سخنان هاشمی رفسنجانی افشا گری و یا اعتراف؟

با توجه به شرایط موجود جمهوری اسلامی، افشاگریهای امروز و احتمالا آینده رفسنجانی و متحدانش حاکی از شرایط بسیار بغرنج درون سیستمی جمهوری اسلامی است. ضربه های سنگینی که امروزه از طرف حلقه های داخلی جمهوری اسلامی برای برتری تاکتیکی و استراتژیک بر سیتم حاکم وارد می شود وضعیت نظام را در بحرانی ترین شرایط تاریخ رژیم جمهوری نشان داده و طبیعتا باید در این شرایط هر ثانیه منتظر بحران، چالش و فاجعه جدیدی بود.

 " نیروهای خود سر درون جمهوری اسلامی در رستوران میکونوس اقدام به ترور کردند، من از طرف روح الله خمینی اختیار کامل گفتگو با آمریکا را داشتم، مردم سوریه بوسیله دولت خود سرکوب می شوند و بشار اسد اقدام به بمباران شیمیایی کرد "

این سخنان و سخنان مشابه اکبر هاشمی رفسنجانی در وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی بیانگر چه واقعیتی است و با چه هدفی گفته می شوند؟ چرا این صحبتها بلافاصله پس از شروع به کار دولت یازدهم گفته می شود؟ ضرورت و انگیزه بیان اینگونه صحبتها چه می تواند باشد؟ آیا این صحبتها را میتوان افشا گری دانست و یا با دید اعتراف به آنها نگاه کرد؟
اگر به سابقه سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی و کارنامه 35 ساله جمهوری اسلامی نگاه کنیم خواهیم دید رفسنجانی جزء یکی از مهمترین پایه گذاران حزب جمهوری اسلامی بوده و تا امروز در سیاست کلان جمهوری اسلامی همواره از ارکان اصلی سیاست گذاری و سیاست ورزی بوده است. اکبر هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس جمهور و علی خامنه ای در جایگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران به همراه چندین چهره برجسته حکومتی، برای اولین بار به خاطر تروریسم دولتی توسط دادگاه میکونوس محکوم شده و در لیست تروریستهای بین المللی قرار گرفتند. بنابراین سلامت سیاسی و اقتصادی هاشمی رفسنجانی تنها به وسیله تداوم و ثبات جمهوری اسلامی تضمین خواهد شد البته در صورتی که همواره بتواند به عنوان بازیگر عرصه قدرت، مقام و جایگاه خود را نیز حفظ کند. پس واضح خواهد بود که سخنان مطرح شده از طرف رفسنجانی نه اعتراف بلکه جنبه افشاگری دارد و این افشاگریها در جهت فشار بر شخص اول جمهوری اسلامی یعنی علی خامنه ای بوده و تنها به عنوان تاکتیک به کار برده می شوند. 
علی خامنه ای سعی می کند با تمرکز قدرت در محدوده معتمدین خود و تلاش برای کنترل نهادها و قوای اصلی نظام، دولت یازدهم را نیز مانند 24 سال گذشته تابع خود کرده و حضور خود را بر مسند ولی فقیه تثبیت نماید. از طرفی در طول انتخابات دور یازدهم ریاست جمهوری و پس از آن اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی برای حفظ قدرت، مثلثی تشکیل داده اند که هر کدام از این اشخاص وظیفه مشخص خود را بر عهده گرفته اند. نکته مشهود در سه جمله گفته شده از طرف هاشمی رفسنجانی، مخاطب قرار دادن محیط داخلی و خارجی ایران و توجه آنان به نقش مخرب و کلیدی شخص اول جمهوری اسلامی بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم در مسائل مهم مطرح شده است. اکبر هاشمی رفسنجانی با پذیرفتن ترور میکونوس و ربط آن به عوامل خودسر در واقع به حلقه های معتمد خامنه ای اشاره میکند که این افراد و گروهها بصورت غیر رسمی به عنوان اهرم فشار بر علیه مخالفان داخلی و خارجی علی خامنه ای بارها بکار گرفته شده اند. پذیرفتن اقدام عوامل جمهوری اسلامی و نقش آنها در ترور میکونوس از طرف رئیس تشخیص مصلحت نظام، اولا اقرار به سایر ترورهای مخالفان جمهوری اسلامی بوده و ثانیا با ایجاد شکاف در بین معتمدین خامنه ای بر سه عامل نیرو، عرصه و زمان بر ضد خامنه ای و طرفدارانش تاثیر منفی گذاشته و عملا با مشروعیت زدایی بیشتر از ولی فقیه راه را برای خود و هم طیفانش هموار میکند. دومین مساله مهم طرح ارتباط با آمریکاست که آن را از خط قرمز نظام بیرون آورده و خامنه ای را به عنوان مهم ترین عامل تصمیم گیری در رژیم جمهوری اسلامی به چالش می کشد. رفسنجانی با اشاره به شعار " نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی " مساله را بدین شکل طرح می کند که طبق آن شعار یا باید نه تنها آمریکا بلکه روسیه و چین نیز در محدوده قرمز قرار گیرند و یا همانطور که می گوید ارتباط با آمریکا نیز با توجه به اشاره ای که به خمینی می کند جزء خطوط قرمز نبوده و نیست. در تازه ترین صحبت رفسنجانی مشروعیت بشار اسد را از بین برده و با اشاره به حمایت نابجای جمهوری اسلامی بدستور خامنه ای، حکومت فعلی سوریه را عامل کشتار و سرکوب مردم سوریه معرفی کرده که طبیعتا موقعیت و منافع جمهوری اسلامی در سوریه و همچنین حمایت بی دریغ جمهوری اسلامی از بشار اسد در جهت ضد انسانی قرار می گیرد. البته پر واضح است که این برتری تاکتیکی برای رفسنجانی و متحدانش هزینه های بسیار سنگینی به دنبال داشته اما با توجه به شرایط موجود جمهوری اسلامی، افشاگریهای امروز و احتمالا آینده رفسنجانی و متحدانش حاکی از شرایط بسیار بغرنج درون سیستمی جمهوری اسلامی است. ضربه های سنگینی که امروزه از طرف حلقه های داخلی جمهوری اسلامی برای برتری تاکتیکی و استراتژیک بر سیتم حاکم وارد می شود وضعیت نظام را در بحرانی ترین شرایط تاریخ رژیم جمهوری نشان داده و طبیعتا باید در این شرایط هر ثانیه منتظر بحران، چالش و فاجعه جدیدی بود.
در این شرایط و وضعیت نیروهای اپوزیسیون انقلابی و اصلاح طلبی که به برقراری دمکراسی می اندیشند و برای تحقق آن تلاش می کنند باید با روشنگری و تاثیر گذاری در عرصه داخلی و خارجی ایران، نهایت استفاده را برده و اجازه ترمیم ساختار و تقویت سیستم جمهوری اسلامی را نداده و تنها معیار ارزیابی و مشارکت خود را در نتیجه گرایی به نفع جامعه ایران قرار دهند. اتحاد، مشارکت و رقابت سالم نیروها و جریانات سیاسی – مدنی می تواند در به عرصه آوردن مردم و تلاش همگانی برای تغییر سیستم به سمت دمکراسی محوری نقش مستقیم و تاثیر اصولی گذاشته و طبیعتا از دست دادن امتیازات و زمان تنها در جهت تجدید حیات جمهوری اسلامی و ناامیدی بیشتر ملیتهای ایران خواهد انجامید.
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.