جمهوری اسلامی زاینده رود و تالاب گاوخونی را نابود کرد

زاینده رود اصفهان میمیرد ودیگر اصفهان نصف جهان نیست. مهمترین رودی که در مرکز فلات ایران جاری است، زاینده رود اصفهان میباشد که از بلندای زردکوه بختیاری و از قله ای دوازده هزار وپانصد پایی کوهرنگ سرچشمه می گیرد و از غرب به شرق تا ورزنه وبالاخره تالاب گاوخونی جریان دارد. پل های زیبا و تاریخی در بستر زاینده رود، بویژه سی و سه پل، پل خواجو و پل شهرستان پابرجا ست. آیا این پل ها دوباره آب زاینده رود را درزیرپای خود جاری خواهند دید؟

برخی گفته اند که اطلاق نام زاینده‌رود به این رودخانه به این خاطر است که به علت سختی زمین در بستر و حوالی بستر رودخانه (از جنس شیست)، آب‌های آبیاری‌شده دوباره بعد از نفوذ در زیر خاک، کم و بیش به زاینده‌رود باز میگردد. از گذشته‌های دور تاکنون زاینده‌‌رود به نام‌های مختلفی نامیده شده است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به زندک‌رود، زندرود، زرن‌رود، زرین‌رود، زنده‌رود، زاینده‌رود و رودخانه‌ی اصفهان اشاره داشت. متاسفانه امروز این زنده رود، این زاینده رود در بخش بزرگ خود چنان فروخشکیده که رهگذران دیگر نیازی به گذشتن از روی پل‌ها احساس نمی‌کنند و گام زنان بستر پهناور و خشک را می پیمایند وبستر آبراهی خشک که ماهیان آن از بی آبی مرده اند. هم اكنون از مسير 350 كيلومتری زاينده رود از سراب تا پاياب، زاينده رود تنها در مسير 120 كيلومتری پس از خروجی سد زاينده رود جريان دارد وسپس 230 كيلومتر از اين بستر خشك و بی آب شده است.

همانگونه که دریاچه ارومیه دربحران بیسابقه قرارداردو درحال خشگ شدن است، بخش بزرگی اززاینده رود نیز طی یکدوره کم آب شد وهم اکنون به خاموشی گرائیده است. این پرسش پیش میاید که این وضعیت ناگوار چرا اتفاق افتاد؟ آیا این امر ناشی از شرایط جوی واقلیمی و گسترش خشکسالی در جهان است ویا رابطه تنگاتنگی با سیاست خرابکارانه حکومت اسلامی و بیخردی وعدم مدیریت درست تکنوکرات های اداری رژیم و مسئولان سیاسی دولتی دارد.

زاینده رود، گهواره یک تمدن

کهن‌ترین مکان باستانی‌ای که در طول این رودخانه تاکنون شناخته شده است دوغار و یک پناهگاه سنگی واقع در30 کیلومتری جنوب شهر اصفهان هستند. بر اساس یافته‌های به دست آمده شامل انواع ابزارهای سنگی با قدمتی که به دوره‌ی پارینه‌سنگی میانی (40000 تا 60000 سال پیش) بر می‌گردد.

رودخانه زاينده رود، همواره از زمان آشنائی نياکان ايرانيان به کشاورزی، جایگاه وبستر خلاقيت های گوناگون بوده است. فعاليت های کشاورزی، کانون های معماری ومسکونی و کردارهاو رفتارهای فرهنگی و اجتماعی پیوسته پيوندی آشکار با رودخانه داشته اند. شاهکارهای هنری ومعماری همه از آبشخور زاينده رود سيراب شدند و بنيان تمدنی را نهادند، که در دوران گوناگونی به حيات خود ادامه داد. کاخ ها، مساجد، مدارس، پل ها، باغ ها، کاروانسراها ونیز جشن های گوناگون مانند گل ریزان، قالی شویان، کتان شویان وهمچنین برگزاری عید "پاک" مسیحیان ارمنی در کنار وفضای زاینده رود شکل گرفت.

امروز این رود خانه تاریخی در یک بحران حیاتی قرارگرفته است.

آب زاینده رود بلحاظ شرایط اقلیمی و فصل گرما وتبخیرپیوسته دچار کاهش آب میشده است، ولی در سالهای اخیر علاوه براین پدیده فصلی، زاینده رود دچار بحران فاجعه آمیزی گشته است.

سالهاست که درغرب یعنی بالادست آبخیز، پالایشگاه، صنایع فولاد، ذوب آهن و صنایع نظامی آب زیادی را مصرف می کنند. ساخت سدها و سامانه‌های انتقال، روند لجام گسیخته ساخت وساز و آنهم بی‌هیچ دغدغه درباره شرایط زیست محیطی و از بین بردن حقابه های کشاورزان همه وهمه شرایط بحران کنونی رامهیا ساختند. در چنین شرایط نابسامان هرگز هیچ ارزیابی‌ای از اثرات این سیاست یک جانبه ویرانگرو هجوم و تجاوز به حقوق روستائیان و جوامع بومی ‌و نیز تخریب زیست محیطی وخسارت نسبت به طبیعت انجام نشد.

سد زاینده رود در فاصله 110 کیلومتری در غرب اصفهان در سال 1349 بوجود آمد و هدف آن، تولید برق و تنظیم آب کشاورزی مورد نیاز صد هزار هکتار از اراضی دشت اصفهان و تأمین آب مورد نیاز صنایع مستقر در اصفهان اعلام گردید. این سد که دارای مساحت 54 کیلومترمربع در تراز بالا میباشد، با بلعیدن کل دبی آب به بحران افزده است. بنا بر گفته دولت حجم آب سد زاینده‌ رود در سال آبی جاری ، 30 درصد کاهش یافته است ودولت درمنطق مدیریتی خود، بی توجه به مجموعه نیازها، ذخیره کردن کل آب را در دستور گذاشته است. زاینده رود از سال 1383 به این سو با دو مدیریت در دو استان اداره می شود: چهارمحال و بختیاری و اصفهان. اینگونه مدیریت خود بحران زا بوده است. نبود یک مدیریت یکپارچه وهمه جانبه در دوسوی غرب وشرق زاینده رود منجر بآن گشت تا بخش غربی تنها استفاده کننده آبها ی سد ورودخانه گردد. در واقع، ایجاد هتل سازی های بزرگ و تولید ات پرمصرف و ویلاهای کنار دریاچه سد زاینده رود و نیز خوشی وامتیازات صاحبان ویلاهای مشرف به آن در غرب رودخانه و فساد ورشوه گیری تصمیم گیرندگان اداری ازجمله علل اساسی انحراف آبها وویرانگری زیستنگاهی گردید. اکنون فقط حدود 150 کیلومتر غربی زاینده رود تا سد نکو آباد آب دارد. درنتیجه، مجموعه مصرف ناهنجاروفقدان آب وسیاست نادرست، شهر اصفهان ومسیر زاینده رود تا تالاب گاوخونی رابوضع اسفناک کشانده است.

پس از اصفهان اگر به دنبال رود باشیم، فاصله اصفهان، دشتی، زیار، برسیان، اژیه را به طول صد کیلومتر طی کرده، به "قورتان" وبالاخره به "ورزنه" آخرین شهر آبخیز در نزدیکی تالاب گاوخونی می‌رسیم. این دونقطه جغرافیائی نیز بلحاظ خشکی رودخانه در یک مسیر بحرانی قرار گرفته اند. آب یعنی آبادی، زمانیکه آب زاینده رود از بین رفته، محیط زیست منطقه ای، میراث فرهنگی و زندگی اجتماعی واقتصادی دستخوش پریشانی میگردد. در "قورتان" قلعه تاریخی عصر آل بویه قرار دارد. روستای قورتان که بسیار دیدنی است و علاوه بر کشاروزی و زیبایی های طبیعی منطقه و قلعه قدیمی، میراث تاریخی دیگری نیز در خودداردو جلب توجه می کند. از مهمترین آثار تاریخی قورتان ، ارگ عظیم و تاریخی آن است که قدمتش به قرن چهارم هجری (366-323 ه،ق) که به دوره ی دیلمیان برمی گردد و به واسطه موقعیت ممتازی که در کنار زاینده رود دارد از زمان پیدایش تا به امروز سکونت در آن وجود داشته است و به جرات می توان گفت ارگ قورتان تنها قلعه خشت و گل جهان است که باعتبار آب هنوز مسکونی است و در آن زندگی می کنند.

زاینده رود پیش از اینکه به گاوخونی برسد مارا به "ورزنه" با کبوترخانه‌های بزرگ و ساختمان‌های حامل معماری درخشان و پایدار بومی‌منطقه می‌رساند. انجمن دوستداران میراث فرهنگی و گردشگری شهر ورزنه، تاریخ این شهر را از هزاره سوم می‌دانند و شواهد زیادی از جمله بنای مسجد جامع ساخته شده روی بقایای یک آتشکده ساسانی، آراسته با کتیبه‌های عصر تیموری، موید این ادعاست. گویش خاص منطقه که از گویش پهلوی ساسانی به جامانده و نیز آداب تا اندازه زیادی هویت دیرینه این جامعه بومی‌در پایین دست‌ترین بخش‌های آبخیز زاینده رود را آشکار می‌کند. با خاموش شدن زاینده رود در این مناطق، زندگی تاریخی به خطر افتاده است.

مردم ورزنه می‌گویند که برای بخش بزرگی از اراضی آنها پس از ذخیره و انحراف آب در بالادست‌ها، دیگر هیچ آبی دریافت نمیکنند. کشاورزان دسترسی بسیار کمی بآب دارند که این در حقیقت پساب کارخانه‌های بالادست است که تصفیه نشده در بستر خشکیده زاینده رود رها شده و وارد شهر ورزنه می‌شود. این پساب آلوده وسمی، زمین‌هایی را که حقابه شان در سد زاینده رود به ناحق ضبط شده را، شور و تخریب می‌کند. ورود آنچه از این آب آلوده میماند، به تالاب گاوخونی، آخرین بازمانده‌های گونه‌های جانوری را به مرگ دسته جمعی محکوم کرده است. شهرورزنه اگر حقابه‌‌اش از بین نرفته بود می‌توانست گذشته از قطب فعال کشاورزی ، یکی از مهم‌ترین مراکز گردشگری ایران باشد؛ به‌ویژه که این شهراز توان اکوسیستمی و از یادگارهای تاریخی و یادگارهای طبیعی برخوردار بود. این شهرکه کمی بیش از چهارده هزار نفر جمعیت دارد می‌توانست شاید ده‌ها برابر جمعیت کنونی شهروند داشته باشد. فعالیت اقتصاد بومی وبویژه ماهیگیری پررونق تالاب، بخشی از معیشت اهالی روستاهای منطقه و نیز ورزنه را تشکیل می‌داد. حال آنکه خشکاندن زاینده رود و تالاب گاو خونی، ماهیگیری، شکار، فرآورده هایی همانند گزانگبین وکتیراو گردآوری گیاهان شفابخش خودرو و دیگر مبانی معیشتی و زیست محیطی متکی به آن را از میان برد. بدنبال این ویرانگری، بیابانزایی کاملا چشمگیر ‌شد و خشکیدن تالاب گرد و غبارهای دائمی راافزایش داده ‌و خشکی گسترده اقلیمی منطقه را سرعت بخشیده است.

فاجعه تالاب گاو خونی

بعداز ورزنه به تالاب گاوخونی میرسیم، تالابی که کم کم به افسانه می پیوندد. پیش از شرح وضع کنونی خوب است این نکته را در باره واژه گاوخونی بدانیم.

در فرهنگ دهخدا در توضيح واژه گاوخونی آمده است: گاوخونی يعنی خانه گاو، چه در گذشته رسم بر این بوده كه روستاييان گاوهای خود را جهت چرا در اطراف باتلاق‌ها رها می‌كردند و اين رسم از ديرزمان به يادگار مانده است. شايد بر همين نظر باشد كه گاوخونی را در برخی‌ نوشته‌ها به صورت گاوخانه ذكر كرده‌اند.

تعریف دیگری از گاوخونی احتمال میدهد که واژه مرکب از "گاو" باشد و خونی از ریشه پهلوی "گبی" و "گی" و "جی" باشد که بمعنای سرچشمه وحوضه و آبگیر است. در يك داستان افسانه‌ای ديگر از گاوخونی با نام گودخونی يا گورخونی ياد كرده‌اند . بر اين اساس برخی معتقدند در گذشته گورخرهای بسياری در اين تالاب زندگی ميکردند كه موجب جذب شكارچيان بسياری شده است. برخی از شكارچيان در حين شكار در دام اين تالاب گير افتاده و جان خود را از دست داده‌اند. در برخی از نوشته‌ها حكايت بهرام گور را نيز به اين منطقه منسوب می دانند و می نويسند كه بهرام گور در حين شكار گورخر در اين باتلاق فرو رفته و جان خود را بر سر بی‌رحمی‌اش از دست داده است، از اين رو درباره وی سروده‌اند:

بهرام كه گور می‌گرفتی همه عمر ديدی كه چگونه گور بهرام گرفت.

گاوخونی تالاب ارزشمندی است که در فاصله‌ی 176 کیلومتری جنوب شرقی شهر اصفهان و دوازده کیلومتری ورزنه قرار دارد و به دلیل ارزش‌های زیستتنگاهی اش ومحل برجسته تجمع پرندگان مهاجر، در 23 ژوئن سال 1975 میلادی در کنوانسیون جهانی رامسر به ثبت رسیده و یکی از بیست ودو تالاب بین‌المللی ایران بشمار میرود. نقش تالاب در تعادل زیست محیطی واکولوژی بومی بسیار پراهمیت است. تالاب گاوخونی در ارتفاع 1475 متری از سطح دریا قرار دارد وبا مساحت 470 کیلومترمربع دارای پوشش گیاهی شامل بیشه های پردرخت و گونه های گیاهان متفاوت نمک دوست از جمله اشنو، چوبک، گز، نی، لویی، بارهنگ های آبی، اسپند، شیرین بیان، علف بوریا و انواع جلبک و در فصل مهاجرت، میزبان پرندگان مهاجر همچون فلامینگو و حواصیل رنگارنگ بود. در دوره ای نه چندان دور، این تالاب به عنوان تنها دریاچه آب شور دایمی در فلات مرکزی کشور عمل میکرده که با استوارنمودن پوشش گیاهی وبیشه هایش مانع از حرکت شن‌های روان به بخش های دیگر استان اصفهان، از جمله شهر ورزنه می‌گردید و نقش مؤثری در مهار بیابان‌زایی و همچنین تغذیه‌ی آب‌های زیرزمینی ایفا می‌کرد. علاوه بر این در بهبود و بهسازی کیفیت آب و خاک و جلوگیری از فرسودگی و جابجایی خاک و کنترل سیلاب نیز نقش داشته است. از دیگر کارکردهای این تالاب وحشی، می‌توان به چرای دام از سبزه زارهای اطراف، بهره‌برداری از نمک آن، امکان شکار پرندگان و صید ماهیان نام برد. برداشت گیاهان پزشکی اطراف تالاب، رسوب‌گیری، حفظ پایداری آبادبوم‌های انسانی محدوده‌ی خویش، تقویت صنعت طبیعت‌گردی و حفظ تنوع زیستی و ذخایر ژنتیکی وتا حدودی معتدل کردن هوای اقلیمی، ویژه گی ها ی دیگراین تالاب میبودند. تالاب تا پیش از مرگ خود همه ساله میزبان شمار زیادی پرندگان مهاجر بود که از راه دور آمده و تالاب را برای زمستان گذرانی و جوجه آوری برمی‌گزیدند. امروز تنها ده درصد از مساحت این تالاب اکوسیستمی مانده است. اینک تالاب نه دیگر آنگونه که از نامش برمی‌آید بزرگ است و نه دیگررنگ و آبی دارد. تا دوردست‌ها نه نیزاری، نه مرغزاری، نه آبشاری، نه راه آبی، نه زیستگاهی، نه ماهی و جانور آبزی، نه دوزیست و جانور کنارآبزی و نه پرنده مهاجری. هرچه هست کویری است خشن و برهوت که زمینش زیر فشار خورشیداز خشکی می‌ترکد و قاچ‌های ژرف دارد؛ تالاب زیبا به کویری سخت تبدیل میشود، کویری که با هروزش باد، گردوخاک و غبار پراز مواد خطرناک شیمیایی بجا مانده از پساب رها شده کارخانه‌های بالادست را به کام مردم، از پیر و جوان، ودردل این جوامع بومی‌ پیرامون می‌ریزد. این تالاب زیبا وبا طراوت با بادهای گرم کویری بافسانه روی میاورد.

خشک شدن گاوخونی از برآمدن یک کانون جدید فرسایش بادی در منطقه و پدید آمدن ریزگردها و طوفان شن خبر می دهد. هم اکنون فرسایش بادی دراین منطقه و اصفهان شش برابر بیشتر از حد استاندارد میانگین جهانی است و با از دست رفتن گاوخونی فرسایش ها روندی تصاعدی به خود می گیرد. این آشوب اقلیمی بناگزیر بسایر مناطق دیگرایران گذر میکند و باحتمال بسیار قوی گرد وغباردر تهران در ضمن نتیجه نابودی چنین روند های طبیعی در کل ایران است. گرد و غبار زیاد بر زندگی تمام جانداران منطقه و ازجمله ساکنان اصفهان تاثیر بسیار بدی خواهد گذارد، و بیماری های ریوی، عصبی و "ام اس" رو به فزونی خواهند نهاد.

برخی برآنند که ممکن است غبار به حدی افزایش یابد که دید افراد به صد متر کاهش یابد و این امر به فلج کردن فعالیت اقصادی منجرگردد. گاو خونی هم اکنون چشمه تولید بیابانزائی و گرد و غبار و نمک شده است. بیشه هایش سوخته اند. سوگمندانه با خشک شدن این تالاب زیبا، خسارت های جبران ناپذیری از نظر گردشگری به اصفهان واطراف آن و در واقع ایران وارد می آید، زیرا میراث طبیعی وفرهنگی وزندگی اقتصادی واجتماعی از این واقعه، زیان جبران ناپذیر دیده وخسارات آتی سنگین ترخواهد بود.

عوامل ویرانگری کدامند؟

یکم: عدم مدیریت درست منابع آبی و توزیع وبرداشت آب در مناطق گوناگون وافزایش بحران در منابع زیر زمینی از طریق ایجاد سد و برداشت های بی رویه وغیراصولی دربخش غربی زاینده رود. عدم برنامه مدون تقسیم آب منطبق با اصول اکولوژیکی و نیازکشاورزى معتدل و نبود مدیریت واحد برای کل بستر آبی زاینده رود. توسعه رقابت جویانه بخشهاى صنعت و کشاورزى و بهره‌بردارى بی‌رویه آب از این رودخانه و صدور مجوز پمپاژ آب در استانهاى چهارمحال و بختیارى و در بالادست رودخانه زاینده رود. تغییر خط مرزى استانهاى اصفهان و چهارمحال و بختیارى وایجاد محدودیت در منابع آبى رودخانه زاینده رود با ایجاد شهرکهاى تفریحى در این منطقه وحذف حقابه کشاورزان بخش شرقی زاینده رود.

دوم: عدم توجه به مباحث علمى و عدم بهره گیری از کارشناسان ومتخصصان ایرانی وبین المللی جهت مقابله با خشکسالی وعدم برگزارى همایش و نشستهاى تخصصى در این زمینه به فواصل کوتاه با پشتوانه مطالعاتى و علمی وآماری. عدم استفاده از تجربه های زیست محیطی و متناسب با اصول توسعه پایدار که در اروپا بسیار رشد یافته است وپایه آموزشی جالبی برای کشور ماست. در ایران افراد دلسوز وطرفدار محیط زیست ومتخصص در زمینه مسائل خاک وآب وشهرسازی وغیره بسیارند ولی این منابع انسانی با تخصص مورد بهره برداری قرار نمی گیرندوتلاش های پراکننده به یک برنامه تحقیقی گسترده درچارچوب نهاد های پژوهشی تبدیل نمیشوند ودر خدمت سیاست های عملی قرار نمی گیرند.

سوم: عدم توجه به نهادهای مدنی وغیردولتی زیست محیطی وجلوگیری از فعالیت آزادانه این نهادها در طرح مشکلات وانتقادات. دولت حاکم هرگونه فعالیت غیر دولتی را با بدگمانی نگاه کرده، فعالیت آنهارا زیر کنترل وجاسوسی قرار داده، بودجه آنها را محدود ویا حذف نموده واز رشد انجمن ها ونهاد های مستقل جلوگیری مینماید. این نهادها تلاش های بسیار فراوانی انجام داده اند وبا وجدان وآگاهی تلاش کرده اند جلوی خرابکاری دولتی وخصوصی را بگیرند، ولی بی تفاوتی وخودسری دولتی و تکنوکراتها پیوسته مانع اثر بخشی بوده است. این ویرانگری ها در مواردی منجربه اعتراضات کشاورزان وسایر شهروندان درمنطقه شرق زاینده رود وروستا های اطراف تالاب گاوخونی گشته ولی بجای توجه به مشکلات مردم سعی کرده اند آنها را خاموش کنند واز ابراز نظراتشان جلوگیری نمایند. منطق دولت نفی مشکلات وعدم مشورت وتحمیل سیاست بورکراتیک است. بازیگران اجتماعی که میتوانند نقش مثبت وسازنده داشته باشند توسط قدرت سیاسی حذف میشوند.

چهارم: وجود یک سیستم دیوانسالاری فرتوت و ایدئولوژیک که با دانش و مدیریت مدرن خوانائی ندارد وفاقد یک درک عمیق و همه جانبه در زمینه امور زیست محیطی واقتصادی واجتماعی میباشد. این دیوانسالاری مذهبی نتیجه دستگاه دولتی حاکمی است که مبنای کارش نه تخصص و مدیریت درست بلکه ایدئولوژیکی بوده وبر پایه فساد سیاسی و باند بازی استوار است. بی لیاقتی وفساد حکومت اسلامی درراستای نفی کارشناسی زیست محیطی عمل کرده وسیاست های ویرانگرانه آن پیوسته در تمامی عرصه ها نتایج منفی داشته است. بحران زاینده رود یک پدیده تازه نیست. سالیان سال است که این واقعه دلخراش ادامه دارد. چگونه این حکومت متوجه خاموشی زاینده رود نشده و درد انسانها وطبیعت زاینده رودرا نفهمید؟ علت این وضع ناگوار، کورذهنی، بی مسئولیتی، نخوت وبی اعتنائی این حاکمان بمردم ومحیط زیست میباشد.

پنجم: عامل دیگری که میتوان از آن یاد کرد دستگاه فکری ناهنجار در زمینه رشد اقتصادی وصنعتی است. بینش مسئولان ومجریان متکی بر اقتصاد پایدار نیست، آنچه که در دستور کار است اقتصاد متکی بر فساد و منافع باند ها ورشوه گیری وبی توجهی کامل نسبت به رابطه اقتصاد و اکولوژی ومشارکت مردم در پیشبرد امور است. وقتی سد ساخته میشود توجه به اثرات آن روی زمین های مجاور و سرنوشت کشاورزان و آینده آنها نمیشود، وقتی اجازه بهره برداری صنعتی داده میشود، جنبه های زیست محیطی و آلودگی های صنعتی وشهری مورد بررسی قرار نمیگیرد. وقتی که افزایش فعالیت صنعتی در غرب زاینده رود در دستور قرار میگیرد، سرنوشت زاینده رود وفعالیت اجتماعی و امور زیست محیطی در غرب زاینده رود بکلی فراموش میگردد. هنگامی که حمایت از تولید صنعتی در دستور است، توسعه وزندگی در مناطق دیگر ا زیاد میرود. دستگاه تصمیم گیری بر پایه طرح های بریده وجدا از هم عمل میکند وبه خرابکاری منجر میشود.

به گفته های زیر توجه کنید، سرشار از حقایق اند:

همشهری می نویسد: "نخوت و بی بصیرتی ما تکنوکرات‌های دانش نیاموخته فارغ التحصیل از دانشگاه‌های کشور چنان سرنوشتی برای رودها و آبخیزها و شهرها و دشت‌های کشور رقم زده است که هجوم مغولان را به یاد می‌آورد. با این تفاوت که مغولان پس از تصرف تمدن‌های کهن بی درنگ دانستند که نمی‌دانند و یاد‌گیری دانش بومی‌ژرف ایران زمین را پیشه کردند اما تکنوکرات‌ها حتی نمی‌دانند که نمی‌دانند و بیش از 5 دهه است که در جهل مرکب به تخریب ادامه می‌دهند. زهی شوربختی که این تخریب را توسعه نیز می‌نامیم." (9 تیر 1390)

خبرگزاری مهر بنقل از رئیس انجمن حمایت از کشاورزان اصفهان مینویسد: "خشک شدن زاینده رود ناشی از مدیریت غلط مسئولان است. محمدرضائی خشک شدن زاینده رود را حاصل مدیریت غلط مسئولان دانست و گفت: مسئولان استانی و کشوری بدون اینکه حقابه حق آبه داران زاینده رود را در نظر بگیرند اقدام به فروش آب زاینده رود به صنایع کوچک و بزرگ، خدمات، شرب شهرهای مختلف استان و استان یزد و فروش سهم آبه‌های جدید به مناطق مختلفی که حق آبه نداشته‌اند و برداشتهای بی رویه و بدون حساب در بالادست رودخانه زاینده رود در استان چهارمحال و بختیاری کرده اند که در نهایت این اقدام آنها این فاجعه را به وجود آورده است. رئیس انجمن حمایت از کشاورزان شهرستان اصفهان اظهار داشت: در صورتی که مسئولان استان توجه لازم را در خصوص رسیدگی به وضعیت زاینده رود نداشته باشند به زودی شاهد روستاهای خالی از سکنه و از بین رفتن سرسبزی و کشاورزی در استان خواهیم بود و کلانشهر اصفهان وضع بهتری از این روستاها نخواهد داشت. وی خاطرنشان کرد: تخلفات موجود در قانون توزیع عادلانه آب و رعایت نکردن حقوق حقآبه دار، اصلاح الگوی کشت، اصلاح الگوی مصرف آب توسط صنایع و شرب و خدمات و تکمیل تونل سوم و اجرایی شدن تونل بهشت آباد از جمله مواردی است که باید مورد توجه ویژه قرار گیرد و در صورتیکه به آنها توجه نشود در سالهای پرآب و تر سالی هم زاینده رود همچنان خشک خواهد بود. محمدرضائی خاطر نشان کرد: با بستن بندها در سطح شهر، پر آب بودن زاینده رود تضمین نمی‌شود بلکه حق کشاورزان پائین دست ضایع خواهد شد و مسئولان، شهرداری اصفهان، کشاورزان، صنایع وابسته به آب، استانهایی که به نوعی از زاینده رود بهره می‌برند، خدمات و محیط زیست باید دست به دست هم بدهند و در مصرف آب صرفه جویی و پیگیر افتتاح تونل سوم کوهرنگ و تکمیل تونل چشمه لنگان و اجرایی شدن طرح تونل بهشت آباد باشند چرا که تنها تحت این شرایط زاینده رود زنده خواهد ماند" ( خبرگزاری مهر 12/10/ 1388 ).

آیا زاینده رود وتالاب گاوخونی رامیتوان زنده کرد؟

برای پاسخ باین پرسش باید ببینیم که وضعیت اسفبارزاینده رود وگاوخونی محصول عملکرد چه پدیده ای میباشد. این وضع قبل از آنکه نتیجه وخامت شرایط اقلیمی جهانی باشد محصول مستقیم عوامل داخلی در ایران است. نبود یک دیدگاه همه جانبه توسعه وخوار شمردن کیفیت زندگی انسانی وزیستنگاهی منجربه چنین فاجعه ای میگردد. حق هرشهروند ایرانی است که از آزادی برخوردار باشد، از ثروت مادی واقتصادی بهره گیرد، از سلامت و یک زندگی خوب وبا آرامش استفاده نماید ودر طبیعت ویران نشده وآلوده نگشته نفس بکشد وشادمانی کند. تمامی این حقوق وامتیازات از دست ایرانیان خارج شده، چراکه کسانی که در قدرت هستند جز بامتیازت خود نمی اندیشند. طبقه آخوندها وقدرتمداران شیعه وثروتمندان سودجو، آنچه را اولویت میدانند منافع ایدئولوژِیک وسیاسی ومالی اشان است. اینان هیچ توجهی باین مسائل اساسی امروز وفردای جامعه ندارند. خسارات زیست محیطی دوران اسلامی کنونی بالاترین میزان در تاریخ ایران بوده است. یکی از این موارد، ویران کردن زاینده رود و پیشبرد تخریب تمامی میراث طبیعی و فرهنگی در مسیر آنست. هنگامیکه طبیعت وآب از سرزمینی گرفته شود زندگی انسانی و میراث فرهنگی نیز از بین خواهد رفت. در طول تاریخ، طبیعت ومنابع آبی، گیاهی وحیوانی برای انسان کشش تولید کرده وانسان را به خلاقیت درفرهنگ و اقتصاد واجتماع تشویق نموده است. درست است که امروز در سطح جهان یک بحران اکولوژیکی عظیم وجودارد وجامعه انسانی و تعادل زیست محیطی را بطور جدی تهدید میکند، ولی از نظر دورنباید داشت که این پدیده جهانی بویژه نتیجه خرابکاری انسانها، سیستم اقتصادی وصنعتی حاضر در کشورها و سیاست هائی میباشد که دولت ها در پیش گرفته اند. بهیچوجه مسئولیت تمامی این بازیگران را در ویرانگری ها نباید نادیده گرفت. فاجعه زاینده رود وتالاب گاوخونی مانند سایر خرابکاری ها در ایران نشانه وجود وسیاست جمهوری اسلامی است.(1).

پاسخ من به پرسش بالا بطور مسلم مثبت است. در دنیای امروز نمونه های ویرانگری بسیارند و نمونه های حفاظت اکولوژیکی و سیاست مبتنی بر توسعه پایدار نیز فراوانند. مشکل اصلی در وجود حکومتی است که تمام سیاست هایش در مقابل توسعه هماهنگ اقتصاد واکولوژی قرار دارد. بعلاوه وجود دیکتاتوری مذهبی ودیوانسالاری فرتوت اجازه نمیدهد تا در این زمینه فعالیت اساسی کارشناسی صورت گرفته و راه های بنیادی متکی بر دانش وتجربه اکولوژیکی و مشارکت شهروندان یافت شود.

باین رژیم ولایت فقیهی هیچ امیدی نمیتوان بست، این رژیم مدافع سیستم مافیائی و سیاست اتمی خانمانسوز است و نه الویت زیست محیطی، بلکه اولویت سود کلان وبه هدر دادن ثروت ها، در دستور کارش میباشد. منافع این حکومت در تضاد با دمکراسی و توسعه پایدار و اکولوژی میباشد. ولی روشن است که از نقطه نظر علمی و تخصصی میتوان پیشنهاد های گوناگونی را به بحث گذاشت. با این رژیم توتالیتر هستی ما ویران میگردد. ولی فرضیه خروج از بحران اکولوژیکی وجوددارد. علیرغم این شرایط نامناسب وجانکاه زیست محیطی موجود در ایران، درمورد زاینده رود، راههای بیرون رفت از بحران را میتوان در چند زمینه طراحی کرد:

پیشنهاد یک: یکسلسله اقدامات اساسی وفوری در زمینه سرمایه گذاری وبودجه لازم وکافی برای طرح های اکولوژیکی مربوط بکل بستر زاینده رود. این امر مستلزم یک کارشناسی بین المللی بوده و پژوهشگران و متخصصین ایرانی و خارجی میتوانند باارائه تحلیل همه جانبه از علت ها، راه حلها ئی طرح کنند.

پیشنهاد دوم: اقدامات فوری جهت جلوگیری از سواستفاده صنعتی و دولتی ازمنابع آبی زاینده رود قبل از وارد شدن آب به سد. آزاد سازی مقداری از آبهای ذخیره سد در مسیر رودخانه جهت اجتناب از خشکی کامل رود، هرچند این امر با پائین رفتن آب سد همراه باشد. این اقدام چند سال پیش در مورد رودخانه "زرد" که در شمال چین است، تجربه شده است.

پیشنهاد سوم: مهندسی مصرف و توزیع آب بمنظور کم کردن استفاده بی رویه آب. در سراسر مسیرآب و در کل موارد مصرف، استفاده منطقی وجود ندارد ومنابع آبی بشدت به هدر میرود. به نمونه زیر توجه کنید:

نیاز های مصرفی اطراف آبخیز زاینده رود

(میلیون متر مکعب در سال) – منبع: پرتال استان اصفهان

سال 1400( تخمین) سال 1390 سال 1381 نیازومصرف

582 492 301 نیاز آب آشامیدنی

394 294 145 نیاز مصرف صنعتی

5550 5550 4984 نیاز آبیاری کشاورزی

50 50 - تبخیراز دریاچه ورود خانه

70 70 70 استفاده گوناگون

88 88 - نفوذ در زمین

همانگونه که از این آمار مشخص است، سهم بخش کشاورزی از مجموع آب مصرفی استان اصفهان، بیش از هشتاددرصد میباشد. میزان کل تولید کشاورزی اصفهان در سال 1384مبلغ 5318631 تن بوده است، با یک حساب ساده میتوان نتیجه گرفت که بابت 800 گرم محصول کشاورزی یک متر مکعب آب مصرف شده است. حال آنکه بر اساس استاندارد بین المللی برای سه کیلو محصول، میزان یک متر مکعب آب باید مصرف شود. بنابراین روشن است که که بلحاظ فقدان دانش و روش های علمی وتکنیکی لازم، میزان استفاده آب بطور غیر منطقی بالاست واین منبع حیاتی بیهوده به هدرمیرود.

پیشنهاد چهارم: اجرای یک سیاست زیست محیطی در زمینه اقتصاد کشاورزی از طریق تجدید نظر در قیمت آب فروخته به صاحبان صنایع وتولید بزرگ بمنظور کاهش مصرف آب، شناسائی شرکت هائی که پساب ها را در رودخانه رها میکنند و تنظیم جریمه سنگین وبا شعار: آلوده کننده، باید جریمه بپردازد. در دستور قراردادن تدابیر لازم را براى کشت محصولات کم آب، حفظ و توسعه فضاهاى سبز براى از بین بردن آلاینده‌هاى زیست محیطى، استفاده بهتر از آب و اعمال روشهاى علمى براى آبیارى اراضى زیر کشت.

پیشنهاد پنجم: تنظیم یکسلسله سیاست های میان مدت ودراز مدت درزمینه کنترل جمعیت، سرمایه گذاری در زمینه انرژیهای پاک در این منطقه، بازسازی کانال کشی ها ولوله کشی های شهری، آموزش شهروندان در مصرف اصولی آب، کمک به کشاورزان جهت ساماندهی جدید فعالیت تولیدی واکولوژیکی، ایجاد و گسترش آموزش های حرفه ای برای مجموعه فعالیت های زیست محیطی وگردشگری وفعالیت کشاورزی وصنعتی متناسب با معیارهای توسعه پایدار.

پیشنهاد ششم: فراهم نمودن شرایط واقعی شرکت شهروندان در مدیریت اکولوژیکی وتصمیم گیری سیاسی. سیاست بورکرات ها واعمال سلطه ماموران مذهبی ایدئولوژیک در روند بحث و تصمیم گیری، بر خلاف روح واصول توسعه پایدار میباشد. مداخله در امور زیست محیطی مستلزم آزادی نظر ودمکراسی است. یک طرح وپروژه اساسی مانند مبارزه برای احیای زاینده رود تنها وتنها با مدیریت سالم متکی بر دیدگاه دمکراتیک اکولوژیکی میسر است.

پاریس ژوئن 2011

La république islamique a détruit le Zayandeh rud d’Ispahan (IRAN), Auteur IDJADI.

1)- سایت عصر نو:

ویرانگری زیست محیطی در ایران توسط رژیم جمهوری اسلامی [۲۸ ژانويه ۲۰۱۰]

انتشار از: