وقت سکوت نیست!

من شخصا با هرگونه حمله نظامي به ايران مخالفم و اين مطلب را در هر فرصتي گفته ام. بنظر من، اگر فردا اعلاميه رسمي داده و در تمام مطبوعات نيز چاپ کنم، بازهم لابي رژيم من را جنگ طلب خطاب ميکند. جالب ترين نکته اين است که پس از چاپ اولين مقاله انگليسي من، انجمن ناياک متني را بعنوان پاسخ در سايت خود گذاشت. سايت هاي وزارت اطلاعات و همچنين چند سايت در داخل کشور مثل سايت قدس نيز منتشر کردند. جملگي من را جنگ طلب معرفي نمودند/حسن داعي
مهمترین آرزوش این بود که بتونه کمک خرجی برای مادرش بشه .

حسن داعي

hassan.dai@yahoo.co

جناب آقاي سام قندچي

من شخصا با هرگونه حمله نظامي به ايران مخالفم و اين مطلب را در هر فرصتي گفته ام. بنظر من، اگر فردا اعلاميه رسمي داده و در تمام مطبوعات نيز چاپ کنم، بازهم لابي رژيم من را جنگ طلب خطاب ميکند. جالب ترين نکته اين است که پس از چاپ اولين مقاله انگليسي من، انجمن ناياک متني را بعنوان پاسخ در سايت خود گذاشت. سايت هاي وزارت اطلاعات و همچنين چند سايت در داخل کشور مثل سايت قدس نيز منتشر کردند. جملگي من را جنگ طلب معرفي نمودند. هوشنگ امير احمدي و رضا فاني يزدي نيز منرا جنگ طلب خطاب کرده اند.

بااينحال از تذکر شما سپاسگزارم. در چند گزارش بعدي بخصوص بحث مالي اين شبکه، ميزان صلح طلبي اين دسته از افراد را در معرض قضاوت هموطنان قرار خواهم داد. از شما بازهم ممنونم

حسن داعي

سام قندچي

ghandchi@yahoo.com

گزارش اطلاعاتی آمریکا: شاخه زیتون یا "اسب تروا"

دوست عزيز آقاي حسن داعي،

خيلي ممنون که زحمت کشيديد و به سؤال من پاسخ داديد و هرگونه شک و شبهه را از بين برديد که شما جنگ افروز نيستيد بلکه خواهان اعتلاي جنبش دموکراسي خواهي ايران هستيد و به همين علت زحمات شايان تقدير تحقيقاتي درباره لابي گران رژيم جمهوري اسلامي کرده ايأ که بي نظير است. خسته نباشيد و با آرزوي موفقيت بيشتر شما. ضمناً مصاحبه اخير شما هم خيلي جالب بود وقتي دوباره سعي ميکردند شما را به جنگ طلبي محکوم کنند درصورتيکه جنگ افروز آنهائي هستند که خريد اسلحه جمهوري اسلامي از چين و روسيه را ميخواهند تسهيل کنند.

با آرزوي موفقيت براي شما و اميدوارم ايرانيان به شما که هدف حمله وکيلهاي لابي گران هستيد که با پول رژيم اسلامي برروي شما فشار ميگذارند، ياري کنند.

http://groups.yahoo.com/group/IranscopeNews/messag...

با احترام

سام قندچي

محمود

mahmood_aliabadi@yahoo.com

وقت سکوت نیست!

خون پاکان

مهمترین آرزوش این بود که بتونه کمک خرجی برای مادرش بشه . بتونه اونو از نکبتی که گریبانشه نجاتش بده نکبتی که یک عمر با نام شوهر تو سرش می زد واون مجبور بود بخاطر عشق به فرزندانش تحمل کنه . بارها شده بود که آرزوی مرگ پدرش را می کرد حتی چندین بار که متوجه کتک خوردن مادرش شد قصد داشت تلافی کنه تا دست از سر مادرش بر داره .مجید رنج می برد که چرا نمی تونه الآن بالای سر مادرش باسه چون خودش گرفتار شده بود . برای چی؟ به چه جرمی؟مگه ممکن بود که یک نفر مثل اون جرمی مرتکب بشه؟یک روز قبل از دستگیریش پیش من اومد تا بدونه وضع من چطوریه. حال و روز حوبی دارم؟بهش گفتم من خوبم تو چطور؟ لبخندی زد و گفت "عالی". دیگه ندیدمش تا زمانی که متوجه شدم دستگیر شده وخیلی زود اعدامش کرده بودند

سبزی نگردد که بذرش بر خاک نپاشند

پایانی نگیرد که آغازش نباشد

تو آن آغازی

بر این پایان

تو آن بذری

که خونت دهد ییغام

که ای یاران

اگر آغاز کند معنی به امروز

خون این پاکان

چه باکیست ما را

که شویم آغازی بر این پایان

یاران

آزادی سبز نگردد

تا که تنم بر خاکش بذر نگردد

این ره پایان نگیرد

تا که آزادی ز آن سبز نگردد

من دچار خفقانم، خفقان!

خسته ام

خسته از این روزگار

این خیمه شب بازی و کارناوال

آدمهای مصنوعی وعوضی

خسته ام

از این بازی

نقاب بر چهره زدن

جای آدمهای خوب توی قصه شدن

خسته ام

خسته از این بازی

دارم خفه می شم

از بی هوایی

بی مهری و بی عاطفه ای

می خوام پنجره هارو باز کنم

یه کم هوای تازه

یه نفس عمیق

می خوام برم بیرون

اونجائیکه سقفی نباشه

دیوار و مرزی نباشه

نقاب از چهره بر دارم

این لباس کارناوال روپاره کنم

اونجائیکه برای نفس کشیدن

احتیاجی به اجازه نباشه

برای وارد شدن در و پیکری نباشه

برای خارج شدن حکمی برای ارتداد نباشه

ستاره هاش ساختگی نیست

رنگ آبی آسمونش از کثیفی سیاه نباشه

آدماش آدم باشند

ادای آدم در نیارند اونجائیکه همه فقط خودشونن

ساوالان

شاید هنوز دير نشده است!

از دید این آقایان «دوستدار ایران" یا باید همه اعضای این خانواده بزرگ(ایران) در یک اتاق بخوابند و یا بفرموده آریامهر! پاسپورت بگیرند و خانه را ترک کنند . یعنی مثلاً امکان ندارد این خانواده «همبسته و ثروتمند"! که اعضایش «اختلاف نظرها و دعواهای معمول خانوادگی" دارند ، بجای یک اتاق ، چند اتاق بسازند و هر گروه از اعضایی که «اختلاف نظر و دعواهای معمول خانوادگی" ندارند و یا کمتر دارند ، باهم زندگی کنند ، تا آن اختلافات و دعواهای هرچند معمولی ، از بین برود . در زمانهای نه چندان دور که حقیر بخاطر دارد ، گاهی فرزندان یک خانواده آنچنان باهم درگیری و زد و خورد پیدا می کردند که کارشان به پاسگاه و دادگستری هم منجر می شد ، سر و دست یکدیگر را می شکستند ، اما حاضر نبودند از زیر یک سقف بیرون بروند ، گویا محکوم بودند «به هر شکل ممکن" در زیر یک سقف زندگی کنند . اگر کسی پیدا میشد که زندگی در خانه های مجزا از هم را توصیه می کرد ، نه یک مصلح ، قطعاً خائن و دشمن تلقی می شد . به هر حال گذشت زمان مشکلات خانواده های کوچک را حل کرد و امروزه کمتر کسی با چنین صحنه هایی مواجه میشود . امیدوارم تا دیر نشده ملت ما و خصوصاً روشنفکران ما به این واقعیت توجه کنند که ملل مختلف ایرانی میتوانند بدون کینه و دشمنی ، با حقوق برابر ، با حفظ حریم فرهنگی و اجتماعی خود همانند اغلب دول متمدن دنیا در یک سیتم فدرال به پیشرفتهای شایسته و آرامش و آسایش دست یابند و خانواده بزرگ ایران همچنان پابرجا بماند .

شاید هنوز دير نشده است!

جناب آذراوغلو با سلام و تشکر از شما

کشور ما و جهان اسلام روزهای سرنوشت سازی را می گذراند و از هر سو در معرض تهدید است ، تهدیدهایی که اغلب حاصل ندانم کاری ها و اشتباهات حاکمان از یک طرف و روشنفکران از طرف دیگر است . از دشمنان و بدخواهان گله ای نیست ، آنچه مایه نگرانی است ، عملکرد دوستان خوش خیالی است که بدون توجه به تحولات جهانی و تغییرات سریعی که در همه جنبه های زندگی رخ نموده و مینماید ، همچنان در اوهام بسر می برند . در عصر اطلاعات به داستانها دل خوش کرده اند و هرکس بخواهد به رویاهای شیرین اما کاذب آنها خدشه ای وارد کند ، بدون شک یا عامل بیگانه است و از جایی مثل باکو یا آنکارا تغذیه میشود . گویا در این کشور سنتهای اتهام نیز ازلی و ابدی هستند . شاهنشاه آریامهر در شب 29 بهمن 56 در تلویزیون ملی ظاهر شد و به مردم ایران ، خصوصاً آذربایجان اطمینان داد که تظاهر کنندگان عده ای بیگانه بودند و شبانه از مرزهای شمالی (آذربایجان امروز و شوروی آن روز ) وارد شده بودند و مردم تبریز هم جواب آنها را کف دستشان گذاشت و رفتند . اسوده بخوابید که آریامهر بیدار است!! . اما دیدم و دیدند که بیجهت خود را بخواب زده بوده اند و ایکاش در همان ایام صدای مردم را می شنیدند . و شد آنچه نباید میشد

Anti all pan

استاندارد دوگانه بی بی سی فارسی در انعکاس اخبار حقوق بشری!

سبلان -ساوالان گرامی

تعصب چشم عقل را کور میکند ومن از اینکه تعصب را کنار گذاشته اید سپاسگزارم وحالا با شما هموطن همزبانم احساس راحتی میکنم. باور کن برای گشایش بحث وبیان نظرات شما -حتی اگر تجزیه طلبانه باشد گوش شنوا هست ولی زمانی که به افراد فرصت طلب و نا مستدلی مثل پور... استناد کنید اتوماتیک موضوعیت خود را از دست داده ونه تنهامطالبات تان جدی گرفته نخواهد شد که متهم به اتهاماتی میشوید. من معتقدم ما به اندازه کافی مستندات در مورد مظالمی که به کل ایرانیان(نه فقط اذرباییجان) میرود داریم که نیازی به نظرات تفرقه پراکانه ونامستدل کسی مثل پور...نداشته باشیم. به عقیده من پتانسیل اذرباییجان جهت ایجاد تغییرات از سایر منطق ایران(بغیر از تهران) بلایل عدیده زیاد است ودر عین حال پتانسیل خطا وکجروی نیز زیاد .

ارزوی موفقیت برایتان دارم

دوستدار ایران

شاید هنوز دير نشده است!

جناب ساوالان

اگر پیشنهاد شما اینست که اعضاء خانوادهٌ ایران که باهم اختلاف دارند در خانه های مجزا زندگی کنند من هیچگونه مخالفتی ندارم. قبلاً هم جدائی بخشهائی از ایران را توصیه کرده ام (با نام یک ایراندوست). ولی از تبدیل سرزمین ایران بخانهٌ قمر خانم که هرکس در اطاقش ساز خودش را بزند ولی حیاط و آب انبار و مطبخ و مستراح خانه شراکتی باشد مخالفم زیرا ایجاد تفاهم وتصمیم گیری غیر ممکن میشود و خانه ویران میگردد. یا ما میتوانیم اختلافاتمانرا متمدنانه و با کوتاه آمدن از مواضع محکم حل کنیم و باهم کنار بیائیم و با تفاهم مثل یک خانواده زندگی کنیم و همگی از مزایای این خانهٌ بزرگ و مجهز استفاده کنیم، یا باید وسطش را دیوار بکشیم که لا اقل هرکدام اختیار آلونک خودمان را داشته باشم. مشکل بزرگ تعیین حدود و ثغور دیوارهاست چون معلوم نیست مثلاً آن برادرانی که اطاقشان فعلاً هم سمت با شماست در صورت تفکیک بخواهند طرف شما بمانند.

رضا

azeroglu@gmail.com

شاید هنوز دير نشده است!

جناب دوستدار ایران،بنده برخلاف آقای محسن که میتواند از پس چند سطر بقول خودشان داستان دروغپردازانه نیت نویسنده را بفهمد ،نمیدانم که شما خود از نزدیک شاهد خانه قمر خانم بوده و در آنجا ساکن شده اید یانه؟ولی خانه قمرخانمی که بنده بیاد دارم چیز دیگری بود اولا ساکنان آن خانه مستجر بودند ثانیا در آن خانه چیزی بنام دموکراسی وجود نداشت بلکه مستاجرانی بودند که دائما سر در زندگی هم داشتند و برخی با قدرت تر وبعنوان بزرگتر خانه (که صد البته مهره دست نشانده مالک بودند)در انجام هرکاری آزاد و برعکس ضعیف ترها کاملا توسری خور و مرعوب بودند.درواقع آن خانه قمر خانم بیشتر شبیه حال حاضر است تا آرزوی دموکراسی و احترام به حدود و حقوق برادرانه بنده.دقیقا بقول شما اگر "متمدنانه" قبول کنیم که همه برادران بصورت مشاع در این خانه سهیمند،نه نیازی به دیوار کشی و تجزیه است و نه برادر بزرگتری پیدا میشود که حق بیشتری بطلبد!درواقع تمام حدیث این است که ÷راکندگی اقوام مختلف در ایران طوریست که نباید دیواری کشید تا کسانی بازهم تحت فشار باشند اما بدان معنی هم نیست که حدود هرکسی مشخص نباشد و کسانی بنام جلوگیری از تجزیه همه حقوق مردم را پایمال کنندودر اثر ندانم کاریهای ابلهانه بزور این نکته را به جهانیان القا کنند که ایران در حال حاضر چاره ای جز دیوار کشی ندارد تا حدیکه در سایتهای مختلف نقشه های جدید طراحی شده از خاور میانه جدید روز بروز بیشتر میشود.

خوننده ایران گلوبال

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق

آقای محسن کردی

بعنوان یک ایرانی مبارزین کردهم وطن زنده یادان قاضی محمد،قاسملو،شرفکندی،ملا آواره و...راجزءافتخارات جنبش آزادی خواهی مردم ایران علیه شاه وشیخ میدانم وهمزمان ازاینکه شما آقای محسن کردی بعنوان یک کرد آسیمیله شده میخواهیدلکه ننگی بردامان ملت کرد باشید،نه تنها برایتان متاسفم بلکه نظرات فاشیستی شما برعلیه غیرفارس زبانان را محکوم میکنم.شماروز سه شنبه درپالتاک همین سایت باگفتن اینکه"صدکیلوکتاب خورده اید"ودفاع از هیتلرورضاشاه ومحمدرضاشاه فاشیستهای وطنی که ایرانراازنهادهای مدنی وجنبشهای اجتماعی خالی کردند وراه آخوندها را درنبود روشنفکران ورهبران واقعی برای کسب قدرت درسال 57 آماده کردند،باعث خنده حاظرین مستمع قرارگرفتید.شما کمترین انتقاداززبان فارسی راازفارسهای متعصب هم عصبی تر جواب میدهید(کاسه داغترازآش).من ازشما سوال میکنم زبان فارسی باتمام شعروشاعری وعشق وعاشقی چرا برای شعر،شاعر،عشق،عاشق لغت ندارد؟عشق ورزیدن ودوست داشتن ،این بزرگترین احساس انسانی درفارسی لغت وواژه نداردوبایدازدوکلمه "دوست داشتن"ویاترکیب عربی فارسی "عشق ورزیدن"استفاده کند!!!

محسن کردی

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق تیتر مقاله

جناب خواننده ایران گلوبال، لطفا یک اسم مستعار انتخاب کنید. راستش نمی خواستم جواب شما را بدهم چون بحث تان بچه گانه است اما چون دیدم چند بار یک نوشته را تکرار کردید گفتم یک پاسخی بدهم هرچند میدانم پاسخ من برای شما قانع کننده نیست. این حق شماست که به هرکه میخواهید افتخار کنید من مشکلی با آن ندارم شما هم حق من بدانید که به رضاشاه افتخار کنم. آسیمیله شدن نه ننگ است و نه افتخار بلکه یک پدیده جامعه شناسی است که در جهان مدرن در ابعاد میلیونی همه روزه در حال اتفاق است. فرزندان شما در اروپا و سپس نوه های تان دیگر کرد نخواهند بود. فرزند ایرانیان آمریکا خیلی بیشتر اسیمیله شده اند. مهم سلامتی و زندگی آرام و همراه با رفاه و دوستی است و هرکجا این باشد آنجا وطن من است.

دفاع از تمامیت ارضی ایران اگر به مذاق شما خوش نمی آید سخنی بر ضد غیر فارس زبانان نیست بلکه یک اختلاف عقیده سیاسی بر سر منافع ملی است. اگر در این مورد شما مشکلی دارید پس ما با هم مشکل داریم نه من ضد کرد هستم و نه شما ضد فارس. کینه را شما دارید که می نویسید من از هیتلر دفاع کرده ام. این حرف یک دروغ است و یا برگرداندن حرف که بازهم دروغ است. زبان فارسی زبان مشترک و ملی ماست که اجداد ما با آن باهم در ایران مکاتبه می کردند و تنها متعلق به فارس زبانان نیست، هرکس حق دارد از هر زبانی خوشش بیاید انگلیسی و یا فرانسوی. البته شما با زبان فارسی دشمنی دارید و این در نوشته تان مشخص است که به من اعتراض می کنید که چرا کاسه داغتر از آش شده ام. این که نوشته اید چرا در زبان فارسی برای کلمات عشق و عاشقی و شاعر و این حرفها لغت وجود ندارد برای آن است که این فارسهای بی هویت اصلا در زندگی عاشق نشده اند که بدانند که عشق چیست و فرهنگ هم نداشته اند که بدانند شعر و شاعری و ادب چیست. اینها را از کردها و عربها آموخته البته! حالا چون این لغات در فارسی نیست چکار کنیم؟ ایران را تجزه کنیم؟ بجای زبان فارسی از زبان ترکی یا کردی استفاده کنیم؟ هرچه شما بفرمایید در خدمتم میگویم دفترم به خامنه ای دستورات شما را ابلاغ کنند یا این که خودتان زحمت کشیده یک توک پا تشیف ببرید تهران کنار آژانس پورپیرا یکی هم شما باز کنید و تلاش تان را بکنید بلکه این قوم فاشیست را بتوانیم به کمک هم آدم کنیم.

این که مینویسم هرکجا امنیت و آسایش و رفاه و دوستی باشد آنجا وطن من است اصلا شعار نیست! در این بیست سال سوئد وطن دوم من است و من این کشور و مردمش خوبش را دوست دارم. ایرانیان البته هرگز راضی نخواهند بود و همیشه توقعاتشان زیاد و برای همین هم اهل غرغر زدن هستند. من تیم از تیم فوتبال سوئد و قهرمانان ورزشی شان هواداری می کنم و فقط در مقابل ایران است که از تیم ایران هواداری می کنم. دلم میخواست اگر نمی توانم به ایران بروم اما در کردستان عراق جایی برای اواخر عمر پیدا کنم که متاسفانه با اخباری که از آنجا میرسد با کمال تعجب و دور از انتظارم که گروههای قومی کرد حاکم بر آنجا را مترقی میدانستم می بینم که چقدر این مردمان ضد زن هستند و قتلهای ناموسی شان روی پاسدار و حزب اللهی ایرانی را سفید کرده است. زنان و دختران در انتخاب شوی خود و یا دوست پسرشان آزاد نیستند و ممکن است جان بر سر انتخاب خود بدهند. حال بفرمایید از کلمات عشق و عاشقی و شعر و شاعری برای رفع معضلات و سرکوبی ها بر علیه زن در کردستان عراق چه کاری از دست شما و فرهنگ کردی بر می آید؟ حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی در این راه چه تلاشهایی کرده است؟ قلتهای ناموسی کردها در اروپا را چه پاسخی برایش دارید. البته فارسها هم قتل ناموسی دارند اما بسیار کم و بندرت. از فرهنگ غنی کرد و لغات عشق و عاشقی اش برای رفع اختلافات بین اتحادیه میهنی و دمکرات و در ایران کومله و رقبایش چه بر می آید؟

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.