سخنی در باره تفسیر برخی از آیات قرآن مجید مسلمانان

این مطلب زیر را بعنوان یک مقدمه در میز گرد ماهانه رادیو مانی "رهائی از اسلام"، ارائه شده و موضوع بحث در باره آیات قرآنی و زندگی مردمان ملتهای باورمند به اسلام در ایران بود. در این میز گرد تأکید بر آن شد که برای قبول یا رد هر موضوع، چه ایدئولوژی و یامذهبی، بایستی انسانها روی آن مطالعه کنند و چشم بسته یا بی گدار به آب نزنند. در واقع اگر این رد یا قبول بر مبنای احساسات و شنیده ها انجام گیرد، برای خود و آیندگان، بسیار خطر ناک خواهد بود.

 

این مطلب زیر را بعنوان یک مقدمه در میز گرد ماهانه رادیو مانی "رهائی از اسلام"، ارائه شده و موضوع بحث در باره آیات قرآنی و زندگی مردمان ملتهای باورمند به اسلام  در ایران بود. در این میز گرد تأکید بر آن شد که برای قبول یا رد هر موضوع، چه ایدئولوژی و یامذهبی، بایستی انسانها روی آن مطالعه کنند و چشم بسته یا بی گدار به آب نزنند. در واقع اگر این رد یا قبول بر مبنای احساسات و شنیده ها انجام گیرد، برای خود و آیندگان، بسیار خطر ناک خواهد بود. اکنون می پردازیم به اصل موضوع یعنی سخنی درباره تفسیر قرآن مجید. هر چیزی را، اگر با زندگی انسانها در ارتباط است، خود باید تجربه کرد. اعتماد به دیگران کردن نه همیشه، بلکه بعضی اوقات مارا به راه نادرست هدایت می کند و دروغ و ترس و وحشت و تهدید را بخشی از تعلیم و تربیت فرزندان ما می کند و این در حقیقت شایسته انسانها نیست ونخواهد بود. پس احساساتی برخورد کردن به زیان خودما است.

بر خلاف بعضی از هم میهنان عزیز و ارجمند که با احساس بیزاری و نفرت از کتابی که این دروس بالا را به آدم یاد می دهد، برای فرونشاندن خشم خود، توهین می کنند، من بهیچ وجه توهین روانمی دارم، بلکه برای مثال همانند علی دشتی طلبه سابق در نجف و کربلا وسناتور بعدی زمان شاه که درکتابش زیر نام 23 سال، قرآن مجیدرا محترمانه، تفسیرکرده است، بنده و با اطمینان می توان گفت همه عزیزانی که در این میزگرد شرکت دارند، به سبک علی دشتی و خیلی مؤدبانه تر آن را به نقد خواهند کشید و کوشش خواهند کرد در حد امکان وقت رادیو، اگر ادامه داشته باشد در جلسات بعدی، تضاد گوئی های آن را، بازندگی مردم، در میان بگذارند. دراینجا من اجازه می خواهم به سهم خود، از این تریبون کوچک رادیو که در آینده ای نه چندان دور شنونده بسیار خواهد داشت، ازهمه هم میهنان پاک دل و صادق تقاضا کنم و فقط تقضا کنم که با دقت این کتاب مقدس را به هر زبانی که تسلط بیشتر دارند (زبانهای عربی،فارسی،کردی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیولی، فرانسه و غیره) بخوانند و بفهمند و بادیدی بی طرفانه، پیش از رد یا قبول، آن را حلاجی کنند، نه فقط بنا به عادت دائمی ببوسند و با پارچه سبز بپیچند وطاقچه بگذارند. بنظرم و درحقیفت هیچ کتابی که فقط ازکاغذ وجوهر وتراوشاتی ازمغز بشر است ، نمی تواند مقدس باشد. کتاب را برای خواندن و فهمیدن نوشته اند نه برای بوسیدن و طاقچه و یا کتابخانه گذاشتن و مقدس دانی. بویژه محتوای آن کتابی که به طور علنی نسبت به نیمی از جوامع بشری ظلم روا داشته است و برای مثال زنان را نصف مردان می داند و کافران و یا هرفردی را که بنابه آیه191 سوره البقره وآیات 60 تا 62 سوره الاحزاب، اسلام را نپذیرد، واجب القتل می داند وتازه طبق آیات 71 و 72 سوره المائده مسیحیان که درقرآن مجید به رسمیت شناخته شده اند کافر دانسته می شوند.

شنوندگان عزیز و ارجمند، اگر بشما تلقین کرده اند "که قرآن مجید سخت است و محتوای آن را همه کس نمی تواند بفهمد"، بدون شک آن گوینده محترم یا نا آگاه از محتوای قرآن است و یاعمدا به شنونده خود دروغ می گوید. من قرآن مجیدرا خوانده ام وترجمه آن را با چهار زبان زنده دنیا، مقایسه کرده ام. در هر زبانی محتوا، بسیار ساده و با جملاتی همه فهم نگاشته شده وهرکسی شش کلاس سوادابتدائی داشته باشد، ماننداکثرآیت الله ها که بیش از آن سواد ندارند، می تواند، خوب بفهمد که در قرآن مجید، چه نوشته شده است و هیچ نیاز به توضیح و تفسیر شخص ثالثی نیست که ما از او تقلید کنیم. بدون تردید و مطمئن باشید، آنگونه که اکثرا، نسل مارا می ترساندند، مبنی بر آن که "اگر شما لای قرآن مجید را بدون غسل جنابت باز کنید، دنیا زیر و رو خواهد شد"!! اطمینان داشته باشید، این طور نیست. برخی از ما بدون این غسل جنابت صدها بار لای قرآن را باز کرده ایم و دنیا سر جایش مانده است. در واقع این را ملاهای ترس و وحشت انداز به نسل ما می گفتند، به خاطر آنکه کمتر امکان خواندن آن راداشته باشیم. این زیرو رو شدن زمین را احتمالا امروزه نیز در دهات موعظه می کنند. زیرا برخی از ماواقعا باور می کردیم، اما شما عزیزان به این حرفها باور نکنید، اگرشکی درآن هست، امتحانش مجانی است و اگر باور کنید، این خوداز آن اعتمادهای مضر به حال فرزندان است. اکنون بعد از این مقدمه کوتاه می خواهیم به عرض هم میهنان محترم برسانیم که چگونه عده ای در گذشته سر توده هارا با ترساندن از عواقب اعمال خویش، سرگرم می کرده اند که به راحتی از آنها کار بکشند؟

درطول تاریخ همیشه توده های رنج و زحمت وسیله ای برای راحتی قشرخاص و معدودی در جامعه بوده و هنوز هم هستند. درگذشته های دور این قشرخاص، زیر نام باور به قدرت لایزالی و بوجود آوردن برخی آئینها، وسیله ای برای سرگرمی توده ها، فراهم می کردند که درواقع بهدف خودهمان سواری کشیدن ازمردم، برسند. آنها انواع واقسام قوانین الهی تهدید آمیز ووحشت زائی را تصویب می کردند وروی سر مردم قرار می دادند واین خلاقیت خود را به آن اندازه شفاها تبلیغ می کردند که در مغز و پوست آدمها عجین شود. امروزه با کشف تضادهای فاحش درآنها هرمحصل روزانه ای که اهل مطالعه باشد، می داند که این ادعاها یک مشت مسایل غیر واقعی و دروغ اند. به قول گوبلز وزیر تبلیغات و یا پروپاگاندای هیتلر که می گفت:"دروغ را به آن اندازه بزرگ بایدگفت و به آن اندازه تبلیغش کرد که خود دروغگو باورکند"، نقل به معنی. متأسفانه این تبلیغ 1400ساله همراه با تهدید و ترساندن مردم بی مطالعه بوده و امروزه خوشبختانه این ترس مردم تا حدودی شکسته است. پس بازار این روحانیون وبنیانگذاران ترس و وحشت ازخداوندی که بایستی "بخشنده و مهربان" باشد، بسیار کساد می شود. لذا باید بادقت مطالعه کرده وهمه چیزرا با آگاهی ازمحتوای آن قبول یا رد کنیم، نه از روی عادت و احساسات.

چند روز پیش که مطلبی برایم از زیبا کلام فرستاده بودند و خواندم، نکته جالبی در آن، در مورد سریالهای تبلیغاتی یافتم که گفته بود:"در این سی وچند سال بعد از انقلاب، چندین سریال تاریخی- سیاسی ساخته شده است. تم ثابت این سریالها از کلاه‌ پهلوی گرفته تا کیف ‌انگلیسی، این است که روحانیون همه در حال مبارزه بودند، کراواتیها همه دزد و نوکر استعمار بوده‌ اند و همه مشکلات کشور در قبل از انقلاب ناشی از انگلستان و آمريكا و فراماسونری است، این تم ثابت این سریالهاست و در تمام آنها تکرار شده است، آمريكا و انگلیس همه را خریده اند الا روحانیت، این سریال اثر گذار نخواهد بود و به اصطلاح نمی‌ گیرد، چون اگر یک مقدار تاریخ بخوانید می‌دانید که در اواخر سال 55 و اوایل سال 56 اوج تعداد زندانیان سیاسی در ایران است، چیزی نزدیک به 5 هزار نفر درزندان هستند و ازاین تعداد چیزی کمتر از 20 نفر روحانی بوده‌اند، در صورتی که اگر شما این سریالها را ببینید انتظار دارید 4900 نفر از زندانیان روحانی بوده باشند چون فقط روحانیون در حال مبارزه بوده‌اند، مسلما این گونه سریالها نمی‌گیرد چون باحقیقت سرستیز دارد". این سریال ها هم یک نوع دروغ مصلحت آمیز اسلامی است که به زبان پیغمبر چسبانده شده و آن را با شدت هرچه بیشتر تبلیغ می کردند. لازم به گفتن است شاعر برجسته همدانی عسکر آقا مانی عزیز تذکر دادند که "دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است، از سعدی بوده". اما برخی از مسلمانان افراطی آن را به احادیث پیغمبر چسبانده اند و گویند که سعدی از او گرفته است!! امروزه نمی دانم آیا به این چنین تبلیغات شفاهی میدان می دهند؟! یا نه! آقای زیبا کلام به درستی اشاره کرده اند که اکنون درجامعه آنطور جا افتاده است که فقط روحانیون مبارز بوده اند و دیگران که واقعا انقلاب را با خون خود آبیاری کرده اند هیچ کاره! منتها این ملاها با زرنگی و سوء استفاده ازنا آگاهی توده ها از آن ثمره می برند. بهر حال یک نکته را آقای زیبا کلام رویش نمی شده بگوید و شاید از گروه خاصی در اپوزیسیون شرم می کرده، بگوید، آنست که محمدرضا شاه بی اجازه آمریکائیها هیچ کار سیاسی انجام نمی داد. ایشان به دستورآمریکائی هابود که اکثر چپهارا اعدام، سوسیال دمکرات ها با بعضی از چپهای غیر فعال را زندانی کرد (که تعداد آنها بیش از پنجهزار نفر قید شده آقای زیبا کلام، بودند) و اما عدد روحانیون زندانی در سراسر کشور، صحیح است یعنی کمتر از 20 نفر بودند و حتا می توان یکی یکی آنهارا نامبرد و نهایتا لیبرالهارا از مملکت فراری دادو در عوض درمساجد را بازگذاشت و بیش از 300 هزار آخوند ریزو درشت در مساجد درحضور مأموران ساواک علیه شاه موعظه می کردند و کسی کاری به کار آنها نداشت. چون یو. اس. آ. و دیگر چپاول گران، دین و مذهب و نا آگاهی توده هارا برای ادامه غارت اقتصادی خود خطر ناک نمی دیدند. حالا می بینیم که این تئوری درست نبوده است و چگونه همین آمریکائیها می خواهند بازهم با چنگ و دندان ایران اسلامی را زیریوغ خود بکشند. برای آنها مهم نیست که شاه باشد یاخمینی ومهم هم نیست چه برسر مردمان ملتهای رنج و زحمت می آید. شما هم می شنوید که اخیرا درهمه کشورهای اروپائی و آمریکائی به متقاضیان پناهندگی چه می گذرد؟ این غربی ها بادلایل آبکی می خواهند بعضیهارا بویژه ازآئینهای اقلیت، مانند یارسانیان به ایران برگردانند، زیرا آقای روحانی لیبرال بر سر کار آمده است و گویا او ماشین اعدامش را خاموش کرده است!! خود این آقایان و مدافعان حقوق بشر اروپائی و آمریکائی باید خوب بدانند، این طور نیست. آقای روحانی فقط در همان 100 روز اول حکومت خود 40 نفر از چهارصد نفر محکوم به اعدام را به چوبه دار بسته است. این سران کشورهای دمکرات وآزاد باید بدانند، کسیکه به ولایت فقیه باور داشته باشد، ولایت فقیه یا حاکمیت خدا برروی زمین بدترین شکل دیکتاتوری است، نمی تواند یک شبه دمکرت ولیبرال شود. این مسایل سیاسی، مثل این که ما را کمی از اصل موضوع دور کرد.

در اصل مسئله ما، برسر تفسیر آیات قرآن است. درطول تاریخی که ما خوانده ایم و یاخود بیاد داریم، روحانیون و بویژه روحانیون سازنده تقلید، همیشه، مستقیم و یاغیر مستقیم با بیشتر از یک حدودی فهمیدن مخالف بوده اند و هستند. دلیل آن جلو گیری از پرسش زیاد است، زیرا انسانی که بیشتر بفهمد پرسشگر است وبیشتر یاد می گیرد و اینها باپرسش زیاد موافق نیستند. البته برای هر پرسش احتمالی از جانب مؤمنین، یک توجیه گری آماده دارند. اما اگر پرسشی ازتوجیه گری آنها بکنید، آنگاه خطرناک می شود. آنها می خواسته و می خواهند هیچ کسی از باور مندان مستقل فکر نکند و همیشه به تفسیر نیاز باشد و آنهابعنوان مرجع تقلید لازم باشند. بهمین دلیل هرآیه ای از قرآن مجیدرا که از آنها بپرسند، بسودخود تفسیر می کنند وحتا برای آیه هائیکه مفهوم آنها از روز، روشن تر است، توجیه گریهائی یافته اند، مانند بردن ارث فرزندان از والدین که پسر دو برا بر دختر می برد؛ سوره النساء آیات 11 و 176 و یا مجاز بودن ازدواج با چهار زن، سوره النساء آیه 3 در قرآن مجید، این آیه درزمان پیغمبر به دلیل جنگهای(جهاد)زیاد و بی سر پرستی زنان و فرزندان، عملی شده. زیرا امروزه جنگ کمتر است وزنان روشنفکر زیادی فعال هستند وبحق نمی خواهند همسر مردی با یک زن یا دو زن دیگر بشوند. آنها بدرستی می خواهند از نظر اقتصادی و غریزه انسانی مستقل باشند نه وابسته، این تضادها در این کتاب با واقعیت زندگی وجود دارد. در همان سوره النساء، آیه 34 کم عقل بودن و تابعیت زن ازشوهرش آمده است که توجیه گری این حضرات رهبران اسلامی و دگر مفسران قرآن قابل قبول نیست. لذا آنها در آن گیر کرده اند که چه باید بکنند؟ چون واقعا هیچ توجیه گری دیگری برای آن وجود ندارد. اخیرا گویا زیاد درباره سوره التحریم از طرف جوانان باجرأت، غیر مستقیم پرسش شده، نا چارا آخوندی را مأمور کرده بودند که علنا و با پر روئی تمام تفسیر این سوره را در تلویزیون بگوید. اینها می خواهند با صبر و حوصله درجه دوم بودن و تحقیر زن را عادی کنند که این خود بزرگترین توهین به مقام انسان است. اگر ما درباره آیات تحقیر آمیزی نسبت به زنان، کمی واقع بینانه ترفکر کنیم، می بینیم، دختران و زنانی هستند که درصورت بودن امکانات برابر، پا بپای مردان کار می کنند و حتا رکورد را درکنکور دانشگاههای ایران شکسته اند و دخترانی هستند که هم ازنظر فکری و هم ازنظر مادی خیلی پیش رفته تر اند و نمی توان چهارتای آنهارا تصاحب کرد! چه بسا عکس این قضیه صدق کند و یا شاهد بودن دو زن برا بر شاهد بودن یک مرد است، خیلی خنده دار بنظر می رسد! مگر نه؟ فرضش را بکنید که یک مرد مسلمان از دور افتاده ترین نقاط تمدن، شاهد بودنش در قرآن مجید سوره البقره آیه 282 برابر دو زن است، در اینجا برای مثال شهادت این مرد برا بر باشهادت خانم دکتر فاطمه صادقی، دختر شیخ صادق خلخالی، قاتل مردم کرد، و خانم گلاله شرفکندی برادر زاده زنده یاد دکترصادق شرفکندی رهبر وقت حزب دمکرات کردستان ایران که هر دو این زنان روشنفکر در امور اجتماعی و در رشته خود در واقع بسیار آگاه اند و مفسر بسیاری از مسایل روز درجوامع بشری اند! خوب، آیا به نظرشما شنوندگان عزیز این مسئله خنده دار نیست؟ که ما امروزه اینگونه عمل کنیم و اینگونه باور داشته باشیم!!

هایدلبرگ، آلمان فدرال 5 فوریه 2014                              دکتر گلمراد مرادی

        dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای دیزرائیلی نخست وزیرانگلیس روزی کتاب مقدس مسلمین را با خود به پارلمان اوردو گفت تا زمانیکه قران در شرق وجود دارد مسلمین خوشبخت نخواهند شد.
بیش از صد سال پس از ان سخنرانی خمینی ثابت کرد که حق با دیزرائیلی بوده است. 35 سال است ایران زیر چکمه قران است.نگاهی به افغانستان و عراق و پاکستان نشان میدهد قران عامل بدبختی است و نه سعادت انسان شرقی .
قران کتاب وحشت و ترور روح و روان ادمی است.تنها کتابی است که عقل بشر انرا نمیتواند بفهمد چرا که مملو از تضاد هاست.تنها کتابی است که بیش از هزار سال است میخوانند و نمیفهمند .اشکال از خواننده و یا مترجم نیست بلکه موهومی گفتار است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زمانی که پیرمردی که خود را رهبر انقلاب مملکتی مینامید نوجوانی سیزده ساله بود. و راستی روشنفکرانش هم همینطور.