کنفرانس پرندگان

داستان ما داستان پرندگان عطار است که بايستي در کوه قاف به آينه مقابل خود بنگريم، و ببينيم که سيمرغ خود ما *سي* مرغ است، که در جستجوي آينده ايرانيم، ولي عدم تخليه زباله هاي گذشته ذهن، به ما اجازه نميدهد که اين حقيقت ساده را ببينيم، و در دور جهان 25 سال است که به تکرار انديشه هائي که 25 سال است شکست خورده اند مشغوليم و اينگونه بخاطر اين زباله ها از هم بيگانه ايم.

داستان ما داستان پرندگان عطار است که بايستي در کوه قاف به آينه مقابل خود بنگريم، و ببينيم که سيمرغ خود ما *سي* مرغ است، که در جستجوي آينده ايرانيم، ولي عدم تخليه زباله هاي گذشته ذهن، به ما اجازه نميدهد که اين حقيقت ساده را ببينيم، و در دور جهان 25 سال است که به تکرار انديشه هائي که 25 سال است شکست خورده اند مشغوليم و اينگونه بخاطر اين زباله ها از هم بيگانه ايم.
نظرات گوناگون سياسي و فلسفي در جنبش ما، حتي افکار غير مذهبي، آنقدر مکتبي تلقي ميشوند، که طرفداران آنها حاضر نيستند اينگونه از مکاتيب خود حرف بزنند و حاضرند حتي براي مکتب بکشند و لي انرا به دور نريزند. حاضر نيستند به توالت رفته و خود را از افکار پوسيده که بر فکرشان سنگيني ميکند، تخليه کنند.

شونرويو سوزوکي Shunryu Suzuki در کتاب "نه هميشه اينطور" (Not Always So)  خود،  که سي سال پس ازمرگش در سال 2002 منتشر شده است،  توصيف بسيار جالبي از ظن Zen  و رفتن به توالت دارد.  وي مينويسد که يکي از استادان تاريخ ظن بودائيسم،  به نام يومون Ummon ، شايد اولين کسي بوده است که ارتباطي بين پراتيک ظن و توالت طرح کرده است. کسي از يومون پرسيده که "پراتيک ما چيست ؟  بودا چيست؟"  و يومون در پاسخ گفته است "کاغذ توالت".  سوزوکي ادامه ميدهد که البته امروز کاغذ توالت گفته ميشود، اما آنچه يومون آنوقت گفته اين جمله است که ظن "چيزي است که شما خود را در توالت با آن پاک ميکنيد"  و از آنزمان به بعد بسياري از استادان ظن از اينکه منظور وي از کاغذ توالت چيست،  به عنوان يک کوانkoan براي تعمق انديشمندانهmeditation استفاده کرده اند.

من در اينجا به توضيح معني کوانkoan نميپردازم.  دوست مرحوم من،  جک لي،  که استادش سوزوکي بود، در نوشته اش درباره تعمق انديشمندانهmeditation دراين باره توضيح کافي داده است،  که علاقمندان ميتوانند به آن نوشته مراجعه کنند.  البته جک مذهبي نبود،  و دليل آنکه وي متد ظن براي تعمق انديشمندانه را انتخاب کرده بود، اين امر بود که وي فکر ميکرد،  فرد بايستي يک روش معينmeditation را انتخاب،  وبطور پيگير، و مرتب انجام دهد،  وگرنه نتيجه مطلوب حاصل نميشود. لارم است ذکر کنم که من خودم نيز اگر ميخواستم مذهبي انتخاب کنم، ظن را انتخاب ميکردم،  ولي من مذهبي نيستم،  هر چند  تعمق انديشمندانه ظن را مفيد مييابم.  همچنين لازم است ذکر کنم که من با عرفان و صوفيگري ايران مخالفم،  و نظرم را مفصلأ در نوشته هاي ديگرم توضيح داده ام،  و استفاده من از استعارات شاعرانه عرفاني در اين جا، به معني تعلق من بهعرفان ايران *نيست*. به موضوع بحث برگردم.

من فکر ميکنم جنبش سياسي ايران ميتواند از حرف اين استاد ظن بياموزد که مکتب خود را،  به "چيزي است که شما خود را در توالت با آن پاک ميکنيد"،  تشبيه کرده است.

نظرات گوناگون سياسي و فلسفي در جنبش ما،  حتي افکار غير مذهبي،  آنقدر مکتبي تلقي ميشوند،  که طرفداران آنها حاضر نيستند اينگونه از مکاتيب خود حرف بزنند و حاضرند حتي براي مکتب بکشند و لي انرا به دور نريزند.  حاضر نيستند  به توالت رفته و خود را از افکار پوسيده که بر فکرشان سنگيني ميکند،  تخليه کنند.  آنها چنين حرفي را گناه کبيره تلقي ميکنند، در صورتيکه فقط ابزاري براي پاک کردن خود لازم دارند،  که  بعدأ بتوانند  دنياي کنوني را با فکر باز بنگرند.  مشکل ما اين است که همه جريانات گوناگون سياسي ما در تاريخ غوطه ورند،  و با هزار حيله و مکر ميخواهند همان مکتب قديم خود را  رنگ کنند و بفروشند،  بجاي آنکه فکر را از اين اشتغالات تخليه کنند، که اجازه انديشيدن را از آنان سلب کرده است،  و آنان را دوباره به پله اول و تکرار آيات نا موفق گذشته کشيده  است.

چه اشکالي اپوزيسيون ايران دارد؟ اين عنوان نوشته من در سال 2002 بود،  که حتي برخي در محافل بين المللي از آن نتيجه گرفتند که اين پراکندگي،  مقابله جنبش سياسي ايران را با دستگاه امنيتي رژيم مشکل ميکند.   علت داشتن دهها گروهي که برنامه سياسي شان فرقي ندارد،  بخاطر آزادي انديشه و دموکراسي نيست.  به اين خاطر است که بصورت انسانهاي آزاد ما نتوانسته ايم با هم همکاري کنيم.  اگر گروهي هم منسجم مانده،  آن بوده که بصورت کالت عمل کرده،  و نه بصورت اتحاد افراد آزاد.  همه خطوط سياسي ما صدها فرقه و دسته اند که اختلافشان بر سر دعواهاي سني و شيعه مانند،   از صدها مکتب مرده،  يا مرده زنده،   باز مانده از گذشته است.

ده سال پيش من مقاله اي نوشتم تحت عنوان کنفرانس پرندگان ، که ترجمه انگليسي عنوان منطق الطير عطار بود. عطاري که بقول متولي مقبره اش مغولان سرش را از تن جدا کردند،  و سر او کماکان از جنايات حمله مغول ميگفت،  تا جائيکه همان مغولان برايش مقبره اي ساختند. در واقع همان پراکندگي که ما را در برابر مغولان شکست داد،  امروز در برابر جمهوري اسلامي 25 سال است که گريبان ما را گرفته،  و حتي قاتلان فروهر ها نظير عطار،  بعد از کشتارشان صداي آنان را ميشنوند، و برايشان مقبره ميسازند، در واقع از ترس انتقام مردم،  ولي خود پرندگان آزاديخواه ما يکيگر را ميدرند،  چرا که نميتوانند ذهن خود را از سياست ها و قلسفه هاي پوسيده گذشته تخليه کنند؟  بهترين انديشه آن است که هراسي نداشته باشد که آن هم در توالت تخليه شود،  چرا که هراسي از اينکه انسان با فکر باز به دنيا بنگرد ندارد.

داستان ما داستان پرندگان عطار است که بايستي در کوه قاف به آينه مقابل خود بنگريم،  و ببينيم که سيمرغ خود ما *سي* مرغ است،  که در جستجوي آينده ايرانيم،  ولي عدم تخليه زباله هاي گذشته ذهن،  به ما اجازه نميدهد که اين حقيقت ساده را ببينيم،  و در دور جهان 25 سال است که به تکرار انديشه هائي که 25 سال است شکست خورده اند مشغوليم و اينگونه بخاطر اين زباله ها از هم بيگانه ايم.

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

13 اسفند 1382

March 3, 2004

 

متن بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/320-ConferenceEng.htm

 

مقالات مرتبط:

سکولاريسم، پلوراليسم، و چند رساله ديگر

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.