نامهٔ سرگشاده به جنبش فدرال دمکرات آذربایجان و آقای محمد آزادگر

روز یکشنبه ۲۹ ژانویه در جلسه ای که در پالتاک با عنوان سمینار بررسی سازمانهای سرتاسری برگزار گردید شاهد سخنرانی آقایان یونس شاملی و آقای عبدیان بودم. بعد ازقریب چهار ساعت سخنرانی مداوم این سخنرانان آرزوی شنیدن نقد درستی‌ از این سازمانها و راهکارهای آنها بدل همهٔ حاضرین از جمله من ماند.اما نکتهٔ شگفتی آور درین میان موضع گیری آقای شاملی در نام نهادن این سازمانها با عنوان سازمانهای فارس و تعریف دولت جمهوری اسلامی به عنوان دولت فارس و فارس‌ها بود که مرا بر آشفت و باعث اعتراض و طرح سوالهای ساده ولی اساسی از سخنرانهای محترم شد.این سئوالها عبارت بودند از:

 ۱- محور تفکر و معیار آزادیخواه بودن سخنرانان در ترک بودن، کرد بودن،یا عرب،بلوچی یا لٔر،بختیاری،مازندرنی گیلک،تالش و غیره است یا در تفکر آنهاست؟ در اندیشه و باور آنها؟

۲- آیا هر ترکی‌ یا عربی‌ به صرف عرب بودن یا ترک بودن میتواند آزادیخواه باشد؟ و آیا فارس بودن در تضاد با آنهاست و هیچ فارسی آزادیخواه نمی‌تواند باشد؟

۳- علت نامیده این سازمانها و نیز دولت جمهوری اسلامی با عنوان فارس چیست؟ آیا هیچ آزادیخواه فارسی ندیدید که از حقوق برابر ملتهای تحت ستم دفاع و حمایت کرده باشد؟

۴- علت و ریشه اصلی‌ ساخت چنین تفکری که بر نگرش اتنیکی و متحجر فارس ستیزی استوارست اگر ریشه در کین و نفرت نداشته باشد برای بالکانیزه کردن ایران تهیه نشده است؟

۵- آیا جواب ناسیونالیسم کور میبایست با ناسیو نالیسم کور داده شود؟

طرح این سؤالها پس از تحمل بیش از هشت ساعت انتظار پاسخ خود را دراظهارات آقای عبدیان یافت که با تایید مواضع اینجانب و روشنگری بیشتر درینباره، توأم بود با اعتراف ایشان نسبت به تحت فشار بودنشان از جانب افراطگراهای بسیاری که در جلسه نیز حضورشان محسوس بود. ولی روشن گردید که اگر مواضع روشن و شفاف باشد دیگر نیازی به تسلیم در برابر این فشارها نخواهد بود.

ولی پاسخ آقای یونس شاملی در ابندا عبارت از سیاست نشنیدن و نپرداختن به این سؤالها بود که پس از اصرار دوباره من ، این رفیق سابق به استهزأ بنده و رجوع دادن اینجانب به مقالات فراوان خود اکتفا نمود و من و سایر حضار را در حسرت شنیدن روشنگری خود از عناوینی که در آن جلسه و نیز در مقاله های بیشمار خود ذکر کرده بود، همچون "فارس محور بودن رژیم" باقی گذارد و جلسه را ترک کرد.

حال سوال من از (سازمان) جنبش فدرال (دمکرات) آذربایجان و مسئول محترم آن آقای محمد آزادگر و نیز از رفقای عزیزی چون هدایت سلطانزاده این است که آیا این انحرافات جدی از مواضع بسیار روشن آن سازمان را این بار نیز نادیده خواهند گرفت و در راستای دفاع از رفیق تشکیلاتیشان مثل سابق به توجیه رفتار وی خواهند پرداخت؟

این بار اولی‌ نیست که از مواضع روشن سازمان توسط اعضایی چون علیرضا اردبیلی در معیوب خواندن کروموزم فارسها عدول شده است. سئوال اینست که آیا باردیگر بجای انتقاد درست از اشتباه فاحش رفیقتان به توجیه و سپس انکار و حتی به استهزأ نقد کنندگان غیرخودی و خارج از محفل رفقایتان خواهید پرداخت؟

آقای محمد آزادگر عزیز،آیا من حق ندارم سازمان شما را بخاطر سرپوش گذشتن مکرر بر این انحرافات اصولی، محفل دوستانی بنامم که آرزوی من و هزاران آذربایجانی همچون مرا در ایجاد یک سازمان قوی و متشکل ،مدرن و دمکرات به سخره گرفته‌است؟ آیا اینست معنای پرنسیب تشکیلاتی؟

آیا سازمانی که در ارگان رسمی‌ خود دست به سانسور میزند و مقالات فرستاده شده از سوی نقادان شما و رفقای شما را درج نمی‌کند چه فرقی‌ با شورای نگهبان ولایت فقیه دارد؟ نمونه‌های بسیاری برای اثبات این ادعایم دارم برای مثال طرح ۱۲ سوال مقدس از نظمی افشار و عدم درج پاسخ ایشان در ارگان (سازمانیتان)،یا حذف مقالات من و سایر دوستانی که کم هم نیستند.من میتوانم نام و تاریخ ارسال هر کدام را خواستید برایتان ارائه کنم.

آیا به جای حمایت از عناصر مشکوک و انحصارگر به صرف شرکت در فلان رسانهٔ انحصاری برای شهرت طلبی نمی توانستید به افشای مواضع و انحرافات رسوخ داده شده به حرکت دموکراتیک مردم آذربایجان بپردازید و شفافییت را پیشهٔ خود سازید؟ آیا وظیفهٔ یک نیروی دموکرات و چپ جز این است؟ آیا یک بار برای نمونه هم که شده از فارس کشی و کرد کشی و حرکتهای اینچنینی نقد آشکار ارائه داده اید و با آنها آشکارا مرزبندی کرده است؟ آیا به جای همهٔ اینها می‌بایست ما شاهد رسوخ این اندیشه‌های فارس ستیزی در مواضع رفقایتان بصورت تعمیم این انحرفات باشیم که یک روز از "کروموزوم معیوب فارس" بگویند و روز دیگر از "دولت فارس" و "سازمان های فارس"؟ آیا اینها انحرافات جدی نیستند؟ آیا باز هم سکوت پیشه خواهید کرد؟ و آیا این بار نیز به نفع رفقایتان بر همه این ها چشم خواهید بست؟

آیا نصف همان ملت فارس را زنان تحت ستم تشکیل نمیدهند؟ آیا ۹۰% اکثرییت زحمتکش ملت فارس دستی‌ در دولت یا منافعی در ساخت دولت فارس مورد ادعای رفیقتان دارند؟ آیا محور و معیار آزادیخواه بودن را فقط در ترک بودن خلاصه می‌کنید و بس؟ آیا این روشنفکران دروغینی را که مدعی نمایندگی ملت دروغین ایران را یدک میکشند نمایندهٔ واقعی‌ ملت تحت ستم فارس میپندارید؟

اگر قدری صبور باشید خواهید دید که همین امور به‌ عدم حضور نمایندگان ملت فارس در انتخابات فعلی‌ خواهد انجامید. و اگر چشم حقیقت بین داشته باشید خواهید دید که بسیاری از نیروهای آزادیخواه همین ملت، حقوق برابر سایر ملتها را به رسمیّت می‌شناسند و حتی راهکارهای مشترکی را برای روشنگری آن طیف از زحمتکشانی ارائه میدهند که آگاهی درستی‌ از این درد هموطنان در زنجیرشان ندارند، آنها را از خود نرانیم و به آنها تهمت شرکت در این شونیزم متحجر مذهبی‌ و زبانی ندهیم .ساده انگاری خواهد بود اگر به جای تحلیل و روشنگری واقعیت ها از آنها فرار کنیم.

 

آیا خود این دولت فارس مورد ادعای رفیقتان، ترییت مذهبی‌ اکثر ازربایجانیهای شیعه را تامین نمیکند؟ آیا منافع اکثرییت دلالان بازاری ترک را تضمین نمیکند؟ آیا آنها در تحکیم پایه‌های این حکومت سهم بیشتری از سایر ملت ها ندارند؟ علت لوث کردن مساله به این مهمی توسط رفقای هم محفلی تان براستی چیزی جز ناسیونالسم کور است که بر طبق آن هیچ چیز بدی درترک ها نمی تواند بوجود آید مگر اینکه "مانقورد شده باشند" ؟

آیا شما از ملت فارس که هرگز مورد ستم ملی قرار نداشته انتظار دارید که بی هیچ روشنگری و تنها با شماطت و دشمنی شما ها در مبارزه جنبش ملتهای تحت ستم همچون بلوچ، کرد و ترک و... شرکت کنند و به اعتراضات آنها بپیوندند؟ آیا زحمتکشان این ملت آزدیخواهان و زنان این ملت،دانشجویان منتسب به این ملت با دشمن مشترک ما یعنی جمهوری اسلامی در ستیز نیستند؟ آیا امسال زندانیان سیاسی همچون طبرزدیها ،باطبیها و ... بارها رساتر از خود ماها این را فریاد نزده اند؟

آیا اکثر قریب به اتفاق سازمانهای سرتاسری و به قول دوست شما "فارس" در برخورد با مسالهٔ ستم ملی‌ در ایران بسبب بچالش کشیدن افکار شان توسط من و شما و دیگر نیرهای منتسب به جنبش های ملی‌، راهکارهایشان را تغییر ندادند؟ آیا نادیده انگاشتن تغییر محسوس این راهکارها که نتیجهٔ تلاش نیروهای آزادیخواه درون این سازمانهاست به معنای راندن آنها به جبهه‌ دشمن نیست؟ آیا به جای دشمنی با آنها نباید به هدایت آنها برای دست یابی‌ به همکاریهای مشترک در زمینهٔ حمایت و تقوییت جنبش های دموکراتیک پرداخت؟ آیا دست یابی‌ به اتحاد مبارزاتی میان جنبش های دمکراتیک موجود کاری در خور برای آندسته از اندیشه ورزان سیاسی نیست که خود را مترقی و چپ می‌نامند؟

در پایان این را نیز گفته باشم که بنظر من اصلی‌ترین معیار عملی‌ در التزام به جنبش رهایی ملت آذربایجان چیزی جز اعتقاد کامل داشتن به خصوصیات دمکراتیک، آزادیخواهانه، برابری طلب، مدرن و سکولار نیست. بدون قائل بودن به این معیارها در عمل، در تفکر و در رفتار تشکیلاتیمان نه توانائی بردن این معیارها بدرون جنبش را خواهیم داشت و نه جایگاهی در آن‌ در جنبش بعنوان نیروئی مترقی و تنها به عمله ظلم ناسیونالیسم کور و هیزم بیار معرکۀ جنگ داخلی بدل خواهیم شد و بس.

باریش جلال زاده۳۱ ژانویه ۲۰۱۲

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.