بازهم مسئله قتلهای ناموسی، آنهم در مرکز تمدن یعنی در اروپا!!

فاجعه از آنجا آغاز می شود که بناز آنگونه که اشاره شد با تهدید های پدر بارها به پلیس شهر مراجعه نموده و تقاضای کمک کرده که او ازطرف خانواده تهدید به قتل می شود، اما پلیس به این امر مهم توجه نکرده است و یا کم توجهی نموده است. با تأسف زیاد پس از انجام قتل فاجعه بار، پلیس برای دستگیری قاتلان می خواهد قهرمانی خودرا نشان دهد. مثلی است معروف که گویند: "بعد از مردن سهراب نوشدارو" و حتا احتمالا، آن گونه که در پیش گفتیم، این فیلم با هزینه زیاد اسکاتلندیار، بوده است.

داستان قتلهای ناموسی سر دراز و غم انگیزی دارد. هنوز بخش بس بزرگی از ما به طور کامل یاد نگرفته ایم، بپذیریم که جنس نر و ماده در پیدایش و خلقت طبیعت وجهان لازم و ملزوم اند. یعنی مغز انسانها در اکثر جوامع درجهان هنوز به آن اندازه رشد نکرده است که بفهمند زنان نیمی ازشهروندان این کره خاکی هستند و اکثرا مادرانند ومادران مقدس اند. شاعران بزرگ ایران درباره تقدس مادر اشعار بسیار زیبا و بی شماری سروده اند که من فقط به دو تا از آنها بسنده می کنم که برای خوانندگان ارجمند در اینجا بیاورم. احتمالا این اشعار برای اکثر شما عزیزان آشنایند، بی تردید تکرارش در این رابطه هیچ زیانی ندارد. از جمله، یکی از این شعرای با نام، ایرج میرزا و دیگری فریدون مشیری، هستند که بترتیب سروده اند:

         گویند مرا چو زاد مادر        پستان به دهان ‌گرفتن آموخت

        شب‌ها بر گاهواره من        بیدار نشست و خفتن آموخت

        لبخند نهاد بر لب من        بر غنچه گل شکفتن آموخت 

دستم بگرفت و پا به پا بر        تا شیوهٔ راه‌ رفتن آموخت .

یک حرف و دو حرف بر زبانم        الفاظ نهاد و گفتن آموخت  .

پس هستی من ز هستی اوست        تا هستم و هست دارمش دوست

( ایرج میرزا )

تاج از فرق فلک برداشتن ،          جاودان آن تاج بر سرداشتن :            .

در بهشت آرزو ره یافتن،           هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،            شب بتی چون ماه در بر داشتن،      .   

صبح از بام جهان چون آفتاب،           روی گیتی را منور داشتن،                .

شامگه چون ماه رویا آفرین،           ناز بر افلاک اختر داشتن،                .

چون صبا در مزرع سبز فلک،           بال در بال کبوتر داشتن،                  .

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،           شوکت و فر سکندر داشتن،                 .

تا ابد در اوج قدرت زیستن،           ملک هستی را مسخر داشتن،      .

برتو ارزانی که ما را خوش تر است:           لذت یک لحظه "مادر" داشتن!                  .

فریدون مشیری                  .

بله ایرج میرزا می گوید، "دستم بگرفت و پا بپا برد + تا شیوه راه رفت آموخت" و فریدون میشری تمام صفات نیک جهان را با یک لحظه مادرداشتن عوض نمی کند. اما دریک جهان و فرهنگی دگر این دختر و زن را که برای جنس مخالف حیرت خلقت اند، بسادگی و برای "دفاع از ناموس" می کشند!! این عمل فجیع هیچ توجیه گری ندارد، مگر نا آگاهی وعادت دادن این مرتکبین به یک فرهنگ غلط خاصی که اگر دخترت و زنت دست از پا خطا نمودند، آنهارا بکش وناموس رانجات بده!! گویند: عیسا مسیح برروی صلیب گفت: پدر ببخش اینها را که نمی دانند چکار می کنند. نقل بمعنی حالا انسانهای دمکرات می گویند: این قاتلین را بایدبه اعمال جنایتکارانه آگاه کرد وفهماند که زمان جاهلیت سپری شده است و نابودی و کشتن دختران و زنان حتا گناهکار نه اینکه ناموسی را نجات نمی دهد، بلکه باعث بی آبروئی وبی ناموسی می شود. بعلاوه در اروپا نیز باعث ازدست رفتن سالها آزادی خواهد بود.

