گذار از شوونیزم

شعارِ بی پایه " زبان فارسی عامل وحدت ایرانیان است" بهمان اندازه از اعتبار، مشروعیت، و انصاف و عدالت بر خورداراست که مثلاً برده داری ادعا کند که: "غلّ و زنجیر، عامل اتحاد بین من و برده هایم میباشد". البته کسی منکر اعتبار فیزیکیِ این عامل وحدت نیست. ولی همانگونه که در مورد " وحدتِ بردگان و برده دار" عملکردِ " زنجیر" را نمیتوان نا دیده گرفت...

 

آرام بودم و هیاهوی عقده گشائی های مدافعان سیطره زبان فارسی (بخوان ملت ستیزان و فرهنگ کشان) را با تاسف نظاره میکردم و میدیدم که:

ایمان  و امان  بسرعت  برق

میرفت که که مومنین رسیدند

روح کلام اینجاست که حضرات آنچنان خمار باده ساسانی پرستی و آریا مداری هستند که بر خلاف تمام گفته ها و نوشته هایشان، نه تنها از عمق نژادپرستانه و شوونیستی بیانات و نظرات خود شرم نمیکنند،  بلکه در تلاشند که در  این میدان نیز، گوی سبقت از همگنان بربایند.

مسئله بسیار ساده است.  هفتاد درصد مردم یک مملکت(متاسفانه) با احتیاط وهزاران مراعات، فعلاً به آرامی نجوا  میکنند که: "ما هم انسانیم وحد اقل حقوق انسانی خود را که خداوند متعال با خلقت بما عطا کرده است آرزو داریم"، همین.

فکر کنید در کشوری که داعیه تمدن و فرهنگ و عدالت دارد، بیش از پنجاه میلیون انسان میگویند ماهم انسانیم. و گروه معدودی، مست ازباده غرورِ یکصد ساله و سوار بر مرکب استعمار، نه تنها، از آنهمه بیعدالتی و حق کشی، تزویر و دسیسه،  و جنایاتی که اعمال شده، شرمنده نیستند،  بلکه به انحاء مختلف، به مقولات اتهام و افترا واهانت و تحقیر متوسل میشوند تا این فریاد عدالت خواهی را در گلو خفه کنند.

تفکر تمامیت خواه و شوونیست پارسی، سالها در گسترهِ حیطهِ بناحق وتحمیلی خویش، آنچنان گستاخانه عمل نموده وبدون  هیچ مقاومتی، سلطه گری کرده است، که بمانند اطفالِ متنعم، ناز پرورده و ننر، از روبروئی با واقعیات، وحشت میکند و طبیعتا از آن متنفر است، و این بسیار طبیعی است. آنجا که منطق، توطئه- عدالت، قوم گرائی – اصرار در حفظ وحدت، تجزیه طلبی، دموکراسی، نقشه اجانب – ملتها، اقوام – ملیّتها، محلی – زبان مادری، باستانگرائی – عشق به فرهنگ ،پان ترکیزم نام میگیرد و استعمار، وحدت – استکبار، عدالت – فرهنگ کشی، میهن پرستی جلوه میکند، انصافا بجاست  آنهائی که بر خوان نعمت "فرهنگستان زبان فارسی" نشسته وبدون رضایت ملت، در آمد ناچیز آنها را نه تنها در داخل، که در ورای مرزها هم، به توسعه زبان یک چهارم افراد مملکت مصروف میکنند، از شکستن خمار رویاها، وبر هم خوردن نشئه جام "ساسانی پرستی" آشفته شوند و هذیان بگویند.

من، بیست سال پیش مقاله ای با عنوان" و زبان، مسئله ما اینست، نه یک حرف کم، نه یک حرف بیش" نوشتم و هنوز هم با غرور و افتخار بگفته و خواسته خویش معتقدم و هرگز مسیر ونیت خود را تغییر نداده ام. من آنجا "با نقل به مضمون" این چنین نوشته ام: "زبان، آن چیزی است که دشمنان هویت و فرهنگ ما، با شعور و آگاهی تمام، و با دسیسه و تزویر، از ما سلب کرده اند. لذا  امروز،  اهم  خواسته های ملت ترک ایران، و سرلوحه مبارزات یاران ما همانی است که از ما غارت کرده اند.  ما همان چیزی را میخواهیم که، آنها آگاهانه از ما گرفته اند و آن "زبان مادری" است که بقای ما، و ملت بزرگ ترکِ ایران بدان وابسته است. در فقدان رسمیت زبان مادری،دشمنان،   تاریخ ما را مجعول،  فرهنگ ما را مذموم، هویت ما را مخدوش، تبار ما را مغشوش، و اعتماد بنفس ما را مصدوم خواهند کرد. مرگِ، بر این زندگی که در واقع مرگ شرم آگین تدریجی است،هزار بار شرافت دارد. مگر ما پیروان مکتب حسین بن علی ومعتقدان آموزه های پیامبر اسلام نیستیم؟  بخدای کعبه سوگند، که مرگ شرافتمندانه، هزار بار براین چنین زندگی ننگ آلوده، برتری دارد".

من تحلیل حقوقی، مذهبی،تاریخی و فلسفی این امر را به متخصصان ملتمان که بحمدوالله کم نیستند وا میگذارم وبه طرح چند سئوال ساده و ارائه تکالیفی آسان اکتفا میکنم. باشد که این سئوالات، همانگونه  مد نظرمبارزان راستین باقی بماند.

مگر زبان بیش از پنجاه ملیون انسانِ زنده (سه چهارم افراد مملکت) مثلا زبان سانسکریت، پهلوی  یا سریانی است که حضرات فقط جوازِ "آموزشِ آن زبان" را صادر میکنند و "آموزش به آن زبان" را در صلاحیت صاحبان آن نمیدانند؟

این تفکرِ مذموم، خود یک قتل عام فرهنگی و  زشت ترین نوع فاشیزم نیست؟

شاید کسی مغرضانه بخواهد اعتراضات عدالت خواهی مرا به " فارسی ستیزی" تعبیر کند تا حقانیّتِ گفته هایم را با " انگی"  دیگر بی اعتبار کند ولی این اتهام " آب در هاون کوبیدن است" زیرا یک شاخه از تحصیلات من در زبان و ادبیات فارسی، و صنایع ادبی آن است و سالها در دبیرستانها  و دانشگاه بتدریس آن پرداخته ام. کتاب دستور زبان فارسی نوشته ام و سرگرمی من هنوز هم تحقیق در احادیث و آیات مثنوی مولوی است.  شاید از صدر نشینان و حقوق بگیران فرهگستان زبان و ادب فارسی که بحکم مناصب شغلی و حفظ اعتبار موقع خویش، شمشیر بر حقانیت میکشند و چشم بر منطق و عدالت میپوشند، بیشتر به زبان و ادب فارسی آشنائی دارم.

ولی تخصص و علاقه شخصی من، نه بر" نا حقّی"،  حقانیّتِ می بخشد و نه "حقّی" را، نا حق میکند. اینجا صحبت از عدالت و انصاف است،  نه تعلّق و احساس.

اینجا صحبت ازتمایل به تحمیل، توسعه و رشدِ غیر عادلانه زبان فارسی در تمامیت خواهی و سلطه جوئی "فرهنگستان زبان و ادب فارسی" است،  و مسلما،ً  بمصداق همین اتهام،  مدیران واعضایِ این فرهنگستان، طرف دعوا بوده، و آخرین مرجع صلاحیتدار برای اظهار نظر،  استناد، یا قضاوت در این مقوله میتوانند باشند.

گذار از شوونیزم

آرام بودم و هیاهوی عقده گشائی های مدافعان سیطره زبان فارسی (بخوان ملت ستیزان و فرهنگ کشان) را با تاسف نظاره میکردم و میدیدم که:

ایمان  و امان  بسرعت  برق

میرفت که که مومنین رسیدند

روح کلام اینجاست که حضرات آنچنان خمار باده ساسانی پرستی و آریا مداری هستند که بر خلاف تمام گفته ها و نوشته هایشان، نه تنها از عمق نژادپرستانه و شوونیستی بیانات و نظرات خود شرم نمیکنند،  بلکه در تلاشند که در  این میدان نیز، گوی سبقت از همگنان بربایند.

مسئله بسیار ساده است.  هفتاد درصد مردم یک مملکت(متاسفانه) با احتیاط وهزاران مراعات، فعلاً به آرامی نجوا  میکنند که: "ما هم انسانیم وحد اقل حقوق انسانی خود را که خداوند متعال با خلقت بما عطا کرده است آرزو داریم"، همین.

فکر کنید در کشوری که داعیه تمدن و فرهنگ و عدالت دارد، بیش از پنجاه میلیون انسان میگویند ماهم انسانیم. و گروه معدودی، مست ازباده غرورِ یکصد ساله و سوار بر مرکب استعمار، نه تنها، از آنهمه بیعدالتی و حق کشی، تزویر و دسیسه،  و جنایاتی که اعمال شده، شرمنده نیستند،  بلکه به انحاء مختلف، به مقولات اتهام و افترا واهانت و تحقیر متوسل میشوند تا این فریاد عدالت خواهی را در گلو خفه کنند.

تفکر تمامیت خواه و شوونیست پارسی، سالها در گسترهِ حیطهِ بناحق وتحمیلی خویش، آنچنان گستاخانه عمل نموده وبدون  هیچ مقاومتی، سلطه گری کرده است، که بمانند اطفالِ متنعم، ناز پرورده و ننر، از روبروئی با واقعیات، وحشت میکند و طبیعتا از آن متنفر است، و این بسیار طبیعی است. آنجا که منطق، توطئه- عدالت، قوم گرائی – اصرار در حفظ وحدت، تجزیه طلبی، دموکراسی، نقشه اجانب – ملتها، اقوام – ملیّتها، محلی – زبان مادری، باستانگرائی – عشق به فرهنگ ،پان ترکیزم نام میگیرد و استعمار، وحدت – استکبار، عدالت – فرهنگ کشی، میهن پرستی جلوه میکند، انصافا بجاست  آنهائی که بر خوان نعمت "فرهنگستان زبان فارسی" نشسته وبدون رضایت ملت، در آمد ناچیز آنها را نه تنها در داخل، که در ورای مرزها هم، به توسعه زبان یک چهارم افراد مملکت مصروف میکنند، از شکستن خمار رویاها، وبر هم خوردن نشئه جام "ساسانی پرستی" آشفته شوند و هذیان بگویند.

من، بیست سال پیش مقاله ای با عنوان" و زبان، مسئله ما اینست، نه یک حرف کم، نه یک حرف بیش" نوشتم و هنوز هم با غرور و افتخار بگفته و خواسته خویش معتقدم و هرگز مسیر ونیت خود را تغییر نداده ام. من آنجا "با نقل به مضمون" این چنین نوشته ام: "زبان، آن چیزی است که دشمنان هویت و فرهنگ ما، با شعور و آگاهی تمام، و با دسیسه و تزویر، از ما سلب کرده اند. لذا  امروز،  اهم  خواسته های ملت ترک ایران، و سرلوحه مبارزات یاران ما همانی است که از ما غارت کرده اند.  ما همان چیزی را میخواهیم که، آنها آگاهانه از ما گرفته اند و آن "زبان مادری" است که بقای ما، و ملت بزرگ ترکِ ایران بدان وابسته است. در فقدان رسمیت زبان مادری،دشمنان،   تاریخ ما را مجعول،  فرهنگ ما را مذموم، هویت ما را مخدوش، تبار ما را مغشوش، و اعتماد بنفس ما را مصدوم خواهند کرد. مرگِ، بر این زندگی که در واقع مرگ شرم آگین تدریجی است،هزار بار شرافت دارد. مگر ما پیروان مکتب حسین بن علی ومعتقدان آموزه های پیامبر اسلام نیستیم؟  بخدای کعبه سوگند، که مرگ شرافتمندانه، هزار بار براین چنین زندگی ننگ آلوده، برتری دارد".

من تحلیل حقوقی، مذهبی،تاریخی و فلسفی این امر را به متخصصان ملتمان که بحمدوالله کم نیستند وا میگذارم وبه طرح چند سئوال ساده و ارائه تکالیفی آسان اکتفا میکنم. باشد که این سئوالات، همانگونه  مد نظرمبارزان راستین باقی بماند.

مگر زبان بیش از پنجاه ملیون انسانِ زنده (سه چهارم افراد مملکت) مثلا زبان سانسکریت، پهلوی  یا سریانی است که حضرات فقط جوازِ "آموزشِ آن زبان" را صادر میکنند و "آموزش به آن زبان" را در صلاحیت صاحبان آن نمیدانند؟

این تفکرِ مذموم، خود یک قتل عام فرهنگی و  زشت ترین نوع فاشیزم نیست؟

شاید کسی مغرضانه بخواهد اعتراضات عدالت خواهی مرا به " فارسی ستیزی" تعبیر کند تا حقانیّتِ گفته هایم را با " انگی"  دیگر بی اعتبار کند ولی این اتهام " آب در هاون کوبیدن است" زیرا یک شاخه از تحصیلات من در زبان و ادبیات فارسی، و صنایع ادبی آن است و سالها در دبیرستانها  و دانشگاه بتدریس آن پرداخته ام. کتاب دستور زبان فارسی نوشته ام و سرگرمی من هنوز هم تحقیق در احادیث و آیات مثنوی مولوی است.  شاید از صدر نشینان و حقوق بگیران فرهگستان زبان و ادب فارسی که بحکم مناصب شغلی و حفظ اعتبار موقع خویش، شمشیر بر حقانیت میکشند و چشم بر منطق و عدالت میپوشند، بیشتر به زبان و ادب فارسی آشنائی دارم.

ولی تخصص و علاقه شخصی من، نه بر" نا حقّی"،  حقانیّتِ می بخشد و نه "حقّی" را، نا حق میکند. اینجا صحبت از عدالت و انصاف است،  نه تعلّق و احساس.

اینجا صحبت ازتمایل به تحمیل، توسعه و رشدِ غیر عادلانه زبان فارسی در تمامیت خواهی و سلطه جوئی "فرهنگستان زبان و ادب فارسی" است،  و مسلما،ً  بمصداق همین اتهام،  مدیران واعضایِ این فرهنگستان، طرف دعوا بوده، و آخرین مرجع صلاحیتدار برای اظهار نظر،  استناد، یا قضاوت در این مقوله میتوانند باشند.

شعارِ بی پایه " زبان فارسی عامل وحدت ایرانیان است" بهمان اندازه از اعتبار، مشروعیت، و انصاف و عدالت بر خورداراست که مثلاً برده داری ادعا کند که: "غلّ و زنجیر، عامل اتحاد بین من و برده هایم میباشد". البته کسی منکر اعتبار فیزیکیِ این عامل وحدت نیست. ولی همانگونه که در مورد " وحدتِ بردگان و  برده دار" عملکردِ " زنجیر" را نمیتوان نا دیده گرفت، عیناً در مورد عامل وحدت بودن زبان فارسی، "سرنیزهِ حکومتها، بگیر و ببند عمال حکومتی، دسیسه هایِ استعمار خارجی، وهزینه اسرافی در آمد ملی شهروندان غیر فارس زبان برای توسعه و تحمیل زبان فارسی"، انکار کردنی نخواهد بود.

بنظر من آنهائی که زبان فارسی را عامل وحدت ایرانیان میخوانند سعی در بی اعتبار کردن دین مبین محمدی ونقش آن درایجاد تفاهم و وحدتِ امّتِ مسلمان ایران را دارند. چرا که زبان فارسی اگر برای ثلث مردم مملکت، زبان مادری و مقبول است، ضمناً برای دو سوم مردم مملکت،  عنصری بیگانه، تحمیلی و نا خوش آیندمیباشد. آنها  میخواهند با این شعار، از اعتبار این واقعیت که :" دین مبین اسلام موجب وحدت ایرانی است" بکاهند و " زبان فارسی" را در تقابل با "اسلام"،  پر رنگ تر جلوه دهند. همانطور که دیدیم در  موجی دیگر، ولی همدست و تبانی گر با همین تفکر، " جمهوری ایرانی" را در تعارض با "جمهوری اسلامی" قرار داده و آشکارا خواستار آن شدند. و خوب میدانیم که منظور اینها از "جمهوری ایرانی، همان جمهوری پارسی- ساسانیِ ضد اسلام، و دشمنِ ترک و عرب" است. نا گفته پیداست که  اینها هردو، از یک آبشخور سیراب میشوند و در اصل، دلسوختگان حکومت آتـش پرست ساسانی، و متاستاز های نوین شعوبیه اسلام ستیز و فرهنگ کشند، که سعی میکنند باایجاد شقاق و گسل در بین ملیتهای ایرانی و دمیدن بر آتـش نفاق ملی، به مقاصد خویش نزدیکتر شوند و آنچه را که خود و بدست خویش، قادر به انجام نیستند، بدست دیگران به ورطه عمل برسانند. غافل از اینکه ملت ترک مسلمانِ ایران، نگاهبان اسلامی است که  از حکومت اجدادی خویش، سلاجقه، بارث برده و میراث دار تشیّعی است که از روزگارنیاکانِ افتخار آفرینش،سلاطین صفوی، بدان مباهی و پایبند است.

نخبگان شوونیزمی که سعی میکنند با اشرفیّت بخشیدن به اقلیّتی محدود، از اکثریت آحاد ایران، کرامت انسانی را سلب کنند و با آنان در سرزمین خویش، و درکشور و حکومتی که بدست  خویش ساخته اند، بمثابه ملل مغلوب و تحت اشغال رفتار کرده و آنان را از هویت خدادادی و فرهنگی سلاخی کنند، باید بدانند که صحبت از وحدت ملی کردن، آنهم تحت لوای ابزاری که خود در وهله اول موجب همین" شقاق و گسل ملی" شده است،  کاری مزورانه  و عوام  فریبانه است.

امروز، در این برههِ خطیرِتاریخی، بر آتش نفاقهای موجود دمیدن، و نمک بر جراحات دیرین پاشیدن، جز دل دشمنان و بدخواهان ایران و اسلام را خوش کردن، و بکام و مراد آنان کوشیدن نیست.  حاصل چنین افزون خواهی ها و سلطه جوئی ها، میتواند، تصادمات ملیتی، تعارضات داخلی ونتیجتاً، برادر کشی را بدنبال خود بارمغان بیاورد. ملت ترک ایران اجازه نخواهد داد که تمامیت خواهان، با لجاج و عناد شرایطی فراهم آورند که استعمار، به بهانه"ممانعت از آشوب" ما را بجنگِ داخلی معروض، و به عذر "حفظ صلح"، کشورمان را به اشغال خود در آورد.

دکتر علیرضا نظمی افشار

بهمن ماه 1392

شعارِ بی پایه " زبان فارسی عامل وحدت ایرانیان است" بهمان اندازه از اعتبار، مشروعیت، و انصاف و عدالت بر خورداراست که مثلاً برده داری ادعا کند که: "غلّ و زنجیر، عامل اتحاد بین من و برده هایم میباشد". البته کسی منکر اعتبار فیزیکیِ این عامل وحدت نیست. ولی همانگونه که در مورد " وحدتِ بردگان و  برده دار" عملکردِ " زنجیر" را نمیتوان نا دیده گرفت، عیناً در مورد عامل وحدت بودن زبان فارسی، "سرنیزهِ حکومتها، بگیر و ببند عمال حکومتی، دسیسه هایِ استعمار خارجی، وهزینه اسرافی در آمد ملی شهروندان غیر فارس زبان برای توسعه و تحمیل زبان فارسی"، انکار کردنی نخواهد بود.

بنظر من آنهائی که زبان فارسی را عامل وحدت ایرانیان میخوانند سعی در بی اعتبار کردن دین مبین محمدی ونقش آن درایجاد تفاهم و وحدتِ امّتِ مسلمان ایران را دارند. چرا که زبان فارسی اگر برای ثلث مردم مملکت، زبان مادری و مقبول است، ضمناً برای دو سوم مردم مملکت،  عنصری بیگانه، تحمیلی و نا خوش آیندمیباشد. آنها  میخواهند با این شعار، از اعتبار این واقعیت که :" دین مبین اسلام موجب وحدت ایرانی است" بکاهند و " زبان فارسی" را در تقابل با "اسلام"،  پر رنگ تر جلوه دهند. همانطور که دیدیم در  موجی دیگر، ولی همدست و تبانی گر با همین تفکر، " جمهوری ایرانی" را در تعارض با "جمهوری اسلامی" قرار داده و آشکارا خواستار آن شدند. و خوب میدانیم که منظور اینها از "جمهوری ایرانی، همان جمهوری پارسی- ساسانیِ ضد اسلام، و دشمنِ ترک و عرب" است. نا گفته پیداست که  اینها هردو، از یک آبشخور سیراب میشوند و در اصل، دلسوختگان حکومت آتـش پرست ساسانی، و متاستاز های نوین شعوبیه اسلام ستیز و فرهنگ کشند، که سعی میکنند باایجاد شقاق و گسل در بین ملیتهای ایرانی و دمیدن بر آتـش نفاق ملی، به مقاصد خویش نزدیکتر شوند و آنچه را که خود و بدست خویش، قادر به انجام نیستند، بدست دیگران به ورطه عمل برسانند. غافل از اینکه ملت ترک مسلمانِ ایران، نگاهبان اسلامی است که  از حکومت اجدادی خویش، سلاجقه، بارث برده و میراث دار تشیّعی است که از روزگارنیاکانِ افتخار آفرینش،سلاطین صفوی، بدان مباهی و پایبند است.

نخبگان شوونیزمی که سعی میکنند با اشرفیّت بخشیدن به اقلیّتی محدود، از اکثریت آحاد ایران، کرامت انسانی را سلب کنند و با آنان در سرزمین خویش، و درکشور و حکومتی که بدست  خویش ساخته اند، بمثابه ملل مغلوب و تحت اشغال رفتار کرده و آنان را از هویت خدادادی و فرهنگی سلاخی کنند، باید بدانند که صحبت از وحدت ملی کردن، آنهم تحت لوای ابزاری که خود در وهله اول موجب همین" شقاق و گسل ملی" شده است،  کاری مزورانه  و عوام  فریبانه است.

امروز، در این برههِ خطیرِتاریخی، بر آتش نفاقهای موجود دمیدن، و نمک بر جراحات دیرین پاشیدن، جز دل دشمنان و بدخواهان ایران و اسلام را خوش کردن، و بکام و مراد آنان کوشیدن نیست.  حاصل چنین افزون خواهی ها و سلطه جوئی ها، میتواند، تصادمات ملیتی، تعارضات داخلی ونتیجتاً، برادر کشی را بدنبال خود بارمغان بیاورد. ملت ترک ایران اجازه نخواهد داد که تمامیت خواهان، با لجاج و عناد شرایطی فراهم آورند که استعمار، به بهانه"ممانعت از آشوب" ما را بجنگِ داخلی معروض، و به عذر "حفظ صلح"، کشورمان را به اشغال خود در آورد.

دکتر علیرضا نظمی افشار

بهمن ماه 1392

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ﺷﻌﺎﺭِ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﻪ " ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻋﺎﻣﻞ ﻭﺣﺪﺕ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ" ﺑﻬﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ، ﻣﺸﺮﻭﻋﯿﺖ، ﻭ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺩﺍﺭﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺜﻼً
ﺑﺮﺩﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ : " ﻏﻞّ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮ، ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ." ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﻨﮑﺮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽِ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﻭﺣﺪﺕ
ﻧﯿﺴﺖ . ﻭﻟﯽ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ " ﻭﺣﺪﺕِ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺩﺍﺭ " ﻋﻤﻠﮑﺮﺩِ " ﺯﻧﺠﯿﺮ " ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﻧﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ، ﻋﯿﻨﺎً ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﺎﻣﻞ ﺣﺪﺕ
ﺑﻮﺩﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ، " ﺳﺮﻧﯿﺰﻩِ ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎ، ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺒﻨﺪ ﻋﻤﺎﻝ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ، ﺩﺳﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼِ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﺧﺎﺭﺟﯽ، ﻭﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺳﺮﺍﻓﯽ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻣﻠﯽ ﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ
ﻏﯿﺮ ﻓﺎﺭﺱ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻭ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ" ، ﺍﻧﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ . یاشاسین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا اگر ایشان به دین اسلام معتقد هستند چه ایرادی دارد؟ اگر معتقد هستند که با دین اسلام می شود از وقوع جنگ جلوگیری کرد چه ایرادی دارد؟ مگر معتقد به آزادی بیان نیستیم؟ ایشان که نگفتند با استعانت از دین اسلام می خواهیم دشمنان را قتل عام کنیم؟ ایشان فقط به جنبه مثبت از کارکرد دین اسلام اشاره کردند. البته من هم معتقد هستم ما نه به کارکرد یک دین بلکه به دموکراسی و اصول بنیادی حقوق بشر باید معتقد باشیم و با استعانت از آن جوامعمان را از این همه مصیبت ها نجات دهیم. استقلال هم حق تمام ملتهاست و به عنوان یک کورد بعد از دیدن تظاهرات تورکها در شهرهای تورک مطمئن شدم که آزربایجان جنوبی هم مستقل خواهد شد.
زنده باد دوستی کورد و تورک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بازنده این جریانات آریایی ها خواهند بود اینقدر نژاد پرستی به راه اداختند که حتی نمی توانند راه خروج انرا پیدا بکنند در اینده نیزفارسها به خاطر عملکرد زشتشان همیشه شرمنده و ایزوله خواهند شد که از هم اکنون نیز این وضعیت تقریبا در داخل ایران قابل مشاهده می باشد
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با کامنت نویسان گرامی، در برخی کامنتها، نویسنده مستقیم آ.ائلیار را مورد خطاب قرار داده و کامنت خود را میفرستد. بعد، برخی از کامنتها منتشر نمیشوند. به علل مختلف از جمله « وجود کلمات غیر بهداشتی» یا اینکه کامنت اشکال ندارد ولی نویسنده بخاطر «خلافهای گذشته» در حال حاضر « ممنوع الکامنت» است. در این موارد باید بگویم: من به همه دوستان ارادت دارم و در حد امکان میکوشم به پیامها جواب بدهم . اما خواهش میکنم بهتر است قرار را بر این بگذاریم که« دوستان بعد از انتشار کامنتشان انتظار پاسخ از من داشته باشند.» و یا اینکه اگر خواستند میتوانند مستقیم به ایمیل من که در سایت هست- قسمت درباره ما- بفرستند. با کمال میل جواب میدهم. با ارادت به شما.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی گرامی ، وقتی نویسنده مقاله میدهد به معنای آنست که « اندیشه و راحل» اش را میخواهد راجعه به موضوع در معرض قضاوت خواننده قرار دهد. و خواننده هم توسط « کامنت» قضاوت و فکرش را در آن مورد. اینکه نویسنده «زرسالار است یا فقر سالار» موضوع مقاله نیست. اینکه نویسنده « در گذشته و حال» چه کارها کرده و یا نکرده باز موضوع مقاله نیست. مگر اینکه نویسنده بیوگرافی خود را مطرح کند و خواننده هم به آنها پردازد . اینکه بجای توجه به اندیشه به شخص نویسنده و حتی خورد و خوراک او به پردازیم « موضوع بحث» را منحرف میکند. بهتر است برخورد در مورد موضوع باشد. حداقل دوستان این را از دوره ی ابتدایی تحصیل میدانند که انشاء لازم است درمورد موضوع باشد وگرنه نمره ای کسب نمیکند. هر چند که باارزش باشد. نویسنده دو فکر را در مقاله مطرح کرده: 1- تبعیض فرهنگی؛ 2- راحل ملی گرایی و اسلام صفوی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
استاد گرامی تماما به حق نوشته اند ولی به جا بود که بدانند اسلام گرایی جوانان هویت طلب در آذربایجان ایران بشدت رنگ باخته و تنها سو استفاده از نام اسلام مانده. نود درصد با مقاله دکتر نظمی موافقم و متشکر از ایشان
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آ.ائلیار، من با زندگی آویژه کسی کاری ندارم و سخن من این است که شما اگر درباره کسانی که ناسیونالیست هستند و از پان های رنگارنگ پیروی می کنند بررسی موشکافانه ای انجام دهید خواهید دید که چنین کسانی از وابستگان به زرسالاری هستند و کارکرد چنین کسانی نه تنها کوچکترین گزندی به رژیم آخوندی نمی رساند بلکه حتی به سود رژیم دوزخی ولایت فقیه نیز هست! چنین کسانی هنگامی که رژیم ستیزی را به فارس ستیزی و ترک ستیزی برمی گردانند روشن است که سودبر کردارشان جز رژیم آخوندی هیچکس نیست! با سخنان کسانی که حتی ناسیونالیست هم هستند اما بر ضد آقای دکتر علیرضا نظمی افشار تندترین سخنان را نوشته اند کاری ندارم، هواداران جناب آقای دکتر علیرضا نظمی افشار نوشته اند که ایشان تلویزیون "آنایوردو" را که کارکرد آن برپایه ناسیونالیسم است برپا کرده اند و همچنین این آقا با چندین سازمان ناسیونالیستی همکاری دارد اما در

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نویسندۀ این نوشتار پر از خشونت، تهدید و دشنام با اینکه در جایی می گوید که طرف دعوایش فرهنگستان زبان فارسی است، اما در جاهای دیگر همین نوشته نام بردن از" شوونیزم پارسی"، "اشرفیت اقلیتی محدود" ، تاختن به شعار "جمهوری ایرانی" و توصیف این شعار به " جمهوری پارسی" روشن می سازد که لشکرکشی خشماگین او در اصل متوجه فارس های ایران است که جرأت ابراز آشکار آن را نداشته و به پیچیده گویی دچار شده است! آخر فرهنگستان زبان فارسی که نهادی دولتی است و ساختۀ شماری عنصر دستچین شدۀ همان حکومت ننگین جمهوری اسلامی که نویسنده از تضعیف آن اظهار نگرانی کرده است! نویسنده ابراز نگرانی کرده که شعار "جمهوری ایرانی" رژیم "جمهوری اسلامی" را تضعیف می کند و "زبان فارسی" هم "دین مبین اسلام" را! راستی این آقای نویسنده که "دین مبین اسلام" را "موجب وحدت ایرانی" می خواند، آیا
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اهبر گرامی کار کامنت های شما مربوط به مسئول کامنتهاست. من کامنت اخیر شما را خواندم و اینجا مختصر میگویم که در کل درست آن است که بحث را «سر مسایل فکری» انجام دهیم. و از دخالت در زندگی خصوصی دیگران دوری کنیم. حکومت حاکم به زیست خصوصی دخالت میکند - و نتیجه اش را هم می بینیم. که نقض آشکار حقوق فردی ست. بهتر است ما دیگر به این چاه نیفتیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی گرامی، لطفاً در بحث سیاسی مسایل را به « کارهای خصوصی طرف دیگر، از قبیل خورد و خوراک و مسکن و غیره» ربط ندهید. بهتر است به دیدگاه او بپردازید. چگونگی زیست غذایی و سکونت نویسنده مسئله ی خصوصی اوست و به کسی ارتباط ندارد.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درباره آقای دکتر علیرضا نظمی افشار بدترین بدگوئی ها را حتی ناسیونالیست های ترک گفته و نوشته اند! گذشته از این بدگوئی ها درباره زیستنامه آقای دکتر علیرضا نظمی افشار هواداران ایشان این چنین نوشته اند: "بیوگرافی دکترعلیرضا نظمی افشار" تاریخ ومحل تولد: شهریور ۱۳۲۰ شهر اورمیه آذربایجان غربی، محل اقامت فعلی حومه سانفرانسیسکو، ایالت کالیفرنیا، آمریکا، اولاد : سه فرزند دختر و چهار نواده، اصالت پدری: از سلاله نادرشاه افشار، فرزند باقرخان نظمی افشار، نوه محمدحسن خان امیرنظمی افشار ملقب به نظام السلطنه افشار، اصالت مادری: از سلاله شاهان قاجار، فرزند شوکت الملوک ملک قاسمی، نوه شاهزاده امامقلی میرزا حاکم وقت آذربایجان، نتیجه شاهزاده ملک میرزا والی وقت آذربایجان، تحصیلات علمی: دیپلم از دبیرستان صائب اورمیه، لیسانس ادبیات از دانشگاه تبریز، فوق لیسانس و دکترای ادبیات تطبیقی از دانشگاه نوشاتل سوئیس .....
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دکتر علیرضا نظمی افشار گرامی، با این اندیشه در نوشته خود : «ملت ترک مسلمانِ ایران، نگاهبان اسلامی است که از حکومت اجدادی خویش، سلاجقه، بارث برده و میراث دار تشیّعی است که از روزگارنیاکانِ افتخار آفرینش،سلاطین صفوی، بدان مباهی و پایبند است.» نشان میدهد که خواهان حل مسئله ملی توسط « اسلام صفوی » در « حکومت اسلامی آذربایجان» است. این هم نظر و دیدگاهی ست که میکوشد « مبارزه ی ضد تبعیض و برابر حقوقی آذربایجان» را به سوی راه حل « ملی-اسلامی» سوق دهد. حالا بعد از 35 سال تجربه ی حکومت اسلامی ایران ، این گرامی چه دلایل منطقی برای درستی«دیدگاه خود» دارد در مقاله قید نشده است. امید است نظمی افشار گرامی نظر مستدل خود را با خوانندگان درمیان بگذارد.