در مورد «ایران نه افغانستان میشود، نه عراق و نه سوریه» از خانم آزاده سپهری

بر خلاف نظر خانم آزاده سپهری عقیده دارم که فروپاشی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی باعث تجزیه و فروپاشی کل کشور میشود. میتوان این عمل را به تاخیر انداخت. شاید قرن آینده. وقتی که طالبان و تفکر طالبانی از جهان رخت بر بسته و حد اکثر تک و توک ناله ای اینور و آنور از آنها در بیاید.

مطلب خانم آزاده سپهری در همین صفحه هست میتوانید مراجعه کنید و تمامش را بخوانید. خلاصه کلامشان این است که آنها که میگویند در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی ایران مثل افغانستان، عراق، و سوریه خواهد شد ترس شان بی پایه است و خطر اصلی در سیاستهای قومی جمهوری اسلامی است که در نهایت به تجزیه کشور می انجامد.

من میپذیرم که سیاستهای جمهوری اسلامی ایران بر باد ده است. روی آن بحث خواهم کرد. اما آنچه را که من با آن مشکل دارم نوع برخورد خانم سپهری با موضوع است.  برخورد ایشان هنوز یادآور برخوردهای رجزخوانی اوایل انقلاب است تا برخوردی علمی و منطقی. من فکر میکنم که ایشان نیز مانند بسیاری دیگر از هم میهنان صاحبنظر بطور ناخودآگاه این روش را پی میگیرند. حال به نوع برخورد ایشان بنگریم:

از نظر ایشان کسانی که با نظر ایشان مخالفند، یعنی کسانی مانند من که عقیده داریم که فروپاشی جمهوری اسلامی موجب تجزیه کشور میشود:

1- خواهان تدوام عمر جمهوری اسلامی  هستیم و یا

2- توانایی درک واقعیات کشورهای گوناگون را نداریم.  

حال طرف مقابل میماند که آیا اینجا با شخص خانم آزادی سپهری در بیافتد که به شخص ایشان اثبات کند که والله تالله ما هم دوکلمه سیاست و جامعه سرمون میشه و فقط شما نیستید،.. یا این که با نظریه ایشان پیرامون امکان تجزیه کشور برخورد کند. خب، من بخش اثبات توانایی سیاسی ام را به شخص ایشان درز می گیرم به این امید که دوستان دیگر نیز در برخوردهایشان ناخودآگاهانه و در اثر عادت از سلاح «انگ» استفاده نکنند.

و اما برخورد با نظریه شان. این نوع برخورد به مسائل ایران در سطح کلان و بزرگی مانند فروپاشی نظام حاکم بر کشور و کار را تا این حد ساده گرفتن مرا باز یاد برخوردهای اوایل انقلاب میاندازد. میلیونها ایرانی که از پیامدهای عمل شان نا آگاه بودند و خیال میکردند که همانگونه که دو بعلاوه دو میشود چهار، اگر شاه برود و امام بیاید همه چیز مطابق دلخواه از آب در خواهد آمد به خیابانها ریختند و این بلا را به سر خود آوردند. در حالیکه اگر نگاه موشکاف و عقل سنجشگری بود، با یک نگاه به اهداف گروههای انقلابی و نوع نگاه و برخورد آنها به سرکار آوردن رژیم مورد نظرشان میشد خطر فردای انقلاب را حدس زد و انقلاب نکرد. انقلابیون این خطر را بسیار ناچیز پنداشتند. خطر این که حزب توده، جبهه ملی، سازمان مجاهدین و فداییان خلق، و از همه مهمتر آخوندها هرکدام می آیند که در آینده پس از رژیم شاهنشاهی همه تلاش شان را تا دم مرگ برای رسیدن به رژیمی که مناسب مردم ایران میدانستند بکار ببرند و در این راه از تجزیه و بهمریختن کشور هم واهمه ای ندارند.  کمترین حدسی که میشد زد این بود که ایران فردا گرفتار درگیریهای مسلحانه گروهها خواهد شد. این که درگیری های گنبد و کردستان توسط حکومت مرکزی سرکوب شاد هیچ ارتباطی به مقوله چگونگی سیاست  و عامل مردم در جامعه ایران ندارد بلکه فقط و فقط قدرت سرکوب رژیم بود که کشور را یکپارچه نگهداشت. برای جدایی از دولت مرکزی نیازی نیست که حتما حکومت مرکزی ظالم باشد که بهانه ای بدست جدایی طلبان بدهد. مگر در کانادا حکومتی ظالم بر سر کار است که بخش عظیمی از مردم ایالت کبک خواهان استقلال هستند؟ مگر حکومت مرکزی عراق یا افغانستان ظالم هستند که همین امروز هم بخشهایی از این کشورها خواهان جدایی هستند؟  جنگ سنی و شیعه در این کشورها ارتباطی با غیر دمکراتیک بودن دولت مرکزی ندارد.  در قبل از انقلاب بسیاری اما این خطرها را در نطفه دیدند اما با بی مسئولیتی تمام گفتند انشالله گربه است.  گفتند بگذارید شاه برود ما باهم کنار می آییم. حال چه کسی قدرت را در دست میگیرد قرار بود فردای انقلاب تسویه حساب شود. همه میدانستند. اما قضیه را خیلی هم راحت گرفتند: ای بابا.. فوقش یه مختصر درگیری میشه و چندتا آخوند رو از درختهای خیابان پهلوی اویزون میکنیم حله..! اما حکومت گران فعلی یکی از آن گروههای پس از شاه بودند که بر دیگران پیروز شدند و قدرت را بدست گرفتند دارهایشان را در زندانهای کشور برپا کردند. پس از آنها مجاهدین خلق احتمال بدست اوردن قدرت را داشتند. خطری بمراتب ویرانگرتر از آخوندها.

