اسلام سیاسی/ایدئولوژیک، نوجویان دینی و ملی گرایی

اما به جهت طرح مجدد مسئله ی نوجوئی دینی و کشاندن آن به عرصه ی سیاسی اپوزان های اسلام مدار و اصلاح طلب ، نیز پیوند آن با ارزشها و منافع ملی ، باری بر آن شدم تا ملاحظاتی را در باب اسلام سیاسی و اینبار نوجوئی دینی مورد نظر تجدید نظر طلبان دینی و مسئله ی منافع ملی مورد توجه و مداقه قرار دهم . امید آن دارم که باور مندان و کنش گران جبهه ی اصلاح طلبی / نوجوئی دینی با دقت و حوصله ملاحظاتی را که در پی می آید مورد سنجش قرار دهند . برخی از وجوه این تحلیل شاید برای نخستین بار طرح می شود لذا...

درگذشت عزّت اله سحابی و در کنار وی قتل دخترش هالهء سحابی ، مسئلهء تجدید نظر طلبی دینی و اینبار و مشخص تر ، نوجوئی دینی را که مورد دفاع سحابی ها ( پدر ودختر ) بود ، نیز پیوند این ایده یا نگرش با آزادیهای بنیانی و منافع ملی را ، مجددا وارد عرصهء مبارزاتی اپوزیسیون داخل وخارج کشور کرد . همگان می دانند که عزت اله سحابی از سالهای جوانی ودر کنار پدرش دکتر یدالله سحابی از نخستین پیشگامان اندیشه ی سیاسی کردن اسلام ، البته در روایتی گشوده ،غیر ایدئولوژیک از دین و اسلام و حرمت گذار به دیگر اندیش و غیر باور ، بود . اما مسئله حضور یا عدم حضور فقاهت شیعی درسیاست ودر نظرات سیاسی ایشان وهمفکرانشان ، بجز تحلیل های اخیر وی از نقش روحانیت ، وضوحی روشن نداشت . بعد از شکست نهضت ملی ایران در مرداد ماه32 واز سالهای حدود 1338 به بعد ، وی همراه پدرش دکتر سحابی به پایه گذاران نهضت آزادی ایران ، مهندس مهدی بازرگان و آیت اله محمود طالقانی پیوست . مهندس سحابی یکی از چهره های شاخص و اثر گذار نهضت آزادی ایران بود و تا آخرین روز های زندگی خویش با استواری و با صداقت غیر قابل شبهه از ایده های سیاسی خویش در راستای حضور دیانت در پهنه ی سیاسی و گره زدن آن با ارزشهای ملی ایران با شجاعتی کم نظیر حتی در سالهای کهولت سن ، دفاع کرد وجان باخت . به یقین سحابی و اصلا خانوداه ی سحابی از صداقت سیاسی برخوردار بودند و هر گز ایده های سیاسی خود را فدای قدرت سیاسی آنهم به بهای به مسلخ کشاندن آزادیها ، لجن مال نساختند . به سخنی روشنتر آنان در کارسیاسی بردهء قدرت نبودند و هر گز و آگاهانه به منافع ملی ایران خیانتی نکردند . از این وجه و بی تردید سحابی ها مورد احترام خاطرهء تاریخی ملت ایران خواهند بود.

اما به جهت طرح مجدد مسئله ی " نوجوئی دینی " و کشاندن آن به عرصه ی سیاسی اپوزان های اسلام مدار و اصلاح طلب ، نیز پیوند آن با ارزشها و منافع ملی ، باری بر آن شدم تا ملاحظاتی را در باب اسلام سیاسی و اینبار نوجوئی دینی مورد نظر تجدید نظر طلبان دینی و مسئله ی منافع ملی مورد توجه و مداقه قرار دهم . امید آن دارم که باور مندان و کنش گران جبهه ی اصلاح طلبی / نوجوئی دینی با دقت و حوصله ملاحظاتی را که در پی می آید مورد سنجش قرار دهند . برخی از وجوه این تحلیل شاید برای نخستین بار طرح می شود لذا دقت نظر افزونی را می طلبد .

1ــ امروز و بعد از گذر سه دهه از سلطه ی حاکمیت اسلامی بر ایران ، اسلام سیاسی " ورسیون" ( روایت) روحانیت شیعه به طور کامل به بن بست و شکست رسیده و لذا برای تداوم قدرت خویش از تمام ابزار قتل و سرکوب شهروندان ایرانی و معارضان خود بدون حد ومرز بهره می جوید . این نظام سیاسی در ماهیت خود در حال دگر دیسی ست . به این نحو که ابزارهای ایدئولوژیک آن که بر باورهای بنیادین اسلام شیعی و به کارگزاری مطلق روحانیان و متولیان دین و عمله و اکراه ی آنان تکیه دارد کاملا کارائی خود را از دست داده

