سرنوشت های تلخ وزندگی بیرحم

ویتوریو آرگیونی خبرنگار 36 ساله ایتالیائی وفعال جنبش آزادی بخش بین المللی بقصد دفاع ازفلسطینی ها مقابل اسرائیلها وارد عزه شد. اما پس از گذشت دو روز توسط بنیادگرایان اسلامی درتاریخ 15.04.2011 ربوده شد. سارقین ویتوریو را فریب دادند طوری با او صحبت کردند که ویتوریوفکرکرده بود ازدوستان وطرفدارنش میباشند. این موضوع را خود قاتلان پس از اینکه توسط حماس دستگیرشدند فاش کردند. رادیکالها پس از به دام انداختن خبرنگار با حماس تماس گرفتند که حاضرند ویتوریورا درمقابل آزادی دوتن از منتخبین آنها...

"رن اراد" هوانورد اسرائیلی متولد سال 1958 درشانزدهم اکتبر 1986 دریک عملیات جنگی با خرابکاران شهر سیدون درلبنان پس ازسقوط هواپیما درگیرشد. هواپیمای رن براثر مشکل تکنیکی آسیب دید. او وهمکارش (خلبان) هواپیما را درفضائی باز درزمین لبنان ترک کردند. هلیکوپتر نجات اسرائیلی همکار رن را نجات داد اما چند لحظه بعد رن اراد توسط حزب شیعه امل درلبنان به اسارت درآمد. فقط دقایقی کوتاه باقی مانده بود که رن رهائی یابد. لاکن تقدیراجازه نداد واو به دام چند تن ازحزب امل –شیعه افتاد. د ر 30 جون 2008 حزب اله درلبنان به اسرائیل اعلام کرد که رن اراد مرده است وتلاش کشور اسرائیل برای برگرداندن او بیهوده است. رن درزمان اسارت سه نامه ازاو دریافت شد اما هرگز اجازه ملاقات نداشت. دریکی از نامه ها که به همسر ودختریکساله اش نوشته اینچنین قید کرده. دیشب خواب دیدم که روی سبزه های پائین خانه باهم نشسته بودیم. خوشحال بودیم. هنگامیکه بیدارشدم بازهم وحشت سرتاپا وجود مرا دربرگرفت ازاینکه متوجه شدم کجاهستم. اما برای سه دقیقه با بیاد آوردن رویائی که درخواب دیدم احساس سعادت کردم. من بشما قول میدهم که برگردم. یکسال, چند سال, برای همیشه. عزیزم تو را و دختریکساله مان را بینهایت دوست دارم.

درسپتامبر 1987 بطور کلی ارتباط وخبر راجع به او قطع شد. هراقدامی برای کسب آزادی رن به شکست انجامید. درسال 1988 توسط مصطفی دیرانی (منتخب حزب امل) به دولت ایران تحویل داده شد. رد پای رن اراد ازهمان زمان بطور مطلق گم شد. درباره رن اراد هرحزبی نظر متفاوت ارائه داد. دراواخرسال 1988 گزارش داده شده که رن دردهکده ناوی شیط درلبنان ازاسارت فرارکرد. امکان دارد درحال فرار درجنوب لبنان بقتل رسیده باشد. جای دیگر حزب اله اظهار کرد که رن اراد زخمی شد ودرحین فرار ازبلندی به پائین پرت شد وهمانجا جان سپرد. امکان اینکه جنازه اش مشخص شود غیرممکن است. درسال 2004 اینبار حزب اله بگفته خودش سعی کرد قبر رن را دردهکده ناوی شیط شناسائی کند. طبق گزارشات حاصله حزب اله موفق شد که آرامگاه واستخوانهای خرد شده او را پیدا کند. اما اسرائیل این خبر را تکذ یب کرد. میگویند همیشه بد ازبدتر هم هست. آیا سرنوشتی تلختر ازاین میتواند باشد که هرگز معلوم نشود چه برسرگم شده ای آمد؟ مادر رن اراد "بتیا اراد" زن بیچاره وناامید سالیان دراز امیدوار بود که رن روزی به آغوش او برگردد. ازآنجا که زمان طولانی سپری شد وهیچ خبر مثبتی دریافت نشد اینبار امیدوار بود حداقل جسد فرزندش را تحویل بگیرد ومطمئن باشد که آرام خفته است اما این آرزوی غم انگیز هم برآورده نشد. بتیا اراد پس از گذشتن 20 سال رنج ودرد از دوری فرزند سرانجام دق کرد ومرد. هم اکنون 25 سال است که رن مفقود الا ثراست. اسیری که دراسارت دیگران قرار میگیرد به انتخاب خویش چنین کاری انجام نداده ونباید به دید دشمن به او نگریست. متاسفانه این قیمتی است که اکثرجوانهای دنیا درمواقع اظطراری میپردازند. چه کسی مقصراست؟

