اوکراین در آتش

آنچه که در مورد این وضعیت باید مورد توجه قرار گیرد این است که کسی نمی تواند فساد اقتصادی سیاسی و دیکتاتوری و استبداد موجود در حکومت های اکثر این کشورهای را کتمان بکند. در اکثر این کشورها یا به دلایلی تاریخ مصرف حکومتیان از دیدگاه غرب به پایان رسیده است، یا به دلایلی ژئوپولیتیک چنین تصمیمی در مورد آنها گرفته می شود، و یا آنها وابستگی زیادی به غرب ندارند، به همین دلایل مدل های اقتصادی آنها وابستگی خود را به سرمایه های مالی و تکنولوژی غرب کمتر کرده است.

این انقلابات یا کودتاهای رنگی فنامنون سیاسی جدیدی هستند که طی دهه های گذشته به کرات تکرار شده اند.  الان چندین نمونه آین تئاتر سیاسی بصورتی زنده در کشورهایی مثل تایلند و اکراین جاری می باشد. تا آنجائی که من یادم می آید، اولین نمونه چنین سناریو ای در مورد گرجستان پیاده شد. نقطه محوری این پروژه این میباشد که رشته اصلی طرح، اجرا و هدایت آن در دست کشورهای غربی می باشد. ویژگی دیگر عمده این طرح این میباشد که آن مضمون و جوهری که بر بستر آن این پروژه سوار می باشند این است که هدف آنها در نگاه اولیه گذر از یک نظام دیکتاتوری ، استبداد، عقب ماندگی و فساد اقتصادی به نظامی دموکراتیک، مترقی و غربی می باشد. این طرح بصورتی عمده از چندین مرحله ترکیب شده است. 

امروز شکل جاری این پروژه بصورتی زنده در مورد اوکراین پیاده می شود. همین یکسال پیش بود که در مسابقات فوتبالی که در آنجا برگزار می شد، فاشیستها و نژادپرستان نه تنها بر علیه بازیکنان غیر سفید توهین های نژادپرستانه می کردند، بلکه گروه ها و تشکل های فاشیستی و نژادپراستانه ای شبه نازی را در کشور خویش راه انداخته بودند. این شیوه ناسیونالیسم افراطی به موازات نفرت نژادی بر علیه غیر خودی، این نفرت را به صورت ویژه ای بر علیه یک دشمن نژادی مشخصی متمرکز می کند. این شیوه نژاد پرستی می تواند به شکل ضد روسی آن در مورد اوکراین خود را نشان بدهد.  از این طریق است که بستره اولیه زمینه های اجرای چنین پروژه ای آماده می گردد.

بخش اول پروژه بر این محور استوار می باشد که احزاب و جریان های سیاسی متمایل به غرب را به هم نزدیک کرده و اتفاقی از آنها تشکیل می گردد. در این روند از میان آنها شخصیت هایی را که از کاریزمای لازم برخوردار می باشند را پیدا کرده و برای آنها نقش رهبری اپوزیسیون را تصویر و ترسیم می کنند.

 بخش دوم پروژه به این صورت پیاده می گردد که این احزاب و ائتلاف متمایل به غرب، هواداران خود را به خیابان ها می کشانند و خواهان استعفای حکومت و جایگزینی آن با نیروهای اپوزیسیون می گردند. آنها با این تظاهرات خیابانی استراتژی فلج کردن دولت حاکم  به هر قیمت و بزیر کشیدن حکومت به هر قیمت را تعقیب می کنند.

 بخش سوم پروژه این می باشد که آنها در ضمن حکومت وقت را به فساد اقتصادی و غیره متهم کرده و توسط بوروکرات ها و تکنوکرات هایی که در دستگاه اداری دارند، برای این ادعای خویش پوشش قانونی لازم را پیدا و یا ایجاد می کنند. این به آن مفهوم نیست که حاکمیت های دولتها در این کشورها به فساد اقتصادی اجتماعی منتلا نیستند. آنها از این طریق نه تنها برای خویش وجهه قانونی می تراشند، بلکه در این نزاع مابین دوجناح، خود را قانونی و  جناح دیگر را غیر قانونی جلوه می دهند. لازم به تذکر است که در این راستا، آنها با حمایت کامل دولت های و رسانه های تبلیغاتی غرب همراه و همگام می باشند.

 بخش چهارم این پروژه مربوط می شود به حمایت رسانه های عمومی غرب از حرکت تظاهرات خیابانی اپوزیسیون. نبرد برای فتح افکار عمومی یکی از جنبه های اساسی این نبرد می باشد که در سطح افکار عمومی جهانی به پیش برده می شود. رسانه های غربی که بصورتی ارکستره شده همگام با نظام اقتصادی و سیاسی حاکمه بر کشورهای غربی عمل می کنند، توسط شبکه های خبری و تبلیغاتی خویش وظیفه خویش را از نظر بسیج افکار عمومی جهانی در حمایت از این استراتژی غرب به پیش می برند.

 بخش پنجم این پروژه به حمایت های مالی، سیاسی و دیپلماتیک بی رویه غرب و حکومت های کشورهای غرب از این حرکت ها مربوط میشود. این حمایت های مالی از حمایت مستقیم از سازمان هایی که مستقیما در گیر در پیاده کردن این پروژه  هستند شروع شده و به وعده های لازم جهت حمایت های مالی از آنها پس از سقوط حکومت این کشورها ادامه پیدا می کند.

 بخش ششم و یا شاید یکی از بخش های اولیه این پروژه به این مربوط می شود که این ائتلاف تظاهرات خیابانی که به خیابانها ریخته اند، در راستای شعار سرنگونی حکومت جاری، برای خود رنگی را بعنوان سمبل این حرکت تعیین می کنند. یکی از ویژگیهای سمبلیک این پروژه ها انتخاب رنگ هایی از قبیل قرمز، آبی، ارغوانی و غیره می باشد که در تعدادی از این کشورها شاهدش بوده ایم.

 بخش هفتم این پروژه به این مربوط می شود که این تظاهرات وقتی بعد از اینکه به باریکادبندی های خیابانی و تقابل با پلیس کشیده شد، حتی اگر ترکیب این ائتلاف از ناسیونالیستها و فاشیستها هم تشکیل شده باشد، رسانه های غربی از آنها بعنوان آزادیخواهان نام برده و از حکومتیان بعنوان دیکتاتورهای سرکوبگر تبلیغ خواهند کرد. اینجا مساله دیگر تبدیل می گردد به نبرد میان خوب و بد، سیاه و سفید، دموکراسی و استبداد، غرب مترقی و دموکراتیک با شرق روسی استبدادی و عقب مانده و غیره. اینجا چهره مبارزان خیابانی بصورت آزادیخواهانی که خواهان آزادی های حقوق بشری و انتخابات آزاد و آزادی اقتصادی اجتماعی می باشند، ودر مقابل حکومتیان، مستبد، دیکتاتور ، فاسد و ارتجاعی جلوه داده می شوند.

 مرحله هشتم که به نقطه تحول تبدیل می شود زمانی است که تظاهرات به حمله با ساختمان های حکومتی کشیده شده و منجر به کشته شدن تظاهرکنندگان و ریخته شدن خون تعدادی از آنها منجر می شود. در این مرحله دهها هزار نفری که هفته ها  ساختمان های دولتی کلیدی را به محاصره کشده بودند، به حمله و تسخیر این ساختمان ها پرداخته و به نمایندگی از طرف میلیونها اهالی آن کشور انقلاب، یا کودتای سیاسی به نفع حکومت های متمایل به غرب تحقق می بخشند. ریخته شدن خون مقابله کنندگان سنگر بندی کرده در خیابانها، برگ جدیدی در عرصه تبلیغاتی باز می کرد. در این زمینه حکومتیان از فساد سیاسی اقتصادی، به جنایت کاران علیه مردم عادی تبدیل می شدند و جناح مبارزانی که کشته داده اند، به قهرمانان انقلابی تاریخی تبدیل می گردند. این برگه تبلیغاتی بصورت میخ آخری بر تابوت سیاسی حکومتیان تلقی می گردد.

مرحله نهم و پایانی این پروژه وقتی است که تازه به حکومت رسیده گان به افشا فساد های مالی و سیاسی حکومتیان قبلی پرداخته و از هر برگه تبلیغاتی بعنوان وسیله ای جهت رسمیت دادن به هویت و عملکردهای خویش بهره برداری می کنند. در این مرحله کشته شدگان بعنوان قهرمانان ملی و حکومتیان سابق بعنوان جنایتکاران نامگذاری شده و این مرحله مرگ سیاسی حکومتیان گذشته را رقم می زند. وقتی سنگینی وزنه سیاسی و تکوین استقرار حاکمیت سیاسی مخالفان تکمیل شد، افکار عمومی اکثریت اهالی و خصوصا اقشار میانه محافظه کار به سمت تازه به حکومت رسیدگان تمایل بیشتر و بیشتری پیدا کرده و همه پشت سر حکومتیان صف میکشند.

آنچه که در مورد این وضعیت باید مورد توجه قرار گیرد این است که کسی نمی تواند فساد اقتصادی سیاسی و دیکتاتوری و استبداد موجود در حکومت های اکثر این کشورهای را کتمان بکند. در اکثر این کشورها یا به دلایلی تاریخ مصرف حکومتیان از دیدگاه غرب به پایان رسیده است، یا به دلایلی ژئوپولیتیک چنین تصمیمی در مورد آنها گرفته می شود، و یا آنها وابستگی زیادی به غرب ندارند، به همین دلایل مدل های اقتصادی آنها وابستگی خود را به سرمایه های مالی و تکنولوژی غرب کمتر کرده و خیلی موارد این مساله در مراحل اولیه آن موجب فشارهای اجتماعی قابل توجهی بر اهالی می گردد. خیلی از این کشورهای معمولا یک مرحله گذر از استبداد به دموکراسی را طی می کنند.

 آنچه که نقطه مرکزی حرکت اعتراضی این دهها هزار نفرمی باشد این است که آنها یک حرکت مردمی بر بستر خواسته های عمومی مردمی نبوده، بلکه بیشتر بصورت مهندسی شده ای از طرف دولت های غربی هدایت می شوند. ویژگی اصلی این حرکت ها، کنده شدن از یک ائتلاف ژئوپولیتیک منطقه ای، از قبیل وابستگی به روسیه، به ائتلاف با غرب از جمله اتحادیه اروپا می باشد. این مساله در وحله اول موجب سرازیر شدن سرمایه های غرب به این کشورها می گردد که به توسعه استفاده از نیروی کار ارزان آنها منتهی شده و از طریق ایجاد اقشار میانه حقوق بگیر همان تزریق پولی موجب بازار مصرف کالاهای وارداتی غربی را گسترش می دهد.

نمونه اولی از این مدل تغییر حکومت را من به خاطر می آورم مربوط می شود به انقلاب ( بخوان کودتای) ساکاشویلی در گرجستان بر علیه ادوارد شواردنادزه به اجرا در آمد. دهها هزار نفر در خیابانهای تفلیس تحت رهبری ساکاشویلی جوان تحصیل کرده در، و مورد حمایت آمریکا هفته ها به تظاهرات پرداخته  تمامی این مدت زیر چطر حمایتی تبلیغاتی، مالی، سیاسی و دیپلماتیک غرب با وعده وعید های خمینی مابانه به مردم قرار گرفته بودند. نهایتا دهها هزار نفری که به هیچ وجه از خواسته اصلی خود که سرنگونی حکومت جاری بود پایین نمی آمدند، اقدام به تسخیر مراکز سیاسی امنیتی کشوری پرداخته و سریعا با به رسمیت شناخته شدن آنها توسط کشورهای غربی زمینه را برای ورود سرمایه های اقتصادی سیاسی غرب فراهم می کنند. آقای ساکاشویلی همین کار را با شواردنادزه انجام داد.

 همین سناریو به شیوه های مشابه و با تفاوت های ویژه خویش امروز در اوکراین و تایلند در شرف پیاده شدن است. با برجستگی ناگهانی مسائل در اوکراین، موضوع سوریه و تایلند از اخبار جهانی حذف شده است. مسائل اوکراین بیشتر از اینکه یک مساله داخلی باشد، بیشتر به مناقشه میان مسکو و بروکسل – واشنگتون تبدیل شده است. با شناختی که از ویژگیهای سیاست خارجی مسکو میرود، به احتمال زیاد به سرعت به استفاده از نیروی نظامی در جهت تحکیم موقعیت خویش استفاده بکند. استفاده از این نیروها به خونریزه منجر خواهد شد، یا نه، آینده نشان خواهد داد.

دنیز ایشچی 02/03/2014

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" آتش واقعی‌ در ونزوئلا است نه اوکراین """ با این حال هر دو کشور اوکراین و ونزوئلا در یک چیز مشترک هستند، هر دو دیکتاتور، دیکتاتور فراری اوکراین و دیکتاتور ونزوئلا که بزودی فراری خواهد شد مخالفان و تظاهر کنندگان را فاشیست خوانده است، حزب توده نیز همگام با رژیم فارس ایران تظاهر کنندگان اکراینی را فاشیست خوانده است. """ من یک چپ هستم، برای آسایش خود، خانواده خود و شکم خود در اروپا سکنی گزیده ام، ولی‌ برای تو کرهٔ شمالی‌، پوتین و اریتره را چون آرمانی‌ ذوب نشدنی‌ خواستارم"".

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" صندوق بین‌لمللی پول و اوکراین """ نزدیک به ۱۵ بیلیون دلار کمک مالی‌ جهت با ثبات کردن اقتصاد اوکراین در حال مذاکره است، آمریکا و اروپا باید سر سختانه جلو پوتین بایستند تا رژیم فارس ایران نیز دوزاریش بیفتند اگر کوچکترین خدشه‌ای به خاک جمهوری آزربایجان وارد کند بدتر از پوتین جوابش را خواهد گرفت. اگر چپ‌ها فکر میکنند که پوتین حق دارد برای دفاع از روس زبانان وارد کریمه شود، باید این حق را به عربستان و کشور‌های حوزهٔ شورای همکاری خلیج نیز بدهند که برای جلوگیری از اعدام فلّه‌ای اعراب غرب به همراه آمریکا در جنوب ایران نیرو پیاده کند. "" من یک چپ هستم، در غرب برای آرامش شکمم سکنی گزیده‌ام ولی‌ برای تو آرزوی پوتین، کرهٔ شمالی‌ و اریتره را دارم. """

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته من شما را با نام پدر فقيدتان مى شناختم،و افتخار اشنايى با شما را نداشتم،و انتقادم بى ادبى شما بود،بنده وكيل وصى كسى نيستم كامنتى نوشتيد لازم باشد خود نويسنده جواب مى دهد،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اسماعیل؛ اولا حسن و عیب پدر هیچ ربطی به پسر و بستگانش نداشته و هرکس مسئول اعمال؛ کردار و افکار خود است. شاید برای کسانیکه هنوز در دوران فئودالیزم زندگی میکنند این امر متفاوت باشد. این مسائل شامل حقوق شخصی افراد صرف نظر از موقعیت خانواده؛ تبار و طبقه اجتماعی شان است. شما نیز اگر انتقادی دارید میتوانید خود من را بلاواسطه خطاب قرار دهید. دخالت دادن فرد دیگر در این امر با عرض معذرت چیزی جز بی ادبی نیست. این را حتما یاد بگیر.
ثالثا؛ من سن و سال نویسنده را نمی دانم اگر ریش سفید هستند؛ سعی می نمایم ایشان را خودمانی مورد خطاب قرار ندهم و اگر رنجیده خاطر شده اند نیز عذر میخواهم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کسی که به بهانه موضع چپ! هنوز هم در خدمت پان ایرانیستها، و شوونیسم فارس و ملت واحد ـ ایران فارس، قرار دارد، نظرش، از نظریه پردازان رژیم اسلامی چندان تفاوتی نخواهد داشت. دیگه اینقدر نا امیدمان نکن! آقان جان! مردم اوکرایین نباید خود سرنوشت خودش را تعیین بکند؟ باید از پوتین اجازه بگیرد؟ مگر پوتین کیه؟ وکیل مردم اوکرائینه؟ آیا از نظر شما هر ملتی که خواهان تعیین سرنوشت خود است، به غرب وابسته است؟ ببین آذربایجان با کی 35 میلیونه! خدا به همه ما رحم بکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بابك بخت اور اولا دنيز ايشچى خودمان نه،با ادمى به اندازه سن پدر مرحومت صحبت مى كنى با سابقه مبارزه ،هر چند كه تو برايش انتقاد دارى،فرزند جناب چنگيز بخت اور شدن دليلى بر انتقاد و خطاب دادن بى ادبانه افرادى كه نمى پسندى نيست،تو اول بايد ياد بگيرى كه صحبت كردن مودبانه را ياد بگيرى

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" هر کسی‌ که ۲ دو کامنت زیر این مقاله را خوانده باشد و فرهنگ شعر و شاعری اندیشه ‌اش را به تباهی نکشانده باشد """ باید در یابد ادبیات چپی امروز فقط در خدمت پوتین روسیه نیست، بلکه در خدمت رژیم فارس ایران است تا به بهانه واهی ارتباط با امپریالیزم هر صدا ئی را در نطفه خفه کند، اگر از طریق اتهام دم امپریالیستی فرزندان شما را رژیم فارس ایران نیست و نابود نکرد، به بهانه پان کرد، پان ترک، پان عرب، پان بلوچ، پان ترکمن و و به جانتان خواهد افتاد، آیا زمان آن نرسیده ادبیات چپ خود را به عنوان "" تدارکات چی‌ دژخیمان "" نقش نظریه پرداز استبداد "" و انبار فکر جلاد نجات دهد، به جای اینکه به فکر خام نجات بشریت از دست امپریالیزم باشد؟ به قول .......، از تو خیری به ما نرسد، شر نرسان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" چرا یک پای این تحلیل می‌‌لنگد؟ """ نویسندهٔ این مقاله مرقوم می‌‌فرمایند که """ کسی‌ نمیتواند فساد اقتصادی/سیاسی، دیکتاتوری و استبداد موجود در این کشور‌ها را کتمان کند ولی‌ ایشون دم امپریالیزم را در این اعتراضات می‌بینند """ هر از گاهی‌ سری به سایت توده یها " پیک نت " میزنم، این سایت که در روز وفات سکینه، رقیه، حسن، حسین، ابوالفضل، محمد در و پنجره خود را با قفل صد کیلوی ساخت چینی‌ مانند رژیم به اصطلاح کذایی اسلامی رژیم فارس ایران می‌بندد مثل رژیم فارس ایران بدجوری در تحولات اوکراین طرف پوتین و روسیه را گرفته، لابد "" جنبش اشغال وال استریت "" نیز کار این امپریالیزم بود، نویسندهٔ عزیز "" طبقه متوسطی "" پاا به میدان گذاشته که خفقان، فساد، سانسور را بر نمی‌تابد، دم امپریالیزمی در کار نیست. این طبقه متوسط را شاید شمای معتقد به جامعه غیر طبقه نمی‌بینید، این طبقه متوسط همان قدر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وقتی این تحلیل نویسنده در مورد حوادث سیاسی اوکراین را می خواندم؛ یک لحظه تصور نمودم تحلیل کیهان شریعتمداری را در مورد مراحل طراحی جنبش سبز یا (جریان فتنه) را می خوانم بعد دوباره به نام نویسنده و تیتر نگاهی انداختم و دیدم نه بابا این دنیز ایشچی خودمونه. خودم نیز از این تشابه در تحلیل این فرد انقلابی و متعهد آزادیخواه با امثال کیهان متعجب شدم.
قهرمان داستان ما مدعی هدایت حوادث اوکراین از سوی غرب است؛ همانگونه که جمهوری اسلامی مدعی بود جنبش سبز و هر جنبش اعتراضی در ایران زیر سر شیطان بزرگ آمریکا و انگلیس خبیس است/ جمهوری اسلامی معتقد است که کشته شدن "ندا سلطان ها"؛ "سهراب اعرابی" و... سناریوائی بیش نبوده و از آنها به قصد تحریک مردم توسط رسانه های غربی بهره برداری و قهرمانسازی انقلابی میشود/ ریخته شودن مردم به خیابانها نیز آشوب خیابانی؛ مردم را خش و خاشاک یاد میکند./ برگزیدن رنگ سبز را