35 از بیم و امید به بحران اقتصادی و فلاکت

انقلاب ایران با آرزو، تخیل و امید به آینده روشن از سوی میلیون ها جوان، روشنفکر، کارگر و زحمتکش ایرانی متشکل از همه گروه های ملی و فکری شکل گرفت، پرورده شد و با اراده و خواست آنان تحقق یافت ولی به اهداف و آرزو های دیرین خود که در راس آنها آزادی......

35 سال از خیزش همگانی مردم برای رسیدن به آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی از استبداد رژیم خودکامه با ساختاری کهنه و فرسوده گذشت. در شکل گیری آن همگان متشکل از طبقات، اقشار، گروه های گوناگون و گاهی متضاد در منافع اقتصادی و طبقاتی باهم شرکت کردند. آنان در رویای شیرین انقلاب و آزادی دست در دست یکدیگر شعار ها و خواسته های خود را بر زبان آوردند و بر این باور بودند که حاکمیت خود را با ارزش ها و مولفه های دمکراسی برقرار خواهند کرد. انقلاب بهمن 57، خشم فروخورده مردم از استبداد رژیم خود محور، خود بزرگ بین، خودکامه با رفتار ظالمانه بود که به صورت خودجوش، مسالمت آمیز از محلات جنوب، روشنفکران، فعالین اجتماعی و صنفی و مردمان تهیدست شهر های بزرگ شکل گرفت و با گسترش سریع آن گروه های دیگری از جامعه بویژه روحانیون محافظه کار را بخود جلب کرد. در این شرایط که جامعه هر روز به انقلاب نزدیک تر می شد ، بازاری های سنتی که از افزایش درآمد های نفتی و گسترش تجارت با خارج به ثروت های هنگفتی رسیده بودند، در کنار روحانیون قرار گرفتند. آنان با استفاده از شرایط موجود و دسترسی کافی در ارتباط با مردم در شهر ها و گاهی روستا ها زمینه رهبر سازی خمینی را فراهم کردند.

خمینی در دوره های مختلف رفتار های مختلفی از خود نشان داد ، از ابتدای دهه 40 خورشیدی که وارد مباحث و میدان سیاست در مخالفت با اصلاحات ارضی و شرکت زنان در انتخابات شد تا اقامت در ترکیه و نجف در موضع دینی و مذهبی خود شعار همراه با هشدار داد. با آغاز جنبش آزادی خواهی مردم در ایران به فرانسه رفت به سخنان فراگیر، چند پهلو و گاهی خارج از عرف گذشته خود روی آورد و به جلب و جذب همه نیروهای مبارز پیرامون خود پرداخت. این رفتار پیچیده و گاهی متناقض خود را تا سخنرانی در بهشت زهرا پیش برد. هنگامی که رهبری خود را بلامنازع و خدشه ناپذیر دید آن جمله مشهور خود را که « خدعه کردم » بود بر زبان راند. زیرا نیازی به دیگران احساس نمی کرد و خواهان مشارکت دیگر نیرو ها در قدرت سیاسی کشور نبود. هنوز برخی از گروه ها، احزاب و افراد که فعالانه در انقلاب شرکت کرده و خواهان اجرای شعار ها و خواسته های انقلاب بودند به این باور که انقلاب مسیر واقعی خود را باز خواهد کرد و به پیش خواهد رفت از دل نگرانی، بیم و تردید دیگران به انقلاب و آینده آن برآشفته و خشمگین می شدند زیرا به شدت به آینده انقلاب خوشبین بودند. آنان آنچنان در انقلاب و جو و شور جامعه غرق شده بودند که به تردید دیگران توجه نمی کردند، در همین روز ها یکی از فعالین اجتماعی در غرب گفته بود که: با انقلاب در ایران جهل بر ظلم پیروز شد!. با گذشت زمان درستی این سخن خیلی از طرفداران سرسخت انقلاب در آن روز ها را شگفت زده کرد. زیرا نه تنها جهل بلکه خرافات و تاریک اندیشی بر جامعه حاکم شد.

انقلاب ایران که با مسالمت و بدون خشونت آغاز شده بود، از همان آغاز پیروزی به خشونت گرائید، با فرمان خمینی روحانیت در مسند قضاوت قرار گرفت. اعدام های دسته جمعی در دادگاه های چند دقیقه ای در راستای گسترش رعب و وحشت در جامعه، همراه با خودسری و بی رحمی شدید برخی ها به نام انقلاب، در شهر ها و حتا مناطق دور افتاده، جو وحشت و خشونت را در جامعه گسترد. در این میان مصادره های گسترده، ملی کردن صنایع و بانک ها و دخالت در امور اقتصادی، از یک سو طرفداران چپگرای انقلاب را خشنود کرد و از سوی دیگر بر نگرانی لیبرال ها و طرفداران پیوند اقتصاد با نهاد های بین المللی افزود.( بازتاب این دو دیدگاه در اصل 44 از قانون اساسی نشانگر آن بود که هنوز سیاست اقتصادی رژیم تثبیت نشده، سردرگمی در پیشبرد آن همچنان ادامه دارد). آنچه برای رژیم بر آمده از انقلاب اهمیت بیشتری داشت، تثبیت سیاسی، بیرون راندن نیرو های غیر خودی، تصفیه حساب های درونی و تشکیل نیرو های ضربتی و فشار بود. در این راستا کمیته های مختلف در همه مراکز صنفی، سیاسی، علمی و تولیدی تشکیل شد. همراه با آن شورای اتقلاب، شورای انقلاب فرهنگی و دولت موقت هر کدام در راستای دیدگاه، منافع و خواستگاه خود عمل کردند. شورای انقلاب فرهنگی هزاران نفر را از دانشگاه ها بنام پاکسازی و اسلامی کردن مراکز علمی دور کرد و در نهایت در دانشگاه ها را به مدت چند سال بست.

آنچه بیش از همه به تثبیت رژیم یاری رساند، آغاز جنگ طولانی با عراق بود که خمینی آن را نعمت خواند، با جنگ جوانان پر شور که از خانه و مدرسه هنگام انقلاب بیرون آمده، سودای برگشت به آن نداشتند به جبهه ها روانه شدند، با ادامه و طولانی شدن جنگ جوانان روستایی هم به آنان پیوستند. در جبهه پیوند روحانیت و مداحان با اسلحه بدستان سپاهی، بسیجی و نظامی تقویت شد تا در آینده سیاسی کشور نقش مهم خود را به اجرا درآورند. ادامه جنگ ویرانگر تغییرات مهمی در ترکیب جمعیتی و اقتصادی کشور پدید آورد. از یک سو جوانان شرکت کننده روستایی را، ساکن شهر های بزرگ کرد و به سرعت جمعیت روستا ها کاهش یافت و از سوی دیگر میلیارد ها دلار( به گفته رفسنجانی بیش از 1000 میلیارد دلار) از ثروت ملی را بر باد داد. پیآمد آن شکل گیری گروهی از سرمایه داران نوین و تازه به دوران رسیده بود که هم از اموال مصادره ای و هم از رانت جنگی به سرمایه های هنگفت دست یافتند.

با پایان جنگ و در گذشت خمینی شرایط دیگری بر جامعه حاکم شد، دولت سازندگی متشکل از بوروکرات ها و سرمایه داران تازه به دوران رسیده، در همکاری نزدیک باهم به خصوصی کردن صنایع و موسساتی پرداختند که در اوایل انقلاب در دولتی کردن آن می کوشیدند، این سرمایه داران که عادت به رانت های دولتی، سودآوری راحت و سرمایه گذاری زودبازده کرده بودند در ساخت و ساز هم شرکت کردند. رشد بی رویه شهر ها بویژه تهران با پرداخت پول و دریافت اجازه تراکم به شکل بی سابقه ای بزرگ و مهاجر پذیر شد،برج سازی، شهر نشینی در حاشیه، مشاغل کاذب و ناهنجاری های اجتماعی را در آن گسترش داد. رونق ساخت و ساز که در اقتصاد رل لوکوموتیو را بازی می کند و حوزه های مختلف اقتصاد را به حرکت در می آورد برای مدتی به اقتصاد رونق کاذب بخشید ولی تغییری ماندگار در ساختار اقتصاد و چند محوری تولید بوجود نیآورد. دولت سازندگی و رفسنجانی با الگو برداری از برخی کشور های آسیایی خواهان همکاری اقتصادی با غرب شد، بنابرین در این دوره اقتصاد در راستای خواسته های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از اقتصاد برنامه ای دور شد، خصوصی سازی را سرعت بخشید، هزینه های عمومی را کاهش داد، در راستای جلب و حمایت از سرمایه های خارجی اقدامات لازم را بوجود آورد و همزمان با آن پای فرماندهان سپاهی و نظامی را به اقتصاد باز کرد. آنچه در آن در این دوره تغییری رخ نداد، ادامه کشتار دگر اندیشان در داخل و ادامه آن در بیرون مرز ها بود، ده ها و صد ها تن به شیوه های مختلف به قتل رسیدند که با افشاگری برخی معلوم شد که فرمان این قتل ها از سوی برخی از روحانیون صادر و به دست مزدوران تحقق می یافت. پایان دوران هاشمی و دولت سازندگی با بحران شدید اقتصادی همراه شد، کسری بودجه و رقم تورم ناشی از آن که با افزایش شدید نقدینگی همراه بود از 50 درصد گذشت، همزمان با آن فاصله طبقاتی، میزان بیکاری و بحران های اجتماعی به شدت گسترش یافت. در نتیجه مردم از انقلاب و پیآمد های مخرب آن دلسرد شدند. در این میان صدایی متفاوت با کلماتی از تغییر، اصلاحات و فضای باز سیاسی شنیده شد که توجه مردم را بخود جلب کرد

دولت خاتمی با نام اصلاحات بار دیگر اقتصاد برنامه ای، انظباط مالی و نظارتی را فعال کرد ولی برنامه منسجمی در پیشبرد اقتصاد نداشت و ارائه نداد، از آن رو نتوانست تغییرات مهمی در ساختار اقتصادی بوجود آورد. در نتیجه سیاست اقتصادی دوره سازندگی را پیش برد. در دوره اصلاحات فضای باز سیاسی تا اندازه ای زمینه پرسشگری را فراهم کرد و پرسش هایی هم در رابطه با ساختار ولایت مطرح شد که خوشآیند مقام رهبری، مقامات نظامی و امنیتی نبود. در نتیجه کارشکنی از سوی نهاد های وابسته به رهبری آغاز شد. خاتمی هم با آن همه پشتیبانی عرضه و توانایی مقاومت نداشت، منتظر پایان دوره خود شد که از مقام تدارکاتچی، که خود بر خود نهاده بود کناره گیری کند. خاتمی در ماه های آخر به قدری زبون و خود باخته شده بود که زمینه انتخابات کودتا گونه احمدی نژاد را با شرکاء نظامی و امنیتی فراهم کرد، و در ارزیابی از انتخابات که خود برگذار کرده بود گفت: که در آن بد اخلاقی هایی صورت گرفت!

بیشترین ضربه و صدمه را اقتصاد نحیف و ضعیف کشور در دوران شوم احمدی نژاد بخود دید، در اولین اقدام همه نهاد های نظارتی تعطیل و مجلس شورای اسلامی در اختیار و کنترل دولت قرار گرفت. تعدادی عربده کش بعنوان نماینده که خود را حامی دولت می نامیدند به هر اقدام ناصواب، نادرست و ویرانگر دولت هورا کشیده، از سوی رهبری هم حمایت می شدند. در حالی که اقتصاد به نابودی و ویرانی می رفت، میلیارد ها دلار گم می شد و در این دوره میلیاردر های جدید و بهره مند از رانت های دولتی بویژه با استفاده از فرصت های بدست آمده در سایه تحریم های سال های پایانی دولت با میلیارد ها ثروت و پول و قدرت پدیدار شدند، نام و نشان و ثروت آنان از مرز های کشور گذشت، خرید و فروش طلا، اسباب بازی، لوازم آرایش، شرکت هواپیمایی، تاسیس بانک و ... در برخی از کشور های پیرامونی، آسیای دور و میانه به ابزاری تبدیل شد که بتوانند ثروت ملی را با همکاری شرکاء در دولت عدالت محور! به یغما ببرند و به بیگانگان هم به صورت رشوه، هدیه و بخشش بدهند. در همه این دوران رهبری پشتیبان این دولت بوده و در عملکرد آن نیز سهیم بوده است. در این دوره تولید داخلی نابود شد، میزان  تورم، بیکاری و فساد به نقطه انفجاری رسید. 800 میلیارد دلار از درآمد های نفتی و میعانات گازی بر باد رفت. در این مدت تنها امپراتوری عظیم اقتصادی وابسته به رهبری که در همه زمینه های اقتصاد فعال و از هر گونه حسابرسی و نظارت معاف است فربه تر شده به قدرت مالی خود افزود، در حالی که اقتصاد با بزرگترین بحران خود که همان رکود نورمی است روبرو است، در این حالت نمی توان اقتصاد را منبسط و یا منقبض کرد، با بسط آن تورم از کنترل خارج می شود و با انقباض آن رکود گسترده تر می شود، در نتیجه رکود تورمی( بیکاری همراه با افزایش قیمت ها) تا مدت طولانی ادامه خواهد داشت. در این راستا، عادل آذر رئیس کل مرکز آمار کشور در جلسه شورای اشتغال با آمار تکان دهنده ای گفت: بیکاری به نقطه بحران رسیده است و ادامه داد، بر اساس سرشماری سال 1390، نرخ بیکاری در بین زنان 50 درصد و فارغ التحصیلان بیش از 30 درصد است، 82 درصد از زنان سرپرست خانوار کشور که شامل 2 و نیم میلیون زن می شوند بیکارند، 75 درصد از آنان یا بیسواد و یا تنها سواد ابتدایی دارند، وضعیت آنان بسیار شکننده و نگران کننده است.  ( گزارش مهر ). علی طیب نیا و ربیعی از وزرای روحانی تعداد بیکاران را 8 میلیون و با سونامی مقایسه کردند. در شرایط کنونی در هر خانواده 5 نفره 2 نفر بیکار هستند. عیسی کلانتری با استناد به مرکز آمار و بانک مرکزی می گوید: 5 دهک  جامعه دچار سوء تغذیه هستند و 55 درصد از نیاز غذایی کشور از خارج وارد می شود. همه این ها دستآورد دولت عدالت محور است که از سوی رهبری تا آخرین روز حمایت می شد.

بحران اقتصادی و اجتماعی در همه حوزه ها خود را نشان می دهد و هر روز ابعاد آن گسترش می یابد، تا جائیکه برخی از دولتمردان جمهوری اسلامی که از آغاز انقلاب در مراکز تصمیم گیری بوده و در همه عملکرد های رژیم شرکت مسقیم داشته اند از ترس آینده زبان به گلایه و شکایت گشوده اند تا از خشم مردم به ستوه آمده در امان باشند، یکی از شگفتی های تاریخ میهن ماست که قاتلین و مشارکت کنندگان در جنایت و فساد گاهی با استفاده از فراموشکاری مردم خود را مظلوم و بالاتر از آن ناجی نشان می دهند، با تغییر چهره طرفدار آزادی، دمکراسی و حقوق مردم می شوند و یا عملکرد، خیانت و جنایت خود را به دیگران نسبت می دهند، نمونه های بارز آن رفسنجانی، همه کاره جبهه های جنگ ویرانگر، فرماندهان ریز و درشت سپاه که برای منافع اقتصادی و سیاسی خود، شعار جنگ، جنگ تا پیروزی و یا راه قدس از کربلا را سر می دادند، اینک خود را مخالف ادامه جنگ نشان می دهند، از آن مضحک تر انکار برخی از اعضای کنونی دولت است که در کمیته مرگ شرکت کرده، هزاران جوان، پیر و بی گناه را در دهه 60 به قتل رساندند. آخرین پرده از آن علی یونسی دستیار حسن روحانی در امور اقوام و اقلیت های دینی است که ریاست خود بر دادگاه های نظامی و حکم قتل افسران توده ای را انکار می کند و می گوید: اصل خبر دروغ است، هدف از جعل این خبر تخریب بنده بوده تا نتوانم به برخی پست ها دست یابم. من از سال 60 قاضی دادگاه بودم و حرف برای گفتن زیاد دارم، اگر شرایط مهیا شود آنها را خواهم گفت... وقتی به دادگاه آمدم ماجرای کودتا و حزب توده تمام شده بود و محاکمه این افراد دست من نبود. البته همزمان وقتی مسئول دادگاه نظامی ارتش بودم مسئولیت های دیگری داشتم، از کار های نظارتی و امنیتی تا نماینده فرمانده کل قوا در حفاظت اطلاعات ارتش و از بنیانگذاران سازمان قضایی نیرو های مسلح بودم.( روزنامه تهران امروز، 30 تیر ماه 1392 ).

بحران اجتماعی بویژه اقتصادی به کابوسی ترسناک برای رژیم درمانده تبدیل شده است، هر روز بخشی از فاجعه و بحران باز و یا به مردم بازگو می شود که خواسته و انتظار مردم کاهش یابد، در این کار اتاق بازرگانی، خود روحانی و افراد کار کشته و باتجربه از تیم اقتصادی دولت شرکت مستقیم دارند. محمد رضا نعمت زاده وزیر صنعت، معدن و تجارت می گوید: رشد صنعتی کشور که 34 درصد از تولید ناخالص ملی را در دست دارد، در سال 91 منفی 9 درصد بوده و این میزان در این سال به منفی 12 درصد خواهد رسید، بنابرین گشایشی در اقتصاد و اشتغال در آینده متصور نیست و از میزان بیکاری کاسته نخواهد شد. از آن رو حسن روحانی دست به دامن خارجی ها و نهاد های بین المللی وابسته به سرمایه داری جهان شده تا با اجرای دستورات و نسخه های آنها اقتصاد به اغما رفته را نجات دهد. محمد علوی برای تشویق و دلگرمی آنها می گوید: که متاسفانه هنوز رسوبات اندیشه سوسیالیستی در جامعه ما کم و بیش باقی مانده است و حسام الدین آشنا از مشاورین روحانی هم برای ابهام زدایی ادامه می دهد: پروژه روحانی زدودن چپ زدگی است.در این میان روحانی برای کاهش خشم توده های تهی دست به اقدام جدیدی دست زده، در میان آنان سبد کالایی متشکل از 10 کیلو برنج هندی،1 کیلو 800 گرم روغن مایه، 4 کیلو مرغ، 800 گرم پنیر و 1 کیلو و 800 گرم تخم مرغ پخش کرده و اولین توزیع آن در 13 بهمن ماه صورت گرفته است که با انتقاد شدید از سوی مردم روبرو شده، برخی آن را سبد تحقیر و برخی دیگر سبد فلاکت نامیده اند. آنچه حیرت انگیز و گاهی تردید آمیز است سکوت رهبری به این فاجعه و بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی است ، دیگر سخن از اقتصاد مقاومتی در میان نیست و ما رکورد زدیم تکرار نمی شود!!

انقلاب ایران با آرزو، تخیل و امید به آینده روشن از سوی میلیون ها جوان، روشنفکر، کارگر و زحمتکش ایرانی متشکل از همه گروه های ملی و فکری شکل گرفت، پرورده شد و با اراده و خواست آنان تحقق یافت ولی به اهداف و آرزو های دیرین خود که در راس آنها آزادی و دمکراسی قرار داشت، نرسید، در نتیجه دستآورد نیکویی از خود به یادگار نگذاشت، بنابرین باید از نو ساخت، آرزو، تخیل و امید به آینده پرورد و ساختار کهنه و فرسوده و ارتجاعی را درهم ریخت، که آن ضرورت تاریخی و نیاز امروزی است.....

محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se  

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.