طلسم اپوزوسیون!

امروز اپوزوسیون با یک علامت سئوال بزرگ روبروست که چگونه حکومتی همچون جمهوری اسلامی با وجود میزان بسیار بالای نارضایتی عمومی، بحرانهای اقتصادی و بین المللی و ... همچنان مستحکم و پابرجا و شکست ناپذیر به نظر می رسد؟! آیا اپوزوسیون طلسم شده؟ آیا روحانیون جادو کرده اند؟!! آیا امدادهای غیبی آنها را حفظ کرده است؟!...

 در مقالات قبلی ام (1و2) که به تحلیل اعتراضات مردم آذربایجان و تاکتیک های مبارزاتی آینده در برابر جمهوری اسلامی پرداخته بودم تا حدودی این مساله را باز کرده بودم که حکومت چگونه توانسته با وجود این همه بحران عدم مشروعیت داخلی و بین المللی همچنان با کمترین مشکلات به تسلط خود بر اوضاع ادامه دهد و کمتر با اعتراضات منسجم و دامنه دار مواجه شود. از جمله نوشته بودم (1):

 "حاکمان امروز ایران که خود زاییده یک انقلاب نافرجامند، یک استراتژی کاملا حساب شده را برای جلوگیری از تکرار انقلابی مشابه در عمل پیاده کرده اند. استراتژیست های حکومت اسلامی به درستی دریافته اند که بزرگترین خطری که حکومت آنها را تهدید می کند نه هجوم خارجی بلکه قیام عمومی مردمی است که میزان نارضایتیشان از حکومت بصورت روز افزونی در حال اوج گیری است. آنها گاه با صراحت به این موضوع اعتراف می کنند و دشمنان را به براندازی نرم و برپایی انقلاب مخملین در ایران متهم می کنند.... استراتژیستهای جمهوری اسلامی یک اصل نانوشته را در تمام شئون اجتماعی ایران جاری کرده اند و آن اینکه به هر قیمتی هم که شده نباید به اعتراضات مردم ترتیب اثر داد... مردم باید براساس حساب سرانگشتی سود و زیان به این نتیجه برسند که ضرر اعتراض به این حکومت از منفعتش بیشتر است!"

 "وضعیت فعلی حکومت همانند سدی خاکی است که در برابر یک رودخانه که در واقع مطالبات روز افزون مردم است زده شده است ولی با افزایش مطالبات مردم سد به مرحله سر ریز شدن رسیده است. رژیم بنا به تجربه بهمن ۵۷ دریافته است که اگر اجازه سر ریز شدن به آب سد را بدهد (یعنی به تدریج به خواسته های مردم عمل کند)، جریان آب به تدریج با شستن خاک، ارتفاع سد را کاهش داده (خطوط قرمز نظام به تدریج شکسته شده) و جریان آب تندتر خواهد شد (مطالبات مردم به سرعت افزایش خواهد یافت) بنابراین این امکان وجود دارد که همانند بهمن ۵۷ سد به کلی ویران شده و منجر به یک انقلاب شود.

 استراتژی رژیم برای مقابله با این وضعیت آن است که با افزایش مداوم آب پشت سد، به ارتفاع سد می افزاید و اجازه سر ریز شدن آب را نمی دهد. ظاهر امر آن است که رژیم توانسته است از جریان یافتن حتی یک قطره آب نیز جلوگیری نماید (حتی به کوچکترین خواسته مردم نیز بی توجهی کرده و حتی دهن کجی می کند)، غافل از آنکه هر چه ارتفاع سد بالاتر می رود، استحکام سد نیز کاهش می یابد و بالاخره کار به جایی خواهد رسید که سد به یک باره شکسته خواهد شد و چنان سیل عظیمی به راه خواهد افتاد که همه حاکمان را غرق خواهد کرد و هیچ یک از آنها حتی فرصت فرار کردن نیز نخواهند داشت! (2)"

 در اینجا می خواهم به اشتباهات مکرر اپوزوسیون که نا آگاهانه حکومت را در رسیدن به اهدافش یاری می رساند و به عمر آن می افزاید بپردازم. اپوزوسیون در ایران دو شاخه است، اپوزوسیون داخلی و اپوزوسیون خارج از کشور. اپوزوسیون داخلی خود دو گروه است، گروه اول، اپوزوسیون قانونی شامل اصلاح طلبان است و دیگری اپوزوسیون نیمه قانونی یا غیر قانونی مثل نهضت آزادی، ملی مذهبی ها، فعالین زنان، کارگران و فعالین ملیتهای غیر فارس هستند که اکثر بدون تشکل های حزبی منسجم و به صورت صنفی یا در قالبهای حقوق بشری و یا فرهنگی فعالیت می کنند.

  

اپوزوسیون داخلی

 دوم خرداد 76 نقطه عطفی در مبارزات اپوزوسیون داخلی بود که با به قدرت رسیدن اصلاح طلبان امیدها برای اصلاح حکومت از درون در میان عده ای به وجود آمد. در این میان مهمترین اشتباه اصلاح طلبان محدود کردن فعالیت خود به مسیرهای قانونی مانند مجلس و دولت و فراموشی قدرت حمایت مداوم و فعال مردمی بود. سعید حجاریان که به مغز متفکر اصلاحات معروف شده بود، بارها استراتژی "فشار از پایین، چانه زنی در بالا" را مطرح کرد ولی آقای خاتمی و اصلاح طلبان میانه رو با مشی بسیار محتاطانه و سازشکارانه اش تنها به "چانه زنی در بالا" بسنده کرد و با فشار از پایین، به دلیل همان ترس از رسیدن شرایط به وضعیت انقلابی، مخالفت کردند. منظور از فشار از پایین در واقع کشیدن مردم به صحنه و برگذاری راهپیمایی ها، تحصن ها و میتینگ های اعتراضی برای تحت فشار گذاشتن نهادهای غیر انتخابی حکومت مثل شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و رهبری بود که در واقع قدرت اصلی را در اختیار دارند.

 بدون این فشار از پایین مشخص بود که رهبر و نهادهای تحت امرش به چانه زنی ها و گلایه های کدخدامنشانه خاتمی، کروبی و دیگران ترتیب اثر نمی داد و نداد! بدون این فشار از پایین، امکان تغییرات اساسی و جدی وجود نداشت و اصلاح طلبان در یک فرایند فرسایشی به تدریج از قدرت اخراج شدند و به خیل عظیم اپوزوسیون نیمه قانونی و غیر قانونی داخل کشور اضافه شدند! بخش های رادیکال تر اصلاح طلبان که به استراتژی فشار از پایین معتقد بودند ولی توسط بخش محافظه کار اصلاح طلبان تندرو نامیده شدند به تدریج به خارج از کشور کوچ کردند و به اپوزوسیون خارج نشین پیوستند! اکبر گنجی و برخی روزنامه نگاران روزنامه های توقیف شده در این بخش قرار دارند.

 اما در این میان فعالین زنان، کارگران و فعالین ملیتهای غیر فارس منتظر اصلاح طلبان باقی نماندند و مبارزه مدنی را به راهپیماییها و تحصن ها کشاندند. اما متاسفانه این حرکتها و به ویژه حرکتهای ملیتهای غیر فارس که از قدرتمند ترین حرکتها بودند، نه تنها توسط حکومت سرکوب شد، بلکه توسط اپوزوسیون خارج نشین نیز با بایکوت خبری و گاه سیاه نمایی و تخطئه مواجه شد. همه این عوامل باعث شده است که حرکتهای اعتراضی مردم به صورت جزیره هایی جدا از هم باقی بماند و حکومت به راحتی بتواند آنها را کنترل نماید.

  

اپوزوسیون خارج نشین

 اپوزوسیون خارج نشین در این میان بدترین و اشتباه ترین مواضع را اتخاذ کرد و عملا تمام فرصتهای موجود در سالهای گذشته را بر باد داد. در حالیکه اپوزوسیون داخلی با محدودیت رسانه ای مواجه بود و روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شد، گروهی از اپوزوسیون خارج نشین با در اختیار داشتن تلویوزوینهای متعدد نتوانست در کشمکش بین اپوزوسیون و حکومت، استراتژی درستی اتخاذ کند و فرصتهای تاریخی بزرگی را از دست داد.

 این بخش از اپوزوسیون که من آنها را با سه صفت، شکاک، پرخاشگر و بذله گو تعریف می کنم در شکست مبارزات مردم از دوم خرداد به این سو بسیار مقصر بود. شکاک بودن آنها به این معنی است که آنها به همه اپوزوسیون داخلی به دیده شک و تردید نگاه می کردند و می کنند. آنها تمام نیروهای عمده سیاسی اپوزوسیون داخلی را یکی پس از دیگری با عناوینی چون خائن، مامور رژیم، عامل اطلاعات و ... معرفی کردند و نیروهای خود جوش ملیتهای غیرفارس را حتی شدیدتر از حکومت با عناوینی چون تجزیه طلب، قبیله گرا، پان ترکیست و ... متهم کردند و به جای تلاش برای پل زدن بین این مبارزات و تلاش برای برطرف کردن نقاط ضعف آنها، همه مردم را نسبت به همدیگر و نسبت به افراد شاخص اپوزوسیون داخلی بدبین کردند.

 منظور از پرخاشگر بودن اپوزوسیون خارج نشین، خلاصه کردن مبارزه اش با حکومت در ناسزا و سیاه نمایی های اغراق آمیز از حکومت و تبدیل مبارزه به تخلیه عقده ها و عصبانیت ها با این ناسزاها در تلویوزونها و رسانه هایشان است. آنها در ناسزا گفتن به سران حکومت با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند و هرکسی که ناسزاهای شدیدتری بیان می کرد خود را اپوزوسیون واقعی تر و بقیه را ترسو سازشکار، عامل رژیم و ... معرفی می کرد. آنها به ویژه گروههای جداشده از اپوزوسیون داخلی که تازه به خارج تبعید شده بودند را در منگنه قرار دادند تا آنها هم به همان شیوه آنها ملحق شوند یا عامل رژیم خطاب شوند!؟ همین باعث شده تا کسی مثل اکبر گنجی، برای اثبات مخالف رژیم بودنش به این اپوزوسیون پرخاشگر، ناسزای جدیدی اختراع کند و خامنه ای را با فحش عجیب سلطان خطاب کند!؟

 خصوصیت دیگر اپوزوسیون خارج از کشور بذله گو بودنش است! آنها در کنار اتهامات تند و ناسزاها، دنیای سیاست را با بذله گویی و شوخی های بی مزه و بیجا کاملا لوث کرده اند. آنها با تمسخر همه چیز و همه کس و حتی فساد اخلاقی سران حکومت، عملا باعث شده اند که این دور باطل ناسزا گویی و بذله گویی تنها به این درد بخورد که خشم و نفرت مردم از حکومت را تخلیه کند و آنها با زنگ زدن به تلویزونهای آنها و ناسزا گفتن خود را تخلیه کنند و همین باعث شده است که با وجود این همه فشارهای حکومت، اعتراضهای انفجاری در شهرها که در دوران رفسنجانی به کرات شاهدش بودیم، دیگر اتفاق نیفتد! در واقع مردم یاد گرفته اند که با فحش ها و بذله گویی ها در محافل خصوصی، عصبانیت خود را تخلیه کنند و به وضع موجود بسازند و دنبال زندگی خود باشند و خطر فعالیت سیاسی را به جان نخرند!

 اما برای آنکه تنها اتهام بی اساس نزده باشم به نمونه هایی از فرصتهای بزرگی که از دست رفته است اشاره می کنم. من حتی در دوم خرداد 76 هم معتقد بودم که این حکومت اصلاح ناشدنی است چون جمهوری اسلامی صرفا یک حکومت دیکتاتوری فردی نیست بلکه یک حکومت دیکتاتوری مذهبی و توتالیتر است چون ایراداتی اصلاح ناپذیر در قانون اساسی اش دارد که همگان به آن واقفند. از جمله ولایت مطلقه فقیه و نهادهای غیر انتخابی، منشا قدرت بودن مذهب و نه رای مردم و.... اما همان موقع طرفدار دوم خرداد و اصلاح طلبان بودم چون به یک اصل اساسی معتقدم، کمتر دیکتاتوری در دوران اوج قدرت دیکتاتوریش سقوط می کند بلکه همه دیکتاتوریها هنگامی که مجبور به باز کردن فضای سیاسی می شوند، سقوط می کنند. مثلا اتحاد جماهیر شوری در دوران اصلاحات گورباچوف فروپاشید و شاه ایران پس از باز کردن فضای سیاسی تحت فشار آمریکا سقوط کرد. اما اگر دیکتاتورها بتوانند همانند صدام، امنیت قبرستانی ایجاد کنند و ترس و واهمه را در دل همه جای دهند، به سختی می توان آنها را از درون فروپاشاند. پس دفاع من از دوم خرداد نه به دلیل امید به اصلاحات که از زاویه امید به سقوط حکومت با اعتراضات مردمی در فضای نسبتا باز سیاسی بود.

 اگر اپوزوسیون به درستی این موضوع را درک می کرد باید به جای مسابقه ناسزا گویی و بذله گویی، با استفاده از رسانه هایی که در اختیار داشت، مردم را به فشار از پایین در دوران اصلاحات دعوت می کرد. به این معنی که به جای سازش کار خواندن اصلاح طلبان، از مردم دعوت می کرد که از رائی که داده اند دفاع کنند و در برابر قانون شکنی های شورای نگهبان به تحصن، راهپیمایی مسالمت آمیز روی آورند. البته آنها در ابتدا بسیار بر روی به خیابان کشیدن مردم سرمایه گذاری کردند ولی آنچه آنها به دنبالش بودند، نه حمایت از اصلاح طلبان در برابر کارشکنی های شورای نگهبان و پر کردن خلا موجود در استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا، که دعوت به اعتراضات کور و ضد ماهیت رژیم بود. بدیهی بود که آنها در این زمینه موفق نمی شدند چون که اعتراض به ماهیت وجودی رژیم هزینه سنگینی دارد و مردم قادر به پرداختن آن نبودند و نیستند. اما اگر اعتراض مردم فقط به مسائل مشخص مثل مخالفت با رد کردن مصوبات کلیدی مجلس مثل اصلاح قانون مطبوعات و حذف نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان متمرکز می شد، می توانست به تغییرات جدی و قدرت گرفتن هرچه بیشتر فضای باز سیاسی برای افزایش سقف مطالبات بیانجامد. در واقع اپوزوسیون خارج از کشور باید با حمایت عملی از بخش رادیکال اصلاح طلبان و به صحنه کشاندن مردم به نفع آنان، کسانی مثل خاتمی را در برابر عمل انجام شده قرار می داد.

 نمونه بسیار مهم دیگر درست چهار سال پیش بود یعنی آنجا که بسیاری از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم رد صلاحیت شده بودند. آن روز برای اولین بار اصلاح طلبان جرات به خرج داده بودند و با تحصن اعتراضی خود به رد صلاحیت ها عملا اعتراض کرده بودند و با زبان بی زبانی مردم را به حمایت از تحصن و آمدن به خیابانها دعوت می کردند. اما اپوزوسیون شکاک، پرخاشگر و بذله گوی خارج نشین، تمام انرژی خود را صرف کرد تا مردم را نسبت به این حرکت بدبین کند و این تنها کار درست اصلاح طلبان را عقیم نماید! البته آن روز استدلال می شد که نمایندگان به خاطر صلاحیت خودشان اعتراض می کنند و نه حق انتخابات آزاد. اما یک اپوزوسیون باهوش و فرصت طلب باید از این فرصت استفاده می کرد و با کشاندن مردم به خیابانها، هدایت خواست آنها را خود در دست می گرفت و اصلاح طلبان را در برابر عمل انجام شده قرار می داد! تنها تصور کنید که در آن روز یک میلیون نفر از مردم تهران در خیابانهای اطراف مجلس تجمع می کردند و تنها شعار می دادند، نظارت استصوابی ملغی باید گردد، و خواستار انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی می شدند. آیا واقعا در آن صورت با پیوستن سایر شهرها به این حرکت، پایه های حکومت به لرزه در نمی آمد و یک انقلاب مخملی و یا حتی یک انقلاب براندازانه روی نمی داد؟!

 مردم نمی توانند بدون بهانه به خیابان بریزند و راهپیمایی کنند! وقتی پتانسیل بالای مخالفت با حکومت وجود دارد، استفاده از بهانه های کوچک و کم خطر بویژه وقتی که توسط بخشی از حکومت حمایت می شود بهترین راه برای شکستن طلسم تظاهراتهای خیابانی است. یک اپوزوسیون زیرک باید با حکومت شطرنج بازی کند و با مهره های خودش، او را مات کند. نه آنکه از بام تا شام بدوبیراه به حکومت بگوید! وقتی نمایندگان مردم در مجلس تحصن کرده بودند، حمایت مردم از آنها می توانست، بسیار کم خطر و پذیرفته شده باشد و یک تجمع میلیونی در تهران می توانست جو ترس عمومی را بشکند و با قدرت قلب دادن به سایر شهرها، در یک چشم برهم زدن، کشور را از دست حکومت خارج کند!

 همین اتفاق به صورت مشابه در خرداد ماه 85 در تبریز روی داد. با راهپیمایی غافلگیر کننده صدها هزار نفری در تبریز، به بهانه کاریکاتور، این موج به سرتاسر آذربایجان کشیده شد و در طول یک هفته حکومت کنترلش را بر آذربایجان از دست داد! اما متاسفانه اپوزوسیون نه تنها حمایتی نکرد بلکه با بایکوت خبری، به سرکوب آن کمک کرد. آن موقع عده ای ایرادهای بنی اسرائیلی می گرفتند که چرا آذربایحانیان به این همه خشونتهای حکومت اعتراض نمی کنند، و به خاطر یک سوسک قیصر را به آتش می کشند!؟

 ظاهرا این حرف منطقی است ولی آنها توجه نمی کنند که مردم به یک دلیل موجه حداقل از جانب بخشی از حکومت برای ریختن به خیابان نیاز دارند. آنها نمی توانند بدون مقدمه به خیابان بریزند و خواستار استعفای رهبر شوند! اپوزوسیون هنوز بدرستی تئوری های شکل گیری انقلاب را نمی شناسد و به ضرر خود و به نفع حکومت عمل می کند. مهم آن است که طلسم حرکت اعتراضی به هر بهانه کوچکی شکسته شود تا پس از آن مطالبات اصلی و واقعی خود را نشان دهند. مثلا در آذربایجان اعتراض فقط به کاریکاتور محدود نماند و به خواستهای مشخصی چون تدریس زبان مادری، به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی آذربایجانی، تاسیس شبکه سراسری ترک زبان و ... افزایش یافت. به همین ترتیب حضور میلیونی مردم در تهران در اعتراض به رد صلاحیتها حداقل می توانست به حذف نظارت استصوابی و اصلاح قانون مطبوعات منتهی شود و حتی من معتقدم می توانست تا سرنگونی حکومت گسترش یابد.

 اما برخلاف اپوزوسیون، حکومت درک بسیار درستی از خطراتی که او را تهدید می کند دارد. این را بارها در رفتارها و تصمیم گیری های حکومت دیده ام و به همین خاطر است که این تاکتیک ها را علنا بیان می کنم چون می بینم که حکومت به این مسائل آگاه است ولی اپوزوسیون درک درستی از آن ندارد و به همین دلیل فرصتها را یکی پس از دیگری از دست می دهد. مثلا در انتخابات اخیر یکی از دلایل رد صلاحیت اصلاح طلبان، شرکت در تحصن چهار سال قبل اعلام شد! چون آنها به خوبی می دانند که این حرکت می توانست جرقه یک انقلاب باشد و آن را بسیار خطرناک ارزیابی کرده اند. برای اینکه مردم جسارت حضور در خیابانها را داشته باشند باید از حمایت یک اپوزوسیون داخلی قانونی یا نیمه قانونی برخوردار باشند تا این حرکتها به صورت محدود و چند صد نفری نبوده بلکه به یکباره به مرز صدها هزار نفری برسد و حکومت را غافل گیر کند، همانطور که در آذربایجان غافلگیر کرد. راه شکستن طلسمی که حکومت تداوم حیاتش را به آن پیوند زده است، استفاده از اصل غافل گیری و بهره بردن از فرصتهای اتفاقی پیش آمده و اشتباهات خود حکومت است. اما برای اینکه اپوزوسیون واقعا بتواند در چنین مواقعی، ابتکار عمل را بدست گیرد، ابتدا باید بتواند بر روی حداقل های لازم توافق کند تا در فرصتهای پیش آمده متحد عمل کند نه آنکه مانند مورد آذربایجان زیر پای آنها را خالی کند!

  

(1): http://iranglobal.info/node/22751

 (2): http://asre-nou.net/1386/khordad/15/m-tabrizi.html

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.