باید از گذشته درس گرفت

در آخر مجدداً بر این نکته تأکید می کنم که پل‌های پشت سر آقای موسوی و کروبی کاملاً خراب شده و هیچ راهی جز پیشروی برای آنان وجود ندارد. خودشان هم خوب به این مسئله واقفند و از هر فرصتی برای تضعیف باند حاکم استفاده می کنند. پس هر فرد یا جریانی که برای تضعیف باند حاکم بکوشد، همسو با خواسته‌های توده‌هاست و در اردوگاه دشمن قرار نمی گیرد. گذشته چراغ راه آینده است، باشد که از آن بخوبی استفاده کنیم تا همچون قطار شهر بازی در یک محدوده خاص نگردیم.

 

باید از گذشته درس گرفت و راه را برای هر کسی که خواهان تضعیف درندگان حاکم است باز کرد. قتل فجیعِ " وزیر کارِ رژیم "، زنده یاد داریوش فروهر به وضوح نشان داد که او نه تنها "سوپاپ اطمینان رژیم" نبود، بلکه انسان آزاده‌ای بود که پاسداران جهل و جنایت از او وحشت و کینه عمیق داشتند. " نخست وزیر خمینی" هم در " ویلای شمال" نیست، بلکه در " زندان هارون الرشیدی" خامنه‌ای است. اما متأسفانه بعضی از افراد و گروههای اپوزیسیون همچنان به سکوت خود در قبال زندانی شدن او و آقای کروبی ادامه می دهند. عدّه‌ای هم در راستای اهداف خمینی صفتان می گویند و می نویسند که آنها نه در زندان خامنه‌ای، بلکه در " ویلای شمال" زندگی می کنند. حتی عکسی از میرحسین موسوی را در کنار دختر و نوه‌اش با تیتر " موسوی نه در حصر بلکه در ویلای شمال "، در شبکه‌های اجتماعی بطور وسیع به اشتراک گذاشتند. دوستان عزیز، دشمن ایران و ایرانی، نه مسعود و مریم رجوی، نه رضا پهلوی، نه موسوی و کروبی، نه " توده‌ای" و " اکثریتی" بلکه قدّاره ‌دارانی هستند که در حال حاضر بر ایران ما حاکمند. کسانی که از تشتّت و تفرقه در صفوف اپوزیسیون بهره جسته و به جهل و جنایت ادامه می دهند، از سرمایه ملی کشور ما اختلاس میلیاردی می کنند، زندان دارند، دستگیر می کنند، شکنجه می کنند، تجاوز می کنند، اعدام می کنند، ایران و ایرانی را به روز سیاه نشاندند، حتی یک " راهپیمایی سکوت " مردم به ستوه آمده را بر نمی تابند و بر لبهای بسته‌شان هم گلوله شلیک می کنند. هموطنان عزیز، اگر کسی فکر می کند که میرحسین موسوی به عنوان یک عنصر کارا یا به قول بعضی‌ها رقیب، از زندان "هارون الرشیدی" ( دقیقاً عبارتی که خود موسوی بکار برد ) بیرون می آید، جانیان حاکم بر ایران را خوب نشناخته است. اگر کسی فکر می کند که موضع نادرست ماها بعد از مردن و یا کشته شدن موسوی‌ها در زندان، همچون موضع ما در قبال افرادی چون زنده یاد داریوش فروهر فراموش می شود، در واقع خودش را با دنیای امروز و علوم پیشرفته در دنیای مجازی به آپدِیت (به روز) نکرده است. اگر کسی فکر می کند که ما را دنبال یک مصاحبه 30 سال پیشِ موسوی فرستادن، دنبال نخود سیاه فرستادن نیست، در واقع درس لازم را از گذشته نگرفته است. باشد که تأمل کنیم.

قبلاً در صفحه‌ام  نوشته بودم که از حقوق موسوی‌ها با تمام توان دفاع می کنم چرا که نمی خواهم موسوی‌های دهه شصت باشم. آنروزهایی که پاسداران جهل و جنایت خمینی به خانه‌های ما یورش می بردند، آنروزهایی که هزار، هزار از یاران ما را در زندان برده و وحشیانه شکنجه می کردند، آنروزهایی که گروه ، گروه از عاشق‌ترین فرزندان ایران زمین را به جوخه اعدام می سپردند و  .... کسی نبود که از ما و یاران ما دفاع کند اما امروز ما نه صرفاً برای اثباتِ بودنِ مان، بلکه برای اثباتِ انسان بودن مان باید چنین عملی را محکوم کرده و از تمامی زندانیان سیاسی با هر عقیده و گذشته‌ای دفاع کنیم. * تفاوت ما با آنها درست در همین این نقطه است. اگر ما هم از زجرشان لذت بیریم و یا در مقابل زجر دادنشان سکوت کنیم، فرق چندانی با آنان نداریم. از حقوق آنها دفاع  می کنیم تا برای دهه و دهه‌های دیگر " آنها " ی دهه شصت نباشیم.

امروز می خواهم به گذشته بر گردم و اشتباهات سه دهه مبارزه خونبار، غم انگیز، بی حاصل، بی فراز و پر نشیب را مرور کنم. مشکل ما در این 34 سال حکومت جهل و جنایتِ این بوده که هر مخالفِ رژیمی را رقیب دیدیم. بدین خاطر رژیم از تشتّت و پراکندگی ما بهره برد و به جهل و جنایت ادامه داد و می دهد. بالای صد و بیست هزار نفر از زنان و مردان آزاده ایران زمین صرفاً به جرم آزادگی اعدام شدند، خواهران نو جوان ما با فتوای فقهی خمینی و خمینی صفتان مورد تجاوز قرار گرفتند، برادران خرد سال ما به جرم خواندن یک نشریه وحشیانه شکنجه و اعدام شدند، صدها هزار نفر از فرزندان ایران زمین در تنور جنگ ضد ملی و میهنی سوختند، میلیاردها دلار از سرمایه‌های ملی به تاراج رفت، به غرور میلیونها زن و مرد آزاده تجاوز شد، میلیونها نفر تبعید و آواره شدند، ایران و ایرانی به روز سیاه نشست و ما که با جسمی مجروح و زخم خورده و روحی آزرده از فراق هزاران یار از دست رفته ماندیم، هنوز بر طبل نفاق، تفرقه، تشتّت، دشمن تراشی و .. می کوبیم. باید از گذشته درس گرفت و راه را برای هر کسی که خواهان تضعیف درندگان حاکم است باز کرد. باید همۀ منتقدان و مخالفان باند حاکم بر ایران را همراه دید تا بتوان نسل بعدی را نجات داد و این ویرانه را آباد ساخت.

* بی تردید اختلافات در درون حکومت و حتی دولت موجب ارتقاء و رشد جنبش اعتراضی مردم می شود همانا در دوسال و چند ماه اول پایه گذاری جمهوری اسلامی و بخصوص اختلافات آقای بنی صدر با باند بهشتی، خامنه‌ای و رفسنجانی موجب رشد بهمنی جنبش مردمی شد و آنرا چند سال جلو برد ولی متاسفانه به جز سازمان مجاهدین خلق و چند گروه کوچک مرتبط با مجاهدین، همه دشمن را عوضی گرفته و یا چوب لای چرخ بنی صدر و امثال او گذاشتند، باند ارتجاع از این فرصت نهایت استفاده را کرده اول جناح سهیم در قدرت ( لیبرالها - هر چند مصطلح غلط ) بعد هم حتی به سراغ حزب توده و "اکثریت" هم رفت. پس اگر همه گروههای سیاسی همچون سازمان مجاهدین خلق از جناح " لیبرال " حمایت می کردند و یا چوب لای چرخشان نمی گذاشتند، خمینی توان و زمان اینهمه جنایت را نداشت. البته نمی خواهم موسوی و کروبی را با آقای بنی صدر و امثال او مقایسه کنم اما می خواهم بگویم که هنر پیشتازان خلق در شرایط کنونی آن است که برای تضعیف و نابودی درندگان حاکم، چوب لای چرخِ جناح مغلوب نگذارند و یا به عبارتی از این فرصت‌ها نهایت استفاده را بکنند. جناح مغلوب سالیان سد راه ما بودند و " تکلیف ما هم مشخص بود " ولی ما درگیر مسائلی بودیم که نباید باشیم. درایت نسل امروزی را هم نداشتیم که از فرصت‌های آنروز ها به نحو احسن استفاده کنیم. از فرصت " دولت موقت " می شد بهترین استفاده را کرد. از فرصت جریان بحث " لیبرال ، ارتجاع " و بنی صدر می شد بهترین استفاده را کرد. از فرصت انفجار حزب جمهوری و نخست وزیری می شد بهترین استفاده را کرد و ........ ولی ما نه تنها از این فرصت ها استفاده نکردیم، بلکه موجب تضعیف فرصت‌ها و تقویت درندگانی شدیم که همه ما را جدا، جدا دریدند. صد البته نظر من " دادن امور به دست افرادی همچون موسوی " نیست. من با افرادی همچون موسوی و کروبی موافقتی ندارم و همانا در دوران زمامداریشان داشتم مسلحانه می جنگیدم. می جنگیدیم تا طلسم اختناق را بشکنیم و توده‌ها را به خیابانها بکشانیم اما امروز موسوی و کروبی و امثالهم خودشان - به هر نیتی - خواهان به خیابان کشاندن توده‌ها هستند. اگر ما بخواهیم بجای تضعیف و نابودی درندگان حاکم، جبهه آنها را تضعیف کنیم و یا انرژی و امکاناتمان را صرف افشای آنان نمائیم، مطمئناً آب در آسیاب دشمن می ریزیم. در شرایط کنونی باید راه را برای هر کسی که خواهان تضعیف درندگان حاکم است باز کرد. در فردای پیروزی برای انتقاد و برای معرفی آنها به نسل جوان وقت فراوان است. اما اگر کسی فکر کند که اینها خطری برای پیروزی و یا فردای پیروزی هستند، صد در صد با نظر او مخالفم.

* در آخر مجدداً بر این نکته تأکید می کنم که پل‌های پشت سر آقای موسوی و کروبی کاملاً خراب شده و هیچ راهی جز پیشروی برای آنان وجود ندارد. خودشان هم خوب به این مسئله واقفند و از هر فرصتی برای تضعیف باند حاکم استفاده می کنند. پس هر فرد یا جریانی که برای تضعیف باند حاکم بکوشد، همسو با خواسته‌های توده‌هاست و در اردوگاه دشمن قرار نمی گیرد. گذشته چراغ راه آینده است، باشد که از آن بخوبی استفاده کنیم تا همچون قطار شهر بازی در یک محدوده خاص نگردیم.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دقیقا اپوزیسیون واقعی بعد حدّ اقل دشمن اصلی‌ مردم را در مراحل مختلف تشخیص دهد و کاری جز تضعیف آن نکند! موسوی و کروبی و رهنورد تا زمانی که توبه نکرده اند و به دامان ولی فقیه و حکومت باز نگشته اند. دشمن محسوب نمیشوند.