نگاهی به نگاه ( باخیشا بیر باخیش:استعمار داخلی)

در ایران حاکمیت را با دید یک ملتی-تبارگرایانه- نگریستن « دیدی نژادگرایانه» است و هیچ ربطی به آزادیخواهی ندارد.طرفداران تز «استعمارداخلی»، «دلایل اثباتی» برای تز خود ندارند. İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، از همه چیز حرف زده بدون اینکه بتواند نظر خود را بر اساس « منطق و علم» استدلال کند. تقصیر او هم نیست. این تز اساس علمی-منطقی ندارد.

عزیز İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، زحمت کشیده و نقدی از دیدگاه خود « درستی تز استعمار داخلی» - پیرامون مقاله  آ.ائلیار **، تحت عنوان "چرا تز مستعمره و استعمار داخلی صحیح نیست" آدلی یازییا باخیش*- منتشر کرده است؛ ضمن قدردانی از زحمات ایشان کوتاه  به آن می پردازم. مقاله به زبان ترکی آذربایجانی ست- منهای بعضی اصطلاحات و واژه های نامأنوس - مثل « ماسا=میز»، « ذات اختر» و غیره در کل قابل خواندن است و مطالعه آنرا به دوستان آذربایجانی پیشنهاد میکنم. 

عزیز İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، در نوشته خود به زبان ترکی با بکارگیری مقولات ملت« حاکم و محکوم»؛ «زبان و فرهنگ» فارسی مسلط ؛ اشاره به برخی رخداده های ایران -آذربایجان، از قاجار تا امروز؛ نامیدن « تبعیض همه جانبه» را با عنوان مشخصات« استعمار-مستعمره داخلی» تلاش کرده بر درستی «تز مذکور» تأکید کند. اما هیچگاه در پی آن برنیامده که اشکالات اساسی تز مذکور را که در نوشته آ.ائلیار آمده رد نماید.

آ.ائلیار پایه «غیر منطقی» این نظر را با توضیحات کافی نشان داده است؛ که نوشته ی دوست ما در آن مورد خود را به « ندیدن و نشنیدن» زده است. در مورد «فرهنگ مسلط فارسی» در مقاله آ.ائلیار اشاره شده «حکومت دیکتاتور و تبعیض گر خود دشمن ملت فارسی زبان است. هرچه در زمینه فرهنگ و رفاه در این رابطه میکند از وظایف حفظ فرمانروایی خود است». در مقابل فرهنگ مسلط فارسی حکومتی، فرهنگ محکوم و غیر مسلط فارسی مردمی ،وجود دارد که «حق نفس» کشیدن ندارد- و نماینده آنهم کانون همیشه در تعقیب نویسندگان ایران است. که حتی تعدادی از اعضای خود را نیز در این رابطه از دست داده است. من در مقالاتم به مقولات «حاکم و محکم» پرداخته ام و میتوان به آنها رجوع کرد.

در ایران هیچ ملتی حاکم نیست. حاکمیت را با دید یک ملتی-تبارگرایانه- نگریستن « دیدی نژادگرایانه» است و هیچ ربطی به آزادیخواهی ندارد. «سیستم حکومت» با این متد و نگرش ساده انگارانه و « ایده لوژیک» و غیر علمی تجزیه-تحلیل نمیشود. مقوله «دولت» در علوم اجتماعی به ویژه در جامعه شناسی به صورت علمی توضیح داده شده و با این « نگاههای ساده انگارانه» بیگانه است. «نظر استعمار داخلی» همانطور که در مقاله آمده فاقد پایه ی علمی ست. طرفداران آن «دلایل اثباتی» برای تز خود ندارند. İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، از همه چیز حرف زده بدون اینکه بتواند نظر خود را بر اساس « منطق و علم» استدلال کند. تقصیر او هم نیست.این تز اساس علمی-منطقی ندارد.

 مقوله ی «استعمار داخلی» برخلاف نظر اشیق سونمز، اولین بار توسط لنین و گرامشی، مطرح شده و بعدها توسط عده ای از خارجی ها دنبال شده است. و در مورد ایران و آذربایجان نیز از این طریق این تز «کپی برداری» شده است؛ بدون توچه به ویژگی خکومت و شرایط جامعه ی ایران. در ایران تنها ملیتها تحت ستم قرارندارند، زنان-کارگران- مذاهب مختلف- دگرباشان- و غیزه نیز تحت ستم اند. اینها را با مقوله استعمارداخلی نمیتوان توصیح داد. درستش همان استثمار و «تبعیض همه جانبه» در مورد همگان است.

«دولت» در جامعه دو عملکرد دارد: «ایجاد تسلط» لایه های بالایی جامعه بر پاینی ها- و «ارایه ی خدمات» به جامعه-که تسلط مذکور را حفظ کند. یعنی فرمانفرمایی را. علت ستم مضاعف و همگانی همانطور که در مقاله ی آ.ائلیار آمده چنین است:علت های اعمال تبعیض همه جانبه در ایران- از سوی حکومتها- از زمان رضاخان تاکنون: 1- ترس از نابودی فرمانروایی؛ 2- ترس از تمامیت ارضی؛ 3- خصلت توتالیتری، ناسیونالیستی افراطی، و فاشیستی- راسیستی گروه حاکمان؛ 4- بهره کشی لایه اجتماعی بالای جامعه. همه این مسایل را میتوان با توجه به مقوله «دولت و حاکمیت» و خصلتهای خاص و عام آن - و اعمال دیکتاتوری و تبعیض به روشنی توضیح داد و هیچ نیازی به چنان تزهایی نیست» .

همانطور که نوشته ام اساس تزمذکور« استقراء ناقص» است و نادرستی مفهوم مقوله ی «استعمار داخلی» را با مطالعه ی مفاهیم « استقراء ناقص Induction incomplete و استدلال تمثیلی Raisonnenement analogique در دانش منطق براحتی میتوان تشخیص داد. نویسنده بجای اینکه بر این پایه بپردازد کار مارکوپولو را انجام داده است!
بگذریم از اتهامات «عوام فریبی»؛ و «ایرانیت » غیر مستقیم، و غیره که به آ.ائلیار نسبت داده است-و بکارگیری آنها در نقد، شایسته ی یک قلمزن جدی نیست.
بر خلاف نظر İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، که میگوید « بنده چکیلمیش ائتنیک و میللی توپلوملارین چکدیکلری آغری و اذیتی بیله درک ائده بیلمزلر» نوشته های آ.ائلیار در مورد ستم مضاعف به ملیتها نشان میدهد که این مسایل «همه جانبه» مورد بررسی قرار گرفته و « استراتژی-تاکتیک» رفع آنها نیز تدوین شده . یعنی « درک عمیقی» از مسایل در میان گذاشته شده است.

İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، که بر « استعمارگر بودن ملت فارسی زبان» تأکید میکند، و در این نوشته به نظر خود دلایل محکمی برای اثبات مدعای خود دارد، بهتر نبود در کنار متن ترکی، متن فارسی مقاله را نیز منتشر میکرد، و «مقصران» را متوجه اعمال خودشان می نمود؛ و « بحث پیش خودی» را گسترش داده و آماده ی شنیدن «صدا های دیگر» نیز میشد؟

«ستم مضاعف» از سوی حکومت، چرا نباید بر اساس « تبعیض همه جانبه» باشد؟ و چرا باید این «ستم» حتماً مختص « استعمارگر» باشد؟ حکومتها که در تاریخ اخیر ایران از «دل چرکین جامعه» برخاسته اند و بازتابنده ی « استبداد و دیکتاتوری و تبعیض» در میان خود «اعضای جامعه» هستند، چرا باید به استعمارتوسط یک ملت نسبت داده شوند؟ ملت فارسی زبانی که خود حق حیات ندارد چگونه میتواند « حاکم و استعمارگر» باشد؟ فرهنگ سنتی و مسلط حکومتی چه ربطی به «فرهنگ مردمی» دارد؟ نوشته ی سونمز نشان میدهد که  اطلاعی از «دانش فرهنگ شناسی» در جامعه ندارد. 

در قرن اخیر کارهای دولتی با «شیوه سنتی» به زبان فارسی انجام گرفته-سیاست تک زبانی- این امر چه ربطی به ملت فارسی زبان دارد، این مردم آنرا انتخاب کرده اند؟ اصلاً در ایران مردم « رأی آزاد و آگاهانه» داشته اند که چنین کاری پیش ببرند؟ 80 سال حکومتها مرتکب جنایت علیه بشریت شده اند- در مورد نقض حقوق ملیتها؛ این چه ربطی به «حاکم و استعمارگر»بودن ملت فارسی زبان دارد؟ اینکه زبان حکومت فارسی - یا حالا « فارسی-عربی» ست، چه ربطی به ملت فارسی زبان دارد؟ چون زبان هردو فارسی ست، پس «ملت فارس» حاکم است؟ یا شاید بگویید ملت نه ، فرهنگ اش حاکم است. کجا فرهنگ «مردم» حاکم است؟ آنکه حاکم است «فرهنگ حکومتی» ست. سیاست اعمال «یک زبانی»،سیاستی ست از سوی حکومتها؛ و نه از سوی یک ملت. براستی اوج بی منطقی این دوستان در چنین تز هایی شگفت انگیز است! فقدان آگاهی از دانش فرهنگ شناسی، چنین، کار دستشان میدهد. 

 مشکل تبعیض یا "اعمال نابرابری"، سر «سیاست» است. سیاست یک فرهنگی. یک قدرتی. هر کس که از یک بودن این چیزها سخن میگوید عملاً «دیگران و حقوق آنها» را ندیده میگیرد. مقامات دولت یا دولت ها میتوانند فارس-ترک-کرد- و غیره باشند اما «سیاستی که پیش می برند یا برده اند سیاست "یک فرهنگی و یک دولتی »-قدرت متمرکز- باشد.
حزب پان ایرانیست- و مانندهای آن- بخشی از قلمزنان- طرفدار یک فرهنگی هستند. افراد ممکن است از ملیتهای گوناگون باشند ولی سیاست تک فرهنگی- تک دولتی- را پیش ببرند. مسئله و بحث سر تک فرهنگی و تک دولتی ست. راه حل مشکل نیز ایجاد جامعه ی چند فرهنگی و قدرت غیر متمرکزاست. مثلاً فدرالیسم. یا مانند آن. مهم نیست پدر فلانی ترک یا فارس است. بل مهم آنست که چه سیاستی درست است و چه  نادرست. زمان پهلویها و حکومت کنونی « سیاست یک فرهنگی و یک قدرتی» به اجرا در آمده و همچنان ادامه دارد. این سیاست «غلط» بود و هست. چون حقوق دیگران را سلب کرده است. ضرورت دارد بکنار گذاشته شود و «سیاست چند فرهنگی و در کشور داری سیاست قدرت غیر متمرکز» پیش گرفته شود. این مسایل ساده را به « تحقیر و دشمنی» نباید  آلوده کرد. که کار درستی نیست.و دودش به چشم همه میرود. همچنان که در سوریه و جاهای دیگر میرود. بهتر است « خردمندانه» به مسایل پرداخته شود.
 

ماهیت سیاست مبتنی بر تز استعمار داخلی :مینویسند:« ملیت فارس حاکم»؛ «دولت فارس حاکم»؛ «دولت فارسی حاکم؛ از نظر تیپولوژی اتنیکی»؛ در حقیقت اینها سه نظر متفاوت و حتی متضاد است که اشتراکشان «نگاه تبارگرایانه به دولت و حاکمیت» است. که گفتیم نگاهی نژادگریانه است. چون " دولت و حاکمیت در ایران فرا ملیتی ست؛ و در حقیقت طبقاتی" ، ایده لوژیک و تبعیض گر است.  این سه نظر متضاد - تفسیرهای مختلف تز «استعمار و مسعمره داخلی» ست. این تزنه تنها از نظر منطقی صحیح نیست، بل  از دید "سیاست"- استراتژی-تاکتیک جنبشهای حق طلبانه و دموکراتیک، و به ویژه از نظر مبارزه ی جاری در آذربایجان نیر نادرست است. مبارزه ی نقض حقوق شدگاه جهت پیروزی نیاز مبرم به «همبستگی همه ی مخالفان تبعیض در ایران، از جمله فارسی زبانان» دارد؛ و این تز آن را شدیداً دچار  انزوا-« ایزولاسیون» -میکند. ایزولاسیون یا انزوا عامل شکست جنبشها در ایران بوده و هست.

در صد سال اخیز همه جنبشها به علت ایزولاسیون یا جدایی از یک دیگر، در محدوده خود مانده ، و شکست خورده اند. حرکت پسیان-کوچک خان- پیشه وری- محمد قاضی- مصدق- جنبش کردستان- جنبش چپ ایران- سبزها-  و غیره همه به علت عدم گسترش و همبستگی در تمام جامعه یعنی جدا ماندگی و انزوا شکست خورده اند. بارها نوشته ام «در ایران هیچ جنبشی به تنهایی توان پیروزشدن ندارد و محکوم به شکست است. برای پیروزی، همبستگی متقابل با همه ی جنبشها و همه مخالفان تبعیض و دیکتاتوری ضروری ست. تز «استعمار داخلی» متضاد با همبستگی "همۀ" مخالفان تبعیض است. سیاست برپایه این تز، نتیجه اش ایزولاسیون جنبشهاست و موجب شکست آنها. 
این تز تیشه به ریشه ی جنبشهای حق طلبانه است، که شرط پیزوزیشان « همبستگی همه مخالفان ستم و تبعیض»  در ایران است. از جمله مخالفان تبعیض در بین فارسی زبانان.

اینها  و مانند آنها پرسشهایی ست که در نوشته قلمزن ما غایب اند. و میافزایم که طرح آنها بر پایه «دید علمی به پدیده ها»ست و ربطی به کیستی و چیستی پرسشگر ندارد.
 متأسفانه قلمزن نتوانسته «تکات جدیدی» در مورد « مدعای خود-تز مذکور» مطرح کند که قابل بحث و بررسی باشد. 

 با ایران یا بدون ایران: ستم فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، جنسی، مذهبی و غیره، « حقوق نقض شده» است. البته که « استعمار نیست». استعمار « یک قدرت» است. «دولت» است. مانند « دولت خارجی» مثلاً دولت انگلستان در هند. حقوق نقض شده- حقوق است. و استعمار، دولت خارجی. در ایران دولت داخلی- برعکس هندوستان- حقوق مردمان مختلف مملکت را نقض میکند. هم در زمان شاه چنین بود و هم حالا چنین است. استعمار به معنای قدیمی با مستعمرات دیگر وجود ندارد و یا تقریباً وجود ندارد. اکنون جهان به یک روستا تبدیل شده - توسط ارتباطات. و نظام سرمایه داری در گوشه-گوشه ی جهان حاکم و جاری ست. یک گوشه ی این نظام جهانی هم جامعه ی ایران است. کشورهای پیشرفته اکنون توسط سرمایه- از راه صندوق بین الملی پول- بانک جهانی و غیره و سرمایه گذاریها ی نابرابر در کشورهای عقب مانده یا کم رشد، به بهره کشی از آنها مشغول اند. این چهره ی نو استعمار در جهان است.

در ایران نیز سرمایه داری جهانی از طریق سرمایه داری عقب مانده ی ایران به بهره کشی می پردازد. در حقیقت دولت ایران بهره ده نظام سرمایه داری جهانی ست. از سوی دیگر دولت ایران به بهره کشی از مردم مشغول است و حقوق آنها را در زمینه های مختلف نقض میکند. مبارزه در آذربایجان مبارزه برای کسب حقوق نقض شده است. بیشتر این حقوق از راه تبعیض یعنی اعمال نابرابری، نقض میشود. مسئله خیلی ساده است و هیچ پیچیدگی ندارد: دولت ایران یک دولت دیکتاتوری ست با ویژگی « اعمال نابرابری» و از این راه با مردمان گوناگون ایران رفتار نابرابر دارد. از این جهت نیز حقوق گوناگون آنان را نقض میکند. هم حقوق ملیتها را و هم زنان، مذاهب، دگر اندیشان، دگرباشان، و زحمکتشان و دیگران را.

مبارزه برای «برابری» ست. برابری هم با وجود این حکومت حاصل نمیشود. این حکومت ضرورت دارد که به کنار برود. آذربایجان باید با استقرار حکومت دموکراتیک خود این حقوق نقض شده را کسب و اجرا کند. حالا یا « در داخل ایران فدرال» یا بدون ایران. مسئله بستگی به شرایط دارد. از نظر من حل مسئله در داخل ایران فدرال امکان پذیر- عملی- و به نفع همه است. یا در داخل یک حکومت غیر متمرکز.

اگر حقوق نقض شده ی آذربایجان با ایران تأمین نشود- یعنی نخواهند آنها را رعایت کنند؛ آذربایجان نمی تواند حقوق خود را ندیده بگیرد و لازم است که بدون ایران در پی کسب و اجرای آنها باشد. این کار هم توسط نیروهای دموکرات و آزاد اندیش ممکن است- نه با جریانهای « ناسیونالیست یا ناسیونالیست افراطی و ترکیست» . اینها فقط می توانند «دیکتاتوریهای کوچک» بسازند. زیر بیرق برادر بزرگتر! این بیرق میتواند امریکا یا ترکیه و یا هردو باشند. به قول ستارخان «ما نمیخواهیم زیر بیرق کسی باشیم.» آذربایجان لازم است زیر بیرق دموکراتیک خود باشد.

**پیرامون نوشته دوم  ايشيق سٶنمز:

 ايشيق سٶنمز، در یک نوشته جدید1 به پاسخ آ.ائلیار- که در بالا ملاحظه میشود- پرداخته و در کل «نظر» خود را تکرار کرده است. بدون اینکه «دلایل اثباتی» برای قضیه داشته باشد.  صرف گفتن«غارت میکنند، حقوق را نقض میکنند »
 با توضیحات مختلف ، که کوتاهش همین است، تز مورد بحث اثبات نمیشود. همانطور که دیدن مثلث، اثبات آن نیست. گزاره ای را که مطرح کرده اید لازم است دلایل اثباتی داشته باشد. غارت و نقض حقوق را غیر استعمار هم میتواند انجام بدهد. دلایل اثباتی استعمار و مسعمره داخلی در مورد آذربایجان ضرورت دارد که ذکر شوند. وگرنه کسی سخن غیر مستدل را نمی پذیرد. 
آذربایجان توسط حکومت داخلی ، که میتوان این حکومت را به عنوان یک « سیستم اقتصادی - اجتماعی -سیاسی  و فرهنگی» نیز مورد بررسی قرار داد ، تحت شرایط دیکتاتوری و نقض حقوق ، با نظام یا سیستم سرمایه داری درونی، به مثابه ی گوشه ای از سرمایه داری جهانی ، اداره میشود. 

 ایشان در پارگراف سوم مقاله اول به زبان آذربایجانی با نقل نظر آ.ائلیار نوشته :«"چرا تز مستعمره و استعمار داخلی صحیح نیست؟ ... تز استعمار داخلی شبه نظری ست از « استعمار خارجی». و نتیجه ی شباهت سازی. که هیچ پایه ی علمی ندارد. در ترکیه و ایران هردو حکومت از قلب جامعه برخاسته و آلترناتیوسازی شده اند. حکومت اسلام معتدل ترکیه توسط تئوری های خاورمیانه بزرگ، و حکومت ایران توسط آمریکا به هنگام انقلاب 57 آلترناتیوسازی شده اند.»"
اوسته گؤروندوگو کیمی حاکیم و محکوم(تأکید از من) آراسیندا هانکی مناسبتین اولدوغو نظره آلینمایاراق حاکیمیتلر توپلوملارین گؤبه گیندن باش قالدیرمیشلار...»( ترجمه آ.ائلیار: همانطور که در بالا مشاهده میشود ، بدون توجه به اینکه چه مناسباتی بین حاکم و محکوم هست، حاکمیتها از ناف جامعه برخواسته اند...)

مقولات "حاکم و محکوم" در برابر هم آمده اند. محکوم، منظور ملت یا ملتهای محکوم است. ودر مقابل حاکم آمده و منظور هم ملت حاکم است که توسط دولت اش حکومت میکند. ایشان مدعی ست که من نظر او را تحریف کرده ام چون او نوشته :«ایستعمار مقوله سینی عادی انسانلارا نسبت وئریلمیش کیمی قمله آلماق مسئله نین حلل یولو دئییل». ترجمه :مقوله استعمار را به انسانهای عادی نسبت دادن راه حل مسئله نیست» . خوب، نسبت ندهید.

چرا مقولات «حاکم و محکوم» را کنار هم می چینید؟ چرا "متناقض می نویسید؟ در آغاز از حاکم و محکوم سخن میگویید بعد هم مردم عادی را کنار میگذارید! تناقض آشکار، روشن تر از این نمی شود.
هر کسی با تز « استعمار و مستعمره» آشنایی دارد با مقولات ملت حاکم و محکوم هم آشناست. این مقولات جزء این نظر است. و از آن جدایی ناپذیر. همانطور که  آنها را ذکر کرده اید.

او در نوشته ی جدید خود مینویسد:«یئر آلتی یئر اوستو قایناقلاری تالانمیش، دیل و مدنیتی یاساق ائدیلمیش، تاریخی، تاریخی اوسطوره لری بوتون بویوتلاری ایله تحریف ائدیلمیش، ذهنی و انسانی گوجو ایستعمارچیلیق خیدمتینه آلینمیش...» (ترجمه: ذخایر زیر زمینی و رو زمینی اش غارت شده،زبان و مدنیت اش ممنوع شده، تاریخ و اسطوره های تاریخی تحریف شده، نیروی معنوی و انسانیش به خدمت استعمارگری گرفته شده است...) .

اشاره است به نقض حقوق اقتصادی-فرهنگی- تاریخی. و غیر مستقیم سیاسی. در مورد آذربایجان.اینها از نظر قلمزن دلیل بر درستی تز استعمار و مستعمره است. اینها همه «معلول» اند. «علت» میتواند حکومت داخلی باشد و می تواند حکومت خارجی هم باشد. که در ایران حکومت داخلی ست.حالا چه دلیلی هست که این حکومتها-شاه و خمینی- همان استعمار اند؟ و نه حکومتهایی از خود جامعه برخاسته- گیرم که توسط خارجی ها آلترناتیو سازی شده اند ؟

نه در خدمت انگلیس و آمریکا بودن رضا خان و پسرش، و نه آلترناتیوسازی شدن خمینی، هیچ کدام دلیل بر استعمار بودن آنها نمی تواند باشد. و نقض حقوق ملیت ها هم دلیل بر مستعمره بودن این مناطق نیست. در ایران حقوق همه نقض میشود و ملیت ها هم مضاعف نقض حقوق میشوند.
در ایران نخست نظام سرمایه داری وابسته به نظام جهانی، با ویژگی ایده لوژیک ، تبعیض و دیکتاتوری و استثمار ، از همه مردمان گوناگون بهره کشی میکند، بعد غولهای جهان سرمایه داری، از نظام اقتصادی- اجتماعی ایران بهره کشی میکنند. «غارت و تبعیض و استثمار و استعمار » در رابطه با این پدیده ها-دو نظام- معنی دارند. استعمار را در این جریان باید جست. 

ایشان کانون نویسندگان ایران را مانند حکومت دیکتاتوری حاکم « سولچو مئاب= چپ ماب» نامیده و آن را «  بیر صنفی جمعیت و محفل ساییلماز=یک جمعیت و محفل صنفی نامیده نمیشود» نگاشته است. این اظهارات متضاد با  اساسنامه ی کانون نویسندگان ایران است ، که  بدون توجه به نظر و عقیده ، خود را کتباً یک تشکل صنفی میداند. 
«مارک  چپ زدن به  تشکل کانون نویسندگان ایران و نفی صنفی بودن آن » همان کاری ست که دولت دیکتاتوری حاکم انجام میدهد. اینجا چه اشتراکی هست بین حکومت و اندیشه ی سونمز؟ عنصر دیکتاتوری! و الخ.
خوب چپ باشند چه ایرادی هست؟ چرا نمیتوانند تشکل صنفی داشته باشند؟ بگذریم. 
آن یکی در باکو ژن  اکرم ایلیس لی ( Əkrəm Əylisli) را میجوید و دیگری ژن فارس را؛ این آقا هم چپ بودن نویسندگان را. با این شبه اندیشه ها به نظر خود به دنبال « سعادت آذربایجان» اند. بگذار آب پاکی روی دستتان بریزم؛ یا به قول خودمان « baltanı dibdən vurum»، با این افکار هیچ سعادتی حاصل نمیشود، بل بجای آن « نگون بختی و دیکتاتوری» می نشیند.
آدم از سطح فکر همچو قلمزنانی- که تعدادشان هم کم نیست- براستی در شگفت میشود. در هیچ دوره از تاریخ آذربایجان سطح اندیشه  این چنین افت نداشته است. 

 قلمزن ما یکبار دیگر در نوشته خود با بکار بردن عبارات « نشخوار نظر و تف کردن آن» ؛ « عوام فریبی» و غیره نشان داده که شایسته ی «دیالوگ مدرن»2 نیست. متأسفم از حال این قلمزن.

--------

*"چرا تز مستعمره و استعمار داخلی صحیح نیست" آدلی یازییا باخیش! 

http://www.azadtribun.info/index.php/fa/component/content/article/37-2013-02-10-12-34-18/923-2014-01-03-13-57-18

**چرا تز مستعمره و استعمار داخلی صحیح نیست؟
 http://www.iranglobal.info/taxonomy/term/81

1-آ. ائلیار ایمضاسی ایله "نگاهی به نگاه استعمار داخلی" آدلی یازییا باخیش 
 http://www.tribun.com/all-utan-kategori/1710-2014-...

2- پیرامون دیالوگ مدرن و دیالوگ سنتی نگاه شود به «یاوه نویسی م. سحر»:
 http://www.iranglobal.info/node/25808

درپیوند:
- مقالۀ « قوم وحشی» و منطق پدیده ها
 http://www.iranglobal.info/node/14202
 -استبداد حاکم یا ملت حاکم 
 http://www.iranglobal.info/node/7645
نگاهی به کار آژیاس
 http://www.iranglobal.info/node/7646
-
کار آژیاس یا نه به راسیسم حکومتی و سومکایی، و نه به فاشیسم ملی
 http://www.iranglobal.info/node/7656

-استقراء ناقص دوستان
 http://www.iranglobal.info/node/7644
تاکتیک جنبشهای ملی-دموکراتیک
مبارزۀ برابر حقوقی مسالمت آمیز هم استراتژی هم تاکتیک جنبش آذربایجان

منبع: 
ویژه ایران گلوبال
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
İşıq Sönmǝz ايشيق سٶنمز، در یک نوشته جدید به پاسخ آ.ائلیار- که در بالا ملاحظه میشود- پرداخته و در کل «نظر» خود را تکرار کرده است. ایشان در پارگراف سوم مقاله اول به زبان آذربایجانی با نقل نظر من نوشته :«"چرا تز مستعمره و استعمار داخلی صحیح نیست؟ ... تز استعمار داخلی شبه نظری ست از « استعمار خارجی». و نتیجه ی شباهت سازی. که هیچ پایه ی علمی ندارد. در ترکیه و ایران هردو حکومت از قلب جامعه برخاسته و آلترناتیوسازی شده اند. حکومت اسلام معتدل ترکیه توسط تئوری های خاورمیانه بزرگ، و حکومت ایران توسط آمریکا به هنگام انقلاب 57 آلترناتیوسازی شده اند.»"[ii]

اوسته گؤروندوگو کیمی حاکیم و محکوم آراسیندا هانکی مناسبتین اولدوغو نظره آلینمایاراق حاکیمیتلر توپلوملارین گؤبه گیندن باش قالدیرمیشلار...»
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناثر ناسری گرامی هر کسی تفسیری از دمکراسی دارد. اگر دمکراسی را به این معنا بگیریم که هر کسی می تواند هر چه دلش می خواهد نثار دیگران بکند، حق کاملا با شماست. دو زمانه کردن کامنتها می شود غیردمکراتیک. ولی اگر در دمکراسی جایی هم برای شان و حیثیت دیگران در نظر بگیریم، آنوقت دو زمانه کردن کامنتها و کنترل آنها و جلوگیری از کسانی که می خواهند با استفاده از دمکراسی، جامعه مجازی کامنتی ما را به هرج و مرج و نابسامانی بکشانند، می شود عین دمکراسی.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناسری گرامی، تا کامنت شما منتشر شود پاسخش را مینویسم: بله، روش دو زمانه ی کامنت نویسی نسبت به یک زمانه «غیر دموکراتیک» است. اما برای کار دموکراتیک تر- یا واقعی- «فرهنگ دیالوگ دموکراتیک» ضروری ست. سایت سالها آزمایش کرد. متأسفانه «ما» هنوز که هنوز است صاحب این فرهنگ نشده ایم. اکنون کم کم روشن میشود که اصلاً دارای «فرهنگ دیالوگ » نیستیم. و صرف نیرو در این نقطه «ضایعه» است. دوست نازنین ما مسئول کامنتها «نیروی» خود را در این کار از دست میدهد و بیهوده- بدون اینکه یک گام در مسیر دیالوگ دموکراتیک پیش برویم. این « دیالوگ جاری تحقیر و دشمنی متقابل» آرامش ما و دوستمان را گرفته است. نیروی شخص در آرامش خاطر است. بدون آرامش حاطر نیز نیرویی وجود ندارد. این دیالوگ های «تحقیر و دشمنی» نیروی ما را تباه میکند. درست آن است که ما هنوز شایسته ی دیالوگ مدرن و دموکراتیک نیستیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیارعزیز و دوست گرامی مسئول محترم ، ضمن تائید گفته های منطقی شما،بنظرمن که بارها چه دراین صفحه وچه درایمیل به آقای توکلی گفته ام که دوزمانه بودن پیام ها غیر منطقی وغیردموکراتیک ووقتگیربرای شماست .تک زمانه بودن پیامها این حسن راداشت که پیام نویسان بی ادب با اخطاردرصورت تکرار برای مدتی ویا بازهم تکرار برای همیشه بسته میشدند ولی حالا با نقطه چین درواقع شما اضافه کاری بیفایده میکنید.لطف کنیددرجمع رهبری موضوع تک زمانه بودن پیامها را مورد بحث قراردهید باتشکر
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در بحث پیرامون «مشکلات و مسایل»، برای پیدا کردن راه حل، روشن کردن تاریکیها، لازم است «تعصب» را کنار گذاشت. گفت و گو را صادقانه پیش برد. و مشکلات را به روشنی مطرح کرد که هر کس راحل خود را پیشنهاد کند. در صورت وجود ابهام پرسش و پاسخ رک و راست بمیان آید. با تعصب و تحقیر هیچ صحبت سازنده ای انجام نمیگیرد. در مورد دولت مردان که از طرف قوم و خوشی، یا زبانی « ترک یا فارس» هستند درست آن است که در بحث دقت شود مسئله به اشخاص مربوط نیست بل گره مشکل « سیاست» است. فارس یا ترک و غیره بودن اشخاص مطرح نیست و مشکلی را حل یا ایجاد نمیکند. مشکل سر «سیاست» است. سیاست یک زبانی. یک فرهنگی. یک قدرتی. هر کس که از یک بودن این چیزها سخن میگوید عملاً «دیگران و حقوق آنها» را ندیده میگیرد. مقامات دولت یا دولت ها میتوانند فارس-ترک-کرد- و غیره باشند اما «سیاستی که پیش می برند یا برده اند سیاست "یک فرهنگی و یک دولتی »
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این هم از یک میلیاردر دیگر فارس که هم خودش فارس است! هم پدرش فارس است! هم مادرش فارس است! هم همسرش فارس است! هم زادگاهش شهر فارس نشین (تبریز) است و جز غارت و چپاول کاری نکرده است! آری، فارس است و فاشیست فارس و شوونیست فارس و راسیست فارس است! و حتی یک کلمه هم ترکی بلد نیست!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای به اصطلاح تبریزی شما که درانتهای هر مقاله‌تان یک دایرهٔ‌المعارف منتشر میکنید تا خواننده‌ مقاله کلمات اختراعی تان( پارسی سره) را متوجه شود.‌ لطف کرده به دیگران لقب‌عشیره پرست، زبان پرست، خاک پرست ندهید ،‌چون این کار توهین به شعور‌ خوانندگان مقاله‌تان است.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مگر من چه گفتم؟ من گفتم سخن (خواننده) که می گوید: ( ..... پانفارسیسم، پان ایرانیسم و دیگر سینه چاکان تمامیت ارضی قوم فارس با اندک تعداد جمعیتشان نسبت به ملیت های دیگر ایران ثروت مناطق استان های دیگر را اعم از نفت و گاز، سنگ های معدنی، طلا، مس و سایر معادن زیر زمینی را غارت و چپاول می کنند ..... ) صد درصد درست است! برای نمونه هوشنگ فاخر فارس، یونس ژائله فارس، محمدرضا زنوزی مطلق فارس، رحیم جامبر صادقیان فارس، حسین ضراب فارس، احد هریسچیان فارس، رسول بیوک فارس، پرویز بیوک فارس، محسن صدقی نسب فارس، محبوبیان فارس، باقری فارس، مصطفی عالی نسب فارس که از میلیاردرهای شهر فارس نشین (تبریز) هستند و حتی یک کلمه هم ترکی بلد نیستند همچنان که (خواننده) گفته است همه منابع را غارت می کنند! صادق محصولی هم که در شهر فارس نشین (اورمیه) زاده شده است مانند بابک زنجانی فارس حتما از میلیاردرهای قوم منحوس فارس است!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی! این شما هستی که پشت نام تبریز سنگر گرفته ای! نه من. شما اگر آدم منصفی هستی و درست میگوئی با نام خودت مقاله بنویس. اگر توانائی نداری این کار را بکنی، و هر چه به دهنت می آبد، با بکار گیری کلماتی مثل عشیره پرست، زبان پرست، خاک پرست، نثار ترکان آذربایجان میکنی، فکر میکنی میتوانی تا ابد خود را مستور بفرمائی؟ زندگی دهل زدن نیست که آوایش از دور خوش باشد، شما باید با عینک روشن به جهان بنگری آنوقت فکر و ذهنت باز خواهد شد. شما که به بهانه انترناسیونالیسم جهانی، مرزهای در حال فرو ریزی، جهان تک مینی، و از این جور حرفهای مفت، ناسیونالیسم و اولترا ناسیونلیسم ایران فارس و زبان فارسی را تبلیغ میکنی فکر میکنی با چنین شعارهای پان ایرانستی چه چیزی را میتوانی تغییر بدهی؟ خوانندگان بارها و بارها ازشما در قبال مسائل ژنتیک سوالاتی
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خواننده ی گرامی، آنچه شما شمرده اید « حقوق نقض شده» است. البته که « استعمار نیست». استعمار « یک قدرت» است. «دولت» است. مانند « دولت خارجی» مثلاً دولت انگلستان در هند. حقوق نقض شده- حقوق است. و استعمار، دولت خارجی. در ایران دولت داخلی- برعکس هندوستان- حقوق مردمان مختلف مملکت را نقض میکند. هم در زمان شاه چنین بود و هم حالا چنین است. استعمار به معنای قدیمی با مستعمرات دیگر وجود ندارد و یا تقریباً وجود ندارد. اکنون جهان به یک روستا تبدیل شده - توسط ارتباطات. و نظام سرمایه داری در گوشه-گوشه ی جهان حاکم و جاری ست. یک گوشه ی این نظام جهانی هم جامعه ی ایران است. کشورهای پیشرفته اکنون توسط سرمایه- از راه صندوق بین الملی پول- بانک جهانی و غیره و سرمایه گذاریها ی نابرابر در کشورهای عقب مانده یا کم رشد، به بهره کشی از آنها مشغول اند. این چهره ی نو استعمار در جهان است.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آ.ائلیار، کسی که این بار نام خودش را (خواننده) گذاشته است (و شاید فردا و پس فردا نام هائی دیگر!) صد در صد درست می گوید! ایشان می گویند: ( ..... پانفارسیسم، پان ایرانیسم و دیگر سینه چاکان تمامیت ارضی قوم فارس با اندک تعداد جمعیتشان نسبت به ملیت های دیگر ایران، نه تنها ثروت مناطق استان های دیگر را اعم از نفت و گاز، سنگ های معدنی، طلا، مس و سایر معادن زیر زمینی را غارت و چپاول می کنند ..... ) دوست گرامی، آ.ائلیار، برای آن که فارس های میلیاردر و دزد و غارتگر قوم فارس و چپاولگران قوم فارس را که حتی یک کلمه هم ترکی بلد نیستند را بشناسید به این لینک نگاه کنید تا بدانید چگونه فارس ها و دیگر سینه چاکان تمامیت قوم فارس همه منابع را غارت می کنند!!! سپس برای (خواننده) کف بزنید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وقتی که دولت انگلیس بر هند حکم فرمائی میکیرد، در تمام جهان بعنوان یک استعماگر خارجی شناخته میشد. اما این استعمارگر خارجی هیچ وقت زبان هندی را و یا سایر زبانها را در هند قدغن نکرده بود. در صورتیکه پانفارسیسم، پان ایرانیسم، و دیگر سینه چاکان تمامیت ارضی قوم فارس، با اندک تعداد جمعیتشان، نسبت به ملیتهای دیگر ایران، نه تنها ثروت مناطق استانهای دیگر را، اعم از نفت و گاز، سنگهای مدنی، طلا، مس، و سایر معادن زیر زمینی غارت و چپاول میکند، بلکه حتا با بی رحمی و دیکتاتوری تمام، حتا زبان ملیتای دیگر را در سرزمین آبا و اجدادی خودشان به زور چماق و سرنیزه و قتل و کشتار، قدغن کرده است. آیا چنین رفتار چپاول گرانه اقتصادی، زبانی، فرهنگی و سرکوب وحشیانه ملل ایران استعمار نیست پس چیست؟