طرح کنگره ملی و فقدان اراده ملی

مفهوم کنگره ملی به نهاد و مجمعی متشکل از شخصیت ها و احزاب و گروههائی اطلاق می گردد که این مجمع برآمده از اراده ملی مردم یک کشور یا یک سرزمین باشد ، برای رسیدن به نقطه ی تشکیل کنگره ملی ، دوشرط لازم و ضروری است ، اول وجود اراده ی ملی درمیان گروهها وشخصیت هائی که قصد تشکیل کنگره ملی را دارند و دوم مشروعیت داشتن آن گروهها و شخصیت ها است یعنی آنان می بایستی لایه هائی از اقشار و طبقات اجتماعی را نمایندگی نمایند

مفهوم کنگره ملی به نهاد و مجمعی متشکل از شخصیت ها و احزاب و گروههائی اطلاق می گردد که این مجمع برآمده از اراده ملی مردم یک کشور یا یک سرزمین باشد ، برای رسیدن به نقطه ی تشکیل کنگره ملی ، دوشرط لازم و ضروری است ، اول وجود اراده ی ملی درمیان گروهها وشخصیت هائی که قصد تشکیل کنگره ملی را دارند و دوم مشروعیت داشتن آن گروهها و شخصیت ها است یعنی آنان می بایستی لایه هائی از اقشار و طبقات اجتماعی را نمایندگی نمایند . حال باید دید که آیا در میان احزاب و گروهها و شخصیت های خارج از کشور ، که قرار است تشکیل دهنده کنگره ملی باشند اولاً چیزی بنام اراده ملی و ثانیا مشروعیتی که بتوان آنانرا منتخب آراء مردم و یا گروههای اجتماعی نامید وجود دارد یا خیر؟ نگاهی کوتاه به تاریخچه و عملکرد اکثر احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران در چند دهه گذشته این واقعیت دردناک را آشکار می سازد که اراده حاکم برفضای سیاسی احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران نه اراده ی ملی بلکه اراده ای است فرقه گرا و قوم گرا و اراده ای است ایدئولوژی ومذهب گرا ، بدین معنی که آنان قبل از آنکه به منافع ملی بیندیشند به منافع و مصالح گروهی خود فکر می کنند که پر واضح است چنین روحیه ای در تضاد آشکار است با اراده ملی که از ضروریات تشکیل کنگره ملی می باشد . بنایراین برفرض محال ، گیریم که معجره ای روی دهد و احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران که در طول 30 سال گذشته ، هریک به چندین شاخه و شعبه کوچکتر نیز تقسیم شده و در تخاصم با یکدیگر بسر می برند موقتاً دشمنی ها و اختلافات خود را کنار بگذارند آیا چنین تجمعی را می توان کنگره ملی نام نهاد! آیا مشروعیت چنین تجمعی به عنوان مظهر اراده ملی ایرانیان سئوال برانگیز نیست ؟

