چه کسی برای دریاچه هامون خواهد گریست؟

شاید هم طوفان ماسه و ریزگردها اجابت دعای پیرزنان سیستانی است که نجوا می کنند: آی هامون از غم تو اشک هایم خون شده ! خاک ها بفرست تا بر سر کنم!

در حالی که در طی سالهای گذشته لنز رسانه ها بر روی دریاچه ارومیه در شمال غرب کشور متمرکز شده بود، در آنسوی مملکت یعنی در جنوب شرق کشور بزرگترین دریاچه آب شیرین فلات ایران به مرگی تدریجی محکوم شد و مـُرد و هیچکس بر شنزارهای تناسه زده هامون اشکی نریخت. هامون نـمـُرد، بلکه پنجه های بی عاطفه و سرد دولت افغانستان بر گلوگاه هیرمند و بی تفاوتی دولتمردان بی کفایت مرکز نشین در تهران هامون را به مرگی تدریجی محکوم کردند و بهمراه آن هزاران خانوار سیستانی را آواره و خانه به دوش نمودند. زمانی نه چندان دور سیستان به برکت هامون یعنی  سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه، انبار غله ایران محسوب می شد.

بر اساس پایگاه اطلاع رسانی کویرها و بیابانهای ایران درياچه هامون به عنوان هفتمين تالاب بين المللي جهان و بزرگ ترين درياچه آب شيرين كشور تقريباً براي هميشه از روي نقشه جغرافيايي پاك شد . درياچه اي كه تا كمتر از دو دهه قبل هر ساله پذيراي بيش از يك ميليون پرنده مهاجر بود . با نابودي هامون بیش از ۱۵ هزار صياد بيكار شدند و زناني كه با بهره گيري از ني هاي درياچه به توليد صنايع دستي اشتغال داشتند منبع درآمد خود را از دست دادند . علاوه بر کشاورزان بیشمار، دامداران سيستاني با ۱۲۰ هزار رأس گاوي كه تا ديروز در ۷۰ هزار هكتار از اراضي درياچه چرا مي كردند مهاجرت كردند و ۸۰۰ روستا تحت تاثير هجوم شن هاي روان درياچه قرار گرفته است. درياچه اي كه سالانه ۱۲ هزار تن ماهي از آن صيد مي شد امروز يك بستر خشك و تفتيده است. شايد اگر مطالعه دقيقي صورت مي گرفت مشخص مي شد كه نابودي هامون بزرگ ترين پديده پناهندگي و آوارگان زيست محيطي در كشور را رقم زده است. هامون اینک به پهنه وسیع و لم یزرعی تبدیل شده است که در میان طوفان شن و غبار بادهای موسمی نظاره گر گیسوان آشفته دخترکان سیستانی و لبان تناسه بسته  پسربچگان بیشماری است  که همانند پرندگان مهاجر هامون به سرزمین های دوردست کوچ می کنند ـ پرندگانی که هرگز به ریگزار هامون باز نخوهند گشت.

اما قصه مرگ تدریجی هامون که در کتب اوستایی و شاهنامه از آن یاد شده است داستان محرومیت سرزمینی است تب دار که در هـُرم و گرمای خورشید سیستان شناور است و بر امواج وهم انگیز تالاب های خشک شده اش تمامی ارواح شریر و بی مهری های  ممتد خودی های بی احساس وهمسایه نامهربان به کمین معاش مستمندان نشسته اند. افغانستان بر خلاف حس همجواری و ادعای دوستی و بر خلاف معاهده سال ۱۹۷۳ در مورد حقابه این دریاچه از رودخانه هیرمند، با ایجاد سد و کانال های انحرافی متعدد آب رودخانه را از جانب سیستان بسوی مزارع کشت خشخاش در داخل افغانستان سرازیر نموده است تا فرآورده نهایی آن را بجای آب حیات بخش به استان سیستان و بلوچستان و بقیه نقاط ایران صادر کند. در این راستا حتی بلوچهای ساکن ولایت نیمروز در آنسوی مرز نیز از آب هیرمند محروم شده اند. این ظلم با سقاوت تمام در زمان حکومت طالبان آغاز شد و همچنان ادامه دارد. متاسفانه دولتمردان رژیم گذشته و حال منافع مردم سیستان را قربانی اهداف سیاسی و جاه طلبی های خود کرده اند. بعنوان مثال در خرداد ۱۳۵۶ اسدالله علم سعی کرد جلوی مبادله قرارداد جدید تقسیم آب رودخانه هیرمند را میان ایران و افغانستان بگیرد و در این باره مستقیم از شاه تقاضا کرد اما تلاشهای وزیر دربار به جایی نرسید و قرارداد بدتری مبادله شد. اسدالله علم این قرارداد را خیانت به ایران قلمداد نموده . به صورتی که در کتاب یادداشتهای خود نوشته ‌است: "مثل این است که یک قطعه از گوشت تن مرا بریده‌اند و پیش چشم من جلوی سگ انداخته‌اند". آنگونه که در کتاب خاطرات علم آمده است این "خیانت بزرگ به مردم سیستان" باعث کدورت بسیار شدید علم شد به گونه‌ای که به فکر استعفا از وزارت دربار افتاد. متاسفانه رویه جمهوری اسلامی در مورد مسئله هیرمند و منافع مردم سیستان نسخه مشابهی از "خیانت بزرگ" رژیم گذشته است. بعنوان مثال جمهوری اسلامی، علاوه بر اجازه عبور ترانزیتی سوخت وبنزین از طریق خاک ایران، امتیازات بسیار وسیعی از جمله اهدای تسهیلات ترانزیتی، گمرگی و بندرگاهی و اراضی صنعتی رایگان در بندر آزاد چابهار برای تطمیع افغانستان بدون کسب هیچگونه امتیاز یا چانه زنی بر سر عملیات رهاسازی سهم آب ایران از رودخانه هیرمند و حقابه دریاچه هامون، فراهم نموده است. حال بعد از کوچ هزاران خانوار بی پناه سیستانی و بلوچ  و معضلات بل القوه امنیتی و بعد از مرگ هامون مجلس ایران با "تشکیل فراکسیون احیا دریاچه هامون" موافقت نموده تا این "نوشدارو" تسلی خاطری باشد برای نوادگان رستم و سهراب در سیستان.

 

ضعف و بی تدبیری جمهوری اسلامی در طی بیش از سه دهه گذشته عملا چوب حراج به منافع ایران از هر چهار طرف زده است. در شمال و در دریای خزر توسط آذربایجان، در میادین مشترک نفتی در غرب کشور توسط عراق، در حوزه های مشترک نفت و گاز در جنوب کشور توسط قطر، و قطع آب هیرمند توسط افغانستان در شرق کشور.  اما در آن سه سو بر عکس سیستان حیات و دوام دهها هزار نفر بطور مستقیم تحت تاثیر مستقیم اینگونه اجحاف ها قرار نگرفته و مردمان بیشماری از هستی ساقط و آواره نشدند. دریغا که اگر این فاجعه انسانی و محیط زیستی در استان دیگری بجز سیستان و بلوچستان اتفاق می افتد، حداقل رسانه ها و فعالان مدنی و محیط زیستی اینگونه خاموش و بی تفاوت از کنار آن نمی گذشتند.

به گفته بهمن آقایی دیبا کارشناس حقوق بین الملل در امور دریاها، در سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۳، دیپلمات‌های ایرانی مشغول مذاکرات فشرده با مقامات افغان درمورد مسأله آب رود هیرمند بودند. ایران دست بالا را داشت و به لحاظ حقوقی می‌توانست برای گرفتن سهم منصفانه‌ای از آب این رودخانه فشار بیاورد. اما شاه ایران بی‌ توجه به مذاکرات جاری و به دلیل وضعیت سیاسی حساس افغانستان تصمیم گرفت، بر خلاف مواد قرارداد سال ١٣١٧ و اعلامیه متمم آن امتیاز بزرگی به افغان‌ها بدهد. بلافاصله پس از این تصمیم سیاسی، ایران و افغانستان معاهده سال ۱۹۷۳ بر سر رود هیرمند را امضا کردند، که به سهم نابرابر ایران از این آب‌ها وجهه قانونی داد. اکنون دولت افغانستان حاضر نیست در عمل حتی همین سهم ناچیز و نابرابر ایران را برسمیت بشناسد. در معاهده ۱۹۷۳ ایران و افغانستان درمورد رود هیرمند تصریح شده است که سالانه ۸۵۰ میلیون متر مکعب از آب هیرمند به ایران تعلق دارد. وانگهی بر اساس قرارداد سال ١٣١٧ و اعلامیه متمم آن دولت افغانستان متعهد شده بود " كه به منظور انكه هيچ گونه تضييق وضرري متوجه ابياري و زراعت اراضي سيستان نشود از اقدامي كه موجب تقليل سهميه اب ايران دربند كمال خان (توافقي كه درماده اول قرارداده شده است) بشود، خودداري خواهد ورزيد" و آب بطور نصف نصف (بالمناصفه) بین ایران و افغانستان تقسیم شود (ماده یک قرارداد).

دولت تدبیر و امید آقای روحانی اکثریت آراء را در استان سیستان و بلوچستان به دست آورد. مردم آن خطه با مصائب و مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند. مشکلاتی نظیر زلزله، وبا، اعدام، اعتیاد، بیکاری، بیماری، مدارس کپری، فقر، تبعیض، و رها سازی به امان خدا و بلاهای زمینی و آسمانی. در مورد حقوق مردم سیستان جمهوری اسلامی سیاست انفعالی و بقول اسدالله علم وزیر دربار شاه، سیاست "خیانت آمیز" رژیم گذشته را دنبال کرده است و  کوچکترین تمایلی برای استفاده از فرصت های فراوان جهت احقاق حقوق مردم سیستان از خود نشان نداده است. چگونه است رژیمی که ادعا می کند قادر است حق مستضعفین جهان را از حلقوم استکبار جهانی بیرون بکشد، از رساندن آب رودخانه هیرمند به لبان تناسه زده فرزندان تشنه رستم و سهراب درمانده است؟ فرزندان سیستان فریاد می زنند: "آب هیرمند حق مسلم ماست". امیدوارم که تاریخ در مورد دولت تدبیر و امید آقای روحانی قضاوت دگرگونه ای داشته باشد. مردم سیستان منتظر اقدام عاجل دولت در این زمینه حیاتی هستند. متاسفانه در شرایطی که افغانستان محاط در خشکی و بدون دسترسی به دریا در طی ده سال گذشته با پاکستان تنش و مشکلات عدیده ای داشته است، دیپلماسی سردرگم و غرب ستیز جمهوری اسلامی با فرصت سوزی تمام و کمال حتی کمترین اهمیتی برای معاش و  منافع مردم سیستان بخصوص در رابطه با عملکرد ناجوانمردانه افغانستان در مورد قطع آب رودخانه هیرمند، قائل نشده است. شوربختانه نمایندگان ولایتمدار و انتصابی استان در مجلس شورای اسلامی نیز در طی دو دهه گذشته با فرصت طلبی و خودخواهی سکوت را در مقابل مرگ تدریجی هامون پیشه نمودند، و کشاورزان، دامداران و صیادان درمانده سیستانی شاهد جان دادن تدریجی هامون در مقابل چشمان اشکبار خود بودند. چشمانی که اینک همانند هامون از اشک تهی شده اند و در طوفان بی امان شن و نامیدی برای گریز از این سرنوشت محتوم در جستجوی روزنه فرار بسوی سرزمین های امیدآور دیگری هستند. هامون مـُرد! و هیچ تحلیلگر و فعال محیط زیست در سوگ آن نگریست و نه طوماری برای نجات آن جمع شد و نه مرثیه ای تسلیت گونه در سوگ هامون سروده شد. هامون در تنهایی خویش مـُرد! اما امیدوارم دولت آقای روحانی هر چه زودتر به داد بینوایان رها شده در طوفان شن سیستان برسد! شاید هم طوفان ماسه و ریزگردها اجابت دعای پیرزنان سیستانی است که نجوا می کنند: آی هامون از غم تو اشک هایم خون شده ! خاک ها بفرست تا بر سر کنم!

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان

شنبه ٦ مهر ١٣٩٢

doshoki@gmail.com

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قسمت شمالی نیمروز که در افغانستان واقع شده است، قریب به یکمیلیون بلوچ دارد. مردم نیمروز باید برای زندگی و کشاورزی از آب رود هیرمند و قبل از اینکه به کشور دیگری برود استفاده کافی را ببرند. در گذشته جمعیت مردم نیمروز کم بوده و آب اضافی هیرمند به هامون میریخت. نیمروز مال بلوچها است. اما مهاجرینی که رضاشاه از خراسان، پارس و جاهای دیگر به قسمت غربی نیمروز کوچ داده است، بالاخره میتوانند به زادگاههای پدربزرگشان برگردند. لطفا فکری بحال بلوچها بکنید. کم آبی در نیمروز غربی پدیده تازه ای نیست. در طول نود سال اشغال نیمروز بیش از بیست بارخشکسالی رخ داده است. بهتر است مهاجرین برگردند به خانه هایشان.