بررسی روند جدید مناسبات ایران و آمریکا

اگر به تاریخ 35 ساله فوق بصورت طولی و عرضی نگاه کنیم، نکته برجسته اکتیو بودن مناسبات ( مثبت و یا منفی ) ایران و آمریکا است. رابطه ای که شاید بتوان گفت آمریکا در 35 سال گذشته با کمتر کشوری اینچنین رابطه فعال داشته و کمتر روابط سیاسی توانسته در این حد تاثیرگذار و یا تاثیر پذیر باشد.
 

مناسبات جدید ایران و آمریکا از نظر سیاسی چگونه قابل توضیح و تشریح است و آیا این پروسه نقطه عطفی در تاریخ روابط این دو کشور بصورت خاص و جهان سیاست بصورت عام است؟ نقش کشورهای ثالث در این مذاکرات چیست؟ رسانه های گروهی و تحلیل گران چه تاثیری در جهت دهی مذاکرات داشته و خواهند داشت؟

اگر به رابطه ایران و آمریکا طی 35 سال گذشته بدقت نگاه کنیم خواهیم دید که این دو کشور بیشترین مناسبات را چه به شکل منفی و در برخی موارد بصورت مثبت، مستقیم و یا غیر مستقیم با یکدیگر داشته اند. اگر به تاریخ 35 ساله فوق بصورت طولی و عرضی نگاه کنیم، نکته برجسته اکتیو بودن مناسبات ( مثبت و یا منفی ) ایران و آمریکا است. رابطه ای که شاید بتوان گفت آمریکا در 35 سال گذشته با کمتر کشوری اینچنین رابطه فعال داشته و کمتر روابط سیاسی توانسته در این حد تاثیرگذار و یا تاثیر پذیر باشد.

مساله سوریه و میزان تاثیرگذاری ایران در سیاست منطقه، تقویت گروههای تندروی اسلامی و تروریستی از سوی جمهوری اسلامی ایران و نقش موثر ایران در برهم زدن نظم نوینی که ابرقدرتها خصوصا آمریکا می خواهند آن را به نفع خود برقرار سازند، چند سالی است بصورت یکی از مهم ترین اولویتهای سیاسی آمریکا و قدرتهای جهانی درآمده است. اگر به کشورهای همسایه ایران نگاه کنیم خواهیم دید در تمامی این کشورها یا آمریکا بصورت مستقیم در آنجا نیرو مستقر کرده و یا این کشورها را بصورت هم پیمان و دوست خود درآورده است. اما با این حال باز هم جمهوری اسلامی توانسته است به ایفای نقش خود ادامه داده و همچنان منطقه را نا آرام نگه دارد. عبور 60 درصد انرژی دنیا از تنگه هرمز که در محدوده کنترل جمهوری اسلامی است و هم پیمانی سوریه و لبنان و برخی جریانات مهم فلسطینی برای نا آرام نگه داشتن و بحرانی کردن کانال سوئز، جمهوری اسلامی را در وضعیت مطلوبی قرار داده و تصادفی نیست که شخصی چون مهدی طائب می گوید اولویت حفظ سوریه برای جمهوری اسلامی از خوزستان بیشتر است.

تاثیر جنبش سبز بر جنبشهای موسوم به بهار عربی و حفظ بشار اسد بوسیله جمهوری اسلامی علیرغم جنبش عظیم مردمی و فضای مساعد بین المللی برای پذیرش سقوط رژیم بعث سوریه، روابط ایران و آمریکا را وارد فاز جدید کرد که در آن باید تکلیف موازنه قدرت و میزان منافع ملی آمریکا و جمهوری اسلامی همانطور که اوباما و روحانی در سازمان ملل بر آن تاکید داشتند مشخص شود.

 اوباما مانند بسیاری از روسای جمهور که در دوره آخر زمامداری خود به دنبال کسب میراث سیاسی که برای آنها اعتبار بلند مدت به همراه خواهد داشت، برای خود و حزب متبوعش بوده و همچنین بحران خاورمیانه که در 35 سال گذشته روز به روز شدیدتر شده نیز اجازه سهل انگاری و یا اقدامات زود هنگام و یا دیر هنگام به بزرگترین قدرت سیاسی جهان را نمی دهد زیرا پس از بهار عربی و بحران سوریه، آمریکا و کشورهای غربی باید مشخص کنند که در خاورمیانه چه نقش و جایگاهی دارند و منافع خود را حساس ترین و استراتژیک ترین منطقه جهان چگونه تعریف و یا بازتعریف می کنند.

تلاشهای جمهوری اسلامی در جهت غنی سازی هسته ای، تقویت نیروهای زمینی، هوایی، دریایی، اطلاعاتی و امنیتی که در زمینه های داخلی و خارجی بصورت کارا بتوانند وارد عمل شوند و مشخص تر شدن نقش جمهوری اسلامی در منطقه، به علاوه زمینه مساعدی که بحرانهای اقتصادی بین المللی به نفع جمهوری اسلامی بوجود آورد و زمان های زیادی را برای تقویت و تجدید قوا به جمهوری اسلامی داد، آمریکا را مجبور کرد که بزرگترین و بی سابقه ترین تحریمها را بر علیه جمهوری اسلامی وضع کند و حتی هزینه های بسیار سنگینی برای همراهی کشورهای جهان در این پروسه پرداخت کند.

اگر به این رویارویی و کشاکش توجه کنیم خواهیم دید مساله تنها بر سر منافع دو سیستم حاکم بوده و اصولا حقوق بشر و اقدامات بشر دوستانه تنها بصورت شعار مطرح می شوند. به عنوان مثال خبرگزاری فارس به نقل از کامران باقری لنکرانی، رئیس مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت در فروردین ماه 1391 نوشت: روزانه ۶۳ نفر بر اثر تصادف رانندگی در کشور می‌میرند و ۲ هزار نفر مجروح می‌شوند که ۶۰ درصد آن در جاده‌های برون‌شهری است و تعداد فوتی‌های تصادفات در ۸ سال گذشته از کشته شدگان جنگ ایران و عراق بیشتر است و یا خبرگزاری ایسنا به نقل از فرشید یزدانی، عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان می نویسد: " میزان ازدواج کودکان نسبت به کل ازدواج‌ها از سال ۸۵ تا ۸۹، ۴۵‌درصد رشد داشته‌است. " مثالهای بسیار زیادی از این قبیل هستند که نشان می دهد کشورهای غربی خصوصا آمریکا هیچ گاه نسبت به این فاجعه های انسانی که می توان نام نسل کشی را بر آن نهاد، واکنش تاثیر گذاری نشان نداده و فقط منافع قدرتهای سیاسی نقش اصلی را بازی می کند و تمامی اعمال و صحبتها بر اساس آن تعریف می شوند.

در این بین دو گروه دیگر نیز نقش موثر بازی کرده و در جهت دهی به معادلات سیاسی سهیم هستند. یکی کشورهای ثالث مانند اسرائیل که عمدا با موضع گیری و اقداماتی از نوع نتانیاهو سعی می کنند با بحرانی تر کردن شرایط، معادلات و مبادلات را به نفع خود و هم پیمانانی مانند آمریکا هدفدار کرده و عملا آمریکا و هم پیمانانش نیز در هر شرایطی از کشورهایی مانند اسرائیل که به عنوان ضمانت کنترل کانال سوئز و اهرم فشار بر نیروهای متحد جمهوری اسلامی در منطقه برای کنترل شرایط بکار گرفته می شوند حمایت کنند. گروه دوم تحلیل گرانی هستند که در رسانه ها با مساعد کردن فضا به نفع آمریکا و یا ایران به بحرانها دامن زده و یا افکار عمومی را در جهت خاصی که به نفع هر یک از این کشورها است هدایت می کنند.

در این وضعیت مهم ترین نکته و وظیفه برای نیروهای اپوزیسیون ایرانی که به عنوان کنشگران سیاسی برای دمکراتیزه کردن ایران تلاش می کنند این است که از شرایط فوق در جهت طرح مسائل و مشکلات و نیازهای جامعه ایران استفاده کرده و عملکرد خود را تنها در جهت منافع تمامی ملیتهای ایران طرح ریزی کنند و به هر چالش و یا بحرانی با چشم فرصت به نفع مردم ایران نگریسته تا بتوانند نقش واقعی خود را به عنوان کنشگر و نه تنها تحلیلگر به درستی ایفا نمایند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.