فرق میان ما «پان ترک" ها با شما «پان ترک"

اصل مسأله اين است که فرق بزرگي بين *مسلمان* و *اسلام* هست. اکثريت مسلمانان ميـوانند در يک جامعه افراد مترقي يا واپسگرا باشند همانطور که مسيحيان برخي کشورها خيلي از مسيحيان کشورهاي ديگر مترقي ترند و ربطي هم به شاخه معين مسيحيت که به آن تعلق دارند ندارد. بسياري از پروتستانها واپسگرا تر از کاتوليک ها هستند. اينکه يک مذهب يا شاخه معي« مذهبي نسبيت به مذهب يا شاخه ديگر مذهبي در هر زمان معين و در بدو بوجود آمدنش مترقي تر بوده يآ نه موضوع بحث اين نوشته نيست هرچند قابل تبيين است و موضوعي تاريخي است.

خشایار

غير اسلامي کردن يعني نافرماني مدني

. به زبان دیگر آن باتلاق فرهنگی و جو اعتقادی مذهبی سنتی که در بستر آن ایدئولوژی طالبانیسم روئیده است هنوز نه تنها خشک نشده است بلکه بقایای این ایدئولوژی ارتجائی ،برای قدرت نمایی سیاسی دیگر، در افق سیاسی ایران برای کسب فرصتی دیگر پرسه میزند. نمونه بارز، تجربه تلخ تاریخی ای است که مردم از حکومت مذهبی صفویان در ایران با پرداخت هزینه ای بس هنگفت کسب کردند، همچون جنگ های طولانی با عثمانیان و روسها به نام اسلام و جدایی بخش های بزرگی از خاک ایران. ولی دیدیم که دویست سال بعد همان ایدئولوژی شکست خورده مذهبی دوباره قد علم میکند و با ادعای و وعده ساختن بهشت بر روی زمین ،ملتی را با غل و زنجیر روانه جهنم میکند. این باتلاق فکری را فقط آزادیخواهان میتوانند برای همیشه خشک کنند، اگر با تفسیری نوین از قرآن و برای هماهنگ کردن آن جهت پاسخگویی به نیاز های جامعه نوین و گستردن برداشت نو از مذهب مدرن، زمینه های بازگشت ایدئولوژی طالبانیسم به صحنه سیاسی ایران را برای همیشه مسدود کنند. طالبان ایران را فقط میتوان با سلاح خودش شکست داد؛ و آنهم با مذهب مدرن.

یکی از بزرگترین ضعف های جامعه روشنفمکری ایران بیگانه بودن با مردم و فرهنگ جامعه ای است که آنها ادعای پیچیدن نسخه، جهت دگرونی فکریش را دارند. در دانش تجربی یک اصل مهم میگوید: پدیده ها نتنها مطلق نیستند بلکه جمع اضداد(خیر و شر) میباشند. مذهب نیز که به عنوان یک پدیده اجتمایی شناخته میشود، از این قاعده مستثنا نیست. مذهب نیز میتواند؛ اگر مورد سواستفاده طالبان های ایران قرار گیرد، همچون شمشیر برنده دست زنگی مست عمل کند و دنیایی را به آتش کشاند و یا وسیله رحمت ، دوستی و یک صلح پایدار در جهان شود، اگر که آزادیخواهان با تفسیر های مدرنی که از آن میکنند، اصالت انسان ، حقوق بشر ، آزادی زنان و صلح را از آیات آن استخراج کنند.

ملت ایران اگر چه نسبت به بقیه ملت ها در خاورمیانه؛ بیشتر پذیرش دمکراسی و یک حکومت عرفی و دنیاگرا میباشد، ولی این خواست همگانی در استقبال از یک حکومت عرفی را نمیتوان نتیجه درصد بالای رشد فکری اجتمایی آنها ارزیابی کرد، بلکه تنها برآیند یک حرکت واکنشی برای اعتراض به 30 سال حکومت خون و وحشت مذهبی میباشد

سام قندچي

ghandchi@yahoo.com

غير اسلامي کردن يعني نافرماني مدني تیتر مقاله

دوستان عزيز،

اگر اين مقاله را دوباره بخوانيد من هيچ جا درباره نابود کردن اسلام نگفتم. و من آرزوي خراب کردن امام زاده ها را هم ندارم چه به شيوه استالين و چه به هر شيوه ديگر. مردم بايستي انتخاب کنند کجا براي تسلي دردها و تفريح خود ميروند، به کنار دريا براي شنا، استراحت در سونا و جاکوزي، حرف زدن با روانشناس، يا رفتن به امامزاده. بنظر من اسلام مدرن هم بي معني است. اما بسياري از مسلمانان مدرن هستند نظير خود خانم عبادي که مثال زدم. ايشان اگر در ايران حجاب اجباري نبود بدون روسري راه ميرفتند همانطور که در خارج بدون روسري هستند و با شجاعت تمام. در نتيجه هدف من کوچک کردن خانم عبادي و زحمات ايشان هم نبود.

بحث من درباره نياز جامعه ايران به غيراسلامي شدن است چرا که فقط جدائي مدهب و دولت يا مذهب و سياست در جامعه اي که تجربه 500 سال پيش از تحول سياسي اروپا را نداشته درد ما را دوا نخواهد کرد. و ظبعاً کسانيکه با اين نظر موافق هستند در اين راه کوشش خواهند کرد نه با زور و نه با تهديد و ارعاب و من مثال آوردم و سايت درفش کاوياني که گفتم با ملايمت و درايت سالها است که دارد اين کار را ميکند و خسته نباشند. اين هم لينک آن سايت دوستان درفش کاوياني:

http://derafsh-kaviyani.com

منظورم اين است که آنهائي هم که خود مذهبي نيستند و دنبال راه نشان دادن به آدم هاي مذهبي هستند و ميخواهند که آنها مذهب اسلام را مدرن کنند مثل دوراني است که ميخواستند اسلامگرايان سياسي شوند و هرکه نبود شريعتمداري ها را مرتجع ميخواندند. انگار بجاي آنکه اصل فکرشان اين باشد که نظر خودشان چيست فکر آن هستند که اسلام را تعريف کنند. اينکه يکي مسلمان است و به او پيشنهاد کنيد مثلاً براي استراحت به جاکوزي برود بجاي رفتن به امامزاده با اين که به او بگوئيد امامزاده را از مذهب اسلام حذف کند فرق دارد. به من چه که اسلام ميخواهد امامزاده داشته باشد يا نه. اين اختلاف دو نوع اسلام سني و شيعه هست ولي به من غير مذهبي ربطي ندارد. .البته قطع دست و کشتن مرتد و سنگسار مسأله من هست چون جنايت است وگرنه نه که من قرار باشد مذهب اسلام را مسيحيت را تعريف کنم. همانطور که اشاره کردم واقعيت اين است که جامعه ايران پيش از دوران مدرن از پيشينه 400 ساله رنسانس، رفرماسيون، و انقلاب علمي، و عصر روشنگري بي بهره بوده است و فقط تکيه بر رفرماسيون مذهبي امثال آقاجري درد ما را دوا نخواهد کرد. لزوماً همه اين تحولات هم در ايران اتفاق نخواهد افتاد و ما در قرن پانزدهم هم نيستيم. آنچه ولي مطمئناً ما لازم خواهيم دشات غيراسلامي شدن جامعه است و رژيم جمهوري اسلامي در 28 سال گذشته برعکس سعي کرده جامعه را اسلامي تر کند و حتي تخفيف زياد براي زيارت رفتن به سوريه و حج عمره ميدهد تا تفريحات مردم هم همين شود.

در نتيجه اميدوارن که از اين نوشتار من بحثم غلط درک نشود. اصل مسأله اين است که فرق بزرگي بين *مسلمان* و *اسلام* هست. اکثريت مسلمانان ميـوانند در يک جامعه افراد مترقي يا واپسگرا باشند همانطور که مسيحيان برخي کشورها خيلي از مسيحيان کشورهاي ديگر مترقي ترند و ربطي هم به شاخه معين مسيحيت که به آن تعلق دارند ندارد. بسياري از پروتستانها واپسگرا تر از کاتوليک ها هستند. اينکه يک مذهب يا شاخه معي« مذهبي نسبيت به مذهب يا شاخه ديگر مذهبي در هر زمان معين و در بدو بوجود آمدنش مترقي تر بوده يآ نه موضوع بحث اين نوشته نيست هرچند قابل تبيين است و موضوعي تاريخي است. متأسفانه بسياري از موضوعات سياسي در جنبش روشنفکري ما انقدر تارخ زده شده که گاهي برخي فکر ميکنند اين دو مساوي هستند. دوباره تکرار ميکنم که در جوامع مدرن بسياري از اوقت کاتوليک هاي يک منطقه يا يک کشور از پروتستانها مترقي ترند و اين بخاطر مذهبشان نيست و به عوامل متعدد رشد اجتماعي سياسي يک نقطه معين بستگي دارد. بسياري از کساني هم که به *مسلمانان* بد برخورد ميکنند بخاطر نفرت از جمهوري اسلامي همين اشتباه را ميکنند و بيشتر باعث واپس رفتن مسلامان ميشوند. به هرحال سايت درفش کاوياني را بعنوان يک کار نمونه در اين رابطه توصيه ميکنم:

http://derafsh-kaviyani.com/

سام قندچي

انديشه توده اي، سد راه اپوزيسيون

آقاي آمادور نويدي،

دروغ اول شما-

گفتيد من ادعا ميکنم که توده اي بودم ام. خير من به روشني گفته ام که از روز اول فعاليت سياسي که 38 سال پيش است مخالف حزب توده و مخالف شوروي بوده ام. ولي مخالفت من با حزب توده و شوروي و هر سيستم، حزب و ايدئولوژي برعکس شما که به دروغ خود را اصلاح طلب ميناميد و در واقع از همه تنفر پراکن تر هستيأ نيست. هر دفعه هم با نام ديگري مينويسيد نه چون از رژيم خود را مخفي ميکنيأ بلکه چون از مردم خود را مخفي ميکنيد و نميخواهيأ بگوئيد که چه کسي به دهها پيغام نظير شما که مخالفم به موضوع بحث شما جواب دادم ولي شما در هر پيغام با توهين شروع ميکنيد مثل عموسام خواندن من که کار مءمورين جمهوري اسلامي هميشه بوده است. نه نام من سام مثل سام نريمان است و به نام خود افتخار ميکنم و مثل شما هم پشت چادرها و نامه هاي مختلف قايم نميشوم. اگر به توده اي بودن خود افتخار ميکنيأ هر روز فرونت به نام دموکراسي درست نکنيد و روشن بگوئيد که توده اي هستيد. اتفاقاً راه درست اين است که هر کسي احساس راحتي کند که از نظر واقعي حود دفاع کند. من اتفاقاً خوشحال ميشوم کسي از آينده نگري فيوچريسم نقد کند و به نقد ها هم هميشه پاسخ دادا ام. پاسخ حث نظري بحث نظري است. من نه ميايم به شما بگويم جنايتکار است استاليني-برژنفي يا جاسوس يا امثالهم. اتفاقاً از منسوبين من هم سلطنت طلب بوده اند هم توده اي هم جبهه اي هم اسلامگرا و همه چيز ديگر. حق جامعه است که افراد گوناگون بيانديشند و نيازي به توهين شخصي نيست.