است . اصلی ترین نقش روحانیت شیعی به رهبری روح الله خمینی و کارگزاران دینی وی ،بر محوریت ولایت فقیه بود که مدیریت سیاسی جامعه ی ایران را بر مدار ایدئولوژی نهاده بر ارزشهای اسلام فقاهتی شیعی پیش برد ، نظامی که امروز به پایان قطعی نقش تاریخی خود رسیده و کار آمدی خود را در جهت مدیریت سیاسی جامعه از کف نهاده است . توسل عوامل حاکمیت در تمام طیف های آن به جن گیری و رمالی وچنگ زدن به باورها ی موهوم و تیره ترین اعتقادات مطلقا عوام پسند را باید در این شکست بی گفتگوی ارزشهای ایدئو لوژیک جستجو کرد . به سخنی دیگر رژیم اسلامی ضمن حفظ اصل بنیادین حکومت اسلامی/شیعی که بر محور " ولایت فقیه " تداوم یافته ، اما به جهت شکست و ناکارآمد ی نظام ایدئولوژیک خود ، جایگاه روحانیت را به ساختاری نظامی که " سپاه پاسداران" نامیده میشود و در طول عمر رژیم ساخته و پرداخته شده ، می سپارد تا بلکه و فقط بلکه تداوم یابد . طبعا شکل نوین حاکمیت اسلامی : " نظامیان دین سالار" در ماه های آینده وبا تحقق این دگر دیسی ، جریان قتل و سرکوب ، زجر وشکنجه شهروندان و از میان برداشتن هرگونه مخالفتی را با وحشیانه ترین شیوه های سرکوب گسترده تداوم خواهد داد و ملت ایران فرزانگان وفرزاندان برومند دیگری را از دست خواهد داد.

2ــ در این وضعیت بخش هایی از حاکمیت که از بدنه ی آن جدا شده و از سالهای گذشته ی چند به این سو به عنوان اصلاح طلبان شناخته می شوند ، می کوشند تا با ارایه ی روایتی کمتر دگماتیک و آزادانه تراز اسلام و البته متفاوت از اسلام فقاهتی شیعی ، به حضور اسلام در عرصه ی اجتماعی و روابط آن ، راستایی نوین بخشند . جوهره ی گرایش نوجویی در ایده های بنیادی اسلامی کوشش در تفسیر و تعبیری از دیانت است تا مگر ماهیت دیانت اسلام را با مبانی اومانیسم برآمده از ارزشهای عصر مدرن مغرب زمین ، عمدتا "روشنگری و راسیونالیته " عقلانیت" همسو گردانند . می کوشند تا با ارایه ی نگاهی نوین از اسلام ، نشان دهند که میان اسلام چونان یک دین و ارزشهای ساختاری نوین مغرب زمین سازگاری و هما هنگی وجود دارد. و اگر در جایی از تفسیر های خود ناتوان از توضیح این هماهنگی گشتند به نقد ِ ناتوانی نگاه عقلانی متوسل می شوند . بهر روی برای این نوجویان اسلامی ضرورت دخالت ارزشهای اسلامی در سیاست پیشا پیش قطعی و محرز است. اما نکته ی مهم آنکه اولا مشخصه های این نوجویی در مبانی دین را هیچ یک از مدعیان به وضوح و روشنی بیان نمی کند ،مگر نظریاتی پراکنده که بیشتر تفسیر و تعبیری شخصی از مبانی اعتقادات بوده و جنبه ی نقد و سپس انکار بخشی از باور ها را در پی دارد . ثانیا همه ی مدعیان "نوجویی" از روحانی و غیر روحانی آن، نگاه یگانه ای در باب چنین تحولی در مبانی دیانت اسلام ندارند . قصد من در اینجا ورود در بررسی ونقد چیستی یا چگونگی این " نوجویی" آقایان نیست بلکه می خواهم بگویم که کوشش این آقایان در امر تغییر و تحول ارزشهای اسلامی جهت تداوم حضور آنها در عرصه ی روابط اجتماعی تلاشی ست بی نتیجه اگر نگوئیم که حرکت دموکراسی خواهی را در ایران دچار مشکلات جدی می کند. نیز از طرح این مسئله والبته در این نوشتار، که میان اسلام چونان دیانتی توحیدی و نهاده بر امر " وحی"، با عقلانیت در هر تلقی آن ، از یونان کهن تا دوره ی مدرن، و ارزشهای بنیان گرفته بر این عقلانیت ، ذاتا و ماهیتا نمی تواند همسویی و سازگاری وجود داشته باشد ، پرهیز می کنم . جهات این عدم سازگاری برای من کاملا روشن و شفاف است و قابل دفاع در هر مناظره یا گفتگوئی . اما و از آنجا که این نوجویان دین و اصلاح طلبان آن شیعی مذهب اند و ذهنیت شان در پهنه ی اسلام ِ ایرانی / شیعی شکل گرفته ، رشد کرده وهمین اسلام ایرانی بستر تفکرشان را تشکیل داده وتداوم می بخشد ، لازم

می بینم جهت وضوح بیشتر نظراتم نزد خواننده بستر تاریخی اسلام شیعی را از آغازین عصر و دوره ی آن به اجمال معرفی کنم تا مسئلهء نوجوئی دینی امروز نوجویان اسلامی شفافیت بیشتری پیدا کند . بلافاصله باید یاآور شوم که ایده ی سیاسی کردن politisation شیعه دوازده امامی که مذهب و گرایش اسلام ایرانی ست ، ایده ای ست مربوط به دوره ی معاصر تاریخ ایران . شیعه ی اثنی عشری هرگز در جریان تاریخ شیعه سیاسی نبوده . به اجمال جنبه های آنرا برمی شمارم . خواهیم دید که سیاسی کردن گرایش شیعه و حرکت آن برای تصرف قدرت سیاسی ، گرایشی است نوین در عرصه ی اسلا م شیعی فقاهتی . البته دو گرایش دیگر شیعی : " زیدی یا زیدّیه "و"اسماعلیه" از آغاز پیدایش خود ( قرن دوم و سوم هجری به بعد ) اصلا سیاسی بوده . قصد من در مآل آنست که بگویم اساس اندیشه ی "نوجویی" و اصلاح طلبی یا هر عنوان دیگری از این دست : الف ــ ریشه در تفکر سیاسی کردن اسلام شیعی دارد و ب ــ جدا شدن از بنیانهای تفکر شیعی و جهان نگری آنست . خیلی ساده گفته باشم حرکت سیاسی خمینی و تمام روحانیت شیعی پیرو وی و در کنار آن حرکت فکری/ سیاسی افراد یا جریانهایی سیاسی که در چند دهه ی گذشته و پیش از انقلاب 57 کوشیدند و ساختار شیعه را آلوده ی سیاست آنهم همسویی با اندیشه های عصر مدرن ، اندیشه های سیاسی مطلقا غیر دینی ، و به قول همین نوجویان و اسلام بنیادان " سکولاریزم " کردند ، از

اساس به کار تخریب بنیانها ی شیعی اقدام نمودند. منتها هر جریان به نحوی و به نوعی کما بیش متفاوت . من در این نوشتار که بسیار محدود و خلاصه است نمی توانم به تفصیل وارد این مقوله ، یعنی بی چهره کردن بنیان های جهان نگری اسلام ِ شیعی شوم ، که آن مجالی گسترده می خواهد که شاید در کاری تحقیقی انجامش دهم . بنابراین باید و ابتدا بدانیم که اسلام شیعی دوازده امامی/ اثنی عشری

در بنیان پیدایش خود ، یعنی آموزه های اصیل و قطعی امامان شیعی ، ابدا سیاسی نیست اما در قرنها و دوره های بعد از عصر امامان معصوم و از سوی محدثان کلام امام ، که مبدل به فقیهان شیعی می گردند حرکتی و گرایشی به سیاسی کردن و در کانون آن تصرف قدرت سیاسی ، حدودا از قرن چهارم به بعد می آغازد . ضروری ست که در همین جا ذهن خواننده را متوجه نکته ای گردانم و آن اینکه قصد من از ورود در توضیح اعتقادات پایه ای شیعی ، تحلیل جهات تئولوژیک مذهب تشیع و نقد وبررسی گرایش های چند این مذهب ویا رجحان نهادن به آئین تشیع از وجه اعتقادی و ایمانی ، یعنی نگاه و باور شخصی من ، مطلقا در میان نیست . بلکه مذهب تشیع را از وجه تاریخی و آنگونه که هست بررسی و نقد می کنم تا در مآل نگرش اسلام بنیادانی را که در دوره معاصر و هم امروز نیز از گرایش شیعی آئینی سیاسی ساخته اند و ورسیون فقاهتی این اسلام بنیادان جامعه ی ایران را در چنگال حاکمیتی بربرمآب ، پیش تاریخ و عاری از تمام مظاهر مدنیت گرفتار کرده و راه خروج را با وحشیانه ترین متد های سرکوب هر روز بیشتربه روی ایرانیان بسته می دارد ، نقد کنم و در کانون این نقد جهات اصلی انحرافات نوجویان و تجدید نظر طلبان دینی را از مبانی اعتقادت تشیع که قویا مورد باور و دفاع آنان است نشان دهم . تا بدانجا برسیم که اگر در میان این اسلام مداران درد وطن ، وطن به خون آغشته وجود دارد ، به ضرورت همان منافع ملی که در کانون مبارزات اپوزیسیون خود قرار داده یا می دهند ، اسلام وشیعه و باورهای آنرا از عرصه ی سیاسی بیرون برند و اندیشهء سیاسی خود را یکسره از گرایش دادن دین در پهنه ی روابط اجتماعی به پالایند تا مگر ملت ایران و کوشندگان سیاسی یک صدا راه چاره و خروج از این بن بست هولناک سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی / اقتصادی وحتی اخلاقی ــ اخلاق انسانی ــ را پیدا کند . این را نیز یاد آور باشم و به مثابه هشداری به این نوجویان دینی و تجدید نظر طلبان اسلامی متذکر گردم که ملت ایران امروز برای نخستین بار در تاریخ مبارزاتی یک سده ی اخیر ــ از مشروطه به این سو ــ به بلوغی نسبی در آزادیخواهی و مطالبه حقوق مسلم انسانی خویش به پاخاسته و در صف مقدم آن نسل جوانی ــ زن و مرد ــ آگاهانه و از سر درایت فریاد آزادی سر می دهد ، نسلی که به برکت درک و آگاهی های سیاسی/فرهنگی خویش انسان نوین ایرانی ، انسان مستقل و عقل گرای نوین را در فردای خیزش مسالمت جوی انتخابات 88 در گستره ای میلیونی متولد کرد وبه جامعه ی ایرانی و جامعه ی جهانی پیدایش این بلوغ سیاسی را اعلان داشت . آقایان نوجویان و اصلاح طلبان ایرانی/اسلامی این نسل به پاخاسته و مصمم در جهت به دست آوردن تمامی آزادیهای انسانی و مدنی صرفنظر از نقطه نظرعقیدتی و باورهای دینی از هر ورسیون آن : اسلامی ، مسیحی ، یهودی ، بهائی و .... در صدد پی افکندن جامعه ای مدنی و لائیک یا به قول شما سکولر واقعی است . لذا تمام گرایش های سیاسی ــ دین گرا و غیر دین گرای آن از هر طیف و نوعی و بر هر باور و اعتقادی سیاسی ــ دو انتخاب در رابطه با این موج عظیم آزادی خواهی که بدنه های دیگر جامعه ی ایران در آینده ای نه چندان دور به ضرورت منافع اجتماعی خود بدان خواهند پیوست ، در پیش دارند .1ـــ با شفافیت و روشنی و پذیرش کامل و بی چون وچرای دموکراسی خواهی ناب در کنار این جنبش آشکارا لائیک/سکولر می ایستد و این خیزش نسلی را که برای زیستن و فقط زیستن آزادانه و حرمت گذار به زیست این جهانی ، تکرار می کنم زیست این جهانی و بهره مندی از تمام امکانات زیست مطلقا آزاد این جهانی و نه چیزی دیگر،مثلا جستجوی حیاتی دیگر، به پا خاسته و کار مبارزه تا پیروزی خود ، راه را ادامه خواهد داد ، این خیزش را حمایت می کند ویا 2 ــ از این جنبش جدا می شود و در مآل در مقابل آن می ایستد و قهرا ودر جریان مبارزه حذف و جارو می شود . بنابراین هشدار من به شما نوجویان دینی/اسلامی آنست که درحرف وسخن و اقدامات خود نکوشید که این خیزش آزادی خواهی ناب لائیک ، روشن بگویم مطلقا غیر اسلامی را ، را به نحوی دچار سختی های مضاعف ، بیش از آنچه که جنبش دموکراسی خواهی در ستیز با حاکمیت سرکوب گر درگیر آنست ، گردانید . بی تردید اگر کار و کنش شما سّد راهی گردد ، به یقین در فرداها مجبور خواهید بود تا پاسخ گوی اقدامات خود باشید . و باز قابل یاد آوری ست که اهل نظری چون من یا تحلیل گر سیاسی دیگری در همین راستا نیست که خصلت ذاتی و بنیادی این جنبش را ، حال به هر نامی که بخواهیم وبخواهید بنامیم وبنامید ، لائیک/ سکولر و غیر اسلامی و مطلقا غیر دینی می خواهد . بلکه این کوشندگان مسالمت جوی خیابانی بوده وهستند که تحقق جامعه ای لائیک را فریاد می کنند و جان پربهای خویش را آماج گلوله های مزدوران واوباشان در خدمت رژیم قرار می دهند .

باری دراینجا به اجمال اشاراتی می کنم به اساس مکتب اسلام شیعی . که قهرا تمام کوشندگان اسلام مدار امروز ایران ، روحانی و غیر روحانی آن از هر گرایش و طیف آن ، چه در قدرت و چه در حاشیه ی قدرت یا اپوزان آن ، باری شیعی مذهب اند و قهرا مدار نگاه ونظر و عمل سیاسی یا انقلابی خود را بر جهان نگری تشیع قرار داده و می دهند . پس مکلف اند تا در هر حرکت و کوششی از

مبانی مکتب مورد اعتقاد خود فراتر نروند . لذا من در این نقد دقیقا از منطق خود آقایان سخن می گویم وحرف و سخن خود را به مبانی مورد اعتقاد آقایان متکی می سازم . در اینجا از فلسفه سیاسی غربی ، از : ارسطو ، کانت ، هگل ، روسو و.... سخن نمی گویم و راه و روش جریانها ی اسلام مدار سیاسی را از این منظر نقد نمی کنم تا برخی بگویند که با ملاک غرب بنیادی به کار نقد اسلام سیاسی میروم. نوجویان دینی به ضرورت اعتقاداتشان ، قهرا نمی توانند ملاک نگاه و تحلیل و نظر خود را در رسیدن به نقطه نظری نوین از اسلام از ملاک های اصیل اسلامی/شیعی جدا سازند . زیرا در این صورت دچار پارادکسی آشکار خواهند شد. من در اینجا نقطه نظر خود را به اسناد و مدارک مسلم و خدشه ناپذیر مهمترین متکلمان و محدثان شیعی ابتنأ می بخشم و در نقد خود نسبت به نوجویی دینی و تداوم و حضور دیانت در روابط اجتماعی جامعه ی ایران ، از آنها بهره می جویم .

بهر روی جریان های سیاسی اسلام مدار امروز ایران اعم از طیف یا طیف های در قدرت و طیف های اپوزان آن ، همگی دچار خبط بزرگ تاریخی شده اند و آن اینکه : ایده ای سیاسی در باب تشیع را، چونان اصلی مسلم axiome پذیرفته ، راه برده و جا انداخته اند. اینکه : اسلام تشیّع ( امامیه) ماهیتا و ذاتا سیاسی است آنهم از نوع " معترض" و " انقلابی" آن . این تلقی غلط اساس تمامی فلاکتی تاریخی است که جامعه ی ایران را در خود غرق کرده است . باز تکرار کرده ومی گویم که خواننده در هر مقام و جایگاهی است به نحو نگاه و نحو دیسکوری که این نوشته تعقیب می کند با امعان نظر بنگرد و بلافاصله در ذهن خود دنبال رّد آن نباشد . اما به دنبال خواهیم دید که " اسلام تشیع یا امامیه " اصلا سیاسی نیست و بالا تر آنکه ابدا" انقلابی" یا حتی "معترض" نیست . حرف من این است که من و شما حق داریم ومی توانیم در کار سیاسی انقلابی و معترض باشیم اما نه بنام مسلمان پیرو تشیع . به اشاره بگویم مفاهیمی از نوع " انقلاب اسلامی " یا " انقلاب مستضعفان " یا " انقلاب مهدی " که از کارگاه فقاهت شیعی به زعامت خمینی تراوش کرد ، مطلقا و یکسره غیر شیعی و اصلا غیر اسلامی ست . خمینی و تمام کسانی که به دنبال سیاسی گردانی اسلام وتشیع بودند ، ذات دین ودر اینجا اسلام را غیر ربوبی désacralisé یا سکولاریزه کردند و ماهیت آنرا دگرگون ساختند . چگونگی این امر به شرح و بسطی دیگر نیازمند است که در اینجا به اشاره گفتم . حال کوشش برای عبور از فلاکت و لجنزار اسلام انقلابی توسّل به تجدید نظر طلبی یا نوجویی نیز به نحوی دیگر غلطیدن در خبط تاریخی دیگری ست . اما چرا؟ در پاسخ فهرست وار ساختار شیعه ی امامیه را می شناسیم تا ببینیم چرا ؟

اولا توجه داشته باشیم که تشیع امامیه / اثنی عشری ، گرایشی یا مکتبی ست که سنتا کلامی/حقوقی (فقهی) théologico –Juridique است که در اساس نگاه کلامی و فقهی خود نسبت به دیگر گرایش ها یا مکتب های کلامی / فقهی ، عقل گرا ، منتها در مفهوم درک تئولوژیک (کلامی) از عقل ، است . توجه من در این تحلیل برغیر سیاسی بودن ساختار جهان نگری شیعی به نحو عام است . منتها از میان دوازده امام شیعی مشخصا دو تن : امام اول علی (ع) و امام هشتم ، رضا(ع) آنهم ناخواسته و زمانی محدود از عمر خویش به سیاست عملی پرداختند . مورد امام سوم ، حسین (ع) در تاریخ اسلام یک استثنا ست و عمل ونقش وی در واقعه ی کربلا که به شهادت وی و تمام یارانش منجر می گردد ، نه شورشی ست برعلیه حکومت بنی امیه ونه اعتراضی ست بر حاکمیت ایشان . شرح و بسط هر یک از یک از سه تن امامان شیعی به تفصیل در تاریخ های اسلامی ضبط و درج است و اما شرح نقطه نظری که اینجا می آید مستلزم بسطی

دیگر است . بنابراین مبانی باورهای شیعی ، آموزه های امامان دوازده گانه است که اساس اعتقادات وچگونگی رفتارمسلمان شیعی مذهب را ترسیم می کند . این آموزه ها در آثار نویسندگان شیعی مذهب که محدثان دست اول تشیع اند ، مثل : کلینی ، شیخ طوسی ، ابن بابویه و....درج گشته است . از مجموعه ی این آموزه ها دو جریان یا دو بستر تاریخی اصلی تشیع شکل می گیرد به قرار زیر :

1ـــ دکترین تشیع( 1) : مذهب تشیع ، چنانکه اشارت رفت بر آموزه های امامان شیعی شکل می گیرد . امامیه خطی دکترینال اسلامی است که مبانی آموزه های وحی پیامبر اسلام را در طول دو قرن و در همان بستر وحی شکل داده و استحکام می بخشد . دقت در این آموزه ها نشان می دهد که دکترین تشیع بر امر ایمان ، آنهم " ایمان قلبی" تکیه می کند . رابطه ی فرد مسلمان ، مسلمان باورمندی که در کوشش درونی به مرتبه ای از باور راستین ربوبی دست یافته ، هماره در پیوندی درونی و بسیار پنهان با امام معصوم خویش است که همان رابطهء قلبی فرد باورمند یا شیعه با ربوبیت است . این خلاصه و چکیده ی تعریف " ولایت" ( دوستی ، مهر، عشق ) است که کانون ارتباط پیرو تشیع و امام معصوم است . لذا" ولایت" فقط در همین بستر دکترینال تشیع ، یعنی رهبری و هدایت باطنی باورمندان شیعی معنی دارد و بس . این بستر دکترین تشیع را به دنبال شرحی بیشتر خواهم داد.

2ـــ ساختار کلامی/ حقوقی (فقهی) تشیع . این بستر در جریان تاریخ اسلام وتشیع از سوی محدثان و فقیهان بعدی شیعی ، البته مبتنی بر آموزه های امامان معصوم شکل می گیرد . فقاهت شیعی که خود را اصلی ترین وارثان آموزه های امام معرفی می کنند ، دو حرکت متفاوت از تشیع دکترینال اصیل را مرکز فکر وعمل خویش قرار می دهد. اول آنکه نقش ربوبی امام معصوم را در نقش سیاسی اسلام امپراتوری منحصر می کند که اسلام رسمی سیاسی خلفا از اولین خلیفه ( ابوبکر) به بعد ، یعنی دنیوی temporel است . فقیهان شیعی می کوشند تا به مفهوم "ولایت" معصوم نقش این جهانی ببخشند . وبه این قرار اساس آموزه های باطن گرای امام را خدشه دار ساخته و به بیراهه می برند و بنیان دکترین تشیع را آلوده امور دنیوی می سازند. آنگاه و ثانیا مبتنی بر این درک و شناخت از نقش ووظیفهء امام، این فقیهان چون خود را در غیبت امام نایب او تلقی می کنند ، تشیع را به سوی اسلام رسمی سیاسی امپراتوری می کشانند و تشیع فقهی و آموزه های امامان را منحرف ساخته و آلوده ی جریان سیاسی معمول اسلام امپراتوری می گردانند و آنگاه " ولایت" امام رانیز در همان نقش سیاسی او منحصر و گرفتار می کنند. و حال چون امامان حضور ندارند ، ایشان(فقیهان) چون نایبان ، مدعی تصرف قدرت سیاسی می گردند. این است خلاصه ی گرایش تشیع فقهی به سوی سیاسی شدن و دنیوی گرداندن sécularisation دکترین تشیع و معنی روشن "ولایت فقیه" ، مفهومی که هیچ عنصر ربوبی/الهی علیرغم ادعای خمینی و فقیهان پیرو وی در آن دیده نمی شود .

شرح و بسط نظری را که در باب اساس پیدایش گرایش شیعی ارائه دادم ، طبعا مستلزم شرح وبسطی گسترده است . که می دانم این امر اصلا مورد نظرنسل امروز نیست . و باز یاد آور شوم که اسلام ولایت فقیه امروز حاکم بر ایران که از سوی خمینی و فقیهانی مثل حسینعلی منتظری و دیگران طرح و به اجرا در آمد اساس خود را در همین درک اسلام امپراتوری منتها گرایش شیعی دارد و بطور کامل در مقابل تشیع دکترینال قرار گرفته و معارض تشیع اصیل است . هم چنین دیگر گرایشها ی اسلام مدار امروز ایران در هر طیف آن که می کوشند تا ارزشهای ایمانی اسلام را در زیست این جهانی جامعه ی ایران تداوم بخشند ، نیز در کار وکوشش دنیوی کردن تشیع اند و می کوشند تا به تشیع به نحوی خصلت اعتراضی و حتی انقلابی بخشند .

اما آن تشیع دکترینال اصیل که از سوی امامان شیعی پی نهاده می شود ، چنانکه بیان کردم ، کانون آموزه های امام را برامر ایمان یا "ایمان قلبی" می نهد . برخی از متکلمان شیعی این خط دکترینال را تعقیب می کنند و در جریان تاریخ ، معرفت هرمنیوتیک یا همان دانش " تاویل " را می گسترند و از جریان این هرمنیوتیک ، آموزه های بنیادی امامان شیعی را به مکتب یا مکتب های باطن گرا سوق می دهند و جوهره ی این آموزه ها را وارد گرایش صوفیان می کنند . با قاطعیت می توان گفت که اساس معرفت و دانش تأویل گری در میان گرایش های صوفیان نامدار اسلامی و توجه آنان به معرفتی باطنی و سیر درونی در امر ایمان ، بنیان خود را در تعالیم برآمده از همین تشیع دکترینال می یابد. از طرفی ایدئو لوژی اسلام سیاسی و ایده های مبارزاتی اسلام گرایان سیاسی ایران واقعه ی کربلا را نیز قلب ماهیت می کنند وآن را قیامی بر علیه جور و ستم امویان تلقی می کنند و به رفتار امام و شهادت او قویا نقش سیاسی می بخشند و سپس "کربلا" را الگوی مبارزه با ظلم وستم و شورش برحاکمیت های سیاسی غیر دینی می گردانند . خطا و اشتباه تمام مبارزان و قدرت طلبان اسلام گرای سیاسی ، روحانی و غیر روحانی آن ، و در تمام گرایش ها در این است که اساسا ، آگاه و نا آگاه ، در شناخت ماهیت وجودی امام معصوم و نقش ربوبی وی ــ آنگونه که کلام وسخن شخص امامان توضیح می دهد ــ میان " دکترین " و" ایدئولوژی"که ساخته و پرداخته ی مسلمانان یک قرن اخیر از اسلام است، خلط می کنند . از منظر تشیع دکترینال امام شخصیتی است ربوبی و دارای علم ومعرفتی فراسوئی و راز گونه و آگاه از پنهانها . به سخنی دیگر هم شخصیت و هم دانش و معرفت او ésotérique باطنی یا رازوارانه است.

در باب واقعه ی کربلا باید یاد آور شوم که اساسا هیچ سند و مدرک تاریخی نشان نمی دهد که امام حسین قبل از واقعه ی محرم سال 61 در کربلا ، بر علیه حکومت اموی شورشی را تدارک دیده باشد . اسناد تاریخی معتبر به وضوح می گوید که امام سوم از مدینه ، اقامتگاه خود با خانواده اش خارج می شود تا شهر و دیاری را جهت اقامت بدون مزاحمت عمال اموی بیابد . تا اینکه سپاهیان اعزامی یزید خلیفه ، وی را در سرزمین عراق متوقف می کنند و راه را بر او می بندند و امام ویارانش را به جنگی ناخواسته می کشانند و در یک یا دو روز امام و خانواده و همراهانش را که بی تردید پیروان شیعی او بوده اند ، در روز دهم محرم سال 61 از کوچک وبزرگ قتل عام می کنند .

بدین قرار با تکیه بر همان دکترین تشیع ، واقعه ی کربلا پدیده ای ست بسیار پیچیده تر از شورشی ساده برعلیه حکومت اموی .نیز در سنت امامان شیعی ، امام لاحق (بعدی) همان راه و روش و شیوه فکر و کنش امام پیشین را دنبال می کند . اما بعد از واقعه ی کربلا هیچ یک از امامان بعدی ، و در درجه ی نخست ازسوی امام چهارم سجاد(ع) هیچ اقدام عملی یا حتی تبلیغی که جنبه ی اعتراض یا شورشی

داشته باشد، در مدارک تاریخی دیده نمی شود. بالا تر آنکه جانشین وی امام باقر(ع) پیروان خود را از هر گونه قیام وشورشی بر علیه حکومت وقت منع میکند . بررسی این تعالیم که در آثارمحدثان شیعه مضبوط است به ما می گوید که امامان : پنجم ، ششم ، هفتم ،هشتم و.... پیروان خود را از هر گونه اقدامی سیاسی و یا آلودن ایمان خویش با حکومتگری، باز داشته اند . قهرا در اینجا پرسشی پیدا میشود. اینکه فرد مسلمان شیعی بنا بر مذهب خویش نباید درسیاست وارد شود ؟طبعا چنین نگرشی با حراست از هویت انسانی هر فرد و دخالت وی در کار مدیریت سیاسی/اجتماعی در تعارضی آشکار است . منتها بنای این تحلیل چنانکه پیشتر اشاره کردم بررسی مبانی اعتقادات مکتب تشیع است و نه قضاوت در درستی و نا درستی آن . زیرا کوشش بر آن است که بگوئیم به ضرورت زیستی انسانی و عقلانی باید دین را از عرصه ی روابط عمومی بیرون برد و به ضرورت ماهیتش ، آنرا در قلمرو وجدان فردی مستقر ساخت و از حریم آن در همان قلمرو دفاع کرد.

باری آموزه های امامان به روشنی نشان می دهد که پیروان مکتب تشیع به عنوان تکلیفی دینی : 1ـــ هر گز به عمل سیاسی، قیام و شورش بر علیه حاکمیت اقدام نکرده و در سودای رسیدن به قدرت سیاسی یا مثلا استقرار عدل الهی بر زمین ، که در نقش و وظیفه ی امام قائم است ، نمی باشند . 2 ــ پیرو تشیع نیروی ادراکی خود را در کار درک و شناخت آموزه های باطن گرای امام می نهد . محوری ترین این آموزه ها و آن دکترین یاد شده چیزی است که درتعریفی از سوی امام ششم می آید . در روایتی تاریخی برخی از پیروان امام صادق به ایشان می گویند که ای فرزند رسول ما شما را دوست داریم . امام در پاسخ می گوید : " هل الدّین الا الحّب ؟" ( آیا دین به جز دوستی وعشق است ؟) در این عبارت کوتاه تمام جوهره ی مکتب تشیع و گرایش شیعی و تلقی آن از دین نهفته است . اینکه عنصر ذاتی دین " عشق" یا "محبت" است . اینگونه محبت کانون ایمانی می گردد که امام از آن به ایمان قلبی یاد می کند . و اینگونه است که عنصر "عشق" راه خود را به جریان تصوف اسلامی می گشاید و نائل آمدن به مقام عشق یا محبت را هدف صوفی می گرداند . درحریم چنین تلقی از ایمان نه مبارزه ای و نه جنگی و نه ستیزی با غیر هست و نه ادعایی برای برقراری صلح و عدالت بر زمین که نه در حیطه ی عمل ایمانی فرد است . چنین تلفیقی نظم یافته از امر " ایمان" در دکترین تشیع و دکترین تصوف در ساخت و پرداخت نظریات مهمترین حکیم و متکلم (تئولوگ) شیعی قرن هشت هجری ، سید حیدر آملی ، خود را نشان می دهد . حیدرآملی در اثر پر بار خویش " جامع الاسرار و منبع الابرار " بنیانهای الهیات شیعی را در عرصه ی فکری گسترده ای شرح می کند . به نظر من در میان متکلمان نامی تشیع بجز خواجه نصیر الدین طوسی ، سید حیدر آملی در قوت و قدرت نظری همتایی ندارد که وی، یکی از معروف ترین شارحان شیخ کبیر " ابن عربی"نیز است . باری حیدر آملی آن دوبستر تشیع : تشیع دکترینال و تشیع کلامی/ فقهی را که در این تحلیل شرح کردم ، در دیسکور خاص خود توضیح می دهد و می گوید : " اعلم انّ الفرقة " الامیّه" علی قسمین : قسم قائم به ظاهر علومهم ، التی هی عبارةالشریّعه و الاسلام و الایمان و قسم قائم بباطن علومهم ، التی هی عبارة عن الطریقة و الحقیقة و الایقان . و الاوّل موسوم بالمؤمن فقط و والثانی ب " المؤ من الممتحن " ، و الشیعه و الصوفیه عبارة عنها ، لاّن الشیّعه و الصوفی اسمان متغایران (یدّلان) علی حقیقة واحدة ..... " ( بدان که فرقه ی امامّیه بر دو قسم است . قسمی اساس خود را به ظاهر معارف می یابد که همان عبارت شریعت و اسلام است و ایمان.

