ماچه وقت و چه زمانی ازدست خود سانسوری رها خواهیم شد؟!

این تیتر مطلب یک پرسش حیاتی است و باید بدان پاسخ گفته شود. درپاسخ بطور ساده، اگرواقع بین باشیم، می شود گفت: خودسانسوری و فرصت طلبی و بی علاقه کردن مردم نسبت به سیاست در اثر تزویر ونیرنگ عده ای سود جو و قبل ازهمه نا آگاهی مطلق، اکثر توده های پاک دل، جامعه است. باید گفت: تا زمانی که نا آگاهی سیاسی و اجتماعی بر بخش بزرگی ازجوامع بشری حاکم است، فرصت طلبی وخود سانسوری و دست بگیر روی کلاهت باد نبرد، پابرجا خواهد ماند.

 

 

این تیتر مطلب یک پرسش حیاتی است و باید بدان پاسخ گفته شود. درپاسخ بطور ساده، اگرواقع بین باشیم، می شود گفت: خودسانسوری و فرصت طلبی و بی علاقه کردن مردم نسبت به سیاست در اثر تزویر ونیرنگ عده ای سود جو و قبل ازهمه نا آگاهی مطلق، اکثر توده های پاک دل، جامعه است. باید گفت: تا زمانی که نا آگاهی سیاسی و اجتماعی بر بخش بزرگی ازجوامع بشری حاکم است، فرصت طلبی وخود سانسوری و دست بگیر روی کلاهت باد نبرد، پابرجا خواهد ماند. پس اولین اقدام هرانسان آگاه، سعی درراه از بین بردن فرصت طلبی و خود سانسوری است و تشویق انسانها به کسب حق تعین سرنوشت خود است. باید به مردمان ملتهای یک سرزمین مانند ایران، خاطر نشان ساخت که همه چیز در جامعه به انسان اجتماعی مربوط است. در جامعه و چیزیکه به جامعه ربط دارد، اگر مسایل شخصی در زندگی هم باشد، به من نوعی مربوط است. واژه مرکب یا جمله ساده "به من مربوط نیست و خواست نکند!" درفرهنگ نامه انسانهای مترقی و اجتماعی وجود ندارد. در هرحال، سرنوشت جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، باید برای ما مهم باشد، درغیر آن صورت حق خودرا نشناخته ایم.

اصلا سانسور یعنی چه و خودسانسوری چیست؟! درچه کشورهائی خودسانسوری بیش ازحد وجود دارد؟ اینها پرسشهائی هستند که کوشش می شود به آنها پاسخ درحد امکان داده شوند. درواقع سانسور یک واژه فرانسویست یعنی مراقبت برروی گفته هاو نوشته ها وجلوگیری ازبیان مطالبی که به زیان دولتهای متبوعه است ونظیر آن. معمولا درکشورهائی که حکومتها ازمردم وحشت دارند، سانسور مطالب، شدت بیشتری دارد وحتا به بخشی از تعلیم وتربیت، ازجانب حکومت دیکتاتوری نیزتبدیل می شود. من دراین باره مفصل ترخواهم نوشت. این پرسش نیز هست که مضرات ومحسنات خودسانسوری تا کجاست؟ البته این که می دانیم خودرا سانسور کردن مملو از زیانهای شخصی و اجتماعی است و این در دراز مدت هیچ محسناتی ندارد و بازهم بدلیل مطالعات و با استناد به نظرات آگاهان امور، پاسخ بهر پرسشی در مورد محسنات خودسانسوری منفی است و شکی در آن نیست! بنابراین عمل خود سانسوری، بغیر اززیان، هیچ حسنی ندارد. درواقع خودسانسوری، بخش مهمی از استعداد انسانها را محدود می کند وحتا می کشد وجلو رشد نبوغ را می گیرد. یعنی به سلول های مغز اجازه نمی دهد بیش از حد و حدودی جهان پیرامون خود را بشناسند برای مثال مجبورم نام ببرم، یک داش مشتی نظیر"مسیح آریان" ازآن بظاهرحزب الهی های چند آتشه که ازنام و موی سر و ریشش پیداست که چه حزب الهی غلیظی است! این که می گویم داش مشتی، نوشته های بازاریش را در مکاتبه با خودم دارم و اگر لازم باشد منتشر می کنم که چرا می گویم داش مشتی حزب الهی؟ من از همینجا حرفم را پس می گیرم که مؤدبانه اورا فرزندم خطاب کرده بودم. گرچه با درج این مطالب به چنین داش مشتی ها وجهه می دهم، اما خوانندگان ارجمند باید بدانند که چه کسانی ازشاخه افراطی این رژیم اسلامی حمایت می کنند. البته اینها هیچ کاره اند و فقط مانند پاسدارند و چشم بسته از سیستم حمایت می کنند. بهمین دلیل نا آگاهند و نا آگاهی درجوامعی گسترش داده می شوند که اغلب دیکتاتوران بر آن حاکم اند. اگربرای خودسانسوری دلایل و توجیه گری هائی می یابیم و خواهیم گفت که اثرات مثبت دارد، بدون شک، یا به ما تلقین شده، و یا خود به خودمان تلقین می کنیم. اگر با دقت بنگریم، هیچ اثر مثبتی جز دراز کردن زندگی گیاهی و انگلی و سرسپردگی نظیر این داش مشتی ها چیزی ندارد. لذا بی جهت کلاه سرخودمان نگذاریم. درحقیقت ما انواع زیادی از خود سانسوری داریم که برای جلو گیری از طول کلام، به بیان و توضیح چند نمونه ازآنها بسنده می کنم. اولا، خودسانسوری درخانواده و یاد دادن دروغ ناخواسته بفرزندان. برای نمونه اگر به آئین و یاایدئولوژی دیگری غیر ازآئین و ایدئولوژی حاکم تعلق داریم و در ملاء عام گفتن آن برای کل خانواده خطرناک است. در جامعه ما ایران یارسانی بودن، بهائی بودن و کمونیست بودن ووابسته به احزاب سیاسی که حقوق ملت خویش را می خواهند خطرناک است. لذا مواظب دهانمان می شویم و قفل سانسور را بر زبان می زنیم. به قول وحشی بافقی که گوید:  زبان بسیار سر بر باد داده است

                                                              زبان سر را عدوی خانه زاد است

اینکه گویند خودسانسوری در سایه همه دیکتاتوران یک علم تعلیم و تربیتی است، واقعیت دارد و پروردگان در سیستم دیکتاتوری در این زمینه هنر مند اند. در منزل اولین چیزی که به فرزندان تأکید می شود، مسئله تطبیق خود بادیگران است و درباره آئین وایدئولوژی خانواده چیزی گفته نشود. آنهاخوب می دانند، فرزندان خورد سالشان که وارد محیط دیگری غیر از خانه می شوند هنوز دروغ گفتن را تجربه نکرده اند. در همه مدارس افرادی مأمور یا "میهن پرست" وجود دارند که عنوان شریف معلم بودن را بدنبال نام خود دارند و اینها هستند که کنجکاو اند و می خواهند در باره رفتار والدین درخانواده بدانند. چه منبعی بهتر و مستند تر از بچه های آنها می تواند باشد؟! در اولین پرسش فرضی معلم که در مورد خانه بشود، به طور رو راست بچه ها همه چیز را رو می کنند و پاسخ می گویند. لذا این خطر هست که آنها دقیق خواهند گفت که در خانه چه می گذرد و والدین چگونه رفتار می کنند. بنا بر این چیزیکه به این فرزندان باید یاد داد، دروغ مصلحت آمیز است. این دروغ ازترس، درآدم بقدری انباشته شده و تکرار می شود که مانند هرعادت مضر دیگری در مغز و افکار جای می گیرد.

 

دوما، خودسانسوری دربیان مطالب و نوشته هائی که قصد انتشار آنهارا داریم. نخست، با دقت به اطرافیان می نگریم و می سنجیم که بیان چه مطلبی زیان بخش و خطر ناک برای خود ما نخواهد بود. به قول سعدی: "زبان در دهان پاسبان سر است". لذا و بهمین دلیل از مطلبی که باید گفته و نوشته شود، ازترس، زبان را می بندیم وچشم می پوشیم و همین خود لطمه ای بس جبران نا پذیر به رشد استعداد در ما، وارد می کند وما این رامستقیم به فرزندان منتقل می کنیم. این شیوه برخورد که درما غیرمستقیم انجام می گیرد، بخشی از تعلیم و تربیت در خانه و مدرسه و جامعه است. زیرا در تمام مراحل زندگی چیزی که غیر عادی است، طبیعی جلوه می کند و برای بیننده و شنونده و خواننده، عادی می شود و در بعضی مواقع حتا دیده شده که از این تز غلط و ارتجاعی دفاع می کنند.

سوما، خود سانسوری عمومی در روزنامه ها وبرای جلب خواننده بیشتر هوادار رژیم و قبل از همه جلو گیری از خیلی از ممنوعیتها انجام می گیرد. یک روزنامه نگار در چنین سیستم تربیتی رشد کرده است و خود سانسوری بخشی از هنری است که یاد گرفته. فرق نمی کند این در ادیت، چاپ و انتشار کتاب باشد یا نوشتن مطالب در روزنامه ها. او یاد می گیرد سه نکته را رعایت کند: نخست همانطور که اشاره شد، جلب خواننده هوادار رژیم و فروش بیشتر روزنامه به مردم، دوم ترس از حاکمیت و مأموران دولتی و سوم وحشت از ممنوعیت روز نامه و بیکاری خود و حتا ممنوع الشغلی اش و زندانی شدنش.

نهایتا وچهارم یکی دیگر ازمضرات اصلی خود سانسوری مسئله فرصت طلبی است. من در مقالات و بحثهای دیگرم به آن زیاد اشاره کرده ام. اغلب گفته شده، فرصت طلبان در میان آدمهای بی تفاوت بمسایل سیاسی یافت می شوند. در واقع این ادعا تا یک حدی درست نیست، در اصل بخشی از فرصت طلبان از میان سیاسیون و بویژه فرد گرایان سیاسی زیاد تر اند. اگر خوب توجه کنید در هر انقلابی یک عده خاصی از استخوان بندی سیستم سابق خودرا آماده می کنند و یک شبه انقلابی می شوند و زود رنگ عوض می کنند، مثل همین داش مشتی ها که نام بردیم و حتا روحانی و خاتمی "اصلاح طلب" را نمی خواهند و ازآنها شدیدا ایرادمی گیرند. ازاین افراطیون که بگذریم برای مثال بسیاری از ساواکیهای سابق در آن واحد توبه کردند و خیلی زود مسلمان و گربه عابد شدند و با وصف این که همه ویسکی خور بودند، دیگر در ملاء عام لب به مشروب نمی زدند وکراواتهارا پرت کردند وریش گذاشتند که شغل خود را حفظ کنند. اغلب برای آن که شناخته نشوند از شهری به شهر دیگری، به خواست ضروری خود، منتقل می شدند و یا اگر انتقال امکان نداشت و در زمان رژیم قبلی کثافتکاری زیاد کرده بودند و حتا مسلمان شدن شان برای رژیم جدید نیز سودی به غیر از زیان نمی توانست داشته باشند، خودشان کنار می رفتند و فرزندان و یا از اعضای خانواده، با پارتی بازی، بوسیله دوستان خود دردستگاه که شناخته نشده اند، در بسیج و پاسداران و غیره استخدام می کردند. این است که پند "هرکه درشد تو دالان شو و هرکه خر شد تو پالان" درکشورهای باصطلاح جهان سوم زیادتر صدق می کند وانسانهای دمکرات بایستی سماق بمکند. غمبار تر از همه آن است که بعضی ها، با وصف آگاهی کامل از جریان، از پاک دلی و نا آگاهی توده ها سوء استفاده می کنند و قضیه نوشتن مار معلم و رسم مار درویش قرون وسطارا مطرح می کنند وخود خوب می دانند که این کثیف ترین شیوه فرصت طلبی است. اما ککشان هم نمی گزد و برای خود لحظه را مهم تر می دانند تا که از سر نوشت ملتها.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 20.2.2014                                           دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com  

انتشار از: