می کند. آمریکا در واقع تلاش می کند با آرام کردن اوضاع، از بهبود وضعیت امنیتی در عراق استفاده کرده و خودش را از باتلاق عراق رها کند و با خارج کردن نیروهایش از تیر رس جمهوری اسلامی، خود را برای "ضربه از راه دور" آماده نماید. چیزی که یکبار هم یکی از فرماندهان نظامی آمریکایی بر آن تاکید کرده بود یعنی ضرورت خارج شدن از تیر رس نیروهای ایرانی برای ضربه زدن از راه دور!

بنابراین عقب نشینی عجیب و غافل گیر کننده آمریکا در جریان پرونده هسته ای برای ایجاد امکان "حمله از راه دور" بدون آن که آنها را ناچار به درگیری بلندمدت و فرسایشی نماید، بوده است. چون در صورتی که آمریکا نیروهایش را از عراق خارج کند، دیگر نیروهای ایرانی دلیلی برای برهم زدن امنیت عراق نخواهند داشت، چون دیگر آمریکا در آنجا حضور ندارد که مسئول امنیت عراق باشد. بنابراین تلاش بی سر و صدای آمریکا برای خروج از عراق با ایجاد اطمینان در میان رهبران ایرانی که قصد حمله به ایران را ندارد، آماده شدن برای عملی کردن طرحهای حمله هوایی خود در صورت متوقف نشدن غنی سازی در ایران است. با خروج نیروهای آمریکایی از عراق رهبران ابران غرق در شادی از پیروزی خواهند شد که توانستند دشمن را از منطقه بیرن کنند، این در حالیست که خروج آخرین سرباز آمریکایی از عراق، دست آمریکا را برای انهدام تاسیسات هسته ای و نظامی ایران باز خواهد کرد.

شاید استراتژیست های جمهوری اسلامی دوباره به این فکر بیفتند که اخلال در عراق را دوباره آغاز کنند تا نقشه جدید آمریکا را بر هم بزنند و آمریکا را در عراق همچنان زمین گیر نمایند اما به نظر نمی رسد این هم راه حل خوبی برای آنها باشد چون اگر آمریکایی ها به این نتیجه برسند که مجبورند، ده سال دیگر هم عراق را تحت اشغال خود داشته باشند، شاید بهتر آن بدانند که این هزینه را برای اشغال ایران بپردازند و دشمن دیرینه شان را هم از پای در آورند! بنابراین به نظر نمی رسد راه بهتری جز گردن نهادن به قطعنامه های شورای امنیت و حل و فصل اختلافات با آمریکا و جهان غرب در زمینه صلح خاورمیانه و مسائل دیگر برای آنها باقی مانده باشد.

 

(1): http://asre-nou.net/1386/azar/11/m-novosti.html

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.