ازوطن اصلی خود ایران بگوئیم. ترانه موسوی این دختر جذاب وزیبای ایرانی باشرکت درتظاهرات مانند هزاران جوان هموطن برای کسب کمی آزادی توسط تعدادی شروروشیطان صفت به دام شروبدی افتاد. ترانه سعی کرد فرار کند ودرحین فرار روسری ومانتو ازسرش افتاد. اما موفق نشد وسرانجام توسط اوباشان دستگیرشد. ترانه درهمان لحظات اول شروع به گریه کرد . دختران وپسران همراه دستگیرشده اززیبائی ترانه درشگفت بودند ودرواقع بیشتر برای او نگران شدند تاخود. (اززبان یکی ازجوانان آزاد شده). هنگامیکه نام پاسدار میشنویم بدون اراده فکرمیکنیم محافظانی هستند که قادرند ازجان ومال مردم مقابل مهماجمین دفاع کنند. اما همین پاسداران درلوای دین ومذهب بسیج شدند که دخترظریف وبی دفاعی را بطورکاملا تدریجی له کنند. این درحالی است که ترانه علاقه وافری به کتب های مذهبی وعرفان داشته وبطور دائم مطالعه میکرده است. ترانه موسوی بدون شک دخترشجاع وباشهامتی بود وگرنه دوهفته تحت شکنجه مشتی قسی القلب مقاومت نمیکرد. روح وجسم اورا لت وپارکردند اما افکار او ازقرارمعلوم هنوزسالم بود ومیتوانست زنده بماند که شاید سرنگونی آن هیولاهای انسان نما را ببیند. اما رذلی وپستی اهریمنان شکنجه گر آنقدر وحشتناک وزیاد بود که پیکرنیمه جان اورا سوزاندند. صدها ویا شاید هم هزاران دختر وزن راستین ایرانزمین مورد اذیت وآزار مهاجمین بی شرم وکثیف قرار گرفتندومانند ترانه به سرنوشت شوم گرفتار شدند وآنهائی که زنده ماندند احتمال اینکه هرگز بخود بیایند اندک است. مادر ترانه برای اینکه صاحب فرزند شود ده سال نذر ونیازمیکند تا اینکه باترانه نگون بخت باردار میشود. ترانه گل زیبائی بود که بدون هیچ دلیلی ذره ذره پرپرشد. چه کسی مقصراست؟

سرهنگ معمرقذافی رهبرپیشین لیبی به اصطلاح دیکتاتور معروف بدست جوانی 19 ساله بقتل رسید اما قبل ازاینکه کشته شود سه ساعت توسط جوانان مخالف بابیرحمی تمام وبا قساوت کامل با چاقو اورا تکه پاره کردند. مادر بزرگ قذافی بنام "دیدا" درسن 18 سالگی توسط شیخ ال آیر ربوده شد. "دیدا" ازخانواده ای یهود سنتی بود. مادر بزرگ مسلمان شد واز شیخ ال آیر پنج بچه بدنیا آورد. یکی ازآن بچه ها مادر معمرقذافی است. نام او رزالا که به عبری ایاله خوانده میشود وبمعنی گوزن میباشد. دیدا با اینکه به دین اسلام گروید اما بچه ها را با ترکیبی بین اسلام ویهود بزرگ کرد. بدین معنی که سعی کرد هردو آئین را به فرزندانش یاد دهد واین تعلیم به نسلهای آینده انتقال یافت. رزالا با یک وارد کننده گوشت از مالتا ازدواج کرد. او یازده بچه بدنیا آورد که یکی ازآنها معمر قذافی است. رزالا با سه تن ازبرادرانش درلیبی تا آخر عمر ماندند. یکی دیگر ازبرادران او "مسعود تمام" نام داشت که پنج تن ازفرزندانش به اسرائیل مهاجرت کردند وهمینطور تعداد زیادی ازفک وفامیلهای ایدا در اسرائیل مستقرشدند. یکی ازفرزندان مسعود بنام راخل که هم اکنون 77 ساله است تعریف میکند قذافی بچه بازیگوش وپرسروصدائی بود. او اصلا آرامش نداشت . هنگامیکه قذافی 7 ساله بود راخل که 13 ساله بود لیبی را به اتفاق خانواده ترک کردند وسالهای نخست با خانواده رزالا ارتباط داشتند. اما هنگامیکه قذافی به قدرت رسید وضدیت خود را با یهود واسرائیل اعلام کرد ارتباط خانواده ها بین لیبی واسرائیل قطع شد. قذافی دردهکده کوچکی بزرگ شد نزدیک به شهرک سرت ازقبیله ای که آنها را بربر مینامند . حرفه اصلی آنها چوپانی بود. او بافرهنگی استریو تایپ ونه پیشرفته بزرگ شد وامکان تحصیل نداشت. بهمین دلیل بمحض رسیدن به قدرت سعی برآن نمود که همه لیبیائی ها تحصیلکرده شوند. بخوبی بیاد دارم درامریکا شش دانشجو ازلیبی داشتیم که همگی ازهرنظر مرفه بودند. بهترین وزیباترین ماشینها را داشتند وبعلاوه هرماه 1000$ فقط پول توجیبی دریافت میکردند. درواقع ازخاورمیانه تنها دانشجویانی که دغدغه ونگرانی پول وکارنداشتند دانشجویان لیبی وعربستان سعودی بودند. آنها همچنین تعریف کردند درپایان تحصیلات ودربازگشت به وطن (لیبی) ازطرف دولت خانه ای سه اتاقه دریافت خواهند کرد. اینکه قذافی کی بود وچی بود که آیا دیکتاتور وظالم بود دربحث این مقاله نیست. از اینکه اوراقید کردم فقط یک دلیل دارم که چگونه سالیان درازی درواقع 42 سال که تقریبا یک عمر هست اطرافیان او مقابل قذافی انگشتهای خود را صلیب کردند وقسم خوردند که تا دم مرگ همراه او باشند. اما لحظات آخر وهنگام دستگیری قذافی ودرواقع لحظه تنگی فرار را برقرار ترجیح دادند واورا تنهای تنها گذاشتند. او توسط جوانانی بی تجربه که خشم وخون درون آنها جوش میزد قذافی را با افتخار مقابل دوربینهای دنیا الله اکبر کشان با چاقو لت وپارکردند. سپس جسد مثله شده او را مقابل دیدگان همگی درشهر روی زمین قرار دادند که مردم به تماشا بیایند وپایکوبی کنند. کودکان کوچک با بستن پارچه ای سبزرنگ به اسم الله به دیدن جنازه ای تکه تکه شده آمدند. والدین آنها با غرور به کودکان انگشت نشانه به جنازه پاره پاره شده گرفتند مثل اینکه چیز مهمی کشف کردند. مانند اینکه به جشن باشکوهی دعوت شده بودند. این الله درواقع یعنی خدا نفهمیدیم چگونه الهی است که اینهمه خونخوار وجنایتکارست؟ چه کسی مقصراست؟

"ویتوریو آرگیونی" خبرنگار 36 ساله ایتالیائی وفعال جنبش آزادی بخش بین المللی بقصد دفاع ازفلسطینی ها مقابل اسرائیلها وارد عزه شد. اما پس از گذشت دو روز توسط بنیادگرایان اسلامی درتاریخ 15.04.2011 ربوده شد. سارقین ویتوریو را فریب دادند طوری با او صحبت کردند که ویتوریوفکرکرده بود ازدوستان وطرفدارنش میباشند. این موضوع را خود قاتلان پس از اینکه توسط حماس دستگیرشدند فاش کردند. رادیکالها پس از به دام انداختن خبرنگار با حماس تماس گرفتند که حاضرند ویتوریورا درمقابل آزادی دوتن از منتخبین آنها را که توسط حماس زندانی شده اند رها کنند. یکی از اسیران هاشم سعدانی نام دارد که یکی ازسرداران جهاد اسلامی دررابطه با همکاری ال کایدا میباشد. این درخواست درهنگام صحبت تلفنی باچند نفر ازاعضای حماس درحالی انجام میگیرد که خبرنگار ایتالیائی را بشدت کتک میزنند که فریادها وضجه های اوبه گوش حماس برسد. بموازات این اعمال وحشیانه همچنین دعا میخوانند وبدنبال هردعا یکبار هم الله اکبر میکشند. دقایقی طولانی اعضای حماس را درتلفن گیج وگمراه میکنند. بدون اینکه درانتظار پاسخ ازعضو حماس باشند درهمانجا وهمان دم ویتوریو رابا بیرحمی تمام بقتل میرسانند. مشتی آدمکش ودرنده درحالیکه به تصور خودشان با این کارهای فاجعه انگیز دنیا را نجات میدهند هرکسی را به دام بیافکنند بطرز فجیعی اورا نابود میسازند. پس از اینکه این ترازدی هولناک آشکارشد,اسرائیل ازحماس ادعای توضیح کرد که چرا ویتوریو را مقابل درخواستی که افراطیها داشتند آزاد نکردند؟ حماس اظهار کرد آنها ازقبل قصد کشتن اورا داشتند وهیچ چیز کمک نمیکرد. آنها میگویند که ویتوریو برای ترویج فساد به عزه آمده وایتالیا را کشور کفارمینامند. جسد ویتوریو ازطریق اسرائیل به ایتالیا فرستاده شد. چه کسی مقصراست؟

چنانچه توجه کنیم به سرنوشت این چهار تن که هیچیک نقطه مشترکی نه ازنظر شخصیتی ونه ازنظر اجتماعی وحرفه ای ندارند. اما هرچهار وشاید هم هزاران ویا میلیونها مانند این بخت برگشتگان قربانی افکار منسوخ وکهنه وپیش پا افتاده ای شدند که شاید تا صدسال آینده هم اصلاح نشود. تعداد افراطیها بسیارند وهرروز هم بیشتر میشوند. راستی چه کسی مقصراست؟

رن اراد وترانه موسوی و ویتوریو وهمه انسانها برای آزاد بودن بدنیا آمدند نه اینکه دربند دیگری ویا دراسارت موقعیت زندگی باشند. قذافی درخانواده فقیری چه ازنظر مادی وچه ازنظرفرهنگی بزرگ شد. پدری که مادرفرزندانش را ازراه سرقت بدست آورده خشونت قسمت مهمی ازوجود اوست. کودکی که که با تلخی رشد کند حتی به قله هم صعود کند مشکلات فراوانی درشخصیت او نهفته است. قذافی ازنظر شجاعت استوار بود اما حلال مشکلات را درقدرت فیزیکی میدانست ونه فکری. او نیز قربانی افکار منسوخ وفرهنگ بی فرهنگی بود. آنان که رن اراد را ربودند وباعث ناپدید شدن اوشدند ازکودکی ریشه نفرت ودشمنی درقلب ومغزشان نسبت به نزاد ویا مذهب دیگری کاشتند که هرآنکه مخالف عقیده وباور آنهاست نابود کنند. کسانیکه هیولا صفتانه دخترمظلوم وبیگناهی مانند ترانه موسوی را خرد کردند ازبچگی ذره ای احترام به حرمت وجان دیگران تعلیم نگرفتند زیرا که یا خانواده نداشتند یا اگرداشتند به احتمال زیاد مادری هرزه وهرجائی که مقابل چشمان فرزندانشان ازهرنوع بی پروائی ابا نداشتند وازهرکلمه زشت وناهنجاری استفاده کردند وکودکانشان را با ارتکاب اشتباه کوچکی بشدت کتک زدند. آنها عقده ای ونفرت انگیزبزرگ شدند وبه حیواناتی وحشی وخونخوار مبدل گشتند. گرچه حیوانات وحشی اینچنین اعمال ننگین انجام نمیدهند وگرنه چگونه ممکنست باسنگدلی تمام دخترجوانی را مانند کاغد چرک نویس خرد کنند؟ جوان 19 ساله ای که ازپشت سر موهای مردی را میکشد که میتواند جای پدراو باشد وبابی احترامی اورا ازمخفی گاه بیرون میکشد وسپس سیلی محکمی درگوشش میخواباند وعاقبت الامر با ضربه های متعدد همراه یاغیان دیگری ساعتها اورا شکنجه میدهد وناگهان به مغزوسینه او شلیک میکند وبا افتخاروغرور ازاین جنایت تعریف وتمجید میکند آیا غیراز این است که افکار این جوان کاملا منحرف وقلب او سرد ومنجمد است؟ آنکه قذافی را با چنین وضع فجیعی کشت خود دیکتاتوری بیش نیست. لابد جانی دیگری نیز باید اورا بقتل برساند وهمینطور زندگی خشونت بار ادامه یابد! دیکتاتورها فکرمیکنند که همیشه درست میگویند بمحض اینکه دربند مستبد دیگری میشوند متوجه خواهند شد که چقدراشتباه کردند.

روزنامه ها ومجله ها ی روزانه را درنظربگیرید هرروز دراین دنیای بیرحم قتل وجنایت وتصادف وبیماری وشرارت ومرگ ناگهانی چه درمورد بیگناهان وچه درمورد خطاکاران چه ثروتمند وچه فقیر چه قوی وچه ضعیف, زن ومرد وکودک هیاهو میکند. چه کسی مقصراست؟ نفاق های مذهبی, زبانی وقومی, سیاسی واجتماعی که باعث آنها افراد خشک مغز ومتعصب هستند زندگی را بهترازاین نخواهد کرد. میگوئیم تمدن درحال توسعه است درحالیکه فقط تکنولوزی است که درحال پیشرفت است, افکار انسان همچنان پس رفته است. تمدن هنگامی به اوج مثبت میرسد که دیگر نیازی به بیشتربودن آن نباشد درآنصورت انسانها قادرخواهند بود درصلح وصفا با یکدیگر زندگی کنند.

05.11.2011

انتشار از: