در مورد سازمان مجاهدین خلق و نظریات خانم الهه بقراط

ما دیگران.. از سلطنت طلب گرفته تا مذهبی ها و چپ ها، نقطه مشترک زیادی داریم. همه مان در حرف و عمل به دمکراسی و حقوق مردم پایبندیم. انتقاد از خود داشته ایم و از گذشته ها درس گرفته ایم و بقول خانم بقراط مانند مجاهدین هرگز خود را بی نقص نپنداشته ایم. ما از امکانات مالی مجاهدین برخوردار نیستیم. اما با کمک یکدیگر میتوانیم از پس مخارج مان بر بیاییم. نیازی نیست بر سر نوع نظام آیندده ایران به توافق برسیم کافیست نقاط اشتراک مان را به یک منشور تبدیل کنیم که ما به این اصول پایبندیم.
خانم الهه بقراط اخیرا در مقاله ای اپوزیسیون را به بازنگری در مورد سازمان مجاهدین خلق فرا خوانده اند. به بخشی از مقاله که به این موضوع پرداخته میپردازیم. نوشته اند؛
ایران درگیر سرخ و سیاه
من فکر می‌کنم این گفته که حاصل تجربه است، واقعا حقیقت دارد که انزوا زمینه را برای بروز خشونت مستعد می‌سازد. و درست در همین نکته می‌خواهم پرسشی را با همه آنهایی مطرح کنم که از یک سو سالهاست برای به در آوردن نظام تروریست جمهوری اسلامی از «انزوا» تلاش می‌کنند ولی تمام کوشش خود را به کار گرفته‌اند تا نام سازمان مجاهدین خلق را که سالهاست، به هر دلیلی اعم از نخواستن یا نتوانستن، ترور را کنار گذاشته، در لیست سازمان‌های تروریستی نگاه دارند! چرا ظرفیتی را که برای یک رژیم جنایتکار قائل هستند که صدها ایرانی را در خارج از کشور ترور کرده و هزاران نفر را در داخل کشور به قتل رسانده و تروریسم دولتی را بر جامعه حاکم کرده است، برای سازمانی قائل نیستند که با به درآمدن از انزوا می‌توان تلاش کرد با توهمات آن به مقابله پرداخت و رهبرانش را به پاسخگویی و پذیرفتن مسئولیت وا داشت؟! آیا آن ایرانیانی که می‌کوشند سازمان مجاهدین در لیست گروه‌های تروریست باقی بماند، امکانات بیشتری از اتحادیه اروپا و آمریکا برای اثبات تروریست بودن یا نبودن مجاهدین دارند؟!
اعتراف می‌کنم من هر بار چند کلامی از رهبران سازمان مجاهدین خلق خوانده‌ام، از این همه عوام‌فریبی، شعارپراکنی، حرف‌های بی‌پایه و توخالی، که ناآگاهی سیاسی و اجتماعی در لابلای آن موج می‌زند، آن هم از سوی کسانی که سالهاست در جوامع باز و آزاد بسر می‌برند و برای آموختن و تغییر به اندازه کافی وقت داشته‌اند، از یک سو در شگفت می‌شوم و از سوی دیگر می‌توانم تصور کنم اگر آنها به جای این خواهران و برادران عقیدتی خود بر ایران حاکم می‌شدند، چیزی بیش از آنها برای ارائه به مردم نمی‌داشتند. ولی هنگامی که در رابطه با کشورهای دیگر، دم از گفتگو با گروه‌هایی مانند طالبان و اخوان المسملین و حزب الله و حتا القاعده زده می شود، هنگامی که تبلیغ می‌شود با رژیم ضدانسانی خود ایران باید وارد معامله و گفتگو شد، درک اصرار برخی از ایرانیان برای بقای سازمان مجاهدین در لیست تروریسم بسیار مشکل می‌شود! درست به همان اندازه که اصرار جمهوری اسلامی بر آن کاملا درک‌پذیر است!
درپاسخ خانم بقراط باید گفت که مشکل ما با سازمان مجاهدین این نیست که آیا این سازمان امروز تروریستی است یا خیر. کیست که نداند که امروز تروریزم نمیتواند افکار عمومی جهانی و دولتهای غربی را بسوی یک حرکت به اصطلاح آزادیخواهانه جلب کند. به همین دلیل هم سازمان مجاهدین این روش را کنار نهاده است. ما میدانیم که این سازمان امروز از ترور استفاده نمیکند.
ما دیگران البته مخالفتی با بیرون آمدن این سازمان نداریم و تلاشی هم نکرده ایم که از این لیست بیرون نیاید. تصور هم نمیکنم که لابی هایی باشند که بر علیه مجاهدین دست بکار شده باشند که از این لیست بیرون نیاید. اما این هم که انتظار داشته باشیم که ما زانوی غم به بغل بگیریم که چرا مجاهدین از این لیست بیرون نمی آیند نیز انتظار درستی نیست حتا اگر بظاهر غیر عادلانه باشد. غیر عادلانه نیست چرا که اگر سازمان مجاهدین در موقعیت ما بود همه کار میکرد که دیگری از لیست تروریسم بیرون نیاید. حال مسائل «شخصی» مابین اپوزیسیون به کنار، نبرد بر سر مصالح کشور است. فقط همینقدر را میگویم که مهمترین دلیلش غیر از ایدئولوژی این سازمان، مدیریت این سازمان است که بدست مشتی آدم روانی و مشکل دار اداره میشود و براحتی میتوان در سلامت عقل اکثر هواداران این سازمان تردید داشت. مهمترین دلیلش این است که این افراد براحتی تبلیغات سازمانشان را می پذیرند درحالی که میدانند که دروغ محض است. یک طالبان میداند که نظرش توسط سران گروه طالبان به بازی گرفته نمیشود و وظیفه دارد که اطاعت کند و خود را منفجر کند. اما به مجاهد میگویند که تو همه رغم آزادی و میتوانی سازمان را زیر سوال ببری ولی نباید ببری و هرچه در پاسخ به تو گفتند باید بی چون و چرا بپذیری اگرنه خائنی، مزدوری، بریده ای و چه و چه. قضیه به همین راحتی است. ماندن در چنین سازمانی کار عقل سالم سیاسی نیست.
ایراد دیگری که به مواضع خانم بقراط میتوان گرفت این است که از کجا مطمئن هستند که پس از بیرون آمدن این سازمان از انزوا سران مجاهدین خلق به انتقاداتی که از آنها میشود پاسخگو خواهند بود؟ آنها اگر اهل پاسخگویی به انتقادات هستند همین الانش چه اشکالی دارد که پاسخ بدهند؟ بچه هستند و ناز میکنند؟ یا نمیخواهند پاسخگو باشند؟
از کجا گرفته اید که بیرون آمدن مجاهدین از لیست تروریست ها معنای نشستن آنها در کنار سایر نیروهای اپوزیسیون را میدهد؟ کجا دیده اید که آنها خواستار چنین چیزی باشند؟ بعد هم کدام انزوا؟ کسی سازمان مجاهدین را در انزوا نگذاشت. بخاطر دارم که بیست سی سال پیش (موقع انقلاب صحبت 25 سال پیش و کودتای بیست و هشت مرداد بود و من نمیدانستم از چه میگویند.. آیا حرفهای ما برای نسل تازه شنیدنی است؟ ضمنا فراموش نکنیم که تا قبر جدی واقعا آ آ آ آ.. یک کاری بکنید آقا) چقدر سایر نیروها از مجاهدین درخواست میکردند که با آنها روابط داشته باشد و مجاهدین که تصور میکردند نصف ایران هوادار آنها هستند آنها را تحویل نمیگرفتند. انزوای مجاهدین خود خواسته است لذا آنرا انزوا نمیتوان نامید. مجاهدین به هیچ روی حاضر به نشستن در کنار سایر نیروها نیستند مگر آنکه آن نیروها حاضر به پذیرش سروری سازمان مجاهدین (شورای مقاومت ملی شان) باشند.
نشستن نیروهای آزادیخواه در کنار مجاهد لچک بسر نقض غرض است. بزرگترین مشکل ما با رژیم حاضر نگاه ایدئولوژیکش به امر اداره جامعه است. سازمانی که هیچ زن بی حجاب و لچک اجازه عضویت در آنرا ندارد چگونه میتواند سرنوشت کشور ما را بدست بگیرد و برای زنان و دختران ما تعیین تکلیف بکند؟ این یک خطر است. نباید فریب خورد. یک نیروی آزادیخواه که حقوق بشر را محترم میشمارد باید در عمل هم نشان بدهد که به آنچه میگوید پایبند است. چرا در میان رزمندگان و رانندگان تانک و نفر بر و نیز نفرات پیاده مجاهدین دختر یا زن بی حجاب دیده نمیشود؟ چرا روابط خود خواسته و آزاد بین زنان و مردان این سازمان ممنوع است؟ چرا این محدودیت ها در میان آنها وجود دارد؟
ما در اپوزیسیون نیروی مسلمان دیگری هم داریم که از موضع مسلمانی وارد سیاست میشود اما هیچ مانعی بر سر راه زن و دختر بی حجاب برای فعالیت در چنین گروههایی وجود ندارد. این را میگویند عمل کردن به گفتار و نه فقط گفتن در شعار.
از این رو هرگز و هرگز، هرقدر هم مجاهدین امکانات داشته باشند نباید در این خطر که آینده ایران را تهدید میکند شریک شد. نباید مجاهدین را به نشست های مشترک راه داد.
تنها هنگامی که میتوان با مجاهدین در یک محل نشست هنگامی است که ناچاریم. سناریویش اینچنین است که مثلا ناتو میخواهد جمهوری اسلامی را سرنگون کند و میخواهد که کنفرانسی از مخالفان رژیم برقرار کند و ما را ناچار کند که در کنار مجاهدین بنشینیم. آنگاه است که باید بنشینیم حتا اگر دلمان نخواهد چرا که تنها گذاشتن مجاهدین در چنین نشستی سرنوشت کشور را به دست این سازمان مخوف میدهد و ما نباید بگذاریم. اما تا آن زمان، هرچه از دست مان می آید باید بکنیم تا این سازمان منزوی شود.
سازمان مجاهدین افراد فداکاری دارد که کار و زندگی را گذشته اند و از سازمان حقوق میگیرند و شب و روز دم سفارتخانه ها و وزارتخانه های کشورهای اروپایی و آمریکا میدوند. سازمانشان را نماینده مردم ایران جا میزند و گردآوری دهها هزار افراد بیکاره و پناهجو و از خارجی و ایرانی آنها را فریب میدهد. کما اینکه پارلمان اروپا و نیز نروژ چند بار از این سازمان علنا هواداری کردند. آیا گناه از غربی هاست یا از ما ایرانیان غیر مجاهد که وضع اینچنین است که اروپایی ها و آمریکایی ها ما را نمیشناسند اما هربار که از در خانه شان بیرون می آیند دوتا مجاهد با گردن کج و یک کلاسور حامل عکسهای سی سال پیش تقاضای حمایت و کمک و غیره میکنند.
ما دیگران.. از سلطنت طلب گرفته تا مذهبی ها و چپ ها، نقطه مشترک زیادی داریم. همه مان در حرف و عمل به دمکراسی و حقوق مردم پایبندیم. انتقاد از خود داشته ایم و از گذشته ها درس گرفته ایم و بقول خانم بقراط مانند مجاهدین هرگز خود را بی نقص نپنداشته ایم. ما از امکانات مالی مجاهدین برخوردار نیستیم. اما با کمک یکدیگر میتوانیم از پس مخارج مان بر بیاییم. نیازی نیست بر سر نوع نظام آیندده ایران به توافق برسیم کافیست نقاط اشتراک مان را به یک منشور تبدیل کنیم که ما به این اصول پایبندیم. آنگاه میتوانیم بطور جدی در میان کشورهای غربی مطرح شویم. آنگاه میتوانیم دوتا دوست و آشنا و لابی هم ما در میان پارلمان اروپا و سیاستمدران دولتهای اروپایی داشته باشیم. آنوقت ما هم میتوانیم دوتا بد و رد پشت سر سازمان مجاهدین بگوییم آنچنانکه آنها میکنند. ادامه این وضع و تاختن مجاهدین و توی سرو کله ما زدن ها، و حتا از این مطلب ایراد گرفتن که چرا شماها شاه دارید (که هیچ مغایرتی با دمکراسی ندارد) به نفع مجاهدین و به ضرر حرکت آزادیخواهانه ما برای ایران تمام میشود. مشکل شاه را بگذارید مردم ایران حل کنند. از شما هم پرسیدند که شما که با شاه جماعت مخالفید چرا با اینها نشسته اید بگویید هنوز هم با شاه مخالفیم و در خیلی چیزهای دیگر هم مخالفیم با دیگران هم اختلافهایی داریم اما تکلیف یک سری مسائل را باید مردم ایران تعیین کنند نه ما. ما نمیتوانیم به مردم بگوییم شاه میخواهند یا شیخ یا.. ما فقط میخواهیم یک نظام دلخواه مردم بوجود بیاید و در مورد تمامی روندهای انتخاباتی و رفراندم و غیره اش میخواهیم نظارت ببین المللی حضور داشته باشد.
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.