ناگفته هایی از قیام مردمی و دانشجویی 20 تیر 1378 تبریز

متاسفانه حوادث 20 تیر 1378 تبریز که دو روز پس از ماجرای کوی دانشگاه رخ داد آنچنان که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته و مستند نشده است. پس از جستجوی بسیار در اینترنت دو مطلب از دو وبلاگ در این زمینه یافتم که در سالگرد این حوادث، آن را برای اطلاع خوانندگان می آورم با این امید که کسانی که اطلاعات موثق و مستندی از این حادثه دارند و یا خود در جریان آن حوادث بوده اند، این بخش از تاریخ کشور را مستند کنند و اجازه ندهند که در عصر اطلاعات مسائل تاریخ معاصر ما به این سادگی به فراموشی سپرده شود.

 وبلاگ اریو:

 ناگفته هایی از قیام مردمی و دانشجویی 20 تیر 1378 تبریز

 در تاریخ همیشه وقوع بعضی حوادث با تردید و گاهی با روایت های مختلف ذکر می شود. چرا که زمان وقوع حوادث و رخ دادها فاصله زیادی با راوی داشته و یا منبع قابل اعتمادی وجود نداشته و راوی اکتفا به یک یا چند منبع محدود می نموده است. اما اگر وقایع و رخ داد ها ی روزانه ما بطوری که هدف وقایع نگاری روزانه نباشد بلکه هدف بازگوی و بازخوانی تاریخ معاصر بوده باشد کمک مهمی در افشای حقایق که رازهای را بر آیندگان و نیز وروشنگری نسل آینده می نماید خواهد کرد. هدفی بهی و ورجاوند که شایسته ستایش و تکریم می باشد.

 در پی حماسه ملی قیام مردمی و دانشجویی 18 تیر 1378 تبریز، شهر تاریخ ساز، التهابی بزرگ داشت قیام علیه ظالم و جنایت پیشه گان برگی زرینی بود که بایستی در تالار افتخارات تبریز قرار می گرفت فضای آشفته دانشگاه و تشکیل گروهای بحث دانشجویی در محوطه حیاط دانشگاه و نماز خانه نشان دهنده اوج التهاب بود.مردم از سراسر شهر بر گرد درب اصلی دانشگاه یا بر روی چمن ها نشسته منتظر شروع تاریخی بزرگی تبریز بودند.انجمن اسلامی دانشگاه سعی داشت به نحوی نقش سوپاپ اطمینان رژیم را بازی کند و تحصن و راهپیمایی که در پی اعلام حمایت از دانشجویان مورد تهاجم جلا دان نیروی انتظامی و انصار شیطان در خوابگاه دانشگاه تهران بوده را به نام خود و به دعوت آنها قلمداد و وانمود کند.

 رژیم چاره ای نداشت جز گردن نهادن به حرف حق و خواست مشروع دانشجویان بلاخره عصیان بر علیه ظالم در عرف و فرهنگ ملت آذربایجان جایگاه ویژه ای داردساعت 11 صبح وانت انجمن اسلامی با بلند گو شروع به خواندن قطعنامه به باور خودشون پایانی ماجرا را خواند .سعی رژیم در خاتمه سریع این قیام بود که ناگهان اوباش انصار شیطان به سرکردگی ملعون عزیز تاریخی آذر(بیوک تخته یا عزیز شلمچه ) و سرکرده دیگر بنام بی مخ رسول (سرگرد بازنشسته جانباز سپاه ) و ایادی آنها وارد دانشگاه شدند و به هرکسی که می رسیدند بدون ترحم زیر وحشیانه ترین آزار و اذیت و کتک و بخصوص تونل های مرگ که دودسته روبروی هم قرار می گرفتند و یک نفر دانشجوی بی چاره اعم از دختر و یا پسر را داخل این ردیف انصار قرار می دادند که نفر اول شروع به زدن یک ضربه می کرد تا اینکه وقتی نوبت به نفر آخری می رسید دیگر طرف نای راه رفتن نداشت چه رسد به اینکه خودشو از زیر دست و پا نجات دهد.

 عزیز و دوستانش به دفتر رییس دانشگاه هجوم بردند و حتی یک دختر دانشجو را از طبقه اول بالکن به حیاط پرت کردند که پای دختره شکست. و یکدفعه همه جا به هم ریخت و هر کسی فرار می کرد ناگهان از گوشه حیاط عده ای دانشجو با یورش به طرف انصار آنها را از محیط دانشگاه خارج کردند. بلاخره آجر های نمای مسجد تنها وسیله دفاعی برای بیرون کردن انصار و پاسبان ها !!! بود چرا که انصار با تجدید قوا قصد ورود مجدد به دانشگاه را داشت.بعد مدتی آرامش کمی برقرار شد روبروی دانشگاه یک ساختمان شهرداری و یک ساختمان ناحیه یک بسیج شهری است که بصورت یک شش ضلعی در پایین پارک روبروی درب اصلی دانشگاه قرار گرفته و در سمت پشت پارک (چمن کاری) رودخانه مهرانرود که رودخانه خشکی است قرار گرفته که در آن موقع ارتفاع سطح بستر رود خانه تا سطح دیواره دو متر بوده که بعد از این قضیه طبق دستور اطلاعات تنها در قسمت روبروی دانشگاه ارتفاع سطح رودخانه را به بیش از چهار متر و نیز در داخل رودخانه سیم خاردارهای که همسطح چشم وصورت انسان است کشیده شده!!!!

 بعد از مدتی دوباره انصار پس از تجدید سازمان خود در جلوی ناحیه یک بسیج مجددا شروع به پرتاب سنگ به طرف دانشجویان و مردم کردند و هر گاه نیروی انتظامی اوضاع را به نحو خود و انصار نمی دید با شلیک هوایی قصد ارعاب و پراکنده کردن نیرو های مردمی را داشت ولی عملا هیچ تسلطی بر اوضاع نداشت . هر کسی خبر قیام را می شنید فورا به محل حادثه می شتلفت یا به بهانه دیدن ماجرا و یا کمک وهمراهی به مردم .اتوبوس های حامل نیروهای سپاه با لباس شخصی از طرف زعفرانیه به تقاطع ولی عصر (بیمارستان ششم بهمن) می آمدندو به محض خالی کردن نیرو ها فورا محل را ترک می کردند کلانتری ها ی تبریز دیگر به مراجعه کنندگان روزمره و عادی خود توجهی نمی کردند و از نابود شدن کشتی و زخم دیدن ناوبان ها بطور رمزی در بی سیم ها صحبت می کردند . عاقبت شیطان را یاری شیطان شتافت !!!

 محمد حسین فرهنگی فرزند امام جمعه بستان آباد که به سبب 28 ماه جبهه رفتن در آن موقع در حال درس خواندن هم در مجتمع ایثارگران برای دریافت دیپلم !!!!!خود بود و هم در سازمان مدیریت دولتی دوره کارشناسی را طی می کرد!!!! محمد حسین فرهنگی آدم خودخواه و جاه طلبی است و حاضر است به هر قیمتی شده ترفیع و به موقعیت های بالای دست یابد و از طرفی دیگر برادر کوچک وی محمد جواد فرهنگی که درس طلبگی در حوزه ولی عصر تبریز می خوانده است وی یکی از گردانندگان ناحیه یک بسیج بود.به محض آشفته شدن اوضاع و اینکه مدام از بی سیم ها از خارج شدن اوضاع از دست ماموران صحبت می شد .در طرف چهاراه آبرسانی به طرف خیابان پهلوی نیروی انتظامی به ویژه یگان ویژه ( به سبب کلاه ضد شورشی که بر سر داشتند به سامورایی معروف بودند ) مردم را می پراکنندندو بودند کسانی که در خانه خود را باز گذاشته بودند ونیز شیلنگ آب را برای سیراب کردن تظاهرات کنندگان باز کرده بودند.

 یک بار دیگر پرتاب سنگ انصار شروع شد و دانشجویان با شدت تمام به طرف آنها هجوم بردند و آنها را عقب نشاندند ولی اینبار به داخل دانشگاه برنگشته بلکه برای نابودی مرکز فتنه یعنی حوزه علمیه ولی عصر (ملا خانه)حمله بردند و تا نزدیکی اداره بازرگانی رفته بودند که ناگهان گفتند که یک نفر کشته شده و رواج این شایعه در هر کسی ترس را مستولی کرد که نکنه با سنگی که من پرتاب کردم آن یارو کشته شده و مردم یواش یواش با نزدیک شدن شب متفرق گشته و قیام چنین شکوهمند به مکر حیله شیطان به خاموشی گرایید.ولی اصل قضیه از این قرار بود که محمد جواد فرهنگی که از مسولین اصلی ناحیه یک بود با توجه هجوم مردم آنجا را ترک نکرده بود و برادرش محمد حسین که آرزوی دستیابی به موقعیت های بالا تر را در رژیم در سر می پروراند با کشتن برادر خود اولا برادر شهید می شد و از امتیازات و ترفیعات درجه ها و مزایای بعدی آن برخوردار می گشت .از طرفی دیگر دلخوری که بین دو برادر تا آنروز زبانزد همه بسیجی ها بود به نحو برادر بزرگتر تمام میشد و از طرفی دیگر شیطان تمام جوانب را برر سی کرده بود ترس از کشته شدنیک نفر در میان مردم و شایعه فوق چنان کارا بود که حتی خود شیطان !!در مقابل کارگزاران این رژیم به درس گرفتن و آموختن راغب می شد .آری محمد حسین فرهنگی با شلیک یک گلوله از پشت به برادر خود به هدف و آرزوی خود دست یافت و عاقبت به پاس این خوش خدمتی نماینده تبریز و همچنین دکترش کردند!!!

 

وبلاگ بند 209:

 20 تیر 78 در دانشگاه تبریز مستقیما به دانشجوها شلیک شد ولی کسی نفهمید

 دو روز از 18 تیر گذشته بود . اون روز قرار یک تجمع اعتراضی در جلوی دانشگاه تبریز گذاشته شده بود. بعد از ساعتی که به سر دادن شعارهایی نظیر "خاتمی خاتمی حمایتت میکنیم" و "وای اگر خاتمی حکم جهادم دهد" "نیروی انتظامی ننگت باد" و ... گذشت. سرو کله لباس شخصی ها و گارد ویژه و مامورای نیروی انتظامی پیدا شد .

 بعد از اومدن انصار زمینه درگیری فراهم شد اونها با میلهای آهنی که به یک طرفش شلنگ آب بسته بودن تا خوشدست تر بشه و چماقهایی هم اندازه که نشان از آمادگی قبلیشون میداد سر رسیدن. یادم میاد این اتفاق همراه با زمان نماز ظهر بود و صف نماز بچه ها رو به هم زدن. صحنه جنگ از این به بعد آغاز شد باران سنگ بود که از هر دو طرف باریدن میگرفت. و همینطور به تعداد دانشجوهای ضرب خورده اضافه میشد. جمعیت دانشجوها چیزی در حدود 5 تا 10 هزار نفر بود. و انصار هم از حمایت پلیس بی بهره نبودن هر زمان که بچه ها در حال پیش روی بودن پلیس بین انصار و ما فاصله مینداخت و همین مسئله باعث میشد در هر سری که بچه ها به تحریک انصار جواب میدادن و به سمت اونها میرفتن چند تا از دانشجوها به دام پلیس و انصار بیافتن. بعد از چند ساعت دانشگاه پر شده بود از زخمی هایی که بر اثر اصابت سنگ، چماق و میله آهنی مجروح شده بودن و خیلی از اونها سر تا پا به رنگ قرمز در اومده بودن. دیگه شعارها عوض شده بود و از سمت خاتمی برگشته بود و مستقیما برعلیه رژیم و خامنه ای شعار میدادن.

 کم کم انصار وارد خونه های اطراف دانشگاه شدن و از بالای خونه های مجاور بچه ها رو زیر بارون سنگ گرفته بودن. آمار زخمی ها به شدت بالا رفته بود . صدای فریاد و ناله دخترها و پسرهای دانشجو از هر سو شنیده میشد. و صدای تیر هوایی که برای ترسوندن بچه ها هر از گاهی شلیک میکردن.

 حدودا ساعت 6 عصر بود که منم تو این گیرو دار زخمی شدم و یه مقدار عقب اومده بودم .که یهواوضاع عوض شد یه لحظه نفهمیدم چی شد و دیدم همه در حال فرار کردن به سمت انتهای دانشگاه هستن . متوجه نشدم قضیه چیه. و منم شروع کردم به فرار به همراه جمعیت . صدای شلیک های هوایی بیشتر از قبل به گوش میرسید. در حال فرار بودم که شخصی که کنار من در حال دویدن بود به زمین افتاد خم شدم تا دستش رو بگیرم و از جا بلندش کنم. وای خدای من چه میدیدم ؟ گلوله خورده بود! پاشو گرفته بود و از پاش داشت خون خارج میشد. نه! یعنی دارن تیر مستقیم شلیک میکنن؟ نتونستم به اون پسر کمک کنم و به سرعت به سمت بیمارستان امام رفتم.

 نمیدونم چند نفر تیر خوردن ولی اینو میدنم که بعدها کلا قضیه تیر اندازی تکذیب شد. وقتی به بیمارستان رسیدم بیمارستان پر بود از زخمی و هینطور دانشجوهایی که مثه من به سمت بیمارستان فرار کرده بودن. با کمک یکی از دکترها در کمد اتاقش مخفی شدم. بعد از چند لحظه صدای فریاد و عربده کشی رو میشنیدم. انصار بودن. مشخص بود که ضرب و جرح بچه ها رو آغاز کرده بودن. یکی از پزشکها یه لباس پزشکی برام آورد و بهم گفت این زونکن رو بگیر و دنبالم بیا هر کس هم در موردت پرسید میگم انترنی.

 با دکتر که اومدم متوجه شدم بچه ها رو با کتک و فحش از روی تخت بیمارستان برده بودن. و من داشتم با لباس پزشکی از کنار انصار و دانشجوها رد میشدم.

 امروز بعد از گذشت 8 سال از اون جریان و با اینکه من خیلی وقته که به تبریز نرفتم از خودم پرسیدم چرا کسی از این جریانات خبر نداره و تصمیم گرفتم این ماجرا رو برای سهیل (وبلاگ بند 209) بنویسم تا اون رو داخل وبلاگش قرار بده و این مسئله آغازی باشه برای اینکه بیشتر به این جریان پرداخته بشه.

 داخل دانشگاه دانشجوها به گلوله بسته شدن به نظر شما مسئله کمیه ؟

 بعدها فهمیدم یک آخوند در اون روز در جای دیگری از شهر کشته شده و براردش "محمد حسین فرهنگی" هم که در اون زمان به نظرم فرمانده مقاومت بسیج یا سپاه بوده به نیروهاش دستور میده بیان جلوی در دانشگاه بشینن و به دانشجو ها شلیک کنن. شاید براتون جالب باشه وقتی متوجه بشین این شخص در حال حاضر با 6 درصد آرای مردم تبریز نماینده مجلس تشریف دارن.

 البته شنیده هایی هم داشتم از اون روز که اونها رو به کسایی که اونجا بودن واگذار میکنم

 دستگیر کردن خیلی از دانشجوها در ترمینال خروجی تبریز

 به گلوله بستن خوابگاه دختران

 لخت کردن دانشجوها و رها کردنشان در خیابان (که این مورد رو خودم دیدم)

 

مراجع:

 (1): http://ariuoz.blogspot.com/2005/03/20-1378.html

(2): http://2vominbande209.blogfa.com/post-68.aspx

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.