پیشنهاد آقای مجتبی واحدی مبنی بر تشکیل کنگره ملی ، بازتابی گوناگون و متضادی در میان گروهها وشخصیت های سیاسی و اجتماعی ایرانی خارج از کشور داشته است . طرح ایجاد کنگره ای ملی برای خاتمه دادن به پراکندگی و خرده کاری گسترده ای که بیش از 30 سال است اپوزیسیون جمهوری اسلامی را زمین گیر کرده است ، آن هم از جانب کسانی مانند آقای واحدی که به هرحال در گذشته ای نه چندان دور ، خود یکی از مدافعان نظام مذهبی و از کوشندگان اصلاح نظام اسلامی در ایران بوده اند البته گامی است به پیش و نشانه ای بر گسترش اندیشه ی جدائی دین از دولت درمیان فعالان سیاسی ایرانی با گرایشات فکری گوناگون که می بایستی آنرا به فال نیک گرفت . ناگفته نماند که پیش از آقای مجتبی واحدی کسان دیگری نیز طرح تشکیل "کنگره ملی" و طرح های مشابهی را برای متحد ساختن اپوزیسیون جمهوری اسلامی ارائه داده اند ولی هیچکدام از آن طرح ها از دنیای مجازی اینترنت و حداکثر سخنرانی هائی در اینجا و آنجا فرا تر نرفته اند ! بنابراین چه خوب بود که آقای واحدی پیش از طرح مجدد تشکیل "کنگره ملی" ابتدا جمعبندی مختصری را از عدم موفقیت طرح های مشابهی که پیش از ایشان ازجانب سایر شخصیت ها و گروههای سیاسی دیگر ارائه داده شده است بدست می دادند و به موانعی که بر سر راه همکاری و اتحاد عمل گروههای مختلف سیاسی ایران وجود دارد اشاره میکردند تا اولاً علت شکست طرح های سابق معلوم شود و ثانیاً اگر آن موانع همچنان باقی است که بنظر میرسد باقی است ، ایشان چه راه کارهائی را برای ازمیان برداشتن آن موانع ارائه می دهند ؟ وگرنه طرح شعار گونه ی تشکیل "کنگره ملی" آن هم درخارج از کشور و از بالا و توسط گروهها و شخصیت هائی که اصولاً مشروعیت و محبوبیت شان در میان مردم سئوال برانگیز است به تنهائی نمی تواند درد مزمن و 30 ساله ی اپوزیسیون جمهوری اسلامی را درمان کند. امروزه دیگر کسی نیست که بر ضرورت ایجاد تشکلی که بتواند صدها گروه و شخصیت سالم سیاسی ایرانی را با هدفی مشترک در زیر چتری واحد متحد سازد پی نبرده باشد . اما سئوال اساسی اینجاست که این ائتلاف چگونه و در چه چهارچوبی و با چه نیروهائی می بایستی صورت پذیرد که بتوان مفهوم "کنگره ملی" بر آن اطلاق نمود ؟

مفهوم "کنگره ملی" به نهاد و مجمعی متشکل از شخصیت ها و احزاب و گروههائی اطلاق می گردد که این مجمع برآمده از اراده ملی مردم یک کشور یا یک سرزمین باشد ، برای رسیدن به نقطه ی تشکیل "کنگره ملی" ، دوشرط لازم و ضروری است ، اول وجود اراده ی ملی درمیان گروهها وشخصیت هائی که قصد تشکیل "کنگره ملی" را دارند و دوم مشروعیت داشتن آن گروهها و شخصیت ها است یعنی آنان می بایستی لایه هائی از اقشار و طبقات اجتماعی را نمایندگی نمایند . حال باید دید که آیا در میان احزاب و گروهها و شخصیت های خارج از کشور ، که قرار است تشکیل دهنده "کنگره ملی" باشند اولاً چیزی بنام اراده ملی و ثانیا مشروعیتی که بتوان آنانرا منتخب آراء مردم و یا گروههای اجتماعی نامید وجود دارد یا خیر؟ نگاهی کوتاه به تاریخچه و عملکرد اکثر احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران در چند دهه گذشته این واقعیت دردناک را آشکار می سازد که اراده حاکم برفضای سیاسی احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران نه اراده ی ملی بلکه اراده ای است فرقه گرا و قوم گرا و اراده ای است ایدئولوژی ومذهب گرا ، بدین معنی که آنان قبل از آنکه به منافع ملی بیندیشند به منافع و مصالح گروهی خود فکر می کنند که پر واضح است چنین روحیه ای در تضاد آشکار است با اراده ملی که از ضروریات تشکیل "کنگره ملی" می باشد . بنایراین برفرض محال ، گیریم که معجره ای روی دهد و احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران که در طول 30 سال گذشته ، هریک به چندین شاخه و شعبه کوچکتر نیز تقسیم شده و در تخاصم با یکدیگر بسر می برند موقتاً دشمنی ها و اختلافات خود را کنار بگذارند آیا چنین تجمعی را می توان "کنگره ملی" نام نهاد! آیا مشروعیت چنین تجمعی به عنوان مظهر اراده ملی ایرانیان سئوال برانگیز نیست ؟

موانع تشکیل کنگره ملی ایرانیان خارج از کشور ؟

به باور نگارنده این سطور دو عامل بیرونی و درونی بمثابه سدی در برابر اتحاد ایرانیان و شکل گیری ائتلافی بزرگ علیه جمهوری اسلامی عمل می نمایند ، این دو عامل عبارت اند از 1 – عامل بیرونی : جمهوری اسلامی است که با توسل به شیوه های گوناگون ، از سرکوب و ایجاد فضای رعب و وحشت گرفته تا نفوذ دادن مأموران خود به درون اپوزیسیون به منظور تفرقه افکنی ، تلاش دارد تا آنجا که ممکن است تخم یأس و ناامیدی و بدبینی را در میان ایرانیان بپاشد و از وحدت ملی آنان در راه مبارزه برای برچیدن حکومت اسلامی جلوگیری نماید . 2 – عامل درونی : رهبران قدرت طلب و شهرت طلب سازمان ها و گروههای سیاسی هستند که علیرغم اینکه شعارهای وحدت خواهانه سر می دهند همه جا منافع ملی را فدای قدرت طلبی و منافع گروهی خویش می نمایند . آنان حاضر نیستند در هیچ اتحاد و ائتلافی ملی شرکت کنند مگر اینکه از پیش منافع گروهی و رهبری آنان برآن اتحاد و ائتلاف تضمین شده باشد ! بی مناسبت نیست که در اینجا به چند ویژگی مشترک رهبری احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران که مانعی بر سر تحقّق وحدت ملی ایرانیان ولاجرم تشکیل "کنگره ملی" برآمده از اراده ی ملی می باشند اشاره کنم :

1 - پاره ای از این گروهها و رهبران عمیقاً دچار فرقه گرائی ، قدرت طلبی ، خود شیفتگی ، خود مرکز بینی ، مسئولیت گریزی ، انتقاد ناپذیری ، تهمت زنی به یکدیگر و غیره و غیره می باشند و منافع گروهی ، قومی و ایدئولوژیک برای آنان از اولویت بالاتری برخوردار است تا منافع ملی ایرانیان .

2 – برخی از این گروهها و رهبران در گذشته و درمقاطع حساس و سرنوشت ساز ایران ، خطاهای فاحشی را مرتکب شده اند و برضد منافع ملی مردم ایران گام برداشته اند ولی متأسفانه بجای پوزش خواهی از مردم ایران و شفاف نمودن خطاهای گذشته ، همیشه در صدد تحریف تاریخ و توجیه خطای گذشته خود بوده اند ، بهمین جهت این رهبران و گروهها اعتماد مردم را از دست داده و فاقد محبوبیت در میان ایرانیان می باشند و برای اینکه فقدان محبوبیت در میان مردم را جبران نمایند ناچارند که در گذشته زندگی کنند و جانفشانی ها و مقاومت های نسل گذشته ی این مرزو بوم را در راه آزادی و عدالت اجتماعی ، به حساب امروز گروه و رهبری خویش واریز کنند و به امید اینکه بی اعتباری خود با اعتبار روح جانباختگان راه آزادی جبران نمایند !

3 - پاره ای از این گروهها و رهبران برای کسب قدرت سیاسی در ایران ، چشم به قدرت های بیگانه وامکانات آنان دوخته و از کمکهای مالی و تسلیحاتی این قدرت ها استفاده کرده و می کنند و به بهانه ی مبارزه با جمهوری اسلامی و حفظ مسائل امنیتی درون تشکیلات ! از شفاف سازی در مورد منابع مالی خود و ارتباط با قدرت های خارجی طفره می روند .

4 - ساختار تشکیلاتی و رهبری احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران ساختاری است غیر دمکراتیک که رهبر و مسئولان تشکیلات برای سالیان دراز و گاهی مادام العمر در موقعیت رهبری باقی می مانند ، این رهبران و مسئولان تشکیلاتی پاسخگو به هیچکس نیستند و کسی هم ناظر براعمال و رفتارشان نیست . بعبارتی دیگر ساختار و روابط درون تشکیلاتی این گروهها یادآور خانه های تیمی دربسته و مخفی قرن گذشته است و هیچگونه مکانیسم دمکراتیکی ناظر و حاکم بر این گروهها و رهبری آنان وجود ندارد .

5 – نگاه پاره ای از گروههای سیاسی و رهبران آنان به قدرت سیاسی ، نگاهی است توطئه آمیز و از بالا و با توسل به زد و بند های سیاسی پشت پرده با قدرت های خارجی . بیهوده نیست که هرگاه خطر حمله نظامی به ایران بالا می گیرد جنب وجوش این گروهها نیز برای تشکیل کنگره های ملی افزایش پیدا می کند و رفت و آمدهای آنان در راهروهای وزارت خارجه قدرت های خارجی بیشتر می شود . اخیراً هم یکی از گروههای قومی وقاحت و ایران فروشی را تا بدآنجا رسانده است که از نیروهای نظامی ناتو دعوت می نماید که برای تجزیه ی کردستان ایران و تشکیل کشور کردستان بزرگ به این گروه و سایر گروههای مشابه کمک نمایند .

بر مواردی که در مورد ماهیت پاره از گروههای سیاسی و رهبری آنها در بالا ذکر شد می توان نکات دیگری نیز افزود اما گمان می کنم همین قدر کافی باشد که ما را به این واقعیت نزدیک سازد که تجمّع چنین احزاب و گروههائی با چنین ماهیتی حتی اگر ممکن و عملی باشد ، نمی توان بر آن "کنگره ملی" نام نهاد چرا که چنین نهادی برآمده از اراده ی ملی ایرانیان نیست و لاجرم فاقد مشروعیت ملی است . حال دربرابر ما این سئوال خود نمائی می کند که با توجه به تمام واقعیت های موجود ، آیا در شرایط حساس کنونی ، در شرایطی که بحران تغییر و تحول سرتاسر کشورهای خاورمیانه و میهن ما را در برگرفته است و اتحاد و همبستگی ملی ایرانیان برای عبور از حکومت جمهوری اسلامی و تأسیس حکومتی ملی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر بیش از پیش ضرورت اش ملموس گردیده است آیا می توان دست روی دست گذاشت و همچنان شاهد به هدر رفتن انرژی مبارزاتی نیروهای واقعاً آزادیخواه و ملی ایرانی در وادی پراکندگی و خرده کاری و دوباره کاری دهها گروه و حزب و دسته بود ؟ به ضرورت تاریخی اتحاد ملی ایرانیان چگونه باید پاسخ گفت و اگر طرح هائی از قبیل ساختن آلترناتیو انحلال طلب و دولت موقت در خارج و تشکیل کنگره ملی و غیره وغیره آنهم با شرکت سازمان ها وگروههای سنتی که خود منشأ و سرچشمه ی همه اختلافات اند پاسخی برآمده از اراده ملی به این ضرورت تاریخی نیست پس چاره چیست ؟ به باور نگارنده این سطور برای خروج از بن بست کنونی ، هیچ چاره ای نیست مگر اینکه گفتمان برخاسته از خیزش های سبز که همانا ناظر بر حقوق شهروندی و درخواست شفاف سازی و مسئولیت پذیری و پاسخگوئی مسئولین می باشد را به گروهها و رهبران و فعالان سیاسی کشاند . یعنی اگر قرار است "کنگره ملی" ایرانیان خارج از کشور تشکیل گردد چرا مطرح کنندگان چنین طرحی تمرین دمکراسی را از همین جا آغاز نمی کنند و خود و سایر مدعیان رهبری را معرض سنجش آراء مردم قرار نمی دهند ؟ آیا برگزار کردن مناظرات تلوزیونی و براه انداختن کارزار انتخاباتی برای تعیین نمایندگان "کنگره ملی" آنهم درکشورهای اروپائی و امریکائی و با هزاران کیلومتر فاصله از کانون سرکوب جمهوری اسلامی و بدون ترس و واهمه از دستگیری و زندان و شکنجه ، کار دشواری است ؟ راستی چرا مطرح کنندگان کنگره ملی و آلترناتیو سازان سخنی از نقش مردم و انتخابات آزاد برای سامان دادن به کنگره ملی و آلترناتیو مورد نظر خود نمی گویند؟!

خیزش های خودجوش و سبزی که پس از کودتای انتخاباتی خامنه ای – احمدی نژاد با شعار "رأی من کو" در تهران وبرخی از شهرهای بزرگ ایران بر پا شد در حقیقت اراده ملی ایرانیان را برای اعاده ی حقوق شهروندی خود به منصه ظهور رساند و گفتمان نوینی را در سپهر سیاسی ایران بوجود آورد . برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران ، ملیون ها ایرانی بطور خود جوش و نه بفرمان این یا آن رهبرسیاسی و یا رهنمود این حزب و آن گروه سیاسی ، برای مطالبه ی حقوق شهروندی خویش به مدنی ترین شکل رو در روی جمهوری اسلامی ایستادند ولی متأسفانه خون ریزی ها و سرکوب وحشیانه حکومت اسلامی از یکطرف و فقدان احزاب ملی و تشکل های مدنی و فقدان رهبری خردمند و ملی باعث گردید که رفته رفته از شور وشوق ملی که لازمه و منبع انرژی جنبش سبز بود کاسته شود و تداوم آنرا دچار اخلال نماید . متأسفانه آقایان موسوی و کروبی در یک بزنگاه تاریخی نتوانستند از فضای بسته و محدود مذهبی خود خارج شده و خود را به رهبران ملی جنبش ارتقا دهند (زمزمه های گاه و بی گاه این آقایان در مورد درخواست بازگشت به " دوران طلائی امام راحل واجرای بی تنازل قانون اساسی تبعیض آمیز جمهوری اسلامی" باعث تضعیف شور وشوق ملی ایرانیان گردید.)

در خارج از کشور نیز برای نخستین بار ایرانیان در سرتاسر دنیا در پشتیبانی ازجنبش سبز داخل ، بطور یکپارچه و خود جوش درقالب یک اراده ملی بحرکت در آمدند اما دیری نپائید که پاره ای از گروهها و رهبران قدرت طلب و فرصت طلب هوس مصادره ی جنبش سبز به مغزشان خطور کرد ، بر رنگ سبزی که در یک قرعه کشی دولتی تصادفاً بنام آقای میرحسین موسوی اصابت کرده بود پیشوندها و پسوند ها اضافه کردند و بر جنبشی که مظهر اراده ملی ایرانیان برای کسب حقوق شهروندی بود متناسب با دیدگاههای مذهبی و ایدئولوژیک خود برچسب ها زدند و تا توانستند از این رهگذر وحدت ایرانیان را در دفاع از جنبش سبز دچار تفرقه کردند توضیح : ( در روزهای پیش از انتخابات 88 کمیته ی نظارت برآن انتخابات تصمیم می گیرد که به منظور تسهیل امر تبلیغات انتخاباتی ، چهار رنگ را بین چهار کاندیدای ریاست جمهوری قرعه کشی نماید ، از قضا رنگ سرخ به احمدی نژاد اصابت می کند و رنگ سبز به آقای میر حسین موسوی ، که احمدی نژاد از رنگ سرخ استفاده ننمود تا مبادا در اذهان مردم ایران ، یزید در مقابل امام حسین تداعی شود ، همانطویکه می دانید احمدی نژاد بجای رنگ سرخ از پرچم ایران به عنوان نماد کارزار انتخاباتی خود استفاده نمود)

جنبش خود جوش پشتیبانی ایرانیان خارج که هزاران هزار ایرانی را در دفاع از آزادی و دمکراسی و پشتیبانی از جنبش سبز در سرتاسر دنیا به حرکت در آورد بود ، بخاطر شبهه افکنی های پاره ای از گروههای سیاسی و رهبران قدرت طلب و عوامل نفوذی جمهوری اسلامی در خارج از کشور و همچنین اصلاح طلبان تازه از راه رسیده که اینان نیز دکان و دستکی برای خود تهیه کردند وهریک قرائتی از جنبش سبز ارائه دادند و خود را منسوب به شخصیتی و یا گروهی در داخل کشور کردند تا از طریق آنان مشروعیت خود را در میان ایرانیان به اثبات رسانند ! خلاصه همه این عوامل دست بدست هم دادند و وحدت ملی ایرانیان در خارج از کشور را برهم زدند تا دوباره فرقه گرائی مطلوب جمهوری اسلامی و رهبران قدرت طلب گروهها و دسته جات سیاسی احیا شود. برای خروج از این بن بست قبل از هرچیز به اراده ای ملی و روشنفکرانی صادق و سخت کوش از جنس مهرداد مشایخی نیاز است که ناهمواری راه آنان را حرکت باز ندارد . یادش گرامی و راه اش پر پوینده باد .

19 مهرماه 1390

11 اکتبر 2011

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.