شجاعتِ بدون شهامت

چند سال پیش با خواندن کتاب سفر بر بالهای آرزو نوشته آقای نقی حمیدیان، با وجود اینکه کتاب خالی از اشکالات متدیک و ازآنجاییکه آقای حمیدیان آن را با اتکا به حافظه خود نوشته اند، خالی از اشتباهات اطلاعاتی نیست، امیدوار شدم که رهبران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، شهامت آنرا پیدا کرده اند که در رابطه با گذشته خود با مردم سخن بگویند. متاسفانه هیچ یک از رهبران دیگر این سازمان به این امر مهم نپرداختند تا اینکه سر و کله آقای نادری پیدا شد و جلد اول کتاب تاریخ فداییان را منتشر کرد...

جلد دوم تاریخ چریک های فدایی خلق /سخنی با نادری

چند سال پیش با خواندن کتاب "سفر بر بالهای آرزو" نوشته آقای نقی حمیدیان، با وجود اینکه کتاب خالی از اشکالات متدیک و ازآنجاییکه آقای حمیدیان آن را با اتکا به حافظه خود نوشته اند، خالی از اشتباهات اطلاعاتی نیست، امیدوار شدم که رهبران سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، شهامت آنرا پیدا کرده اند که در رابطه با گذشته خود با مردم سخن بگویند.

در آن زمان فکر می کردم که این آغاز راه است و گفت و گو در باره این مسائل شروع شده و ادامه خواهد یافت.

متاسفانه هیچ یک از رهبران دیگر این سازمان به این امر مهم نپرداختند تا اینکه سر و کله آقای نادری پیدا شد و جلد اول کتاب "تاریخ" فداییان را منتشر کرد. به این ترتیب فداییان باقی مانده از دوران چریکی وارد میدان شدند و به نقد این کتاب پرداختند.

حال جلد دوم کتاب نیز منتشر شده است. نوشته آقای امیر ممبینی اولین نوشته ای است که در این مورد خواندم. با خواندن نوشته کوتاه ایشان شوکه شدم.

آقای ممبینی در این نوشته دو مساله را با "شجاعت" تمام مطرح کرده اند:

1- ایشان اعلام کرده اند که حاضرند با آقای نادری روبرو بشوند و به سوالات ایشان پاسخ دهند.

2- ایشان به نیابت از اکثر فداییان از آقای نادری درخواست ملاقات و آمادگی برای پاسخگویی به سوالاتشان را اعلام داشته اند.

واقعا شجاعتی است به حد اعلا! آقای ممبینی به آقای نادری که "تاریخنویسی" مخربشان بر همگان روشن شده و با دلایل بی شماری می توان وابستگی ایشان را به وزرات اطلاعات نشان داد، پیغام می دهند، شماره تلفن و آدرس می دهند تا با او تماس بگیرند!

البته ایشان می توانند از جانب خود حرف بزنند و با هر کس و یا هر ارگانی که بخواهند گفت و گو کنند و به سوالاتشان پاسخ دهند، این امر شخصی اوست. ولی ایشان واقعا شجاعت را به حد اعلا می رسانند و در این دوره و زمانه که هیچکس به دیگری اجازه نمی دهد که شخصی از جانب او سخن بگوید، به نیابت از "اکثر رهبران و اعضای" فداییان وارد میدان می شوند و این "پیشنهاد" را می کنند.

آقای ممبینی مشخص نمی کنند که این "اکثر رهبران و اعضا" چه کسانی هستند؟ مسلما من یکی جزو آنها نیستم.

ولی آقای ممبینی با وجود اعلام شجاعانه "رویارویی" و "پاسخگویی" به آقای نادری، فاقد شهامت اخلاقی در پاسخگویی به مردم ایران و اعضای سازمان فداییان خلق ایران-(اکثریت)، چه آنهایی که هنوز با این سازمانند و چه آنهایی که از آن بریده اند، هستند.

آقای ممبینی فراموش می کنند که آن "دایناسور با هیکلی بزرگ و عقل کوچک" سالهاست که به موجودی کوچک و با عقلی تجزیه شده و پراکنده تبدیل شده است و جزوی از "عقل کوچک" تجزیه شده آن هم که خود ایشان هستند، دیگر ولیِ اعضا و هواداران بیشمار آن سازمان بزرگِ دایناسوری نیستند و نمی توانند از جانب آنها سخن بگویند و برایشان تعیین تکلیف کنند.

راستی آیا درک این مساله که آقای ممبینی و دیگر رهبران فداییان و همچنین همه فداییان باید در مقابل مردم ایران پاسخگو باشند و نه در مقابل جمهوری اسلامی و وزرات اطلاعات آن و آقای نادری، مشکل است؟

آیا پس از سه دهه، هنوز سخت است درک این مطلب که نوشتن چنین "دعوتنامه"ای برای آقای نادری، نشان بارزی است از عدم رشد فکری و بیگانگی با زندگی واقعی و بیگانگی با ابتدایی ترین اصول سیاسی و اجتماعی؟

آیا واقعا درک این که قصد آقای نادری و امثال ایشان نه تاریخنویسی بلکه تخطئه تاریخ و بی اعتبار کردن مخالفان جمهوری اسلامی است، اینقدر مشکل است؟

من امیدوار بودم که کتاب آقای نادری نقد شود و در این نقدها، حقایق بسیاری آشکار گردد ولی با تاسف تمام مشاهده می کنم که آقای ممبینی که ظاهرا جزو کسانی هستند که می توانستند این کار را انجام دهند، به کلی گویی هایی پرداخته اند که تکرار مکررات است و تنها چیز تازه ای که در آن وجود دارد، همان اعلام آمادگی برای تماس با آقای نادری و پاسخ گفتن به سوالات ایشان است.

آقای ممبینی! شما می توانید با خاطری آسوده و وجدانی "آسوده" با کسانی که ملاط "تاریخنویسی"شان اسناد بازجویی رفقای دربندتان و قربانیان سیاستهای مخرب شما هستند رو به رو بنشینید و به پرسش هایشان پاسخ بگویید، ولی این حق و اجازه را ندارید که از جانب فداییان حتی یک کلمه بر زبان آورید.

تقی:

کیانوش عزیز، فکر کنم بهتر می بود نوشته بیت الله رو یا با عکسی از خودش و یا با عکسی دیگه همراه می کردی و نه با عکس آقای ممبینی و آن تیتر رو هم در کنارش می زدی! البته میشه حدس زد که بیت الله خودش این تیتر رو انتخاب کرده، چرا که تمام نوشته اش به همین موضوع تکیه داره. ضمناً اشاره ای هم کنم به این متن بالای نظرخواهی در مورد اطلاعات دوزمانه شدن کامنت ها. وقتی " از این پس " رو در جمله بکار می بری، دیگه نمیتونی فعل جمله رو بصورت ماضی نقلی استفاده کنی. از این پس، به معنی زمان حال تا آینده هست و میباید با جمله:

کامنت های زیر مقالات و اخبار دو زمانه شده و از این پس توسط کارکنان مدیریت بصورت آنلاین کنترل خواهد شد. البته با این استثناء که در بخش صفحه شما، میتوانید مستقیماً و آنلاین نظرات تان را درج نمائید. ضمناً بهتر است که شماره اول جمله را هم حذف نمایید؛ چرا که شماره ای دیگه در ادامه نیامده است!

و اما در مورد نظر بیت الله، با خواندن نوشته امیر من به نتیجه مشابهی نرسیده ام که انگار امیر برای نادری هویتی مستقل و یا مشخص در نظر میگیرد و بنحوی تلاش می کند تا در این باصطلاح تاریخ سازی نقشی هم به عهده بگیرد؛ شاید در نوشته امیر این طنز در نظر گرفته شده که کتاب جلد دوم را به تمسخر بگیرد و بگوید: مگه میشه در مورد افرادی که زنده هستند، تاریخ نگاری کرد و در مورد نظرات شان بدون کمترین اطلاع و تماس با آنها، در کتابی نقل قول آورد!؟ بعبارتی، تمام کاری که بنام کتاب سازی و تاریخ نگاری دنبال شده، یک مسخره بازی به تمام معنی بوده است. اینکه بیت الله فکر می کند امیر هم مثل برخی از افراد رهبری گذشته و یا حال فدائیان اکثریت برای کارهای دستگاه حکومتی در ایران ارزش قائل هست و یا آنها را جدی میگیرد، بیشتر به نگاه بیت الله برمیگردد نسبت به رهبری اکثریت و نه اینکه از این نوشته بتوان به چنین نتیجه ای رسید.

در مورد نتیجه گیری های وی نسبت به بازنشستگی و بیماری روانی و از این قبیل من حرفی ندارم! بالاخره این انتخاب شخصی افراد هست که نسبت به مسائل اجتماعی و تاریخی و کتب و فعل و انفعالات سیاسی و غیره، حساس باشند یا نه. اگه امیر این حرفهایش را بنام سازمان فدائیان می زد و در جرگه رهبران فعلی اش فعالیت می کرد، میتوان چنین پیشنهادی را به آن سازمان داد که بهتر است در دستگاه رهبری خود جوان گرائی کرده و برخی از رهبران اش را بازنشسته نماید! بازنشسته شدن از دادن نظر و عقیده نسبت به مسائل مبتلابه جنبش دموکراسی خواهی و یا در واکنش به جعل نگاری حکومت در ایران، امر شخصی افراد هست و طرح چنان احکامی ناقض حق فردی افراد و ناقض حقوق بشر خواهد بود.

کامنت های زیر مقالات و اخبار دو زمانه شده و از این پس توسط کارکنان مدیریت بصورت آنلاین کنترل خواهد شد. البته با این استثناء که در بخش صفحه شما، میتوانید مستقیماً و آنلاین نظرات تان را درج نمائید. ضمناً بهتر است که شماره اول جمله را هم حذف نمایید؛ چرا که شماره ای دیگه در ادامه نیامده است!

و اما در مورد نظر بیت الله، با خواندن نوشته امیر من به نتیجه مشابهی نرسیده ام که انگار امیر برای نادری هویتی مستقل و یا مشخص در نظر میگیرد و بنحوی تلاش می کند تا در این باصطلاح تاریخ سازی نقشی هم به عهده بگیرد؛ شاید در نوشته امیر این طنز در نظر گرفته شده که کتاب جلد دوم را به تمسخر بگیرد و بگوید: مگه میشه در مورد افرادی که زنده هستند، تاریخ نگاری کرد و در مورد نظرات شان بدون کمترین اطلاع و تماس با آنها، در کتابی نقل قول آورد!؟ بعبارتی، تمام کاری که بنام کتاب سازی و تاریخ نگاری دنبال شده، یک مسخره بازی به تمام معنی بوده است. اینکه بیت الله فکر می کند امیر هم مثل برخی از افراد رهبری گذشته و یا حال فدائیان اکثریت برای کارهای دستگاه حکومتی در ایران ارزش قائل هست و یا آنها را جدی میگیرد، بیشتر به نگاه بیت الله برمیگردد نسبت به رهبری اکثریت و نه اینکه از این نوشته بتوان به چنین نتیجه ای رسید.

در مورد نتیجه گیری های وی نسبت به بازنشستگی و بیماری روانی و از این قبیل من حرفی ندارم! بالاخره این انتخاب شخصی افراد هست که نسبت به مسائل اجتماعی و تاریخی و کتب و فعل و انفعالات سیاسی و غیره، حساس باشند یا نه. اگه امیر این حرفهایش را بنام سازمان فدائیان می زد و در جرگه رهبران فعلی اش فعالیت می کرد، میتوان چنین پیشنهادی را به آن سازمان داد که بهتر است در دستگاه رهبری خود جوان گرائی کرده و برخی از رهبران اش را بازنشسته نماید! بازنشسته شدن از دادن نظر و عقیده نسبت به مسائل مبتلابه جنبش دموکراسی خواهی و یا در واکنش به جعل نگاری حکومت در ایران، امر شخصی افراد هست و طرح چنان احکامی ناقض حق فردی افراد و ناقض حقوق بشر خواهد بود.

اژدر بهنام:

تقی جان پس از سلام همیشگی. نوشته ای که "شاید در نوشته امیر این طنز در نظر گرفته شده که کتاب جلد دوم را به تمسخر بگیرد". این "شاید" مرا به یاد ضرب المثل معروف می اندازد که: انشااله گربه است. من که در نوشته امیر هیچ طنزی نمی بینم، برخلاف نوشته بیت اله که سراسر طنز است و طنزی تلخ! امیر مساله را خیلی جدی گرفته است.

به نوشته اش دقت کن:"آقای نادری، شما هر که هستید یک انسان، یک ایرانی و یک فرد اهل فکر هستید."

حالا این انسان متفکر کتابی نوشته است و به جای تاریخ جا زده است و امیر برایش شماره تلفن و آدرس اینترنتی و... می گذارد و به نمایندگی از من و تو و دیگران اعلام می کند که ما حاضریم در مقابل سوالاتش پاسخگو باشیم. آنوقت این مقاله را در یک سایتی می گذارد و نظردهی درباره آن را ممنوع می کند.

من در نوشته امیر طنزی نمی بینم ولی به نظرم کل کاری که امیر مرتکب شده، طنزی است تلخ و تاسف انگیز. حالا همه باید بنشینند و به جای نقد کتاب "تاریخ" آقای نادری، به نوشته امیر بپردازند و ثابت کنند که قصد امیر به تمسخر گرفتن آقای نادری یوده و اینکه وی به نیابت از "اکثر فداییان" پیشنهاد ارسال دعوتنامه از سوی آقای نادری و شرکا را نکرده است بلکه این هم طنز مختص امیر بوده است. تقی جان، امیری که من می شناسم قصد طنزنویسی نداشته است. "انشااله" که اشتباه می کنم و واقعا گربه است!

 

برگرفته از: 
کامنتهای ایران گلوبال
انتشار از: