دستاوردهاي مکاتيب گذشته و آینده نگری-" سه شنبه"

سام قندچي /ببينيد درست است که بايستي از دستاوردهاي مکاتيب گذشته آموخت ولي برخي که ديگر ماتيب گذشته را کنار گذاشته اند بدون مطالعه جريانات تازه فکري که مورد توجه شان است با همان اندوخته هاي سابق ميخواهند بنگرند. ببينيد مثلاً بخشي از مجاهدين در يک برهه تاريخي مارکسيست شدند. به موضوعات اشتباهات رفتارهاي سازماني آنها و قتل هاي تقي شهرام و امثالهم هم کاري ندارم. اينجا بحث من نظري است. ببينيد آن رهبراني که در مجاهدين سابق رهبر بودند درچارچوب نظريه جديدي که پذيرفته بودند...

ح دهقان پور

برخی کامنت های جالب و خواندنی-" دوشنبه"

جناب توکلی عزیز باسلام

ممکن است بفرمائیدچرا کامنت مربوط به نوشتهءآقای محمد امینی را که جزواقعیت نبود،حذف کردیددرصورتیکه درکامنتهای انتخابی دوشنبه نظیر همان کلمات مثل بیمارروانی وجودداردویااینکه محمد امینی درپریشان نویسی وبیهوده گوئی حق ویژه دارد؟

کیانوش توکلی

عرض شو دح دهقان پور گرامی !

نوشته ات را امروز در ارشیو اظهار نظرها پیدا کردم نوشته دیروز شما را دقیق خواندم و لحظه ای به ان فکر کردم و بعد یک کلیک و ان را حذف کردم

از نظر من نوشته شما اگر حقیقت هم می داشت ربطی به موضوع بحث نداشت بیشتر دق و دلی بود و توهین در آن موج می زد و اگر کسی دیگر همین مطالب را نوشت و من حذف اش نکردم شاید بایدستی دقت بیشتری بکنم

با احترام

ساوالان

قلندران سرناتراشیده و تمامیت ارضی ایران2

طبق اظهارات آقای «پیرموذن" نماینده اردبیل در مجلس شورای اسلامی در جریان سفرهای استانی احمدی نژاد 30 میلیارد به استان اصفهان و 25 میلیارد به سه استان آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل بودجه اختصاص داده است ، علت این امر چه بوده ؟ در طی 8 سال ریاست جمهوری رفسنجانی ، اعتبارات تخصیص یافته به استان کرمان 300 برابر اعتبارات تخصیصی به 4 استان آذربایجان شرقی ، غربی ، اردبیل و زنچان بوده است ؟ آیا این عمل تبعیض آشکار نیست ؟و صدها مورد دیگر . لطفاً اگر ممکن است تعریفی از «ستم ملی" ارائه بفرمایید تا سوءتفاهمات!!! برطرف شود .

آقای امینی ، منسوب کردن مطالبات ملی به پشتیبانی «نومحافظه کاران" همان برچسبی است که «شاهنشاه آریامهر " و «جمهوری اسلامی" برای سرکوب ملل غیر فارس بکار برده اند و شما هم به تاسی از روشنفکر نمایان شاهنشاهی و پان ایرانیست ها ابزار دست خود ساخته اید ، اینکه ده ها و صدها کشور دنیا بر اساس «خاک" یا «خون " برپا شده اند هیچ دلیلی برای حقانیت تبعیض و «ستم ملی" نمیتواند باشد و یقین بدانید این قبیل برچسب ها و لالائی های شما و امثال شما ملل غیرفارس را از مبارزه برای احقاق حقوق ملی خود و محو ستم ملی بازنخواهد داشت ، توصیه میکنم راه حل جدید و کارسازتری بیابید .

که همانند سایر خیانتها بر ملت ایران تحمیل شد و جمهوری اسلامی هم همان راهی را پیمود که رژیم انگلیس ساخته پهلوی رفته بود .

تجاهل بس است ، امروز همگان میدانند که تمامیت ارزی ، چماقی بیش نیست برای سرکوب مطالبات اقوام غیرفارس . کیست که نداند چراحاکمان جمهوری اسلامی هویت طلبان ترک آذربایجانی را که خواهان اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی خود رژیم هستند «تجزیه طلب" می نامد ؟ از یکسو حکومت و از سوی دیگر پان ایرانیست هایی که امتیازات ویژه قوم «پارس" را در معرض تهدید می بینند ، برای بستن دهان هویت طلبان از این چماق استفاده می کنند ، غافل از اینکه همین نوع برخوردها «هویت طلبی" را بتدریج به سمت «استقلال طلبی" سوق میدهد ، یعنی در حقیقت «تجزیه طلبان" واقعی نفی کنندگان حقوق ملل غیرفارس هستند .

جناب امینی ، اگر «ساختارهای دولتی و غیر دولتی ایران در درازای یک سد سال گذشته و تا به امروز نیز فراقومی بوده و هست" پس ممنوعیت و محدودیت چاپ کتاب و نشریات به زبانهای غیر فارسی ، بیگانه خواندن زبان ترکی و عربی ، تغییر اسامی جغرافیایی از عربی و ترکی به فارسی ، ممنوعیت نامگذاری فرزندان به اسامی ترکی ، عدم اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی و ... را چگونه توجیه می فرمایید ؟ بنظر شما به چه علت تبریز از رتبه دوم در صنعت به رتبه 12 درسال 74 تنزل یافته است ؟

جناب امینی ، هیچیک از فعالان حرکت ملی آذربایجان در اندیشه ضدیت با «تمامیت ارزی" نیستند . هیچیک از آنها ملت خود را برتر از سایر ملل ایرانی نمیدانند و این بینش خود را در طول تاریخ نشان داده اند . آنچه که آنان را به عصیان در برابر تمامیت خواهان واداشته ، زیاده طلبی ، تحقیر غیرخودی ، برقراری تبعیض های فرهنگی و سیاسی و اخیراً تبعیضات بارز اقتصادی است . همچنانکه همگان میدانند مشروطیت را آذربایجان رهبری و پاسداری کرد ، بیشترین آسیبها را هم آذربایجان متحمل شد و متاسفنه کمترین سهم هم به آذربایجانی ها رسید . سردار ملی از وطن خود دربدر و بدست داشناک های ارمنی و عوامل استبداد زخمی و در کلبه تنگ و تاریک و در دیار غربت به شهادت رسید ، سالارملی بدست عوامل مزدور استبداد به قتل رسید . با سرکار آمدن رضاخان محدودیتهای شدید بر آذربایجان اعمال شد . مستوفی ، استاندار قلدر پهلوی ، سرشماری آذربایجان را «خرشماری" نامید ، در برابر اعتراض مردم به کیفیت نان می گفت «یونجه خوردید مشروطه بدست آوردید حالا باید جو بخورید و کشور را آباد کنید " . زبان ترکی ممنوع گردی و حتی در مدارس آذربایجان برای ترکی صحبت کردن جریمه تعیین گردید و ... .

آقای امینی ، شما بهتر از هرکسی میدانید که هرگز «زبان پارسی ، زبان همدلی مشترک و داوطلبانه" مردم ایران نبوده بلکه رسمیت یافتن آن محصول متمم قانون اساسی مشروطه است

بهرام

قلندران سرناتراشیده و تمامیت ارضی ایران2

جناب ساولان، در کجای دنیا رسم است که بودجه های استانی را به تساوی تقسیم می کنند؟ تقسیم بودجه بر اساس نیازهای استانهاست و نه بر اساس ترک و فارس بودن شان. شما از تخصیص بودجه های سابق اطلاعی دارید؟ چرا از آن زمان که استانهای آذری نشین بودجه های بیشتری می گرفتند سخنی نمی گویید؟ آیا شرط انصاف نیست که بودجه به استانهای محروم تر بیشتر اختصاص یابد؟ وانگهی، بحث آقای امینی چه ربطی به جمهوری اسلامی و احمدی نژاد دارد؟ خوب بروید در شهرهای آذربایجان تظاهرات بر علیه احمدی نژاد راه بیاندازید. از احمدی نژاد می ترسید تلافی اش را سر آقای امینی در می آورید؟ ماشالله به این همه شجاعت!! ادامه بدهید. اینجوری تا همین فردا پس فردا حق ترکها را از فارسها خواهید گرفت.

