حمله آمریکا به چه صورت؟

و اما بحث من با آقای علی میرفطروس در این است که من نیز باشما همعقیده بودم اگر... اگر پس از حمله آمریکا مردم در ایران بپا بر می خاستند و رژیم اسلامی سقوط میکرد. به باور من مردم ایران آنچنان ضربه ای در دوسال گذشته تحمل کرده اند که شده اند مانند مردم عراق قبل از حمله آمریکا که منتظر شدند آمریکا وارد بغداد شود آنگاه به میدان فلان ریختند و مجسمه صدام را پایین کشیدند. پس یک حمله محدود به مراکز نظامی و صنعتی و اقتصادی به خودی خود موجب سقوط رژیم نمیشود.

آقای علی میرفطروس که ارادت بسیاری به ایشان دارم در آخرین مقاله شان پیرامون حمله آمریکا به ایران مطلبی نوشته اند که خلاصه اش این است که خسارت احتمالی ناشی از حمله آمریکا و درهم کوبیدن مراکز قدرت رژیم اگرچه خسارتهای مالی و جانی برجای میگذارد اما این خسارات به اندازه خسارت ماندن جمهوری اسلامی در قدرت نیست. از طرفی رهبران رژیم اسلامی حاضرند مانند قذافی تا آخر مقاومت کنند اما کنار نروند. لذا نتیجه میگیرند که اگر این حمله بدرستی انجام شود، مردم ایران نیز بپا خواهند خواست و رژیم اسلامی را سرنگون خواهند کرد.

قبل از پرداختن به مقاله آقای میرفطروس به یک مساله دیگر بپردازم و آن هیاهویی است که جانماز آبکش ها از چپ و راست بر علیه آقای میرفطروس براه انداخته اند. همه میخواهند با استفاده از فرصت بدست آمده و مخالفت با «جنگ طلبی و خیانت» میرفطروس تبلیغ وطن پرستی و مردم دوستی و تعهدشان به عدم خشونت را برخ بکشند. البته حق هم دارند. در این بازار کسی از سرشناسان در آنطرف قرار نگرفته بود. میتوانم بجرات بگویم که در میان معترضینی که به حمله آمریکا اعتراض کرده و پای بیانیه ها را امضاء میکنند هستند کسانی که «شادی کنان لاحول میگویند». ته دل شان خیلی هم زیاد دلشان میخواهد که آمریکا حمله کند و همه را خرد خاکشیر کند و اینها بتوانند به ایران و سر خانه زندگی شان برگردند. حال اگر تلفاتی هم در این میان بشود.. چه باک! تفاوت شان در این است که میرفطروس شجاعتش را دارد که حرفش را به زبان بیاورد و اینها ندارند. حال اگر سکوت میکردند باز قابل فهم بود اما این «شادی کنان لاحول گفتن» شان سخت کفر مرا در می آورد.

این حضرات «زرنگ» در این بازی چیزی را از دست نخواهند داد. اگر آمریکا حمله کرد و ملاحظه شد که خسارتی که وارد آمده نه تنها به سودش نمی ارزیده بلکه رژیم هم همچنان پا برجاست. اینها چیزی از دست نداده اند. در کنار لعنتی که به میرفطروسها (که تعدادشان بسیار کم است) خواهند فرستاد خواهند گفت که ما به این آمریکای فلان فلان شده گفتیم حمله نکن اما این میرفطروس ها بودند که آمریکا را به حمله تشویق کردند. ما ایرانی ها عادت داریم که زیاد روی خودمان حساب باز کنیم. خودمان هم باورمان میشود که اگر مقاله یا نامه نوشتیم که حمله کن یا حمله نکن آمریکا لابد آمریکا هم منتظر است که ببیند ما چه میگوییم به حرف مان گوش کند و حمله کند و یا منصرف شود. من فکر میکنم که بهتر است که خودمان را زیادی جدی نگیریم. در یک قهوه خانه جهانی نشسته ایم یک چایی کنار لپ تاپ مان مینوشیم و یک گپی میزنیم. نه به وطن فروشی ربط دارد و نه وطن پرستی. نظر است.

