سياست اتحاد ها

شعار محوری می تواند بعنوان مولفه ای ازمبانی ائتلاف طرح گردد. مثلا شعار "رفراندم؛ تنها راه نجات مردم" می تواند بعنوان یک شعار استراتژیک نگریسته شود این شعار می تواند به تمام اد عا ها و پیش داوری ها پایان دهد و از ابتدا تا انتها مورد پذیرش نیروهای ائتلاف قرار گیرد. این شعار می تواند ادعاها و اختلافات نیروهای اپوزیسیون را دور بزندو حلال اختلافات گردد و مسایل بحران زا را به میان مردم بکشاند که آنان با رای خود نشان دهند که چه می خواهند ؛ این مردم هستند که سرانجام...

مصاحبه مهرزاد وطن آبادي با كيانوش توكلي

يکشنبه‏، 2005‏/10‏/16

  س: با توجه به نحله هاي گوناگون اتحاد در زمينه جمهوريخواهي  به لحاظ صراحت و موضعگيري هايشان در ارتباط با نظام آتي ايران ، چه ضرورتي باعث پيوستن شما به منشور 81 شد؟ البته من واقف هستم كه شما بيانيه اتحاد جمهوريخواهان را هم امضاء كرديد.

 پ:  منشور 81  برنامه ای است که استراتژی اتحاد برای دمکراسی  در ایران را پی می گیرد و جنبه تشكيلاتي ندارد وتنها خود را حول يك برنامه معين  تئوريزه كرده است و من هم آن برنامه را مغاير با برنامه اتحاد جمهوريخواهان نديدم و  طبیعی بود که بیانیه" اجا" راهم امضا کنم ،با این وجود پس ازاولين همايش "اجا "،طي مقاله ای، سند سیاسی آن  را به نقد كشيدم .

بهر حال "اجا" را خانه اي با چند اطاق و طیف های فكری گونان می بینم : از جمهوريخواهان چپ، سوسيال دموكرات تا نئوليبرال ها ، و جمهوريخواهاني كه به جامعه فراصنعتي باورمندند و به اصطلاح  آينده نگر، در آن حضور دارند.

 بنابراین اهداف منشور81 و "اجا" را مغاير هم نميبينم ومضافا به اینکه در دنياي امروز امضا کردن زير چند بيانيه ای که هدف خودرا، دمکراسی برای ایران  گذاشته اند  را چیز عجیبی نمی دانم  .

 س: ميخواستم بعنوان دومين سؤال از شما بپرسم چرا منشور 81 و يا دموكراسي بر مبناء منشور 81 تا كنون براي نشست هاي سراسري اقدامي نكرده اند؟ آيا اين منشور در صدد است كه چنين نشستي را برگزار كند ؟

 پ: همانطور كه گفتم منشور 81 فقط در چارچوپ یک برنامه باقي مانده است، بدون اينكه يكبار هم اجلاس حضوری برگزار كند وبجزمقطع طرح فراخوان ملی رفراندوم تا حدودی جنبه تشکیلاتی بخود گرفت که یک شورای یازده نفری هم تشکیل شد ولی کار معین تشکیلاتی بر این بسترهم، انجام نگرفت

 س: با توجه به شباهت موضعگيري شما و جمهوريخواهان لائيك و دموكرات آيا درست تر نبود كه به آنان مييپيوستيد كه بهر حال از عناصر شاخص سياسي ، مجرب و باسابقه تشكيل يافته است ؟ و يا اينكه شما از الگوي ديگري پيروي ميكنيد؟

 پ: در ارتباط با جمهوريخواهان لائيك – دموكرات بايد بگويم من فرق چنداني مابین   "اجا " و لائیک ها نمي بينم.البته جمهوريخواهان لائيك – دموكرات موضع خيلي روشني در قبال مجموعه حكومت و نظام دینی دارند ولي "اجا"  اصلاح طلبان حکومتی را متحد استراتزیک خود می پنداشت و کلیه موضع گیری های ان متاثراز همین نگاه بود.

  نگاه به سیاست و الگوي های فکری من متفاوت  با احزاب سنتی ایران است. با این وجود در "اجا" واقع بيني سياسي وزن بیشتری نسبت به جمهوريخواهان لائيك- دموكرات دارد هر چند که لائيك- دموكراتها از  موضع قاطع تري نسبت به کلیت نظام دینی بر خوردارند اما در اولین اجلاس این جریان با کمال تعجب مشاهده کردیم ، کسانی در میان لائیک هستند  که هنوز اعلامیه جهانی حقوق بشررا قبول ندارند و دمکراسی  را با پسوند می فهمند و با آن طبقاتی برخورد می کنند .

بهر حال هر دو این جریان دنباله چپ کمونیستی  ایران هستند که در این 26 سال تغییرات بزرگی نموده اند ولی هنوز هر دو این جریان همچنان مشکل دمکراسی دارند و بنظر من منشوریها  در این زمینه از هردو گروه جمهوریخواه جلوترند و درک درست تری از دمکراسی ارائه داده اند .

در پاسخ مشخص  به سئوال فوق بایستی گفت که تجارب تا كنونى جهان نشان داده است كه براى بركنارى نظام استبدادى و استقرار نظامى دمكراتيك، نياز به يك استراتژى 3 مرحله اى  است و درشرایط امروز ایران ضروری است كه ابتدا جبهه نفى، كه بر انداختن رژيم ولايت فقيه را دنبال مى كند و مرحله بعدى ائتلاف گسترده نيروهاى سكولار - دمكرات، به منظور استقرار يك نظام دمكراتيك را پى مى گيرد و در مرحله سوم، تعيين شكل نظام و انتخاب يك دولت براى اداره امور جارى كشور توسط مردم است.

شعار محوری می تواند  بعنوان مولفه ای ازمبانی ائتلاف طرح گردد. مثلا شعار "رفراندم؛ تنها راه نجات مردم" می تواند  بعنوان یک شعار استراتژیک  نگریسته شود این شعار می تواند به تمام اد عا ها و پیش داوری ها پایان دهد و از ابتدا تا انتها مورد پذیرش نیروهای ائتلاف قرار گیرد. این شعار می تواند  ادعاها و اختلافات نیروهای  اپوزیسیون را دور بزندو حلال  اختلافات گردد و مسایل بحران زا را به میان مردم بکشاند که آنان با رای خود نشان دهند که چه می خواهند ؛ این مردم هستند که سرانجام؛ شکل نظام و قانون اساسی ان را تعیین خواهند کرد و هیج فردی و یا جریان سیاسی نمی تواند از هم اکنو ن قیم مردم باشد.

ائنلاف گسترده هم  بر  چهار شرط اصلی یعنی مخالف  و سکولار باشد ، اعلامیه جهانی حقوق بشررا قبول داشته باشد  وعلیه هر گونه  تبعیض(جنسی ؛ مذهبی؛ قومی و ملی) باشد .

 س: اساسأ عدم تعيين شكل نظام سياسي بديل جمهوري اسلامي آيا چراغ سبزي به طيف رنگارنگ سلطنت طلب نيست ؟ چنين عدم صراحتي نسبت به نظام آتي در اعتقادات شما با انگيزه جذب و يارگيري از سلطنت طلبها صورت نگرفته است، آيا با خود انديشيده ايد كه چنين برخورد سياسي در آينده به ضد خود تبديل شود و در تور سلطنت طلبها گرفتار آييد يعني شماي صياد اسير صيد شياد شويد؟

 پ: سؤال شما ادامه پرسش قبلي است . در مورد تعيين شكل نظام بايد بگويم كه من يك جمهوريخواه هستم و در عين حال عضو يك گروه چپ نيز ميباشم ولي نياز نيست كه اين مسئله را شرط هر گونه اتحادی قرار دهم .چه اشكالي دارد كه ما مثلأ در ارتباط با حقوق بشر و يا مواردی از این دست ، با ديگر نيروهها حداقل همگام شده بدون اينكه اتحاد کرده باشیم . خصوصا بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد وضیعت " صبر و انتظار" را بایستی در استراتزی  و تاکتیک خود منظوربداریم وآماده باشیم چه پیش خواهد آمد ، یعنی دو چشم اندازوجود دارد یکی "تقابل" جمهوری اسلامی با غرب و امریکا و بعبارتی سناریو افغانی  بدنبال خواهد داشت و دیگری مذاکره و" سازش" با غرب که البته در هر دو حالت وضیعت خیزش مردم می تواند محاسبات  دیپلماتیک موجودرا بر هم بزند بهر حال ما خارج کشوری ها نمی توانیم کاسه ای داغ تر از آش باشیم.

اما اينكه اعتقادات من چراغ سبزي به سلطنت طلبان است و يا اينكه منظورم يارگيري از آنهاست. بايد بگويم چنین چیزی ذهنی است ، سلطنت طلبان و مشروطه خواهان داراي رهبری هستند وكلي هم ادعا دارند، بنابراین مسئله يارگيري منتقی است ولی برخورد غیر عقلانی ما می تواند برخی از نیروهای جمهوری خواه  را بسمت آنان سمت دهد ، امری که در این 26 سال اتفاق افتاده است .

اگر دقت کنید درطیف هواداران نظام پادشاهي هم مانند جمهوريخواهان كه در آن طيف ها و گرایش سیاسی متفاوتی وجوددارد و اصولا دوران تمرکز سیاسی  گذشته  است.

 در جریان طرح فراخوان ملی رفراندم، تنها حدود 30 در صد سلطنت طلبان و از جمله رضا پهلوي از این مسئله قاطعانه دفاع کردند و 70% دیگر به مقابله با آنان برخواستند و شخص رضا پهلوی اعلام نمود كه اگر يك جمهوري سكولار در آينده در ايران سر كار بيايد او به 90 در صد آرزوهاي اش رسيده است . بنابراین عقل سلیم حکم می کند که اين جناح ملایم و مشروطه خواه  را در مقابل آن شاه الهي ويا كسانيكي در حوزه سلطنت طلبي افراطي هستند ، تقويت کرد و یا حداقل همه را به یک چوب نرانیم  واصولا سیاست عاقلانه این است که به طرد افراطی های چهار خانواده سیاسی ایران بپردازیم  تا خانواده پنجم سیاسی  بتوتند  انسجام یابد و ایران آینده را بسازد.

 اما در پاسخ به پرسش دوم شما در اين بخش بايد بگويم كه من شياد اصلي را نظام جمهوري اسلامي ميدانم ، ولي فقيه اي كه امروز دارد سلطانيسم را به شكل ديگري به پيش ميبرد ، ميبينم

در همین جا تاکید می کنم که در عصر  مجازی و اطلاعات دیگر استبداد و خفقان هر گز نه در ایران و نه در هیج کجای جهان مستولی نخواهد شد، شرايط  به قبل از سال 57 برنخواهد گشت، چه سلطنت بر گردد ویا چه همین جمهوری اسلامی ادامه یابد.

واقیعت این است که دولت مرکزی  در زمان شاه از چنان اقتداري برخوردار بود كه ميتوانست امكانات بيشماري را در اختيار اقشار و طبقات مختلف جامعه ، از كارگر گرفته تا اقلیت های قومی _ ملی از آذري ، بلوچ گرفته تا تركمن و كرد قرار دهد و احزابی که از حکومت های قومی دفاع می کردند در واقع زیر چتر کمونیست ها فعالیت می کردند ولي پس از انقلاب كه در واقع همزمان شد با جهاني شدن . اوضاع و احوال جهان  به هم ريخت و امروز جمهوري اسلامي از یک پنجم  قدرت و اقتدار زمان شاه هم برخوردار نيست  واحزاب قومی قدرت گرفته اند و می رود که  راه حل های قومی برایران چیره شود، بنابراین اگر 100 دولت ديگر هم عوض بشود باز آن اقتدار سابق بر نخواهد گشت و همه ی این فاکتها نشانگر عدم تمرکز سیاسی در ایران است.

 س: آينده جنبش هاي جمهوريخواهي ، دموكراسي خواهي و حقوق بشر را چگونه ميبينيد و با توجه به شرايط اجتماعي و فرهنگي ايران ، كدام يك از جنبش هاي فوق ميتوانند در ايران ماديت داشته باشند؟

 پ: پاسخ من به اين سؤالتان خيلي كوتاه خواهد بود و آن اينكه جمهوري ، شكلی از نظام آتي است كه در بين روشنفكران اپوزيسيون مطرح است ولي دموكراسي خواهي وآزادی های اجتماعی و يا مسائل حقوق بشر كه در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند، ميتواند به آن جنبش دمکراسی خواهی ، اطلاق نمود كه ريشه در دل اقشارمختلف جامعه ایران دارد.

در مورد جمهوري واقعيت اين است كه در ايران همين الان هم  "جمهوري" وجود دارد و البته از نوع  سلطانیسم اش ! بنابر اين مردم در يك نظام سلطنتي زندگي نميكنند كه بخواهند بعدأ جمهوري ايجاد نمایند و آنان ناگزير خواهند بود كه از مجراي رفراندوم  و در يك انتخابات آزاد پس از جمهوري اسلامي و يا قبل از آن زير نظارت نهاد هاي بين المللي ، بتوانند شكل و نوع نظام آينده را تعيين كنند . بنابراين آينده را جنبش هاي دموكراسي خواهي رقم مي زنند .

 س: با توجه به انتخابات اخير رياست جمهوري و انتخاب شدن احمدي نژاد ، چشم انداز آتي اتحاد ها و ائتلاف ها را چگونه ارزيابي ميكنيد و بطور كلي آينده اتحاد ، اتحادها را چگونه تبيين مينمائيد.

 پ: در ارتباط با انتخاب شدن احمدي نژاد واقعيت اين است كه يك شوك سياسي به همه نيروههاي اپوزيسيون داخل و خارج از كشور وارد شد . يعني عموم اين نيروهها احتمال چنين انتخاب و شركت نسبتا وسيع مردم را در آن نمي دادند و خيلي بر اين باور بودند كه مردم بسیارکم شرکت خواهند کرد و اینطور تبلیغ می کردند که  از صندوق ها  رفسنجاني بيرون خواهد آمد و او خواهد توانست با غرب رابطه بگيرد و به اصطلاح الگوي "چيني" رادر ایران به پيش برد و از این رو رفسنجاني را هم  بزرگ ترین خطر ارزيابي ميكردند  كه او ميتواند روابط با غرب را دوباره برقرار سازد و به توسعه اقتصادي ادامه دهد و جلوي توسعه سياسي را بگيرد و عمر حکومت دینی را طولانی کند ولي ديديم كه نه تنها اپوزیسیون بلکه اکثر ناظرین سیاسی اشتباه کردند و برخلاف انتظار نماینده امنیتی - نظامی وابسته به رهبر انتخاب شد که برای آینده ایران بسیارخطر ناک می باشد.

کاملا آشکار است که دولت احمدی نژاد دراین سه ماه  زیر فشار شدید  دو نیروتقابل و سازش واقع شده است ، غيبگويي نمی شود كرد و بجاي آنكه پيش بيني آنچناني بكنيم بايد دركي از تغییر شرايط ايران و جهان داشته باشيم. امروز مسئله تروريسيم در دنيا خيلي جدي است واختلاف و چند دستگی  که بر سر مسئله بحران عراق وجود داشت بر سر مسایل اتمی ایران همگرایی و هم صدایی روز بروز بیشتربین اروپایی ها و امریکای ها  جریان دارد.

 بهر حال روی کار آمدن احمدی نژاد و نظامیان حامی او و بحران اتمی ایران ، نقش عامل بين المللي درتحولات ایران را شدت بخشیده است  واما بخش بزرگی از اپوزیسیون همچنان از فقر اطلاعاتی _ تئوریک از اوضاع ایران و جهان رنج می برد و فاقد یک استراتژی استواری است.  

 بنظر من اپوزیسیون خارج از کشور می بایست در 3 عرصه یکی کار فکری و ایجاد Think Tanks(اطاق فکر) و دیگری فعالیت های  حقوق بشری و بر این بستر اتحاد عمل های موردی و نیز تبلیغ و ترویج گفتمان رفراندم  بطور ارام و مداوم به پیش برد، چاره ای جز سیاست صبر و انتظار در این راستا نداریم تا شرایط یک جنبش وسیع اجتماعی _سیاسی برای تغییر اوضاع در داخل کشور مهیا گردد و در ان صورت سیاست اتحاد ، اتئلاف و جبهه فراگیردمکراسی خواهی معنی خواهد داشت وگرنه با اراده گرایی نمی شود جای داخل و خارج را عوض نمود. 

 آقاي توكلي من از شما صميمانه سپاسگزارم كه در اين بخش از مصاحبه به سؤالاتم پاسخ گفتيد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.