در واقع اگر با دقت بنگری، جهان بدون وجود زن هیچ ارزشی ندارد. این را باید این قاتلین خوب بفهمند که اگر زن وجود نداشته باشد، بشریت و مرد اصلا وجود نخواهد داشت. من اخیرا به نام کتابی بر خوردم بنام پریچهر که ازقتلهای ناموسی زمان قاجار و سرنوشت یک زن سخن می گوید و در ارتباط با قتل بناز محمود کرد که درانگلستان درسال 2006 بوده، نگاشته شده است. من خلاصه ای ازاین کتاب که سرنوشت دختری درزمان قاجاررا تعریف می کند، برای خوانندگان عزیز دراینجا می آورم. درآن آمده است: "زمانی که جنس مونث حتی از کمترین امکانات بهره مند نبود، جنس مونث پست و بی اهمیت در جامعه شمرده می شد، مونث بودن به تنهایی جرمی بزرگ و نا بخشودنی حساب می شود و جزای این جرم بسته به خانواده وسطح فرهنگ آن متفاوت بود، عده ای به رسم اعراب دوران جهالت دختران خود را حتی به جرم بلند خندیدن، زنده به گور می کردند، عده ای به خاطر این که دخترشان می خواسته خواندن و نوشتن یاد بگیرد اینقد می زدند تا بمیرد در این روزگار بی رحم، تلخ و مرد سالار که زن ها حتی به دلیل بلند خندیدن محکوم به مرگ بودند، فرصتی برای عاشق شدن نبود، فرصتی برای دل دادن و عشق ورزیدن نبود دختران معشوق خود را قبل از ازدواج تنها یک بار آنهم پای سفره عقد می دیدن. حال دختری عاشق می شود، عشق واقعی، نه مثل داستان ها عشق را در درون خود حس می کند ولی همین حس کافی است تا وی محکوم شود محکوم به هرجایی بودن ، محکوم به  .."

 

اخیرا فیلم مستندی درباره اسکاتلند یار انگلیس و"شاهکارهای آنها را" دریافت کردم که دیدن فیلم غم انگیز بود، اما ضروری و نیاز مبرم بود که دیده شود. این فیلم که گویا توسط اسکاتلندیار انگلیس درمورد فاجعه ی قتل بناز دخترجوان کرد عراقی که درلندن پایتخت آن کشور بزرگ شده بود و مدرسه رفته است، توسط پدر، عمو وپسر عموهایش بوده که آنها برای نجات "آبرو و ناموس ازدست رفته"، این دختر جوان را برای همیشه از زندگی محروم کردند. درنتیجه نخست پدر وعموی بناز توسط پلیس دستگیر شدند اماقاتلین اصلی (پسر عموها) به عراق گریختند و در آنجا در ملاء عام و بویژه درقهوه خانه های عرب نشین بغداد با آب و تاب از"قهرمانی و زرنگی خود" تعریف می کردند که خوشبختانه همین خود نمائی شرم آور آنهارا نیز به دام پلیس انداخت و تحویل اسکاتلند یار انگلیس داده شدند. بهر حال  این دیوانه های زنجیری عاقبت گیرافتادند و نه این که آن طور مورد ادعای آنها بود، "آبرو و ناموسی" را نجات ندادند، بلکه همه چیز و ازجمله آزادی خود را نیز بر باد دادند. در هرحال آنها هر چهار نفر بنا به قانون مجازات قتل عمد به حبس ابد محکوم شدند و این باید درس عبرتی باشد برای آن متعصبینی که هم خدا را می خواهند و هم خرما را!! یعنی هم می خواهند در کشورهای اروپائی به قول آنها، کافر خوش بگذرانند و هم رسم و رسومات قرن حجر و قرون وسطائی را حفظ کنند! البته اگر ما از همه اینها چشم بپوشیم و بگذریم، این اعمال غیر انسانی را نمی توان به هیچ بهانه ودلیلی توجیه کرد. به فرض این که دختر، به نظر من بی گناه، مرتکب اشتباهاتی نیز شده بوده، اما جرم او قتل و نابودیش نبود، بلکه بایستی ریشه های آن درتعلیم و تربیت نادرست والدین دانست که اولا چرا بااین طرز فکر قرون وسطائی میهن خودرا جا گذاشته اند، در حالی که احتمالا هیچ سیاسی نبوده اند؟ اگرسیاسی می بودند، هرسال برای دیدار اقوام به میهنی که، معمولا سیاسیون ازآن فرار می کنند، باز نمی گشتند. دوما اگر بخواهیم رسم و رسومات غلط و قرون وسطائی خود را حفظ کنیم، در مرحله نخست، می بایستی آنطور که اشاره شد مملکت خودرا بی دلیل ترک نکنیم و در مرحله دوم باید آن قدر در این مغز پوک می گنجاندیم که فکر کنیم فرزندان در این محیط جدید با روش و متد جدید در مدارس تربیت می شوند و دراروپا به فرزندان یاد داده می شود که کمترین فرقی بین دختر و پسر وجود دارد، و اصلا از نظر سیاسی وجود ندارد، مبنی براینکه فقط زن ناموس مرد باشد! پس اگر اینطور است، باید خود را با فرهنگ و محیط تطبیق دهیم. و گر نه! خود نمی توانیم پرنو فیلم نگاه کنیم و مرسدس بنز سوار شویم و لوکس زندگی کنیم و زنان را تحت فشار بگذاریم و از ناموس حرف بزنیم! من برای این ادعا سند زنده دارم که دختر 8 ساله ای از سوراخ کلید در مهمانخانه ساعت 11 شب هنگام رفتن به توالت، دیده است که پدرش پرنو فیلم تماشا می کند و همین پدر اگر این مقاله را بخواند خود تأیید خواهد کرد. در هر صورت این مسئله کاملا روشن است که این جریان قتل بناز کهنه شده و حتا از آن فیلم ساخته اند، اما متأسفانه افکار به ظاهر ناموس پرستی هنوزتازه است و وجود دارد و هر هفته در"جهان آنان" چنین جنایاتی اتفاق می افتد وبدون شک تا زمانیکه این تعصب کور هست، چنین جنایتی عملی خواهد شد. درهر حال این مطلب، باید هشداری باشد برای توجه به نا آگاهی و مسئله تعصبات خشک و احمقانه ی بعضی ها که در مغزشان حک شده است و به عادتی مزمن تبدیل گردیده، مبنی بر آنکه برای "حفظ ناموس"، بایدجلو زنان را گرفت! این اتفاقات فاجعه بار فقط و فقط در اثر کوته فکری، نا آگاهی و این تعصب احمقانه و بی سوادی اجتماعی و فرهنگی انجام می گیرد و یابوقوع می پیوندد. زیرا آدمهای پاکدل و بسیار ساده و ازهمه چیز بی خبر، این گونه برایش تربیت شده اند که معیارهای روابط زندگی را یاد نگیرند. مثلا درنظر بگیرید که؛ این آقایان، یاد گرفته اند که دزدی و دروغ و حقه بازی را بی آبروئی ندانند، اما اگر یکی از دخترانشان ازمردی خوشش آمد و یابحق مخالف ازدواج اجباری بود اورا هرزه بنامند و دیگر "ناموس به خطر افتاده" ببینند وباید سر به نیست اش کنند! این افراد مانند همان اعرابی، فکرمی کنند که "شرافت و ناموس خود را لای پای زنانشان می بینند". بهر حال آنان به غلط می اندیشند، اگر این چنین کاری انجام دهند و آن را نوعی از"مردانگی" به حساب  آورند! درجهان اعراب مسلمان وآن کشورهائی، مانند پاکستان، ایران، افغانستان، عراق، و حتا مردم کردستان که به این اپیدمی خطرناک دچار شده اند و مسئله فرق فاحشی بین جنس زن و مرد بوجود آورده اند. اگر برای مثال، درخانواده بظاهر مسلمانی پسران هر کار جنسی با دختران انجام دهند، پدران به آن فخر می فروشند، اما همین که دختران چنین کاری بکنند، ناموس خانواده آنها برباد رفته و آن دختران بیچاره، سر نوشتی بهتر از بناز کرد نخواهند داشت. در اینجا "رگ غیرت و ناموس پرستی" مردان خانواده به جوش می آید و برای نجات این "ناموس برباد رفته وحفظ آبروی خانواده" بدون در نظر گرفتن عواقب اعمال جنایتکارانه، دست به کار می شوند و حتا به فکر جرم زندان و آب رو ریزی بیشتر خانواده نیستند! درحالیکه این مردمان ساده لوح باید بدانند، اگر عمل روابط جنسی رابرای پسران خود، خوب می دانند، پس باید برای دختران هم خوب باشد، زیرا اگر دختری نباشد پسر هم نمی تواند کاری کند که پدر به او فخر بفروشد!! در واقع این طور توی مغز پوک بعضی از متعصبین فرو کرده اند، اگر پسر کاری کند باید به آن فخر فروخت ولی اگر همان کار را دختری انجام دهد "جاکشی" است!! در واقع در دنیای امروز این فرمول ساده را هر بچه پنج ساله می داند که هیچ فرقی بین جنس مؤنث و مذکر وجود ندارد! چرا این پدر و عمو و دیگر اقوام، بناز و امثال و یاد نگرفته اند، فقط آن تعصب کور و احمقانه جلو درک این نکات ساده را گرفته است. پس افشاء گری با سند و ترویج آگاهی اجتماعی از ضروریات زندگی است و باکوشش و فعالیت درراه آگاه کردن توده ها، می توان جلواین نوع فاجعه اجتماعی را گرفت. با صراحت باید گفت: بیشتر دراین فاجعه های انسانی دادستانها و پلیس جنائی ودادگاههای دولتهای اروپائی درکل مقصر اصلی باید دانست. بنده که اینگونه بی پروا ادعا می کنم، با سندی انکار ناپذیر حرف می زنم. اولا قانونی است در کل اروپا تا اینکه فاجعه انجام نگرفته، پلیس نباید دخالت کند! این را فقط برای جلوگیری از هزینه و کارفراوان مأمور پلیس باید دانست که بنظر من کاملا اشتباه است و باید به این مسایل توجه جدی نمود. پس بی توجهی پلیس به جان درخطر افتاده ها یکی ازاین اسناد است. درحالی که پلیس بایستی برای جلو گیری ازچنین فاجعه احتمالی پیشگیری بنماید ونگذارد این اتفاق بیافتد. که بنا به اعتراف خودآنها، بناز، این دخترجوان کرد که بسیار به محیط خانواده و قبل ازهمه به پشتیبانی مادر علاقه و اطمینان داشته است، چندبار به پلیس مراجعه نموده و تأکید نموده که جانش، از جانب اقوام مذکر در خطر است. اما این مأمورین محترم کمترین عکس العملی از خود نشان داده و یا اصلا جدی نگرفته اند. این مسایل در کل اروپا هست. البته اداره و مأموران پلیس تابع قانون خود و قانونگذاران کشور خود هستند. هنگامی که رئیس دادگاه عالی (امروزه بازنشسته)، در یک کشور پیشرفته مانند آلمان درمحفلهای خصوصی بگوید: که او ترجیح می دهد، افراد عادی مانند سبزی فروشها و پیتزا فروشها را بعنوان پناهنده بپذیرد تا سیاسی ها، زیرا این سیاسی ها جنجال گر اند! نقل به معنی، دیگر چه انتظاری از پلیس باید داشت؟ بنا براین وضع امنیت بهتر ازاین نمی تواند باشد. شکی در آن نیست که اکثر محافظه کاران در کشورهای اروپائی این گونه می اندیشند و برخی از قاضی های این کشورها بیشتر محافظه کار اند. البته نا گفته پیداست که از سیاسیون هم آدمهائی یافت می شوند که هنوز با آن عادتهای قرون وسطائی و تعصب کور تسویه حساب نکرده، اما خوشبختانه تعداد این متعصبین در میان سیاسیون بسیار کم اند و ناچیز که آرزو داریم اصلا نباشند.

فاجعه از آنجا آغاز می شود که بناز آنگونه که اشاره شد با تهدید های پدر بارها به پلیس شهر مراجعه نموده و تقاضای کمک کرده که او ازطرف خانواده تهدید به قتل می شود، اما پلیس به این امر مهم توجه نکرده است و یا کم توجهی نموده است. با تأسف زیاد پس از انجام قتل فاجعه بار، پلیس برای دستگیری قاتلان می خواهد قهرمانی خودرا نشان دهد. مثلی است معروف که گویند: "بعد از مردن سهراب نوشدارو" و حتا احتمالا، آن گونه که در پیش گفتیم، این فیلم با هزینه زیاد اسکاتلندیار، بوده است. نخست برای تبلیغ چهره نیک اسکاتلند یار انگلیس که بوظیفه خود "خوب عمل کرده"! البته ازاینکه قاتلان را تحویل قانون و عدالت داده است وظیه خودرا انجام داده اما بسیار عالی تر می شد اگر به حرفهای بناز و امثال توجه می شد و از این فاجعه جلوگیری بعمل می آمد. دوم برای خدشه دار نمودن همه افراد ازکشورهای اسلام زده که نشان دهند، اینها آدمهای وحشی هستند، بدون آن که عوامل وحشی گری را نام ببرند. عاقبت مجرمان بدست عدالت سپرده خواهند شد! در این ماجرای فاجعه بار پدر و عمو در لندن دستگیر می شوند و دو پسر عمو که به عراق گریخته اند و در ملاء عام و قهوه خانه ها با غرور از جنایتشان تعریف کرده اند دستگیر و به انگلستان برگردانده شده اند و هر چهار نفر توسط دادگاه به حبس ابد محکوم می شوند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 6.9.2013                                            دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.