باری اگر در آخر هم حمله بصرفد و رژیم هم سقوط کند و حکومت مردمی برقرار شود از مخالفین میرفطروس ها بپرسید که چرا با این آزادی مخالف بودید بازهم اینها خواهند گفت خوب ما دلمان نمیخواست خون از دماغ کسی بیاید! خوب چه کسی میتواند بگوید که این آدم بد است؟ و نکته همینجاست. ایستادن در جایی که گزندی به شما وارد نشود. اینها به سیاست آمده اند که به خودشان امتیاز و کردیت بدهند. آن وقتها که از سر جوانی و نادانی در سال 60 با حزب اللهی در میافتادند از سر نفهمی بوده. امروز وقت تلافی آن شکستهای شخصی است. میخواهند جلب توجه کنند. یکدیگر را تایید کنند. جزو اکثریت جماعت سیاسی نان به نرخ روز خور باشند. جگرش را ندارند مسئولیت قبول کنند و آنچه را که به صلاح است و هزینه بر است بر زبان آورند. اگر یک روز اکثریت زیر یوغ خمینی رفت بروند و اگر زیر یوغ خاتمی رفت بروند و اگر موسوی را بر سر گذاشت خود را از سینه چاکان سی ساله موسوی نشان دهند و اگر رضاپهلوی در ایران شاه شد بگویند که از آغاز ته دل شان سلطنت طلب بودند و بهترین دوستان شان سلطنت طلبها بوده اند.

میگفتم که میرفطروس شجاعتش را دارد که یک بحثی را باز کند. معنایش این نیست که مردمش را دوست ندارد یا بی وطن است. همین که میداند که اگر چنین بگوید چه خواهد شنید بازهم جای تحسین دارد که نظرش را می گوید.

پیروزی البته هزارتا پدر دارد اما شکست یتیم است. فردا اگر آمریکا حمله کرد و رژیم سقوط کرد همین حمله کنندگان به میرفطروس، همان نویسندگان نامه اعتراضی به آمریکا با سرعت به پابوس اوباما یا رئیس جمهوری بعدی میدوند که جایی در دولت «حامد کرزای ایران» دست و پا کنند.

و اما بحث من با آقای علی میرفطروس در این است که من نیز باشما همعقیده بودم اگر... اگر پس از حمله آمریکا مردم در ایران بپا بر می خاستند و رژیم اسلامی سقوط میکرد. به باور من مردم ایران آنچنان ضربه ای در دوسال گذشته تحمل کرده اند که شده اند مانند مردم عراق قبل از حمله آمریکا که منتظر شدند آمریکا وارد بغداد شود آنگاه به میدان فلان ریختند و مجسمه صدام را پایین کشیدند. پس یک حمله محدود به مراکز نظامی و صنعتی و اقتصادی به خودی خود موجب سقوط رژیم نمیشود.

ااگر دیدیم که در لیبی ناتو به کمک مردم آمد... اصلا پاسخ در خود این جمله نهفته است؛ کمک! ناتو به کمک مردمی آمد که به خیابانها ریخته بودند و یا سلاح بدست گرفته بودند و درخواست کمک از آمریکا کردند. اما در ایران به گفته هیلاری کلینتون جنبش سبز خودش کمک آمریکا را رد کرد. ما اینقدر تابو داریم! اما اگر مردم لیبی و انقلابیون از آمریکا کمک خواستند از نظر ما ایرانیان هیچ عیبی نیست و نشان وطن فروشی لیبیایی ها هم نیست!

و باز سوال اینجاست که آیا ما مردمی در خیابانهای ایران می بینیم که از آمریکا کمک بخواهیم؟ نه تنها نمی بینیم بلکه هنگام حمله هم مردم به جاهای امن خواهند رفت. با این هم موافقم که آخوندها تا آخر خواهند ایستاد. اما این تا زمانی خواهد بود که مطمئن باشند که آمریکا در خاک ایران نیرو پیاده نخواهد کرد و پایتخت را نخواهد گرفت. آنوقت آنها هم همراه پایوران رژیم فرار خواهند کرد.

نکته دیگر اینکه در شرایط حاضر و با این موضع اپوزیسیون و عملکرد مردم ما، آمریکا دلش برای مردم ایران نسوخته. اگر میخواهد حمله ای بکند برای اهدافی معین است نه برای مردم ایران . میخواهد توان اتمی ایران را از بین ببرد. آمریکا از آنچه که در عراق و افغانستان به سرش آمده در هراس است و دیگر نمیخواهد در کشوری نیرو پیاده کند بلکه سعی میکند مجازات و تنبیه از راه دور کند. با موشکها و هواپیماهای بی سرنشین و بدون از دست دادن حتا یک سرباز. با همین مقدار میتواند همه مراکز صنعتی و اقتصادی کشور را نابود کند که تا دهه ها ایران کمر راست نکند. جمهوری اسلامی هم میداند که هیچ غلطی نمیتواند بکند. اما راضی است که ضربه ها را بخورد و دو سه دهه دیگر پابرجا بماند.

اما این هنوزهمه ماجرا نیست.

اگر واقعا قصد آمریکا قصد کمک به مردم ما را در کنار رسیدن به اهدافش دارد، میتواند راه دیگری را نیز امتحان کند که کم دردسر تر از عراق و افغانستان است. اما قبل از آن یک سوال؛

اگر آمریکا ایران را اشغال و آخوندها را سرنگون کند آیا ما هم مثل عراقی ها و افغانها زیر تانکهای آنها بمب خواهیم گذاشت؟ تصور نمیکنم. همان زمان که آمریکا در افغانستان سرباز پیاده میکرد من از چند دختر دانشجو در اتاقهای اینترنتی شنیدم که آنها حاضرند برای تشکر خودشان را در میدان آزادی در انظار عمومی در اختیار سرباز آمریکایی قرار دهند. هرچند میدانم که غلو میکردند اما نشان از این هم داشت که نسل حاضر چقدر از رژیم متنفر و و بر خلاف نسل ما چقدر به یک اشغال از طرف آمریکا اشتیاق دارد و هیچ تابویی هم در این مورد ندارد. نسل حاضر عملگرا فکر میکند و گرفتار «عرزش» های ما نیست. این را میداند که اشغال هرقدر هم که طول بکشد روزی تمام خواهد شد. این عمر آنهاست که باید از آن استفاده کنند و جمهوری اسلامی نمیگذارد. نه.. نسل امروز بمبی زیر پای سرباز آمریکایی منفجر نخواهد کرد.

اما نظر من این است که قناعت به حمله هوایی و در هم کوبیدن اهداف اقتصادی و صنعتی ایران و بعد هم رفت آمریکا به خانه به نفع مردم ما نیست. اگر هدف این است، اصلا نباید با آن موافق بود. این کار عمر رژیم را طولانی تر میکند.

بجای آن، بسیار کم خسارت تر، این است که تنها اهداف نظامی و محل نگهداری موشکهای ایران هدف قرار بگیرد و سپس آمریکا با نیروهای واکنش سریع اش خوزستان و مناطق نفتی را اشغال کند و با ورود سربازان بیشتر و استقرار هواپیماها و ارتش زمینی در پایگاهها در خوزستان آن بخش را ایران آزاد اعلام کند. آنگاه دولتی از ناراضیان ایرانی مقیم خارج و داخل که خود را به خوزستان رسانده اند تشکیل دهد. این دولت میتواند لشگرهای زرهی اهواز و نیروی زمینی و دریایی و نیروی هوایی در پایگاه پنجم شکاری را در اختیار خود بگیرد و برای تامین مخارج خود شروع به فروش نفت کند. آنگاه کار رژیم تمام است. به عنوان یک نظامی و خلبان سابق مطمئن هستم که ارتش با آمریکا درگیر نخواهد شد و ارتشیان در محل خدمت حاضر نخواهند شد. هواپیماهایی که برای مقابله با آمریکا از پایگاههای ایران به هوا برخاسته اند در فرودگاه پایگاه پنجم شکاری در نزدیکی اهواز فرود آمده و به دولت جدید خواهند پیوست. نظامیان و ارتشیان و سپاهیان نیز در «جبهه» به دولت جدید خواهند پیوست. با پیوستن ارتشیان و نیز تشکیل نیروهای چریک و پیش روی ارتش دولت جدید به سوی پایتخت فرار بزرگ سران رژیم آغاز خواهد شد. آنگاه است که چه بسا ظرف یکی دو روز در تهران مردم بیرون بریزند و انقلاب شود و رژیم سرنگون شود.

بهرحال این یک بحث است. اگر قضیه اینگونه پیش برود، به نظر من ارزش هزینه ای که داده میشود را دارد. آنکس که میگوید که راضی نیست که حتا خون از دماغ کسی بیاید بهتر است بجای نطق کردن برود جلوی دماغش را بگیرد که خون نیاید. سرنوشت کشورها را کسانی رقم میزنند که در میدان عمل و البته... با حساب احتمالات و منطق سخن میگویند.

انتشار از: