تغيير و اصلاح در اينجا و آنجاي خاورميانه

در مورد ارتش مصر بايد بگويم كه قضيه از بعدي حساس تر است. مسأله كليدي مصر از زمان ناصر تاكنون، نه سلاح هاي جنگي ارتش مصر، نه جنگ هاي مصر با اسرائيل و نه حتي تصميمات احساسي ناصر بود، بلكه اتحاد استراتژيك ارتش مصر با ايالات متحده امريكا بوده و هست كه با درايت سادات صورت گرفت و او توانست با چنين شطرنجي، تمامي شكست هاي پيشين مصر از اسرائيل را جبران كند و همه چيزهاي از دست رفته مصر را باز گرداند.

مصر همچنان اميد اعراب

تغيير به موقع دولت موقت مصر، پس از توصيه هاي انجام شده به مقامات آن كشور، نشان از مسئوليت پذيري آنان دارد. اين نشان مي دهد كه مقامات مصري كه توطئه اخوان المسلمين را خنثي كردند، نه بدنبال بازگشت به شرايط گذشته هستند و نه درصدد توجيه تصميمات شان و از آمادگي بالايي در تغيير و اصلاح برخوردارند و اگر عملكرد دولت مساوي با انتظارات مردمي نباشد، بايد آنان تغيير كنند، حتي اگر دولتي موقت باشند.

دولت موقت با آن كه در تلاش براي برقراري امنيت بود، اما در اين زمينه موفق نبود و هر چه گذشت بر خيل مخالفان و معترضان افزوده شد و بزرگترين اشتباه را در ابلاغ قانوني جديد كرد كه تظاهرات و مخالفت ها را محدود مي كرد و اين عملاً منجر به آن شد كه بخش بزرگي از سكولارها و انقلابيون غيرمذهبي نيز به مخالفان افزوده شدند و اگر همين گونه ادامه مي داد، وضعيت محبوبيت و مقبوليت اش به همان اندازه اي افول مي كرد كه دولت اخواني ها پس از يكسال حكومت نزول كردند. مردمان يك كشور همچون فرزندان يك خانواده هستند و آيا در يك خانواده اگر فرزندان شان اعتراض يا اختلافي داشتند، پدر يا مادر خانواده مي زنند آنان را مي كشند يا مضروب مي سازند تا از آن طريق مصالح خانواده را –از منظر خودش، پيش ببرند يا اقتدارش را ثابت كنند!؟ زمان برقراري امنيت با مشت آهنين بر مردم گذشته و بايد دولت و دولتمردان خاورميانه توجه كنند كه دوران جديدي در منطقه شروع شده و آنان با معيارها و روش هاي سابق شان از قدرت و امنيت نمي توانند و نبايد حكومت كنند و بايد ظرفيت اجازه حضور و بروز انتقادات و تظاهرات را در كشورشان به وجود آورند. ممكن است در آغاز مشكل باشد، اما چيزي نخواهد گذشت كه الگوي جديدي از قدرت و امنيت نهادينه خواهد شد كه انساني و انعطاف پذيرتر، مبتني بر دموكراسي و مطابق با معيارهاي جهاني حقوق بشر است.

واقعيت آن است كه اخواني ها در زمان قدرت گيري، كارهاي نامناسب بسياري كردند، اما تروريست نيستند. اين كه عده اي از آنان پس از درگيري ها، عضو يك گروه تروريستي شده اند، آن گروه تروريستي بايد در ليست ترور قرار گيرد و نه گروه اخوان المسلمين. اين تمايزات از نظر حقوقي كاملاً شناخته شده اند. بايد منصف بود؛ اخواني ها در اين اواخر با وجود قلع و قمع شدن توسط نيروهاي امنيتي، خيلي خويشتنداري نشان دادند كه دست به اسلحه نبردند و حتي بمب گذاري هاي تروريستي در مراكز امنيتي را رسماً محكوم كردند. دادگستري مصر و دادستان كشور نيز براي تعديل فضاي درگيري ها بايد از صدور احكام سنگين براي اخواني ها پرهيز كنند. درخصوص اتهامات وارده به مرسي و اخواني ها پيرامون دادن اطلاعات نظامي به كشورهاي ديگر، بايد نخست اتهامات تنها بر اساس "شواهد محكمه پسند" باشد (و هيچ افترايي به آنان زنده نشود) و دوم مرسي و مقامات امنيتي و نظامي مصر در زماني كه دولت را در اختيار داشتند، اجازه داشتند تا همكاري هاي نظامي و امنيتي با كشورهاي ديگر صورت دهند و تنها اگر وراي قوانين با حماس و سپاه ايران ساخت و پاخت كردند بايد محاكمه شوند. تا جايي كه مطلع هستم، طرح تشكيل سازمان هاي امنيتي موازي و سپاهي مشابه ايران از تصميمات ديگر مقامات اخواني بوده و نه مرسي. اين را هم در نظر بگيريد كه تا زماني كه مرسي رسماً رئيس جمهور بود، بسياري از اتهامات نمي تواند به وي وارد باشد، اما آن درخصوص ساير اخواني هايي كه بدون پست و مقام رسمي، از پشت پرده تصميماتي شيطنت آميز براي انحصار قدرت مي گرفتند، صدق نمي كند.

در مورد ارتش مصر بايد بگويم كه قضيه از بعدي حساس تر است. مسأله كليدي مصر از زمان ناصر تاكنون، نه سلاح هاي جنگي ارتش مصر، نه جنگ هاي مصر با اسرائيل و نه حتي تصميمات احساسي ناصر بود، بلكه اتحاد استراتژيك ارتش مصر با ايالات متحده امريكا بوده و هست كه با درايت سادات صورت گرفت و او توانست با چنين شطرنجي، تمامي شكست هاي پيشين مصر از اسرائيل را جبران كند و همه چيزهاي از دست رفته مصر را باز گرداند. بي شك رهبري ناصر و جايگاهي كه او و مصر در ميان كشورهاي عربي يافتند، همچون ملي كردن كانال سوئز، فراموش نشدني است، اما واقعيت آن است كه تهييج احساسات اعراب نتوانست صحراي سينا و كانال سوئز و صلح را به مصريان برگرداند، ولي درايت و شطرنج حساب شده سادات توانست. اين واقعيتي انكار ناپذير است. تمام نگراني ام آن است كه پس از انقلاب دوم مصر با قيام مردمي و رفتن ارتش سمت مردم، ارتش مصر و سيسي به همان گرايشات احساسي كشانده شوند و شيريني پيروزي در انقلاب دوم را با واقعه اي ناگوار به كام همگان تلخ كند و واقعيت آن است كه پس از گرايشاتي كه ارتش مصر اخيراً به روسيه از خود نشان داده، اين خطر را در پيش رو مي بينم و نمي دانم كه چگونه براي ارتش مصر بايد توضيح دهم تا درك كنند كه با چه آتشي دارند بازي مي كنند! روسيه و نه هيچ كشوري ديگر و نه هيچ سلاحي نمي تواند مصر را در مقابل جاه طلبي هاي رندانه اسرائيل مصون سازد و تاكنون اين پيمان استراتژيك ارتش و دولت مصر با آمريكا بوده كه مصريان را در مقابل جاه طلبي هاي تندروهاي اسرائيلي حفظ كرده است و اگر آمريكا روزي احساس كند كه ديگر مصر آن متحد نزديك سابق نيست و خط قرمزش نسبت به مصر را در مقابل اسرائيل بردارد، چيزي نخواهد گذشت كه دوباره سربازان اسرائيلي از آن سوي كانال سوئز برايتان دست تكان خواهد داد و چه بسا ديگر هرگز آنجا را ترك نكنند. ديگر خود دانيد.

 

مسأله بازگشت آوارگان فلسطيني قابل حل است

برخلاف آنچه كه دست راستي هاي اسرائيل مدعي هستند، مسأله آوارگان فلسطيني و بازگشت شان به سرزمين هايي كه از آن رانده شدند، بدون فروپاشي اسرائيل قابل حل است و اصلاً آن گونه نيست كه ايشان وانمود مي كنند. اگر واقعاً چنان كه دولت اسرائيل مدعي است، هدف اش از پذيرش اسرائيل به عنوان كشوري يهودي از آن جهت است كه بر اثر بازگشت آوارگان فلسطيني، نسبت جمعيتي اسرائيل طوري به هم بخورد كه ديگر كشوري با اكثريت يهودي نباشد، چنين خطري وجود ندارد. چون بخش بزرگي از فلسطينيان آواره شده حاضر نيستند تا به اسرائيل برگردند و مليت اسرائيلي را برگزينند. بخش اعظم فلسطينيان آواره به كرانه باختري باز خواهند گشت و با غرامتي كه به ايشان پرداخت مي شود، در مناطقي از كرانه باختري به عنوان شهروند فلسطيني در كشور فلسطين ساكن خواهند شد. بخشي از آنان سال هاست كه در كشورهاي ديگر خانه و كار دارند و يا نمي توانند برگردند يا نمي خواهند برگردند. درضمن، مسأله آوارگي فلسطينيان، دو و سه سال نبوده و مثل آوارگي مثلاً مردم ليبي و سوريه در دوران اخير نيست كه تا جنگ متوقف شود، همه بخواهند به خانه و كاشانه سابق شان برگردند، بلكه موضوع بيش از 60 سال مطرح است و بسياري از آنان فوت شده اند و فرزندان شان هستند كه در سرزمين هاي ديگر يا مليت ديگري را اختيار كرده اند يا مليت دوگانه دارند يا صاحب زن و زندگي و خانه و كارند و نمي خواهند برگردند و تنها گرفتن غرامت برايشان كافي است و هيچ كس، نه دولت فلسطين و نه هيچ كشوري ديگر نمي تواند به زور آنان را به اسرائيل برگرداند تا مليت اسرائيلي را بپذيرند. علاوه بر آن، برخي از آوارگان فلسطيني نيز حاضرند تا با شرايطي در كشوري ثالث ساكن شوند؛ مثل كشور كانادا كه اخيراً اعلام آمادگي براي پذيرش تعدادي از آوارگان داده است (واقعيت آن است كه حتي كشورهايي كه در مذاكرات صلح بين فلسطينيان و اسرائيل ذي نفع نيستند، حاضرند براي يك صلح پايدار در منطقه هزينه بدهند، الي اسرائيل!). از اين ميان، تنها طيفي محدود هستند كه زنده اند و مي خواهند به خانه و كاشانه سابق شان برگردند و حاضرند كه مليت اسرائيلي را نيز بپذيرند. همچنان كه در گذشته نيز ديديم، تنها 15 درصد از فلسطينياني كه طي جنگ هاي اعراب و اسرائيل در سرزمين كنوني اسرائيل ساكن بودند، حاضر شدند با پذيرش مليت اسرائيلي آنجا بمانند و بقيه آنجا را ترك كردند. با يك آمارگيري و همه پرسي توسط سازمان ملل در اردوگاه هاي آوارگان فلسطيني به راحتي مي توان دريافت چه نسبتي از آنان حاضرند به سرزمين هاي سابق شان به شرط پذيرش مليت اسرائيلي باز گردند و نياز به اين هم داد و فرياد راه انداختن ندارد و مانع تراشي با ايجاد شروط جديد (پذيرش اسرائيل به عنوان كشوري يهودي) در مسير صلح نيست. البته اگر واقعاً هدف و اصرار دولت كنوني اسرائيل از پذيرش اسرائيل به عنوان كشوري يهودي، آن است و دنبال بهانه جويي و سنگ اندازي در مسير گفتگوهاي صلحي نيست كه به زور به آن آورده شده است! همان گونه كه يكي از مقامات اسرائيل اخيراً گله كرده بود كه دولت آمريكا، ما (اسرائيل) را ول نمي كند و تلاش جان كري را نيز به حساب آن نوشته بود كه براي دريافت جايزه صلح نوبل است!؟ اين لحن سخن گفتن (كه آمريكا ولمان نمي كند!)، تنها توسط طرفي مي تواند بيان شود كه به صلح اعتقادي ندارد و هدف اش از گفتگوها رسيدن به توافق صلح نيست، بلكه با بن بست مذاكرات مي خواهد به سياست هاي اشغالگري اش ادامه دهد و از اين سبب، از طرف آمريكايي مي خواهد كه قضيه را اينقدر جدّي نگيرد و ولشان كند، و تنها تظاهر به گفتگو مي كند تا توسط جامعه جهاني مقصر شناخته نشود و فشاري بر وي وارد نگردد و با رد شروط اسرائيل توسط فلسطينيان، اين طرف فلسطيني باشد كه به عنوان مقصر در عدم پيشرفت مذاكرات و نرسيدن به مصالحه شناخته شود.

 

تعديلاتي كوچك اما مهم در تقسيم بندي ايالات فدرال يمن

كميته اي كه تقسيمات كشوري ايالات فدرال را تنظيم كرده بايد توجه داشته باشد كه آن زماني نهايي خواهد شد كه به امضاي نمايندگان همه طرف ها و طيف ها و اقوام و اقليت هاي يمني برسد. اما به نظر مي رسد كه مشخصاً حوثي ها از آن رضايت كامل ندارند و حق نيز با ايشان است و در تقسيمات كنوني، ايالت منظور شده براي حوثي ها از بسياري از مواهب طبيعي بي بهره است و بايد ايالت آنان نيز چون ساير ايالات يمن هم به دريا راه داشته باشد و هم از مواهب طبيعي خالي نباشد. چون در سيستم فدرال، هر ايالتي به فراخور مواهب طبيعي اش بايد توسعه اي منطقه اي را عملي سازد و اگر ايالتي فاقد چنان مواهبي باشد، عملاً در همان فقر و توسعه نيافتگي باقي مي ماند. فراموش نكنيد، قرار نيست كه از اقوام و اقليت ها انتقام بگيريم و اين بار به بهانه فدراليسم! سيستم فدرال يمن زماني تصميمي تاريخي براي يمني ها خواهد شد كه امكاني فراهم آورد تا برخلاف گذشته، همه يمني ها خود را جزيي از يمن احساس كنند و احساس تبعيض و سرخوردگي نداشته باشند و با لحاظ حقوق برابر براي همگان، توسط مجلس و دولت هاي محلي شان به سوي ترقي و بهبود زندگي مردم حركت كنند. طي جلساتي با حوثي ها آخرين تعديلات و توافقات را در سيستم فدرالي مصوب تان كليد بزنيد كه زمينه ساز يك آشتي ملي تمام عيار خواهد بود.

 

كنفدراسيون كردها و حل اختلاف با دولت عراق

تاكنون بارزاني در راه همگرايي كردها مشتاق و كوشا نشان داده و صالح مسلم نيز، اما آن چرا نتوانسته پاره اي از اختلافات را بين كردهاي چپ و راست عراق و سوريه حل كند، مشكلي قابل تأمل است. نخست آب شدن يخ ها بين رهبران شان ضروري است. دوم، گفتگوها و توافقات بايد از كانال هاي مختلف و رسمي و غيررسمي و با مشاركت كردهاي تركيه -كه تا حالا نقشي موثر و پررنگ در نزديكي كردهاي سوريه و عراق داشته اند، ادامه يابد و بي وقفه دنبال شود. اگر يكبار به توافق نرسيديد، چند بار و اگر بعد از چند بار نرسيديد، بارها و بارها. سوم اگر نمايندگان ديگر احزاب كرد حاضر به همكاري با كردهاي سوريه نيستند، بارزاني مي تواند خودش با مقامات و نمايندگان سه كانتون سوريه ديدار و گفتگو و توافق صورت دهد. مقامات تازه به قدرت رسيده دولت هاي خودگردان كرد سوريه در همين مدت كوتاه، قابليت بالايي از تعامل، گفتگو و رسيدن به توافق با همسايگان را از خود نشان داده اند. يعني كردهاي عراق مي خواهند در تاريخ ثبت شود، در شرايط دشوار جنگ در حالي كه دولت عراق مرزهايش را براي انواعي از كمك ها و تبادلات با خودگرداني هاي سوريه باز كرد، اما كردهاي اقليم عراق بستند؟!

كنفدراسيوني كه براي عراق پيشنهاد داديد، طبعاً در صورت توافق ساير اقوام و اقليت ها و دولت عراق عملي خواهد شد، اما حالا اقليم كردستان عراق و سه كانتون خودمختار سوريه مي توانند با هم تشكيل يك كنفدراسيون دهند و اين به صرف خود مي تواند گشايشي بزرگ در همگرايي و حركت كردها در مسير آينده در منطقه ايجاد كند و در صورت تحقق آن، چنان موانع قبلي را از پيش رو برمي دارد و موجب اتحاد و حس همبستگي بين كردهاي عراق و سوريه شود كه قابل انتظار و حتي تصور نيست.

بارزاني در صورتي كه مي خواهد مشكلات اش را با دولت عراق حل كند، علاوه بر مسأله نفت و گاز بايد به همراه آن، مسأله استاني براي كردهاي ايزدي و همين طور شبك هايي كه خود را كرد مي دانند و تعيين تكليف مناطق و استان هاي مورد اختلاف بين اقليم كردستان و دولت عراق را نيز مطرح و پيگيري كنيد و قرار نيست كه تا ابد اين مناطق مورد اختلاف همچنان بلاتكليف باقي بمانند. ولي اختلافات پيرامون كركوك را با دولت عراق فعلاً مسكوت بگذاريد و در آنجا مسائل چنان پيچيده و درهم تنيده است كه به راحتي قابل حل نيست.

 

مقامات لبنان هوشيار، اما حزب الله لبنان سردرگم

مقامات و مسئولان لبناني باز با هوشياري و پختگي، تعدادي از موانع پيش روي لبنان را از طريق تشكيل دولتي ائتلافي از سر راه برداشتند، اما حزب الله لبنان پس از ضرباتي كه در عرصه سياسي و امنيتي لبنان، عرصه افكار عمومي اعراب منطقه و عرصه نظامي در سوريه دريافت كرد، هنوز سردرگم است. مسأله تنها آن نيست كه ديگر متحدان لبناني سابق اش از آن چون گذشته حمايت نمي كنند يا امروز در نظر لبنايان به مثابه نه يك راه حل كه يك مشكل در راه لبنان نگريسته مي شود، كه علاوه بر آن، اينك افكار عمومي جهان عرب به حزب الله به چشم مزدور ايران مي نگرد كه اختياري در تصميم گيري هايش ندارد و مصالح لبنان را براي مطامع رهبران ايران مي فروشد و ابزار دست گيج بازي هاي پاسداران و روضه خوان هاي ايران نيز واقع شده است. در سوريه دوران سخت تري براي حزب الله در پيش است و آنان بايد منتظر دريافت ضربات كاري تري باشند و حضور يا عدم حضورشان در سوريه در تغيير موازنه جنگ، تعيين كننده نخواهد بود و تنها بر تعداد كشته هاي تكفيري ها و حزب الله لبنان مي افزايند. وقت آن رسيده كه نصرالله دريابد همه مشكلات را نمي توان با نطق هاي آتشين حل كرد و با اين كارنامه حزب الله، سخنان اش در منطقه ديگر حتي شنيده نمي شود، چه رسد جدي گرفته شود و چقدر دور از آن كه مشكلي را حل كند، اگر بر مشكلات نيافزايد.

درضمن، محض اطلاع تان بگويم: با رنگ زدن پرچم تان به رنگ زرد، باطل حق نخواهد شد، و در روايات تان -كه همان ها را نيز همچون روضه خوان هاي بي سواد ايران چون ساير حقايق اسلامي درست نفهميده ايد، آمده است در آنجا گروهي كه از بقيه برحق ترند، پرچمي به رنگ زرد دارند (يعني كردهاي خودمختاري كه بدنبال كسب حقوق تاريخي معوقه شان هستند) نه اين كه هر كسي رنگ پرچم اش زرد باشد، محق است!؟ با تقلب سر خدا را نمي توان كلاه گذاشت و تنها خودتان را فريب مي دهيد. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.