سرنگونی قذافی، وسوسه ی «دخالت محدود نظامی خارجی»!

کسانی که غیر مسئولانه و با چند هزار کیلومتر فاصله ازجامعه و مبارزات مدنی مردم ایران ، دخالت نظامی محدود قدرت های خارجی را تبلیغ می کنند، خوب است که پاسخ دهند که آیا در پژوهش های علمی خود بین دو کشور و جامعه ایران و لیبی و بین دو رژیم قذافی و خامنه و بین تاریخچه مبارزات ملت ایران و مبارزات قبایل لیبی و غیره و غیره به اندازه ی کافی مشابهت هائی را یافته اند که نسخه لیبی را برای ایران تجویز می کنند ؟! و اینجاست که آن ضرب المثل فارسی در مورد این آقایان و خانم های بسیار انقلابی صدق پیدا می کند...

دیکتاتورهای تبهکار خاورمیانه و شمال افریقا یکی پس از دیگری با خفت و خواری سرنگون می شوند و از آنان جز نامی زشت وآثاری از تباهی و ویرانی و فساد ، چیزی دیگری در تاریخ برجای نمی ماند . بعد از سرنگونی بن علی و مبارک در تونس و مصر ، قذافی سومین دیکتاتور از سلسله دیکتاتورهای کشورهای عربی است که در شمال افریقا به خاکدان تاریخ سپرده می شود . دو دیکتاتور قبلی با دست یازی آزادیخواهان تونس و مصر به انواع و اشکال شیوه های مدنی مبارزه ، مانند تظاهرات و راهیپمائی های مداوم و مستمر و نافرمانی های مدنی ، سرنگون شدند. حدود شش ماه است که مردم سوریه نیز با دست خالی و به شیوه های مسالمت آمیز روی در روی تانک و توپ و هلی کوپتر و کشتی جنگی بشار اسد این دوست و همتای نزدیک خامنه ای و احمدی نژاد ایستاده اند و آزادی و حقوق شهروندی خویش را از راههای مسالمت آمیز و مدنی طلب می کنند . ولی سومین دیکتاتور سرنگون شده یعنی معمرقذافی ، به زور اسلحه ی نیروهای مخالف که از ماهها پیش مورد پشتیبانی نیروهای نظامی ناتو قرار داشتند از پای درآمد . اینکه نیروهای ناتو و بطور کلی کشورهای اروپائی و امریکا با چه انگیزه ای به کمک مخالفان قذافی شتافتند و با حملات هوائی و دریائی خود دیکتاتور لیبی را آنقدر ضعیف کردند و درتنگنا قرار دادند که سرانجام نیروهای مخالف بتوانند آخرین ضربه را بر پیکر دیکتاتور وارد ساخته و آنرا سرنگون کنند خود داستان دیگری است که موضوع این نوشتار نیست که قصد نگارنده این سطور در این مختصر، فقط اشاره ای است به کج فهمی و مشابه سازی هائی که برخی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در ارتباط با سرنگونی قذافی انجام می دهند.

پیش از اینکه موج آزادیخواهی معرف به"بهارعربی" ، کشورهاری عربی خاورمیانه و شمال افریقا را فرا گیرد ، دو رژیم دیکتاتوری در عراق و افغانستان با دخالت مستقیم پیاده نظام امریکا و برخی از کشورهای عضو پیمان ناتو ، سرنگون شدند . سرنگونی رژیم دیکتاتوری صدام حسین در عراق و حکومت عهد حجری ملاعمر در افغانستان بوسیله نیروهای نظامی امریکا ، از قضا برای مدت کوتاهی پاره از مخالفان جمهوری اسلامی را به وجد در آورد و این اندیشه خام را در آنان بارور نمود که گویا دخالت نظامی امریکا و سایر کشورها ، می تواند گزینه ی خوبی باشد برای سرنگون ساختن رژیم جمهوری اسلامی ، اما با گذشت زمان و آشکار شدن پیامدهای زیان بار مداخله نظامی خارجی در دو کشور عراق و افغانستان ، فکر هواداری از دخالت نظامی خارجی برای سرنگون ساختن جمهوری اسلامی در میان اپوزیسیون ایرانی ، بتدریج ضعیف و کم رنگ شد تا اینکه در خلال ماههای اخیر و با آغاز دخالت محدود نظامی امریکا و ناتو ، ابتدا با توجیه دفاع از مردم غیر نظامی بنغازی در مقابل سرکوب های وحشیانه و خشنونت بار نیروهای قذافی و سپس اقدام به تسلیح و کمک رسانی به نیروهای مخالف قذافی ، بمنظور تقویت و پیش روی گام به گام آنان و در هم شکستن مواضع نیروهای وفادار به قذافی ، این مسئله باعث گردید که فکر خوش آمد گوئی به مداخله ی محدود نظامی قدرت های خارجی برای براندازی جمهوری اسلامی در بخش های از اپوزیسیون جمهوری اسلامی که فقط و فقط از به کسب قدرت می اندیشند دوباره زنده شود . طرح هائی از قبیل : "تشکیل دولت موقت وایجاد آلترناتیو انقلابی درخارج از کشور" و برپا نمودن کنفرانس ها و کنگره هائی با شرکت عناصر مشکوک و فرصت طلب و لابی گری های وطن فروشانه بمنظور جلب حمایت مالی و سیاسی قدرت های خارجی ، که در مواردی همانطوریکه در ماههای گذشته مشاهده کردیم یک سر این اقدامات به اصطلاح براندازی و آلترناتیو سازی به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و سرداران سپاه پاسداران وصل بوده است ، همه و همه حکایت از تلاش بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور است برای ترغیب و خوش آمدگوئی به قدرتهای خارجی برای مداخله نظامی در ایران با این امید که در پرتو حمله نظامی محدود خارجی ، وتضعیف رژیم خودکامه اسلامی ، آنان بتوانند پروژه براندازی جمهوری اسلامی را با حمایت نیروهای خارجی به انجام رسانند. این فکر خام نیز حتی در ذهن برخی از به اصطلاح روشنفکران "انقلابی" و قدرت طلب نیز تا آنجا پیش رفته است و تا آنجا بوی باروت و صدای شلیک گلوله ی قبایل جنگجوی لیبی ، آنان را مدهوش و از خود بی خود کرده است که این روزها با هزاران کیلومتر فاصله از ایران و از طریق دنیای مجازی اینترنت ، فرمان تشکیل هسته های مسلح مخفی و آماده شدن برای مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را صادر می کنند !! گوئی که این سیاست بازان کهنه کار و کهنسال در راهروهای وزارتخانه های خارجه کشورهای اروپائی و امریکائی زمزمه هائی را در مورد احتمال اجرائی کردن مدل لیبی برای ایران شنیده اند که اینگونه شتابزده به دست و پا افتاده اند به جوانان آزادیخواه و مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور، غیرمسئولانه رهنمود می دهند که بروند و هسته های مسلح و مخفی را برای سرنگون ساختن رژیم تشکیل دهند !

هر عقل سلیمی با اندکی شعور و آگاهی سیاسی می تواند بفهمد که علت تغییر سیاست شکست خورده ی چلبی سازی در عراق به سیاست "دخالت نظامی محدود" در لیبی و نقش تعیین کننده نیروی هوائی امریکا و ناتو در سرنگون سازی رژیم دیکتاتوری قذافی که این روزها ذهن برخی از شیفتگان قدرت و مخالفان جمهوری اسلامی را به خود مشغول داشته و کارگاههای نظریه پردازی آنان را برای توجیه حمله احتمالی نظامی قدرت های خارجی به ایران فعال ساخته است ، فقط و فقط در چهار چوب منافع سیاسی و اقصادی امریکا و اتحادیه اروپا در لیبی و دسترسی به منابع نفتی آن کشور می بایستی جستجو شود و نه در دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در لیبی ، و آن دسته از ایرانیانی که تصور می کنند دخالت نظامی محدود نیروهای خارجی درایران می تواند رژیم تبهکارجمهوری اسلامی را سرنگون ساخته و آزادی و دمکراسی را برای مردم ایران به ارمغان آورد اگر عامل و جیره بگیر قدرت های خارجی نباشند ساده لوحان بی خبر از عالم سیاست اند که نمی دانند در ورای حمله ی نظامی محدود امریکا و اروپا به لیبی چه مقاصد اقتصادی و سیاسی نهفته بوده است ، چرا که هرکس با برخورداری اندکی از دانش تاریخی و سیاسی می تواند درک کند که برخلاف تصورفرصت طلبان شیفته ی قدرت دراپوزیسیون جمهوری اسلامی ، هر دخالت نظامی خارجی در ایران نه تنها این رژیم را سرنگون نخواهد ساخت بلکه پایه های جمهوری اسلامی که امروزه و بویژه پس از کودتای انتخاباتی سال 88 ، لرزان گردیده است را می تواند محکم نماید ، کما اینکه جنگ خانمانسوز هشت ساله ایران و عراق برای حکومت اسلامی آنچنانکه خمینی آنرا توصیف کرد یک "رحمت الهی" بود ! خمینی دروغگو دراین مورد راست می گفت که جنگ برای حکومت اسلامی اش "رحمت" است ، زیرا رژیم نوپای اسلامی در سایه جنگ ایران و عراق تمامی تبهکاری های خود را، از کشتار و نسل کشی دگراندیشان در جامعه گرفته تا بسیج و سازماندهی نیروهای خودی ، از سرپوش نهادن بر نابسامانی های جامعه و سرکوب کوچکترین خواسته های صنفی و اقصادی گرفته تا زدن برچسب عامل رژیم صدام و امریکا و اسرائیل به چهره ی فعالان سیاسی و اجتماعی و فرو بردن جامعه در یک دوران سکون و خفقان که هیچ صدای مخالفتی هرچند ناچیز از کسی بلند نشود ، همه و همه در پرتو جنگ به مرحله اجرا درآمد . بدون هیچ تردیدی هم اکنون نیز برای جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای هیچ"رحمت الهی" بالاتر ازاین نیست که قدرت های خارجی ایران را مورد حمله نظامی محدود قرار دهند . بن بست و تفرقه فزاینده ی جناح های مختلف جمهوری اسلامی ، فقط در پرتو یک چنین حمله ای و یا واردشدن برخی ازگروههای سیاسی ایران به یک مبارزه مسلحانه علیه رژیم می تواند از میان برود و اتحاد مجدد جناح های جمهوری اسلامی را در بدنبال آورد و پایان کار جمهوری اسلامی را برای سالهای طولانی به تاخیر اندازد . پس هیج نسخه ای برای جنبش مدنی نوپای ایران ، خطرناک تر و مرگ بار از حمله نظامی قدرت های خارجی ، اعم از حمله نظامی تمام عیار یا حمله نظامی محدود و یا همین نسخه ی تشکیل هسته های مسلح برای مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی ، که برخی از روشنفکران آشفته فکر آنرا توصیه می کنند نیست .

اینکه رهبر جمهوری اسلامی و دستگاههای تبلیغاتی اش شبانه روز تلاش می کنند که جنبش آزادیخواهانه و مدنی مردم ایران وچهره های فعال و مبارز را به امریکا و اسرائیل و قدرت های خارجی منتسب سازند ، وقتی دفاع مردم ارومیه از محیط زیست و یا آب بازی جوانان ایران در پارک شهر ، از جانب ولایت فقیه اسلامی برچسب امنیتی می خورد و هنگامی که ارتباط با "استکبار جهانی و صهیونیسم بین المللی" نخستین اتهامی است که به هر حرکت مردمی و هر فرد آزادیخواه و مدافع حقوق بشر در ایران وارد می شود و زمانی که حکومت خون ریز ولایت فقیه اسلامی در مقابل حرکت آرام و مسالمت آمیز مردم ایران که فقط شمارش رأی خود را از مسئولان حکومتی مطالبه می کردند آنهمه جنایت ببار آورد ، حال تصور کنید که اگر فردا واقعاً حمله ای نظامی از جانب قدرت های خارجی به ایران صورت بگیرد ، آنوقت این رژیم با مخالفان خود چه خواهد کرد ؟

در اوایل سالهای 1360 خورشیدی و درخلال جنگ ایران و عراق ، هزاران تن از دگراندیشان ایران در زندانها و شکنجه گاههای جمهوری اسلامی قتل عام شدند و درتابستان سال 1367 زمانی که آن جنگ بی حاصل و ضدملی به نقطه پایان خود رسید ، آیت الله خمینی فرمان کشتار چندهزار دگراندیش باقی مانده در زندانهای جمهوری اسلامی را که مشغول گذراندن دوران محکومیت ها ی ناعادلانه بودند صادر کرد و هولوکاست دگراندیشان ایران را رقم زد. حال کسانی که غیر مسئولانه و با چند هزار کیلومتر فاصله ازجامعه و مبارزات مدنی مردم ایران ، "دخالت نظامی محدود" قدرت های خارجی را تبلیغ می کنند و جوانان خردمند و مبارز ایران را به تشکیل هسته های مسلح تشویق می نمایند خوب است که به این سئوال ساده پاسخ دهند که آیا در "پژوهش های علمی" خود بین دو کشور و جامعه ایران و لیبی و بین دو رژیم قذافی و خامنه و بین تاریخچه مبارزات ملت ایران و مبارزات قبایل لیبی و غیره و غیره به اندازه ی کافی مشابهت هائی را یافته اند که نسخه لیبی را برای ایران تجویز می کنند ؟! و اینجاست که آن ضرب المثل فارسی در مورد این آقایان و خانم های بسیار "انقلابی" صدق پیدا می کند : مردم ایران را به خیر شما امیدی نیست لطفاً برای شان شّر نرسانید . که آنان بهتر از شما می دانند چگونه شّر جمهوری اسلامی از سر ایران کم نمایند و نیازی هم به حمله نظامی قدرت های خارجی و هسته های مسلح شما ندارد .

9 شهریورماه 1390 خورشیدی

31 اوت 2011

انتشار از: