مردم ایران رهبر می خواهند !

معتقدم ، مهمترین ویژگی مشترک همه اشخاص مورد اشاره ، نبودن "ایران و ایرانی" در اولویت اول دغدغه ذهنی وفعالیتهایشان است .

وقتی ایران بودم ، تصورم از اپوزیسیون و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ،طور دیگری بود! و همیشه این جمع را افرادی با سواد و دارای شعور سیاسی بالا ،میهن پرست و مبارز و البته با دیدگاههای مختلف سیاسی می دانستم و به آزادی و امکاناتشان برای فعالیت غبطه می خوردم ! ولی در طول دو سال گذشته که به اجبار میهنمان را ترک کردم ،شاهد مناظر نه چندان دلچسبی از افراد و گروههایی از این جمع رنگارنگ بودم ،که اینهمه در نهایت برای من تعریفی از چرایی ماندگاری رژیمی بود که بیش از 34 سال از عمر پر از فساد و ظلم و تباهی برای مردمان کشورم را نوید می داد ! ناگفته نماند که بودند و هستند افرادی که هنوز در این فضای پر آشوب به ظاهر سیاسی ،واقعا دل در گرو ایران و ایرانی دارند و تمام سرمایه های مادی و معنوی خود را صرف این مهم کرده اند . نگاه به درون کشور ،دغدغه ایران و ایرانی و اینکه در نهایت این ملت ایران هستند که باید تصمیم نهایی را برای به نتیجه رسیدن همه فرضیات موجود در جامعه سیاسی و اجتماعی خارج از کشور بگیرند ،مواردی است که دراکثر مواقع از سوی مدعیان کنشگری در این عرصه ها ،به فراموشی سپرده می شود. تعدادی فعالیت بی نتیجه 34 ساله خود را در به ظاهر مبارزه با جمهوری اسلامی ،به رخ دیگران می کشند! گروهی قائل به صف بندی و رتبه دهی به مبارزین قدیمی و جدید هستند و کمیت زمانی را بر کیفیت اعمالی ،ارجحیت می دهند ! افرادی باد در غبغب انداخته و ارتباطات با حکومت شاه فقید را در برابر کارنامه کم کاریهای خود برجسته می کنند ! فردانی دیگر ،پس از اشتباهات فاحش در تلاششان برای سقوط حکومت پهلوی و مساعدت و تلاش درپایه گذاری جمهوری اسلامی ، بدون پوزش از ملت زجر کشیده این سالهای سیاه ،به خاطر عملکرد گذشته خود ،امروز دایه مهربانتر از مادر شده اند و به دنبال تحمیل خود بر جمع براندازان! تعدادی دیگر در همه حال به دنبال گرفتن سهم در حکومت آینده ایران هستند و هنوز بنایی ساخته نشده ،دعوای رنگ دیوار و موکت ویلای مورد علاقه شان را می کنند ! دیگرانی ،جوانان و کم تجربگان عرصه مبارزه را نه تنها باور ندارند ،بلکه وجود آنها را خطری برای تعطیلی دکان سیاست فروشی خود می دانند و از بازنشستگی دیر هنگام خود با رتبه "کار بیهوده!" می ترسند ! و در کنار همه اینها ،بودند و هستند افرادی که سالها نقاب بر صورت خود زدند و خود را در قالب نیروی مخالف جمهوری اسلامی معرفی کردند ،ولی این روزها و بخصوص پس از فعالیتهای برجسته و پر رنگ شاهزاده رضا پهلوی ،بعنوان تنها فرد اپوزیسیون که در مورد عملکردش در باب مخالفت با رژیم فعلی حاکم در ایران ،هیچگونه جای شبهه و علامت سئوالی نیست و در جهت ایجاد همبستگی نیروهای سکولار و آزادیخواه در قالب تشکلی به نام "شورای ملی ایران "، گام بزرگی را برداشته اند ؛ چهره واقعی شان برملا شد و فضا برای قضاوت کنشگران و مبارزان و حتی مردم عادی ،در مورد تک تک این افراد ،شفاف گردید. معتقدم ، مهمترین ویژگی مشترک همه اشخاص مورد اشاره ، نبودن "ایران و ایرانی" در اولویت اول دغدغه ذهنی وفعالیتهایشان است . برداشت شخصی من در این مدت کوتاه ولی پر از تجربیات گرانبها ، نشان می دهد که در مورد ایران و ایرانی ، نباید دل به اتحاد و همبستگی از نوع تعریف استاندارد دمکراسی داد ! این جماعت ثابت کرده اند که نه تنها کار گروهی بلد نیستند ،بلکه تلاشی هم برای یادگیری و کسب مهارت در این زمینه نمی کنند و هنوز با دغدغه های ذهنی شخصی و گروهی خود مشغولند و گاه اگر لازم دیدند و منافعشان ایجاب کرد ، نقبی بر ایران و ایرانی می زنند و منافع خود را در نهایت با منافع تعریفی خود برای ایران ،گره می زنند . با نگاهی به تاریخ دور و نزدیک ایران زمین و نیز با نگاهی گذرا به ادبیات و فرهنگ پر از پهلوان و قهرمان و قهرمان پروری ؛ اولین موضوعی که جلب توجه می کند ،تاثیر فرد و افراد بصورت فردی در اتفاقات بزرگ و کوچک این سرزمین است .از رستم دستان گرفته تا کاوه آهنگر و از بابک خرمدین گرفته تا ستارخان و باقر خان و بسیاری از این افراد ،ذهن ما را با این مسئله درگیر می کند که آیا همواره این افراد یودند که در مقاطع مختلف تاریخ ،سرزمین ما را از بد حوادث و یا حکومت ظالمان و یا از دست دیو و دد ،نجات داده اند ؟ و آیا همواره باید کسی بعنوان پیش قراول راه بیافتد تا مردمی را به دنبال خود به حرکت در آورد؟ و آیا این حرکت و این سیستم در تعریف دمکراسی آکادمیک و به زبان ساده تر بصورت از پائین به بالا اتفاق می افتد؟ که نمی افتد ! و در نهایت در جستجویی برای پیدا کردن واژه ای برای این نوع حرکات اجتماعی و سیاسی ، تنها واژه ای که میتوان برای آن به کار برد را "دمکراسی ایرانی " یافتم! بارها در تاریخ این سرزمین دیده شده است که چه در فرهنگ اسطوره ای و چه در تاریخ سیاسی ،این اشخاص بودند که چه خوب و چه بد ، سرنوشت این کشور را رقم زده اند . ازاسطوره ای چون آرش کمانگیر که نماد قهرمانی برای حفظ تمامیت ارضی ایران است گرفته تا شاهان بی کفایت قاجار در امضای قراردادهای ننگین گلستان و ترکمن چای و از رضا شاه کبیر بعنوان پایه گذار ایران مدرن گرفته تا خمینی بعنوان رهبر خود خوانده مستضعفان جهان و ویرانگر ایران ! آنچه باعث شد تا به این مقدمه نه چندان کوتاه پرداخته شود این بود که در مقطع کنونی و در شرایطی که کشورمان ایران دارای مشکلات آشکار و پنهان فراوان و حادی است و بسیاری از این مشکلات می رود که به نتایجی اسفناک و جبران ناپذیر برای میهنمان تبدیل شود ؛حضور شخصی میهن پرست و دارای پیشینه ای پاک و نیز دارای شخصیتی جذاب برای مردم ایران ،جهت رهبری مبارزات ،بیش از پیش ضروری به نظر می رسد . زمان آن رسیده است تا به خواسته بسیارانی از مردم داخل کشور ،که چشم به اعلام این رهبری و آغاز فعالیتهای عملی در جهت سقوط رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی دارند ،پاسخی در خور داده شود و به گواه دوست و دشمن و منتقد و موافق ،این شخص کسی نیست جز رضای پهلوی که جدای از همه پیشینه خانوادگی ، در نگاهی به خصوصیات فردی وی ، دنیایی از میهن پرستی و ثبات نظر و دقت عمل را که لازمه یک رهبر مقبول است را می توان یافت . هم میهنان و بخصوص کنشگران عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، بیائید جدای از همه اختلافات و سلایق سیاسی در عرصه مدیریت کلان ،امروز برای ایران و به خاطر ایرانی ،از این شخص بخواهیم تا رهبری مبارزات را راسا بر عهده بگیرد و خود نیز در کنار ایشان وبا انرژی تمام برای رسیدن به ایران آزاد تلاش کنیم و فراموش نکنیم که رضای پهلوی ، سخن از انتخابات آزاد و تعیین سرنوشت کشور از طریق صندوق رای می گوید ؛ چیزی که پایه ای محکم و مبداءی برای شروع یک دمکراسی درست در کشورمان خواهد بود و تک تک ایرانیان با هر اندیشه و مرامی و هر پست و مقامی تنها با یک رای خود ، در سرنوشت و آینده آن سهیم خواهند بود . بیائید این سرمایه ملی و به نظر بسیارانی، تنها شانس نجات کشورمان را به موقع و در زمان درست هزینه کنیم ! و یکصدا از ایشان بخواهیم راسا رهبری مبارزات را بر عهده بگیرند و این مهم را اعلام کنند . هم میهنانم ،جناب پهلوی ، فراموش نکنیم که گاهی وقتها ، خیلی زود دیر می شود ! همایون نادری فر 19 شهریور ماه 1392 خورشیدی

منبع: 
http://h-naderifar.blogspot.com.au/2013/09/blog-post.html
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این آقای مهندس دیر اومده و زود می خواهد برای اپوزیسیون رهبر بتراشد. رضا پهلوی اگر رهبر بود می رفت جنبش پادشاهی خواهی خودش را درست میکرد و از همه پادشاهی خواهان دمکرات و یا دو آتشه می خواست که به این جنبش بپیوندند و الان بزرگترین جنبش در اپوزیسیون بود. هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ مالی و لجستیکی. ولی رضا پهلوی اینکاره نیست چراکه برای ولیعهدی تربیت شده است و نه برای بدست آوردن تاج و تخت. بهمین دلیل رضا پهلوی فقط مایل هست که خودش را به میکروفن برساند و یا در برابر دوربین تلویزیونی قرار گیرد و مصاحبه کند. امیدوارم حالا که چندماهی هست آستین ها را بالا زده و در یک جریان سیاسی ناموفق سخنگو شده است پس از چند سال رمز و راز فعالیت سیاسی را عملا یاد بگیرد. البته نه در کنار مهندسان و دکترهای مجیز گوی بلکه در کنار مبارزان رهائی ایران از چنگال ملایان