آیا مناقشه اتمی ایران با غرب رو به پایان است؟!

این روزها خبرها و نشانه هایی از عقب نشینی احتمالی جمهوری اسلامی ایران و پذیرش تعلیق غنی سازی برای شروع مذاکرات منتشر شده است که در نگاه اول مایه امیدواری است. اما هرگاه به تجارب قبلی چند سال اخیر نگاه کنیم می بینیم که اینگونه اظهار نظرها بیشتر حرکتهای تاکتیکی برای خرید زمان بوده است. جمهوری اسلامی به خوبی می داند که غرب تنها به دنبال تعلیق موقت غنی سازی مثلا برای چند هفته یا چند ماه نیست بلکه اصولا با دسترسی ایران به چرخه سوخت هسته ای مخالف است.

 این روزها خبرها و نشانه هایی از عقب نشینی احتمالی جمهوری اسلامی ایران و پذیرش تعلیق غنی سازی برای شروع مذاکرات منتشر شده است که در نگاه اول مایه امیدواری است. اما هرگاه به تجارب قبلی چند سال اخیر نگاه کنیم می بینیم که اینگونه اظهار نظرها بیشتر حرکتهای تاکتیکی برای خرید زمان بوده است. جمهوری اسلامی به خوبی می داند که غرب تنها به دنبال تعلیق موقت غنی سازی مثلا برای چند هفته یا چند ماه نیست بلکه اصولا با دسترسی ایران به چرخه سوخت هسته ای مخالف است. چون از نظر تکنولوژیکی، غنی سازی برای تهیه سوخت هسته ای با غنی سازی برای تولید بمب اتمی تفاوت چندانی ندارد و اگر کشوری کاملا به تکنولوژی چرخه سوخت هسته ای تسلط یابد، هر آن که اراده کند می تواند بمب اتمی را هم تولید کند و جهان غرب نمی تواند به حکومتی چون جمهوری اسلامی اعتماد کند و یا همواره آنها را زیر نظر داشته باشد و نگران انحراف آنها به سمت تولید سلاح های هسته ای باشد.

 بنابراین آنچه غرب از ایران می خواهد یک تعلیق کوتاه مدت برای مذاکره و سپس پذیرش حق غنی سازی برای ایران نیست بلکه همان الگویی است که لیبی و کره شمالی بر اساس آن رفتار کردند یعنی برچیدن کامل تاسیسات فرآوری اورانیوم اصفهان، مرکز غنی سازی نطنز، راکتور آب سنگین اراک و تعطیلی کامل فعالیتهای تحقیقاتی مرتبط با چرخه سوخت هسته ای است. آنها یا باید مانند لیبی تمام تجهیزات موجود را بار کشتی ها کنند و به غرب تحویل دهند یا همانند کره شمالی تاسیسات اتمی شان را منفجر کنند تا تعلیق غنی سازی در ایران «راستی آزمایی» شود.

 آیا جمهوری اسلامی برای پذیرش این گزینه در قبال مشوق هایی که در بسته پیشنهادی 5+1 مد نظر قرار گرفته است آمادگی دارد و واقعا پذیرفته است که باید بلندپروازی های خود برای تبدیل شدن به قدرت اتمی در منطقه را کنار بگذارد و انرژی هسته ای صلح آمیز را همانند بسیاری از کشورهای دنیا بدون آنکه خود تاسیسات پر هزینه غنی سازی داشته باشد با واردات سوخت هسته ای و بازگرداندن پسماند آنها به غرب تحت نظارت دقیق آژانس انجام دهد تا هیچگونه امکانی برای استفاده از پسماند هسته ای برای تولید سلاح هسته ای باقی نماند؟!

 اگر پاسخ این سئوال مثبت است باید گفت خوشبختانه دیگر خطر حمله به ایران در حال برطرف شدن است و می توان امیدوار بود که ایران از انزوا خارج شود و با ادغام در اقتصاد جهانی و ورود به سازمان تجارت جهانی به عضوی مقبول در جامعه جهانی تبدیل شود. چنین چشم اندازی از نگاه اپوزیسیون هم مطلوبتر است چون امکان تغییرات سیاسی چه به شکل اصلاحات تدریجی و چه به شکل تغییرات انقلابی و تغییر کلیت حکومت، در فضای بازتر سیاسی و اقتصادی محتمل تر است تا در فضای محاصره اقتصادی و بسته شدن مرزهای کشور و وجود دشمن خارجی که در آن فضا هر مخالف سیاسی به راحتی به عنوان عامل دشمن خارجی معرفی و سرکوب می شود. تمام دیکتاتوری های دنیا در دوران اصلاحات و ایجاد فضای باز سیاسی سقوط کرده اند از جمله بلوک شرق پس از اصلاحات گورباچف سقوط کرد و شاه ایران پس از باز کردن فضای سیاسی سقوط کرد. اما اگر حکومتی بتواند چنان فضای رعب و وحشتی ایجاد کند که هیچ مخالفی جرات ابراز وجود نداشته باشد مانند رژیم صدا حسین، به سختی ممکن است که از درون فرو بریزد و تنها حمله خارجی قادر خواهد بود چنان دیکتاتورهای سرکوبگری را سرنگون کند.

 تجربه عراق به غرب و بویژه آمریکا ثابت کرد که مداخله نظامی برای تغییر حکومت یک کشور چقدر می تواند دشوار، پر هزینه، پرتلفات و دردناک باشد، لذا دیگر کاملا قطعی شده است که حمله احتمالی آمریکا به ایران تنها شامل حملات هوایی و موشکی همانند جنگ اول خلیج فارس خواهد بود و اشغال نظامی و تغییر رژیم کاملا از میان گزینه ها کنار گذاشته شده است. اما حمله هوایی و موشکی از راه دور نه تنها خسارات عظیمی به اقتصاد کشور وارد خواهد کرد بلکه همانند جنگ اول خلیج فارس به سقوط حکومت منجر نخواهد شد و برعکس باعث خواهد شد تا حکومت بهانه کافی برای سرکوب خونین مخالفان سیاسی داخلی خود را بدست آورد و جو رعب و وحشتی مشابه آنچه صدام در عراق ایجاد کرده بود را در کشور ایجاد کند. چنین فضایی باعث طولانی تر شدن عمر این حکومت و غیرممکن شدن تغییر از درون در کوتاه مدت و میان مدت خواهد شد و تنها امید برای تغییر رژیم به مداخله نظامی خارجی محدود خواهد شد که آن هم با توجه به تجربه سنگین عراق، دیگر هیچ طرفداری حتی در میان نئوکانهای تندرو آمریکایی هم ندارد.

بنابراین با شرایط موجود حمله آمریکا یا اسرائیل به ایران هرگز نمی تواند خواست هیچ بخشی از اپوزیسیون باشد، چون از یک طرف خسارات عظیم اقتصادی به کشور و مردم تحمیل خواهد کرد و هم از طرف دیگر بر طول عمر این رژیم خواهد افزود. این وضعیت در ابتدای سقوط صدام حسین در عراق متفاوت به نظر می رسید چون آمریکا توانسته بود به راحتی و در کمتر از یک ماه رژیم صدام را براندازد و کم نبودند کسانی در میان اپوزیسیون که نسخه مشابهی را برای ایران هم هرچند دردناک ولی قابل تحمل تر از تحمل این حکومت می دانستند. اما تجربه سنگین عراق نه اراده ای برای تکرار آن برای آمریکا باقی گذاشته است و نه آنگونه که در ابتدا تصور می شود، دموکراسی به راحتی در عراق مستقر شد بلکه جنگهای داخلی و تروریسم چنان خسارات عظیمی به آن کشور وارد کرده که دیگر هیچ اپوزیسیونی چنین سرنوشتی را برای کشورش نمی تواند تصور کند.

با این حساب مشاهده کورسوی امیدی برای عقلانیت در سران حکومت، هر کسی را که سرنوشت تک تک مردمان این سرزمین برایش مهم است، خوشنود می کند اما هرچند دوست دارم پیدایش این روزنه امید را باور کنم اما تجارب قبلی در مورد این حرفهای آشتی جویانه از سوی سران حکومت و بر باد رفتن این امیدواری ها در مورد مصمم بودن حکومت در پذیرش شرایط غرب و پایان دادن به این مناقشه طولانی همچنان تردیدهای جدی را سبب می شود. این تردیدها وقتی بیشتر می شود که تئوریسین های حکومت در تحلیلهای شان (1) برای پذیرش بسته پیشنهادی غرب، جسته و گریخته و در لفافه هدفشان را اتلاف وقت و به سلامت گذراندن چند ماه باقی مانده از دوران ریاست جمهوری بوش به عنوان دلیلی برای پذیرفتن کلیات بسته پیشنهادی و شروع مذاکرات مطرح می کنند، با این امید که در انتخابات بعدی آمریکا باراک اوبامای دموکرات به قدرت خواهد رسید و جمهوری خواهان کاخ سفید را ترک خواهند کرد.

 اگر همانگونه که بیشتر محتمل به نظر می رسد، هدف از این اظهار علاقه جدید به بسته پیشنهادی که علی لاریجانی آن را «بی خاصیت» و سراب خوانده بود، وقت کشی تا بدرقه بوش از کاخ سفید باشد، باید گفت که خطر حمله خارجی همچنان بر آسمان ایران سنگینی می کند و این تصور که باراک اوبامای دموکرات حق غنی سازی اورانیوم را برای جمهوری اسلامی به رسمیت خواهد شناخت، سرابی بیش نیست. در این مورد که ایران نباید به چرخه سوخت هسته ای دسترسی داشته باشد، نه تنها هیچ اختلافی بین دموکراتها و جمهوری خواهها وجود ندارد بلکه هیچ اختلافی بین اروپا، چین و روسیه با آمریکا وجود ندارد، تنها شاید راه حلهای آنها برای بازداشتن ایران از ادامه غنی سازی متفاوت باشد. این یک اشتباه بزرگ خواهد بود که سران حکومت فکر کنند که سیاستهای آمریکا تنها توسط یک نفر تعیین می شود و اگر بوش کنار برود و اوباما بر سر کار آید، سیاستهای راهبردی آمریکا تغییر خواهد کرد، هرچند اوباما نیز تاکید کرده است که برای بازداشتن ایران از ادامه غنی سازی، تمام گزینه ها بر روی میز است.

 

(1): http://tabnak.ir/pages/?cid=13094

 « با توجه به آن‌كه اساس اين بسته بر تعليق استوار است، جمهوري اسلامي در صورت پذيرش بسته پيشنهادي، بايد در پاسخ خود، با تفسيري جديد از تعليق موافقت كند كه البته اين تفسير مي‌تواند شامل مستثني كردن فعاليت‌هاي تحقيقاتي از تعليق يا مدت‌دار كردن تعليق باشد و مثلا ايران اعلام كند به مدت چند ماه تا پايان رياست‌جمهوري آمريكا، تعليق محدود را مي‌پذيرد، مشروط بر قبول شرايط ايران در برابر فهرستي از مطالبات خود كه محدود به طرف مقابل ارايه مي‌شود و بايد شامل مطالبات اقتصادي، سياسي، امنيتي و به ويژه تعهد غرب به احداث نيروگاه آب سبك به تعداد مورد نياز كشور در اولين فرصت باشد.»

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.