سخنی که امروز از زبان خانم سپهری و دیگرانی که مانند ایشان میاندیشند میشنویم که «در فردای جمهوری اسلامی اتفاقی نمیافتد و ایران سوریه و عراق و افغانستان نیست» یاد آور ماههای قبل از انقلاب است. به همان بیخیالی.  حال اگر بگویید روی چه حسابی این سخن را میزنید دلیلی ندارند که ارائه کنند. بلکه میگویند که اگر جمهوری اسلامی بماند خطر تجزیه بیشتر است. این پاسخ آن سوال نیست. سوال این است که چه دلیلی دارید که اگر جمهوری اسلامی سقوط کند اتفاقی نمی افتد و چه عواملی در جامعه سیاسی  و تفکر سیاسی ایران حضور دارد که آن را از سه کشور یاد شده متمایز میکند؟ امیدوارم که خانم سپهری یا دوستان دیگر پاسخی بر این سوال داشته باشند که بتوان در موردش بحث کرد.

فعلا که همانگونه که گفته شد در افق تجزیه ایران زیر حکومت جمهوری اسلامی با همه سیاست های غلط قومی اش  پدیدار نیست. پس برویم سر این بحث که اگر جمهوری اسلامی سقوط کند چه رخ میدهد.

خب .. اگر جمهوری اسلامی در یک رفراندم کنار برود خطر تجزیه کشور و جنگ داخلی به کمترین حد خود خواهد رسید. اما فرض فعلا بر این است که جمهوری اسلامی در اثر رویدادهایی مانند انتخابات سال 88 دچار فروپاشی شود.  

  من بقیه خطرها مانند آنچه که در کردستان و گنبد در اوایل انقلاب رخ داد را در این سناریو فعلا درز میگیرم. آنچه که تن مرا میلرزاند اما سیل تروریستهای نا آرام و طالبان صفت از پاکستان و عربستان و آفریقا برای کمک به «برادران سنی  بلوچ» یا برادران سنی عرب خوزستانی است که به ایران سرازیر خواهند شد. دوستان مخالف این نظر آیا تضمینی دارید که چنین نخواهد شد؟ تضمین من این است که این اتفاق در افغانستان و عراق و سوریه در حال انجام است. ما چه امتیازی نسبت به این کشورها داریم که کشورمان دچار هرج و مرج نشود؟ حتما باید این اتفاق بیافتد که باورمان بشود که ایران ما هم براحتی قابل از هم پاشیدن است؟ و اگر سیل این بزهکاران حیوان صفت به کشور ما سرازیر شود، سر دوتا بلوچ و کرد را به وعده بهشت شیره بمالند که با چند کامیون تی ان تی در تهران انفجار انتحاری براه بیاندازند تکلیف چیست؟  و پس از تحمل یکی دوتا از این اتفاقات رگ غیرت برادران شیعه بجوش بیاید و بدون اطلاع دولت مرکزی سر چند بلوچ و کرد را ببرند و در یوتوب نشان بدهند... چیه عزیز؟ خیال میکنید درکشور شما این اتفاقات نمی تواند رخ بدهد؟ جراتش را دارید ریسکش را بکنید؟ آیا همان یک شکر بنام انقلاب 57 که بیخیال خوردیم برای عبرت گرفتن از اتفاقات غیرمنتظره زندگی کافی نیست؟ اتفاقاتی که هنوز که هنوز است باورمان نمیشود که رخ داده و خواهد داد؟ تجربه من نشان میدهد که به همان راحتی که آبی به لانه مورچکان میتواند هزاران شان را ناکار کند، جوامع انسانی که مثل همان لانه مورچه آرام بنظر میرسند نیز میتواند دچار ازهم پاشیدگی و مرگ شود. از جنگ های جهانی اش بگیر تا جنگهای داخلی ویرانگر. فقط چندتا پل ارتباطی راه آهن و جاده ای را منفجر کنند کالا در تهران کمیاب میشود و مردم به گرسنگی خواهند افتاد.  

آیا میدانید که همین آمریکا برای در افتادن با چندتا طالبان پابرهنه و سلاحهای زپرتی شان روزانه نزدیک به یک میلیارد دلار دارد خرج میکند و زیرش زاییده و دارد دمش را میگذارد لای پایش و میگریزد؟ و پس از این همه خرج و تلاش و کشته ها.. تازه میگویند افغانستان میرود که برای دهه آینده دوباره بدست طالبان بیافتد؟

نه عزیز.. من حضوردسته بیل این جمهوری اسلامی را با تمامی خار و زهرش در باسن مبارک دارم تحمل میکنم. اما زنده میمانم. بهتر از آن است که آن دایناسورها از در و دیوار به کشورم بریزند و با یک ضربه پشت همان بیل مغزم را بهم بریزند. فعلا تحمل میکنم تا به وقتش. ما اسکندر و عرب و مغول را که بمراتب دسته بیلهایشان کلفت تر بود تحمل کردیم و با همان بیل به سرشان زدیم. اینها که مشتی آخوند هستند که از سایه خودشان هم میترسند. باید صبر داشت که از این صبر ضررش به مراتب کمتر از آن عجله هاست

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کردى :
در جواب تحليلھاى وحشت برانگيز شما براى جامعہ فارسستان ھمين کافى است کہ بياد شما و ديگر ارتشيھا و سرکوبگران بياورم کہ کشور پيشرفتۂ بحرين امروزى تا سال 1350 چھاردھمين استان ايران شاھنشاھى !!!! شما بود ,و درست ھمان سالى کہ اين شاہ ظالم در اوج قدرت و شھرت بود تاج گذارى ھم کرد و من بلوچ پا برھنہ بزور کتک فقط و فط زبان مادرى شما را ميآ موختم و در کنکور مسابقہ من و شما ھم بازھم بہ زبان مادرى شما بود. شاھنشاہ شما روزانہ ھزاران مردم بيگناہ را در زندانھا و در شھر و کوچہ و بازار قلع و قم ميکرد , بحرين آزاد شد و يا بقول شما تجزيہ شد و ھيچ طالبانى و غيرہ اى ھم از جايى نيامد.
جناب کردى من بلوچ کپر نشين از بلوچستان غربى !!!!!! بيشتر ترجيح ميدھم با کپر نشينان بلوچستان شرقى زندگى کردہ واين را بہ يقين ميدانم کہ منافع ملت بلوچ در استقلال سرزمين بلو چستان است نہ جنگ مداوم با شما ھا.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گرامی، نیروهایی که دیر یا زود بناچار به میدان خواهند آمد، تنها میتوانند با « برایند این مواد یاد شده» مردمان ایران را برای تغییر مثبت به حرکت دربیاورند. در غیر این صورت دیکتاتوری یا حکومت حاضر سرجایشان خواهند ماند. شعارهای خمینی هم در آغاز برایند خواسته های جامعه بود - در گردآوری اکثریت مردم جامعه به دور خود-که بعدها زیرش زد و گفت «تقیه» کردم. درسته ممکن است یک نیروی ارتجاعی هم در جامعه رهبری اکثریت مردم را بدست گیرد و حتی پیروز شود. مثل هیتلر در آلمان و یا خود خمینی. ولی این کار هم «شرایط» مخصوص خود را دارد. از نظر من «شرایط تغییر ارتجاعی» در ایران زمانش سپری شده است.
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، شما میتوانید منشورهایی بسیار زیباتر از این هم رسم کنید. اما در یک روند سرنگونی بیشترین شانس از آن یک منشور و همرایی خواهد بود که بیشترین هواخواه را داشته باشد. برای همین هم باید نگاه واقع بینانه به اکثریت مردم جامعه داشت. من از آنهم فراتر میروم. مهم نیست که اکثریت جامعه چه میگوید، مهم آنها هستند که میتوانند به میدان بیایند و رژیم را سرنگون کنند. باید دید آنها چه میخواهند و هر منشور همرایی را بر اساس نظر آنها ریخت اگر نه آب در هاون کوبیدن است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آنچه ترسیم کرده ام عینیت جامعه ماست. این نیروهای سیاسی هر کدام خواسته ها و برنامه دارند و در جریان عمل با تأثیر روی یکدیگر به فصل های مشترکی که در زیر میاید خواهند رسید یا به احتمال زیاد خواهند رسید. از اینرو حرکت جامعه رو به جلو و نظم دموکراتیک خواهد بود: منشورحداقلی:

1-رفع استبداد در حال و آینده با انحلال حاکمیت دیکتاتوری موجود
2-رفع تبعیض و نقض حقوق بشر از همه. به ویژه زنان و ملیتها یعنی برابری در همه عرصه ها.
4-جمهوری
5-جدایی دین از دولت
6-انتخابات آزاد منطبق با معیارهای جهانی
7- عدم تمرکز قدرت یا اجرای قدرت غیر متمرکز
8- عدالت اجتماعی برای همه به ویژه کارگران و همه زحمتکشان یدی و فکری
9- قانون اساسی جدید برپایه قوانین حقوق بشری با حفظ حقوق سوسیالیستها در«عدم پذیرش مالکیت خصوصی»
10- حمایت مادی و معنوی از جوانان تا پایان تحصیلات دانشگاهی
و مانند اینها
*
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائیلیار گرامی، والله فقط دوتا از موضوعاتی که شما یاد کردید برای بهم ریختن کشوری کافیست.. شما که خیلی بسیار آوردید که خطر هیچکدام را نباید دستکم گرفت.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محسن کردی گرامی، نگرانیهای انسانی شما برایم قابل درک است. واقعیت اینه که کسی از آینده خبر ندارد که چه پیش خواهد آمد. اما بر اساس برخی پارامترهای عینی و تجربی میتوان یک شمای کلی از احتمالات ممکن ترسیم کرد: - تغییر در رژیم ایران توسط خیزش عمومی در شهرها به ویژه شهرهای بزرگ صورت خواهد گرفت که تجربه ای ست از انقلاب بهمن. و نه توسط اصلاح که « اصلاح طلبان، ملی مذهبی ها و بریدگان از رژیم» در آن جهت میکوشند. چرا که رژیم ایران فاقد خصلت اصلاح است.- این جریان اول در صحنه سیاسی آینده است. جریان دوم « سلطنتی ها و مشروطه چیها و جبهه ملی»هاست.- جریان سوم ««مجاهدین خلق» هستند. جریان چهارم « چپها» میباشند. -و جریان پنجم « سازمانهای سیاسی ملیتها» ست. - پامتر ششم « آلترناتیو سازان خارجی» را باید در نظر گرفت. - پارا متر هفتم « ارتباط حکومتهای همسایه با جریانهای سیاسی داخل ایران» است.
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم سپهری، بخش بزرگی از مردم ایران سنی هستند و خوشبختانه امروز مشکل مذهبی در ایران وجود ندارد. ولی معنایش این نیست که ایران ظرفیت یک درگیری داخلی مذهبی را نداشته باشد. وضعیت امروز ایران مثل سوریه و عراق چند سالی قبل از درگیری هایشان اس که شیعه و سنی با صلح و صفا در یک محل و کنار هم زندگی میکردند. دوست عزیز، بهم زدن این صلح و صفا در ایران مثل آب خوردن است. پس از چند بمب که منفجر شد و کودک و بزرگسال کشته و تکه تکه شدند آنوقت احساسات جای عقل را میگیرد و یک کشور را به قعر آشوب میبرد.
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، در یک کشور آشوب زده، پیشنهادات پیشگیرانه شما میتواند درست باشد.. اما معمولا گوش بدهکار هم پیدا نخواهید کرد. خیلی مسائل هستند که به نظر صحیح و منطقی می آیند. وقتی درگیری پیش می آید حتا مداخلات و پیشنهادات سازمان ملل و اتحادیه اروپا هم برای گروههای درگیر محلی از اعراب ندارد. این خطر را نباید دستکم گرفت.
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، «قدرت و آگاهی» نیروهای انقلاب هم چیزی نیست که بتوان آنرا تضمین کرد و اگر هم بشود تضمین کرد الزامان نتیجه اش همفکری و هماهنگی نیست. تجربه بیشتر جنگ و زد و خورد میان «نیروهای آگاه» را داده است. با بخش دوم و سوم سخنانتان و روند طبیعی اجتماعی انقلاب و تغییر کاملا موافقم. سقوط رژیم در اثر چنین تغییراتی محتمل است. بحث من بررسی احتمالات پس از چنین حرکتی است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنظر من هر دو نظر ویا بعبارت دقیق تر هر دو نوشته( محسن کردی و اراده سپهری) قابل بحث است .کاش این موضوع در دستور کار محققان و کارشناسان سیاسی ایرانی قرار می گرفت
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در کل وضعیت سیاسی جامعه ایران بعد از حکومت بستگی به 1- سطح فکری نسلهای جوان و تجارب نسلهای پیشین دارد که میتوان گفت در حدی ست که جلو هرج و مرج را میتوانند بگیرند.2- در عین حال اسلامیستها بدون تلاشهای نومیدانه صحنه را خالی نخواهند کرد. اما میتوان از پس آنها بر آمد. 3- در جنبشهای تبعیض دیده ی ملیتها ، همینطور فارسی زبانان، ضرورت دارد که ناسیونالیستهای افراطی ایزوله شوند تا این حرکات بتوانند بدون دچارشدن به ماجراجویی ها در مسیر رفع تبعضیات همه جانبه ، و دموکراسی خواهی پیش روند. 4- پیروزی متمدنانه ی تغییر وقتی حاصل میشود که « تشکلهای مدنی جامعه» ، نیروهای کار یدی و فکری ، دموکرات و چپ دموکراسی خواه و عدالت طلب، نیروهای ضد تبعیض بتوانند بخش اعظم قدرت را تشکیل بدهند.5- غولهای جهانی همیشه آماده اند قدرت آینده در ایران را در وضعیت مناسب آلترناتیوسازی کنند. این فاجعه باید خنثی شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ادامه کامنت قبلی ام در جواب به آ.ائلیار:
اگر هم دست به چنین اقدامی بزنند، فقط برای دوره ای کوتاه خواهد بود و خونین بارتر از کشتار کردها در اوائل انقلاب نخواهد بود. در هر صورت ایران تبدیل به افغانستان یا عراق نخواهد شد، هر چند همانطور که در یادداشتم گفتم از نظر من امکان تجزیه یا جنگهای "قومی" وجود دارد و هر چه عمر این نظام طولانی تر شود، احتمال آن بیشتر می شود و خشونت درگیری های احتمالی شدیدتر می شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اسلامیستهای خارجی در دو صورت می توانند وارد ایران شده و در آنجا فعال شوند. اول اینکه در بین مردم مناطقی که می خواهند آنجا بجنگند نفوذ داشته باشند و از حمایت آنان برخوردار باشند. که چنین چیزی در هیچ کجای ایران نیست. در کردستان که نام برده اید، اصولا کردها مانند لرها هیچگاه چندان میانه ای با مذهب نداشته اند و مردمی متعصب از نظر مذهبی نیستند. مورد دوم این است که رژیم جمهوری اسلامی بخواهد از تروریستهای اسلامی کشورهای دیگر برای سرکوب و کشتار مردم ایران کمک بگیرد. چنین چیزی ممکن است، ولی تجربه نشان می دهد که این رژیم در این حد احمق نیست! این هم وحشتی ست که برای جلوگیری از جدی شدن مبارزات در دل مردم می پراکنند و فقط یک تهدید است. حتی خمینی که احمق ترین فرد این نظام بود، حاضر شد جام زهر را سر بکشد، که همین نشان میدهد حکومت ایران عاقل تر از حکامی چون قذافی و صدام است که واقعا باور دارند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محسن! کمی صبر کن وقتش میرسد. آنوقت خواهیم دید که آیا تئوری بافیهای شما درست از آب در میاید یا نه! زمان ثابت خواهد کرد. شاید شما فکر میکنی که جناب نایب امام، صلوات الله علیه وآله وصلم، ملا خامنه ای، مدام العمر خواهد زیست و آخوندهای روضه خوان خون مردم را مدام العمر به شیشه خواهند کرد؟ این جامعه استعمار زده منتظر جرقه ای است که از هم بپاشد، و آنوقت امامشان نیز نخواهد توانست به داد شان برسد. در توری بافی زیاد عجله بخرج نده، لطفا کمی تحمل داشته باش. علیحضرت شاهنشاه خدا بیامرز نیز از این حرف ها زیاد میزد، که قاطبه ملت واحد، خدای خدایگان محافظ تاج و تخت سلطنت 2500 ساله شاهنشاه آرامهری میباشد، و این مقام و قدرت پادشاهی، از طرف ایزد منان بوی واگذار شده است. بعد دیدیم که تنها حسن ماند و حوضش!

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
1- با مقاله ایکه تحت عنوان « وضعیت عدم "هرج و مرج" بعد از حکومت حاکم» http://www.iranglobal.info/node/28324 دارم با نظر سپهری عزیز موافقم. اما محسن کردی گرامی، مسئله ای را که مطرح میکند - سرازیری اسلامیستها از در و دیوار به ایران و ایجاد هرج و مرج- رخدادش امکان پذیر است- اگر نتوان جلوش را گرفت. اینان برای زنده نگهداشتن حکومت اسلامی، برای به انحراف بردن جنبشهای ضد تبعیض ملیتها- خواهند آمد. تنها راهش آنست که جلو این یورشها گرفته شود. آنهم بستگی به «قدرت و آگاهی» نیروهای انقلاب دارد. در صورت وجود ضعف، اینان میتوانند حطرات زیادی ایجاد کنند. 2- رخداد انقلاب پدیده ای «طبیعی-اجتماعی»ست. بکن، نکن، ندارد. خودش به وقوع می پیوندد-اگر شرایط ضرورش مهیا باشد. 3- تلاش برای زندگی بهتر اجتماعی، به صورت اجتماعاً در جامعه، و نه فرداً، اجتناب ناپذیر است. بگویی نگویی، بخواهی نخواهی، مسیر اجتماعی جامعه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محسن کردی، مقاله شما را با دقت خواندم. در مورد امکان تجزیه و خطر جنگهای داخلی شما فقط "ترس پراکنی" کرده اید و هیچ دلیلی برای اینکه چگونه ایران می تواند تبدیل به افغانستان یا عراق و سوریه شود، نیاورده اید. در صورتی که من به طور خیلی خلاصه به دو دلیل اشاره کرده بودم، که مهم ترینش نفوذ تروریستهای اسلامی در بین مردم افغانستان، عراق و سوریه بود. جامعه ایران با جامعه افغانستان و عراق فرقهای زیادی دارد که برای نمونه می توان به قدرت گیری طالبان در افغانستان اشاره کرد، که در ایران چنین چیزی غیرممکن بود. و همین آخوندها هم که اسلام بسیار ملایمتری از طالبان ارائه میدهند، نتوانسته اند آنچه را می خواستند و می خواهند در ایران پیاده کنند.

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا کسانی در جهان خواهان جدائی بخشی از خاک یک کشور می شوند؟

http://iranglobal.info/node/16550