جناب ساولان، بروید پیش یک روانپزشک تا ناراحتی های حاصله از سخن نابجای مستوفی نماینده قلدر که سرشماری آذربایجان را خر شماری نامید از مغز شما بیرون کشد بلکه آرام شوید. حالا اون بابا یه غلطی کرده. مگر بار اول بوده که یک قدرتمدار به مردم زیر دستش توهین و دشنام روا میداشته؟ حالا چون اون بابا یه گهی خورده شماها احساس ستم ملی میکنید؟ آنجا که فرمانروایان قاجار ترک سالها مردمان این کشور را تلکه کردند و آنقدر مالیات گرفتند که کشور خشک شد را نمی توانید به پای ستم ملی ترکها بر ایرانیان به حساب آورید؟ کدام یک وحشتناک تر است خرشماری نامیدن مردم آذربایجان یا از تخم چشم مردم کرمان تپه درست کردن که آغا محمد خان ترک کرد؟ آخر شعور هم خوب چیزی است. شماها چرا آدم نمی شوید؟

سام قندچي

باصطلاح "سوسياليسم راستين" تیتر مقاله

دوست عزيز،

درست ميگوئيد. البته خيالي اوقات مسأله اين نيست که متفکرين بزرگ تاريخ خودشان لزوماً چه ميگفته اند و اين فقط درباره رهبران مذهبي يا جرياناتي شبه مذهبي هرچند آتئيستي نظير مارکسيسم نيست که کارل پاپر در کتاب خردمندان در خدمت خودکامگان خوب توضيح داده است. حتي مثلاً ارسطو گرايان تا زمان لايبنيتس در عرصه منطق هر بحثي غير از منطق ارسطو را بمثابه کفر ميديدند. برتراند راسل ردرست ميگويد که کساني نظير خود وي که از مخالفين منطق ارسطوئي بودند بيشتر خود آنکاري را که ارسطو ميکرد انجام ميدادند تا ارسطوگرايان يعني به موضوع تحقيق توجه کردن و نه آنکه استاد چه گفته است. در واقع به دور ريحتن ارسطو گرائي به معني آن نيست که ارزش دستاوردهاي ارسطو را به دور بريزيم. خود من مطالعه جامعي در آثار ارسطو در سالهاي اخير در متون اصلي خود وي کردم و بسيار از آن آموختم. در نتيجه مخالفت با محدود ماندن در مکاتيب فکري کهن به معني نفي دستاوردهاي آنها نيست ولي لازم است نکته اي را متذکر شوم...

ببينيد درست است که بايستي از دستاوردهاي مکاتيب گذشته آموخت ولي برخي که ديگر ماتيب گذشته را کنار گذاشته اند بدون مطالعه جريانات تازه فکري که مورد توجه شان است با همان اندوخته هاي سابق ميخواهند بنگرند. ببينيد مثلاً بخشي از مجاهدين در يک برهه تاريخي مارکسيست شدند. به موضوعات اشتباهات رفتارهاي سازماني آنها و قتل هاي تقي شهرام و امثالهم هم کاري ندارم. اينجا بحث من نظري است. ببينيد آن رهبراني که در مجاهدين سابق رهبر بودند درچارچوب نظريه جديدي که پذيرفته بودند شايد در حد يک دانش آموز کلاس اول بودند ولي کماکان ميخواشتند رهبر نظري باشند و هوادارانشان هم به آنها آنگونه مينگريستند. مثلاً اگر کسي فقط بگويد من يک مسلمان هستم و از او بپرسند حضرت علي کي است و نشناسد آيآ مسخره نيست جالا تا چه برسد به اينکه بگويد من رهبر يک جريان اسلامي هستم. ياد ميايد بسياري رهبران آن جريان محاهدين م.ل. مرتب از نهج البلاغه نقل قول ميکردند نه آنکه در چارچوب فکري تازه شان به دستاوردهاي آثار اسلامي توجه داشتند بلکه به اين خاطر که اصل مطالع شان از آن دوران بودو. اميدوارم اين ها توهين تلقي نشود و هدف بحث من اصلاً چنان چيزي نيست و ميخواهم بحث را توضيح دهم که ربطي هم به موضوع مجاهدين م.ل. ندارد ولي مصال خوبي براي روشن شدن بحثم است. من خيلي اوقات ميبينم که کسي شخصيتي که قبلاً چپ ايران بوده و امروز مثلاً در قطب کاملاً متضاد است که در يک کنگره نئوکان تازگي ديدم که نميخواهم نام ببرم وقتي داشت حرف ميزد براي تحليل اوضاع ايران گوئي دارد از لنين و مارکس نقل ميکند. اين فرد معلوم است که بعد از تغيير موضع فکري خود در موضع تازه هيچ مظالعه اي نکرده است. ...

مثلاً امروز روز خيلي مد شده است که خيلي خود را آينده نگر ميخوانند. به يکي از آنها گفتم درباره نظر باک مينستر فور چه فکر ميکني. او گفت باک مينستر فولر کيه Buckminster Fuller.

در عرصه آينده نگري مدرن نشناختن باک مينستر فولر مثل آن است که کسي بگويد مسلمان است و تا به حال اسم حضرت علي به گوشش نخورده باشد. حالا فکر کنيد که کسي تصور اين را هم داشته باشد که نقش رهبري در حريان فکري آينده نگري هم دارد و تا به حال نشنيده باشد. اين بود که مثال مجاهدين م.ل. را زدم چون دوباره شراي مشابهي در جنبش سياسي ما دارد پيش ميايد و اميدوارم نتايج مشابه پيش نيايد. اين ابداً توهين به کسي نيست. ولي اگر کسي 1000 کتاب اسلامي خوانده بود و از رهبران جنبش اسلامي بود وقتي که مارکسيست شده بود و فقط يک کتاب مانيفست را خوانده بود بايستي وقت ميگذاشت و بيشتر ياد ميگرفت و شايد در عرصه جديد ميتوانست بيشتر مثمر ثمر باشد.

البته بگويم که خيلي ها هم از ترس آنکه در عرصه انديشه هاي نوع ديگر بايستي دوباره به کلاس اول بروند ترجيخ ميدهند که کاتيب کهن خود را محکم بچسبند. مثل اخوند اسلامي که اگر حتي مسيحي يا بودائي بشود بايستي دوباره از کلاس اول شروع کند.

با احترام

سام قندچي

زنده باد توکلی

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق

آقای میهنی: فراموش نکن شهروندی که حقوق شهروندی ندارد، دارای میهن نمیباشد بلکه گوسفندی است که در زمین دیگران سرش را به زمین انداخته و در باره ی چراگاه بزرگ و خیالی خود به خواب و خیال میرود.ما همه بی وطن هستیم تا زمانیکه حقوق ما را به عنوان یک انسان به دست نیاوریم.

ایراندوست

قلندران سرناتراشیده و تمامیت ارضی ایران2 تیتر مقاله

یک نفردوباره اسم مرا جعل نموده ودرپاسخ آقایاخانم دهقان پورپیام گذاشته وبااستنادبه سایت فاشیستهای وطنی آذرگشنسب ادعانموده که اشعارضدزن وضدبشرازشیخ ابوالقاسم فردوسی نیست.به جمله ای ازشاعرملی زنده یاد احمدشاملوازنطق معروفش درآمریکاکه شاهنامه را هجونامه خواندوسروصدای جمهوری فارسی- اسلامی وناسیونالیستهاوفاشیستهارادرآوردتوجه فرمائید""درشاهنامه زن واژدهاهردوناپاک بقلم میروندولایق فرورفتن درخاک شمرده میشوندوهرسگی به صدزن راس وآنهم نه هرزن ازخدابی خبربلکه بطوریقین به صدزن پارساترجیح داده میشود. حکم فقه اللغوی دربارهءزن باین شرح صدور می یابد که اگرکتک زدن اوکاری مکروه بود،فی الواقع مراورامزن نام بودی نه زن!...آیابراستی چنین اعتقاداتی شایستگی نام فرهنگ ملی ماراداردیامن ازمرحله پرتم؟واقعآاینهاعناصری از فرهنگ ملی است؟آیالقب دهن پرکن استادسخن جوازبمیان افکندن هریاوهء شرم آوری است؟""آدینه 72مرداد1371

من این اشعارضد زن وضدبشری فردوسی ازهجونامه راازپیام آقایاخانم دهقان پوررااینجایادآوری میکنم.

زن واژدهاهردودرخاک به......جهان پاک ازاین هردوناپاک به

زنان راستائی سگان راستای....که یک سگ به ازصدزن پارسای

زنان راهمین بس بود این هنر...نشینندوزایندشیران نر

ساوالان

شکستن دیوار تمامیّتِ ارضی، با پرپایی جبههء کنزرواتیو ایرانی [5] تیتر مقاله

آقای کرمی از پاسخ حکیمانه شما ممنون هستم . اگر کمی هم در باره «پوریم" راهنمایی میفرمودید شاید مثمر ثمر واقع می شد اما دریغا که میدانم بواسطه سکوت سنگینی که شورای جهانی یهود بر موضوع «پوریم" حاکم کرده دست شما از این بابت خالی است . اما در مورد تخت جمشید حرف مرا تحریف فرموده اید . من نگفتم تخت جمشید وجود نداشته تا شما هم بپذیرید . من مدعی هستم بنای تخت جمشید بصورت نیمه کاره رها شده و امروز هم برای هربیننده ای که بتواند خود را از جاذبه ساحران باستان پرست رها کند تشخیص نیمه تمام بودن آن تنها دو تا چشم نسبتاً بینا لازم دارد و بس . جنابعالی و خوانندگان محترم میتوانند با مراجعه به http://na.naria.info و داونلود مستند «تختگاه هیچکس" نشانه های نیمه تمام بودن آن را ببینند . ادعای اینکه اسکندر چی کرد و ایرانیان چی کردند ، بدون ارائه سند معتبز دیناری ارزش ندارد . در ضمن اگر عنایت بفرمایید و مختصر سندی ( نه داستانی از جنس داستانهای هرودوت) نظیر آنچه در مورد تخت جمشید به محضر شریف معرفی شد در باره آکروپولیس و اینکه بدست ایرانیان خراب شده ، ارائه بفرمایید سپاسگزار خواهم بود . شمارش این باصطلاح ساتراپها هم از نوع لشکر 5 میلیونی!!! خشایارشا در حمله به یونان است که تنها به درد دلخوشی باستان پرستانه میخورد . در کل امپراطوری!! هخامنشی تنها یک خرابه بنام تخت جمشید معرفی شده که آنهم نیمه تمام مانده و هنوز نتوانسته اند کلبه خرابه ای بعنوان منزل مسکونی این امپراطوران معرفی کنند ، آنگاه آقای کرمی پنجاه ساتراپ ازاقضی نقاط عالم به سیطره آنها وارد فرموده اند . آقای صارمی متشکرم از این ادب آریائی!!!! شما . در مورد اینکه خوزستان از ایران جدانشدنی است نیازی به فضولی نیست معلوم است آن زمان شما از گرسنگی به اهورامزدا می پیوندید و در جوار کوروش کبیرتان آسوده میخوابید.

مهدی فتاپور

سیمرغ و سی مرغ

آقایی که با امضا پاینده ایران یادداشتی نوشتید

هر چند مطلب شما در نفی نظر من است ولی از اظهار لطفی که بمن در مطلبتان داشتند تشکر میکنم و من هم مثل شما خوشحالم که ما در آنزمان باهم روبرو نشدیم.

طبیعتا من و شما راجع به رژیم گذشته نظر متفاوتی داریم و اظهار نظری که در رابطه با گذشته من دارید به نوع نگاه شما به رژیم گذشته برمیگردد ولی چون شما بطور عام نوشتید آیا شما به روشنفکران ایران در دوره مشروطه و یا امروز ایران، چنین توصیه ای مینمایید. آیا اگر امروز مردم همه سرشان به کار خودشان باشد و کاری به مسائل اجتماعی نداشته باشند، تحولاتی که شما آنرا انتظار میکشید رخ خواهد داد. فکر نمیکنم شما توصیه خود را امروز مطرح کنید.

من تلاش کردم در 4 مطلب اخیر خود دو نوع انتخاب را مورد بحث قرار دهم و پیچیدگی های این دو انتخاب را بدون تایید مطلق هر یک باز کنم. شما میتوانید انتخابی را که واقع بین تر است و فراز و نشیب های کمتری را در زندگی تجربه میکند ترجیح دهید. من از زندگی و انتخابی که کرده ام پشیمان نیستم و با خصوصیاتی که داشتم انتخاب دیگری نمیتوانستم داشته باشم. ولی شما هیچ وقت باین فکر کرده اید که چرا بخشی از برجسته ترین جوانان این کشور چنین انتخابی را برگزیدند.

در قسمت دوم مطلبتان بر نکته درستی انگشت گذاشته اید. معمولا نه حتی در ایران بلکه در کشورهای غربی هم فعالان سیاسی میکوشند در همه موارد مصلحت های سیاسی را اصل قرار دهند و وبلاگ نویسی و طرح مسائل شخصی با این اصل انطباق ندارد. فعالان سیاسی هم که امروز در ایران وبلاگ مینویسند و آقای ابطحی بنیان گذار آن بود مطالب سیاسی کوتاه را در وبلاگشان مینویسند. من باین دشواری واقفم ولی چه اشکالی دارد که یک نفر هم پیدا شود و خلاف قاعده عمل کند و از فکر های پراکنده اش که ربط مستقیمی هم به سیاست ندارد بنویسد.

سیمرغ و سی مرغ

حبیب عزیز

البته ریشه اظهار نظر شما در رابطه با روشنفکران ایران در سالهای قبل از انقلاب در اختلاف نظر من و شما راجع به رژیم گذشته است. ولی همانطور که من هم نوشتم کم نیستند کسانی که مثل شما روشنفکران ایران را بدلیل مبارزه شان علیه رژیم شاه مسبب همه آنچه در این سالها در کشور ما گذشت میدانند. ایران تنها کشوری نبود که روشنفکرانش در آن سالها با اعتقادات چپ و رادیکال بمبارزه اجتماعی رو آوردند. در کشورهای آمریکای لاتین تقریبا شرایطی مانند کشور ما وجود داشت. مبارزه رادیکال جوانان و روشنفکران در این کشورها بسرنگونی رژیم های نظامی و روی کارامدن لیبرالها و سوسیال دمکراتها یاری داد. در اروپا همین مبارزات به تقویت آزادیهای مدنی و فردی در این جوامع خدمت کرد. اگر در ایران این مبارزه مورد بهره برداری روحانیون قرار گرفت، ساده ترین و نادرست ترین پاسخ مسئول دانستن روشنفکران بدلیل مبارزه شان علیه استبداد است. فکر نمی کنید بررسی تفاوت این جوامع به بررسی همه جانبه تر منجمله بررسی نقش و عملکرد نیروهای قدرتمندتر نیاز داشته باشد. در این رابطه من دو جلسه بحث پالتاکی با آقای داریوش همایون در همین اطاق فرهنگ گفتگو داشتم که متاسفانه صوتی است. تلاش میکنم اگر از بین نرفته باشد آنرا پیدا کرده و چاپ کنم

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.