مردم ناراضی ایران و فقدان رهبری

مشکل اصلی اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی فقدان رهبری و به نظر نگارنده تنها فقدان رهبری میباشد. درصد بالایی از مردم در جامعه داخلی که سرنوشت تغییر را در ساختار سیاسی همان جامعه داخلی تعیین مینمایند، دارای حس نارضایتی از وضعیت موجود هستند.

پیشگفتار

با بررسی وضعیت فعلی جامعه ایران از لحاظ آزادیهای فردی و اجتماعی و تحلیلی از حکومت و رابطه اش با مردم و همچنین تاریخ چند دهه گذشته ایران برای بسیاری این سوال به وجود خواهد آمد که چرا هیچ حرکت اعتراضی مدنی را در این مملکت شاهد نیستیم ؟ اعتراضات مردمی سالهای اخیر، عدم رضایت جامعه و نداشتن مشروعیت مردمی حاکمیت را برای همه غیر ایرانیان نیز به اثبات رسانیده است. از سویی گروه های مخالف حکومت که همه مدعی جایگاه مردمی و پشتوانه اجتماعی هستند نیز این سوالات را بیشتر خواهد کرد. این نوشتار بدنبال یافتن دلیل یا دلایلی برای وضعیت فعلی و پاسخ به این پرسش ها میباشد که مردمی با دارا بودن شرایط تغییر ساختار سیاسی، در مقابل حاکمیتی غیر دموکرات و دیکتاتور چگونه در شرایط فعلی تعریف شده اند ؟

اپوزیسیون بدون رهبر

اپوزیسیون در اصطلاح سیاسی به مجموعه افراد، سازمانها و نهادهای مخالف با اصل نظام و ساختار سیاسی حاکم گفته می شود که در راستای این مخالفت در صدد براندازی نظام حاکم می باشند. وجود اپوزیسیون یک لازمه برای تغییر حاکمیت ها می باشد اما به تنهایی نمی تواند هیچ تغییری را حاصل بخشد. گروه های مخالف برای بروز نارضایتی و اعلام اعتراض خود حرکت های اعتراضی را به وجود می آورند و هرچه تعدد کمّی این گروه ها بیشتر باشد میتوان دفعات بیشتری از اعتراضات مردمی را شاهد بود اما بدون شک با عکس العمل حاکمیت و سرکوب ناراضیان امکان خاموش شدن و مقطعی شدن این توده های اعتراضی بسیار زیاد خواهد بود. احزاب و گروه های مخالف حاکمیت در ایران نیز دست کم بر روی کاغذ زیاد هستند. در چند سال اخیر و بعد از اتمام جنگ ویرانگر جمهوری اسلامی و رژیم صدام حسین حرکت های اعتراضی بسیاری در نقاط مختلف ایران شکل گرفته است و تمامی این اعتراضات پس از مدتی بدون نتیجه به تاریخ پیوسته اند. «مشکلی که پس از گذشت سی و چند سال از حاکمیت جمهوری اسلامی تا به امروز برای مردم ایران حل نشده است».

برای تداوم اعتراضات و مسیر دهی به ناراضیان در هر جامعه، مردم ناراضی و گروه های مخالف نیازمند رهبری خردمند و دارای جایگاه و اعتبار سیاسی در کنار پشتیبانی مردمی هستند. اگر به انقلاب های مردمی در سالهای اخیر نگاهی داشته باشیم به غیر از آن دسته از تغییرات کودتایی که محکوم به شکست بوده اند، همواره نقش رهبر در فرماندهی و سازماندهی خلق برای نتیجه گیری از اعتراض و تغییر نظام های سیاسی حیاتی و غیر قابل انکار بوده است. اگر واقع بینانه و بدور از تعصبات فرقه ای به این مسئله بپردازیم نمی توانیم فقدان رهبر و رهبری را در اپوزیسیون ایرانی انکار کنیم.

نبود آلترناتیو سراسری

ایران کشوری است وسیع و پهناور که به پهنای وسعت اش نیز تنوع فرقه ای و ملی را در خود دارد به نوعی ایران را میتوان جغرافیای ملل نامید. از لحاظ فرهنگی، نژادی و آئینی تعدد دسته ها و گروه ها در ایران بسیار زیاد بوده و برای یکدست نمودن و اتحاد این گروه ها اپوزیسیون هیچگاه نتوانسته اند گام موثری را بردارند همچنان که در تمامی اعتراضات بعد از سال 57 شاهد بوده ایم. گروه های ملی – نژادی در ایران دارای اپوزیسیون مختص به خود هستند و بدلیل عدم پذیرش هویت ملی شان از طرف اکثریت اپوزیسیون مرکز گرا هیچگاه هماهنگی و حمایت از حرکت های اعتراضی را از طرفین شاهد نبوده ایم. در اعتراضات سال 88 اگر شهر های حاشیه ای کشور نیز به اعتراضات میپیوستند و آن جنبش میلیونی پایتخت به شهر های غیر مرکزی کشیده میشد، بدون شک به این سرعت برای رژیم قابل کنترل نبود و تا آن اندازه بی رحمانه سرکوب خیابانی و جنایات فرا خیابانی را شاهد نبودیم، که امروز بعد از گذشت نزدیک به 5 سال هنوز هم موج جدیدی را نمی توان انتظار کشید.

دلیل این عدم حمایت بسیار واضح است. ملیت های ایران هر گاه اعتراضی را به خیابان ها رسانیده اند از جانب ساکنان مرکزی نه تنها حمایت نشده اند، بلکه محکوم به عناوین مختلف، مورد حملاتی همانند واکنش تبلیغاتی جمهوری اسلامی شده و باید گفت متاسفانه در این رابطه گروه های مخالف رژیم همانند رژیم، به ملیتهای غیر فارس می نگرند و شاید بعضی نیز با دیدی غیر قابل تحمل تر. حاکمیت و آن دسته از مخالفانش که خود را سراسری معرفی مینمایند، هیچ تفاوتی در مسئله ملیت های غیر فارس ندارند و طبیعی است که آلترناتیو یا رقیبی جدی در مقابل آخوندها که مورد قبول 20% از مردم ایران باشد به چشم نخواهد آمد.

در انقلاب سال 57 مردم بر اساس ساختاری توده ای و در جهت از بین بردن فاصله ها و طبقات موجود در آن زمان به اشتراکی رسیدند که اعتراضات سراسری شکل گرفت و در روزهای اوج اعتراضات، آخوندها با استفاده از ذهنیت حاکم بر منطقه در آن روزها و تحریک احساسات دینی و اعتقادات اسلامی مردم توانستند به آلترناتیوی نسبتا سراسری در مقابل سلطنت مبدل شوند. در امروز ایران و وضعیت فعلی جنبش آزادیخواهی این مردم، گروه های مخالف و اپوزیسیون در تبعید، کدام اهداف را برای تمام خلق ساکن در ایران تعریف نموده اند که بتوان درصد بالایی از جمعیت و یا جغرافیای کشور را در آن قرار داد ؟ آیا با صدور بیانیه ها و محکوم کردن جنایات، هنوز هم بر این باور هستند که حمایت مردمی را جلب نموده اند ؟ آیا اگر انتخاباتی آزاد در ایران صورت گیرد تعداد زیاد این گروه ها و نبود اتحاد در میان جبهه مخالفان باعث نمیشود که باز هم آخوند ها برنده باشند ؟ بد نیست بجای برنامه هایی که در راستای فردا روز ایران برای مردم تدوین میکنیم گاهی اوقات این سوال ها را از خود بپرسیم. فاصله بین جامعه داخلی ایران و آنچه که این گروه ها بیان مینمایند بسیار زیاد و شکافی به بزرگی وضعیت فلاکت بار فعلی ایران است.

عدم واقع نگری اپوزیسیون

با رویا پردازی و پرواز در تخیلات و تصمیم گیری برای آینده کشور، آنهم در امروزی که آخوندها به بقا و ضمانت ماندگاری می اندیشند و قدرتهای بزرگ که دسته ای از همین اپوزیسیون، تغییر رژیم را در لابی های قدرت آنها جستجو میکردند نیز در کنار رژیم ملا ها منفعت خود را مقدم بر سرنوشت خلق ستمدیده ایران دیده اند و از طرفی فشار اقتصادی، بحران فرهنگی و نابودی آزادیهای ریز و درشت، نفسی برای فریاد مردم باقی نگذاشته است آیا به مردم و آینده ایران خدمت کرده ایم یا به دیکتاتوری آخوندی و جمهوری اسلامی ؟

مشکل اصلی اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی فقدان رهبری و به نظر نگارنده تنها فقدان رهبری میباشد. درصد بالایی از مردم در جامعه داخلی که سرنوشت تغییر را در ساختار سیاسی همان جامعه داخلی تعیین مینمایند، دارای حس نارضایتی از وضعیت موجود هستند. از طرفی تعداد احزاب و گروه های مخالف رژیم نیز در خارج از ایران دست کم در رسانه ها کم نیستند و همه مدعی پشتیبانی مردمی آنهم نه در میزان کم میباشند. اما در شدید ترین اعتراض و حرکت های خیابانی که جمعیتی ملیونی را متشکل بوده باشد نیز، زمان تداوم و عمر حرکت اعتراضی و یا ماندگاری روحیه آنارشیستی در مردم به یک ماه هم نرسیده است. برای نمونه اعتراضات سال 88 با آن سیل عظیم جمعیت در ظرف چند روز و فقط در پایتخت به پایان رسید. نقاط ضعفی که اشاره شد در آن جنبش که "سبز" نامیده میشد بدلیل نبود رهبری باعث شکست "سبز ها" شد چراکه آقای موسوی تنها در روزهای آغازین و تا زمانی که خواسته های ناراضیان از چهارچوب جمهوری اسلامی خارج نشده بود رهبر اعتراضات بود و پس از آن مردم معترض بدون رهبری بودند که نبود برنامه و مسیر مشخص بسیار زود رنگی را برایشان باقی نگذاشت.

گفتار پایانی

در شرایط اسفبار کنونی جامعه ایران و در شرایطی که نبود آلترناتیو جدی و سراسری و عدم اتحاد اپوزیسیون در جبهه مشترک بر علیه حاکمیت، باعث شده که دلیلی برای مردم و ابراز نارضایتی از آخوندها تعریف نشود آیا نباید چاره ای اندیشید ؟ در نظر نگارنده مشکل، رهبران فعلی این جنبش در اپوزیسیون مدعی جایگاه مردمی می باشد. باید اپوزیسیون با واقع بینی و احساس مسئولیت در قبال سرنوشت مردم به بررسی و تحلیل شرایط بپردازیم و آینده ایران، بعد از رژیم آخوندی را به مردم و آرای مردمی بسپاریم. برای امروز و حل بحران جنبش خلق در ایران که در خاموشی به سر میبرد چاره ای بیاندیشم و تحلیلی واقعی داشته باشیم. تعریف رهبری و یا سیاستی برای رهبری جنبش آزادیخواهی مردم ایران که بتواند طیف های مختلف و گروه های ملی – مذهبی مختلف موجود در کشور را حول خود گردآوری نماید درمانی برای دردهای مردم و دمیدن جانی تازه در روحیه آنارشیستی و انقلابی مردم ایران خواهد بود که البته نیازمند کنار گذاشتن منفعت های گروهی و مقطعی اپوزیسیون است.

به امید روزی که نظرات شخصی و عقاید گروهی بالاتر از خواستهای جمعی قرار نگیرد و بتوان با تکیه بر خرد جمعی به تحقق دموکراسی و آینده روشن در ایران امیدوار بود.

 

عادل محمدی

16/1/2014

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.