اين هم لينک به جائي که سالها پيش به روشني گفتم که از روز اول فعاليت سياسي خودم هم مخالف حزب توده بودم و هم مخالف شوروي و هم مخالف مشي چريکي حتي زماني که به چپ سمپاتي داشتم:

http://www.ghandchi.com/05-My_Profile.htm

بعد از انقلاب هم که با چپ مخالفت کرده و مفصلاً به نقد آن پرداختم ولي نقد نظري و نه فحش و بد و بيراه مثل شما که حرفي براي گفتن نداريد و از مردم خود را مخفي ميکنيد و فرنت دموکراتيک درست ميکنيد بجاي آنکه به نظرتان افتخار کنيدو بگوئيد توده اي هستيد. بله اين نظر من شما هم جواب دهيد. حتي چون به بحث بين المللي مربوط ميشد به انگليسي هم نوشتم که بشود درسطح عمومي تري نظرم نقد شود. روش علمي يعني اين که فرد نظرش را ميدهد و از مخالفين دعوت ميکند که آن را رد کنند و به درجه اي که نتوانست رد شود تئوري او ارزش دارد:

http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm

در نتيجه يا شما از قصد دروغ ميگوئيد که من گفته ام توده اي بوده ام يا مأمور هستيد و ميخواهيد حرف کشف کنيد. در هر دوصورت وقت خود را تلف ميکنيد اولي چون من هرچه هست را روشن هميشه گفته ام و دومي نيز چون اين فوروم جاي بحث نظري است و هر کسي بخواهد اينجا را با بحث هاي شخصي براي هدف جمهوري اسلامي مثل دهها فوروم ديگر نابود کند، فکر نمکينم موفق شود.

در سال 2002 که برعکس امروز آينده نگري در ميان فعالين سياسي ايران محبوب نبود من در پاسخ يک نفر از فعالين سياسي ايراني که نقد فيوچريسم نوشته بود نوشتار زير را نوشتم. البته آن زمان بحث ها در اين مورد در فوروم ها به انگليسي بود و متأسفانه هيچگاه فرصت نکردم اين را ترجمه کنم:

http://www.ghandchi.com/113-newtgingrich.htm

البته امروز برعکس شده و همانطور که زماني کمونيست ها و اسلاميون از اصطلاح دموکراسي براي ناميأن فرونت هاي خود استفاده ميکردند امروز از اصطلاح آينده نگري استفاده ميکنند و تا پوسته شکافته شود و نشان داده شود نظرات واپسگرايآنه مثل دکتر شريعتي ربطي به آينده نگري نداشته بلکه عکس آن است اينها به حمله شخصي دست ميزنند و رگهايشان براي ارثيه شريعتي و حزب توده بالا ميزند.جوش زدن اينها مثل ارعاب و تهديدها و شکنجه هاي جمهوري اسلامي نميتواند جلوي بحث هاي منطقي را بگيرد. جواب بحث نظري بحث نظري است و نه حمله شخصي. جمهوري اسلامي فقط فيلتر کردن سايتهاي نظير اين سايت برايش کافي نيست و سايتهاي مورد دلعواهش را بي فيلتر ميگذارد و آنهم کافي نيست و ميايد اينجا تا اين فوروم را هم مثل فوروم هاي ديگري که بخاطر عدم هشياري مسؤلين آنها نابود شد نابود کند. يک اصل را از همه اين تجارب آموختم که هر گونه حمله شخصي به هر دليلي را بايستي محکم جلويش ايستاد و فقط بحث نظري را فقط اجازه داد و هر که بحث شخصي دوست دارد تلفن خودش را اعلام کند و طرف مقابل اگر دوست داشت با او تماس شخصي بگيرد.

با احترام به خوانندگان گرامي

رامین

پان ترکها و ما ایرانیان

من مدتی است که مبارزهً آقای کردی با کسانیکه او "پان ترکیست" میخواند را دنبال کرده ام. و با تعجب. تعجب از اینکه هدف چیست. نوشتار کنونی آقای کردی را میتوان بازنگری بر مبارزه ای بیهوده و خسته کننده ارزیابی کرد. اینکه تعدادی از تارنماهای "ایرانی" وظیفهً خود را بازتاب دیدگاه غیرایرانیان و ضدایرانیان میدانند (از جمله این تارنما) مبحثی است درخور بررسی؛ اینکه تارنمایی بنام ایران ساخت و در آن به ایرانی توهین کرد! اما دوست دارم به اقای کردی یادآور شوم که گفتمان دربارهً ایران و سرنوشت و ساختار آن تنها از آن ایرانیان است و بس. ایرانی هم تعریف مشخص و تاریخی روشنی دارد. اگر کسی ساکن ایران است ولی خود را ایرانی نمیداند و یا از ایران انزجار دارد مشکلی نیست. او بعنوان "مقیم" ایران حق زندگی در ایران را دارد تا زمانیکه از قوانین کشور ایران و ایرانی پیروی کند؛ بمانند من و شما که مقیم این یا آن کشور غربی هستیم. اما هنگامیکه "شهروند" این یا آن کشور میشویم، میبایستی سوگند وفاداری به کشور جدید خود را ادا کنیم. سیاهه ها دربارهً "حقوق اقلیت" زیاد تولید میشود (دو سه تا هم اکنون در این سایت موجود است)؛ از سوی کسانیکه درک زیادی از "حق" و "اقلیت" ندارند. اما، "اقلیت" میباید که به ارزشهای "اکثریت" احترام بگذارد پیش از آنکه اکثریت به او فضایی برای ابراز اقلیت بودن خود بدهد؛ همانگونه که من ایرانی در اینزمان "کریسمس" را جشن میگیرم تا به "اکثریت" و ارزشهای او احترام گذاشته باشم و نه اینکه به شکسپیر و ادبیات انگلیسی در جمع بدوبیراه بگویم و یا فرهنگ و تاریخ اکثریت را (آنهم با چنته ای بسیار تهی) بباد افترا بگیرم. ایرانیان بیش از اندازه به مهاجرین ناخوانده بال و پر داده اند. شاید دگرگونی در این شیوه یکی از مولفه های بازنگری فرهنگی باشد که همه از آن سخن میگویند. این بحث گسترده ای را میطلبد. امیدوارم بزودی آن را در نوشته ای بلندتر بررسی کنم.

محسن کردی

پان ترکها و ما ایرانیان

رامین گرامی، با سپاس از نظرات مثبت تان بر سر نوع طرح بحث کاملا با شما موافقت دارم و منتظر مقاله شما هستم. اما در مورد اقلیت های قومی فکر می کنم هم نظر باشیم که این یک "غلط مصطلح"در ایران است که زمان شاه هم تکرار میشد. منظور بیشتر اقلیت های مذهبی از قبیل آسوری و ارمنی و یهودی بود و حکومت رسما اقوام ایران را اقلیت نمی دانست. اما بودند بسیاری کسانی که اقلیت را با غیر فارس برابر میدانستند و این هم از سر شوونیزم نبود بلکه از سر نا آگاهی بود و نمیدانستند که عنوان صحیح چیست. بخاطر دارم که در هیات های عزاداری محرم ها دسته عزاداران آذربایجانی های ساکن تهران، تویسرکانی های ساکن تهران و این قبیل پرچم و نشانها بود اما صحبتی از اقلیت قومی نبود و هرکجا که به این عنوان اشاره شده حاکی از وارد نبودن به تعاریف کشوری بوده است. امروز که مردم بیشتر به این مسائل اهمیت میدهند کمتر این غلط مصطلح شنیده می شود. بهرحال آنچه مسلم است این است که ملت ایران از هر قومی سالها در کنار هم زیسته اند و روابطی فرهنگی، زبانی و غیره در میان خود ایجاد کرده اند که ساز و کار کشور و کشور داری بر اساس آن تکامل یافته است. با نظر شما در مورد "اقلیت پان ترک" موافقم و میتوان این اصطلاح را در مورد آنها بکار برد چرا که آنها بطور کلی مخالف تمامیت ارضی ایران هستند اما همانگونه که فرمودید این حق آنهاست که در ایران زندگی کنند و تا وقتی که پاسپورت ایرانی شان را دارند از حقوقی مساوی مانند دیگر هم میهنان شان برخوردارند و کسی نمی تواند این حقوق را از آنان دریغ کند مگر آنکه رسما و علنا (و نه تنها با نام مستعار و در شعار)، اقدام عملی به جدا سازی خاک کشور کنند که آنوقت مطابق قوانین مملکت باید با آنها رفتار شود.

ساوالان

پان ترکها و ما ایرانیان آقای کردی در تحریف نظرات دیگران هم شایستگی تام و تمام نشان داده اند مثلاً فرموده اند : « چون زبان فارسی از نگاه اینان نارساست باید منسوخ شده و زبان ترکی و یا انگلیسی (این دومی البته برای تعارف است که انگ پان ترکیسم به آنها نچسبد) جای انرا بگیرد." . عزیز دل برادر تا آنجاییکه بنده اطلاع دارم ، هیچیک از ملل غیرفارس ایران ، با زبان فارسی ( ونه هیچ زبان دیگر) دشمنی ندارد و در پی منسوخ شدن هیچ زبانی نیست ، خواست ملل غیرفارس در زمینه زبان ، رسمی شدن همه زبانهای ایرانی در مناطق آنان است . در باره زبان ارتباطی ( نه زبان رسمی که به معنی غیر رسمی بودن سایر زبانها است ) هم رای و نظر عموم ایرانیان ملاک است و لاغیر.

آقای کردی اگر شما براستی مطالباتی نظیر «تحصیل به زبان مادری و خودگردانی و داشتن پارلمان و دولت محلی و ..." را مترقیانه میدانید ، شما هم «پان ترک" تشریف دارید و تنها فرق میان ما «پان ترک" ها با شما «پان ترک" ها این است که شما از سیاستهای پهلوی که برمحور «یک دولت ، یک ملت ، یک زبان" تنظیم شده بود دفاع میکنید و ما آن را مردود میدانیم . این اختلاف جزئی هم قابل حل است و چندان اهمیتی ندارد چراکه رژیم پهلوی هرچه بود به تاریخ پیوست و بحث در باره آن صرفاً جنبه آکادمیک دارد . نهایت اینکه یا من و شما هردو پان ترک هستیم و یا هیچکدام پان ترک نیستیم . تا نظر شما چه باشد

خسته نباشید . این نوشته شما بیشتر به یک بیانیه سیاسی شباهت دارد تا تحلیلی سیاسی . مساله را آنگونه که باب میل تان است مطرح فرموده و پاسخ های شعاری و آتشین و بعبارت دیگر «کوبنده" داده اید بطوریکه به زعم خودتان همه زحمات پان ترک های خیالی خود را «مثل آب خوردن" بر باد داده اید! باید این «علم غیب" را به شما تبریک گفت که با سه سوت تشخیص داده اید: « اینها فعلا در مورد سایر اقوام ایرانی دست به عصا راه می روند چرا که به حمایت آنها نیاز دارند. اینها مترصدند که وقتی حساب فارس زبانان را رسیدند دوباره پرچم اختلافات قومی را از رضائیه بر افروزند و جنگ کرد و ترک اوایل انقلاب را تازه کنند. حقیقت این است که اینها نمی خواهند سر به تن هیچ ایرانی بجز ترکها نباشد." از طرف دیگر باید به هموطنان عزیزم توصیه کنم ، مادامیکه باصطلاح روشنفکرانی از قماش شما دارند ، امیدی به بهبود شرایط جامعه نداشته باشند و همچنان سفت و محکم دامن استبداد موجود را بچسبند که حد اقل ظاهر را حفظ می کند و چنین دریده میلیونها انسان را بدون محاکمه به فقدان «عقل" و به جرم «صورت دادن انقلاب 57 " محکوم نمی کند .

شایستگی «تحلیل گر سیاسی" بودن جناب کردی آنجا به اوج خود می رسد که می فرمایند: « بخصوص هم میهنان کرد و بلوچ و عرب را هشدار میدهیم که مطالبات مترقیانه شان را کنار شوونیزم پان ترک [ترکان آذربایجان] قرار ندهند و با آنها در یک قایق ننشینند." یعنی با صراحت تمام بجای اتحاد و یکدلی ، آنها را به تفرقه و جدایی دعوت می فرمایند .

محسن کردی

پان ترکها و ما ایرانیان

جناب ساولان، نوشته اید؛ "عزیز دل برادر تا آنجاییکه بنده اطلاع دارم ، هیچیک از ملل غیرفارس ایران ، با زبان فارسی ( ونه هیچ زبان دیگر) دشمنی ندارد و در پی منسوخ شدن هیچ زبانی نیست". من دو اشکال با این برداشت شما دارم. اول اینکه در همین صفحه بارها و بارها به زبان فارسی حمله شده است، یکی میگوید کلماتش کم است، اصواتش چنان است، افعالش فلان است، کلمه عشق و عاشقی ندارد!! اینها بجز شوونیزم چیست؟ یک دفعه شد که شما به اینها بگویید که پدرجان داشتن دولت خود گردان محلی و پارلمان محلی چه ربطی به عشق و عاشقی دارد؟ سکوت شما در مقابل اینها از نظر من و هر ایرانی آزاده دیگری تایید آن گفته هاست. همانگونه من خود چند باری به پاسخهای عصبی برخی هم میهنان فارس زبان به پان ترکهای اینچنینی برخورد کردم، انتظار میرود اگر شما هم در مقاصد تان صادق هستید و با این مواضع مرا پان ترک میدانید، به این شوونیزم آشکار و توهین و تحقیرهای اینها برخورد کنید. اینکه تخت جمشید نیمه کاره بوده که دم به ساعت از جانب این شوونیستها مطرح می شود چه ربطی به رسمی شدن زبان که به گفته شما مطالبه "ملل ساکن ایران" است دارد؟

نکته دوم هم نظر من در مورد دولتهای خود گردان محلی چیزی شبیه به سوئد و آلمان است. بودجه هر استان را به مردم آن استان باید وگذار کرد. خود میدانند که با آن بودجه کازینو بسازند یا مدرسه و کارخانه. در کشور آلمان شما ملل ساکن آلمان ندارید. شما وقتی ملت خوانده میشوید که بصورت کشوری جداگانه عضو سازمان ملل باشید و پاسپورت کشور خود را داشته باشید. آیا شما میخواهید آذربایجان بصورت کشوری عضو سازمان ملل درآید؟ اگر خیر پس چرا با استفاده از این اصطلاح بحثی بی جهت را دامن میزنید؟ در مورد زبان های رسمی، و حتا در مورد ملت نامیده شدن اقوام ساکن ایران، چنانچه مجلس موسسان ایران رای بدهد مطمئن باشید که کسی زورش نمیرسد آنرا تغییر بدهد. شما ترکها هم که مدعی هستید ماشاءالله جمعیت تان از همه ایران بیشتر است و با همکاری هم میهنان کرد و بسیاری فارس زبانان و غیره آن عده که بدلیل مخالفت با این امر شوونیست شان میخوانید را در اقلیت گذارده و کارتان را پیش می برید. بازهم مشکلی هست؟ اما تحریف را باز شما می کنید. من به هم میهنان کرد و غیره گفته ام با شما در یک قایق ننشیند این معنایش تفرقه و ایجاد دشمنی است؟ آیا گفتم بروند در تبریز بمب بگذارند یا ترکها را بکشند؟ کمی منصف باشید و بحث را به جرو بحث تبدیل نکنید.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.