اما قسم [گروه] دیگر به باطن و به خفای علوم ابتنأ کرده و استوار است . که این باطن عبارت از طریقت و حقیقت و یقین . گروه اول فقط "مؤمن " خوانده می شوند . اما گروه دوم " باورمند (مؤمنی) است که ایمانش آزموده " است . اما شیعه و صوفی عبارت هائی اند که این واقعیت را می رساند. زیرا صوفی وشیعه دونام متفاوت اند که بر حقیقتی یگانه دلالت دارد.) 2

نکته ی قابل تأمل در نظر حیدر آملی آنجاست که شیعه ی واقعی کسی را می شناسد که با دنبال کردن خط فکری امام شیعی به درجه ی " ایمان قلبی" نائل می آید ، نقطه نظری که در آرأ دیگر متکلمان شیعه کمتر دیده می شود . حیدر آملی این مقام و مرتبه ی ایمان را به استناد روایتی از امام " مؤمن ممتحَن " ( باورمندی که باورش آزموده ) شده ، می بیند .و آن روایت چنین است : " أمرنا [ ای ولایتنا] صعب مستصعب ، لایحتمله الاّ ملک مقرب ، أو نبی مرسل ، أو مؤمن امتحَن الله قلبه للایمان " . ( [قبول] امر [ولایت] ما [امامان] سخت و دشوار است و کسی نمی تواند بدان برسد مگر فرشته ای مقرّب یا پیامبری و رسولی ، ویا مؤمنی که خداوند قلب اورا به ایمان آزموده باشد. " یعنی به درجه ی ایمان قلبی نائل آمده باشد. بنابراین در این مقام میان شیعه و صوفی جدائی نیست وآندو یک واقعیت اند ، که مجددا و به تکرار می گوید که " نمیتوان شیعه ی واقعی بود و صوفی نبود و صوفی بود و شیعه نبود" . چنین نگاهی گشوده نسبت به تصوف و پیوند آن با جوهره ی دکترین تشیع ، البته نزد برخی از صوفیان دیده می شود اما نزد متکلمان شیعی مذهب خاصه محدثان آن بی سابقه است .

حال روی سخن را به نوجویان یا نواندیشان دینی برمی گردانم . اگر مقصود از نواندیشی تداوم دخالت دیانت در عرصه ی سیاسی است منتها در روایتی دیگر ، روایتی که نوجویان دینی با نگاهی گشوده تر از اسلام فقاهتی خمینی و دارو دسته ی حکومت گران ایران، در صدد ترسیم آن هستند ، باری چنان که شرح کردم تمام این کوشش ها با جوهره ی خط فکری تشیع ناسازگار است . اما اگر می خواهند در مبانی اعتقادات اسلامی مثل امر " وحی" ، " کلام الهی " ،" ضرورت شریعت " و اموری از این دست تغییر و تحولی به وجود آورند، چنین هدفی مستلزم کشاندن دیانت به عرصه ی سیاسی نیست و می تواند در قلمرو پژوهشی در اساس الهیات اسلامی به انجام رسد . و بالاخره اگر این نوجویان و تجدید نظر طلبان خود را در حریم دکترین تشیع متعهد می دانند ، باری چنانکه به شرح گذشت راه و روش تشیع بطور کامل با سیاسی کردن ایمان و حتی شریعت و کشاندن آن به عرصه ی عمومی و یا کوشش در برقراری عدالت و حکومت گری

کاملا بیگانه است .

در پایان سخن می افزایم که هر یک از ما ایرانیان چون دیگر ملت ها باید و مکلف ایم برای بقای خود و دفاع از حریم حقوقی خود ، آزادیهای خود ، دسترسی به زیستی انسانی و عقلانی بر هر باور و اعتقادی ــ دینی وغیر دینی ــ آن که باشیم مجدانه و با پشتکاری استوار مبارزه کنیم و آینده ی خود و فرزاندان خویش را به زیستی هرچه انسانی تر ، ونه البته هر چه دینی تردر هر گرایش آن ، امیدوار سازیم . آقایان نوجویان دین ! با تمام رنج ها و شکست ها و بربریتی که ملت ایران درجریان تاریخ یک سده اخیر خود از دخالت دین مداران بر جسم وجان خود دارد و با لطمات و صدمات جانی ومالی که دراین راستا تحمل کرده و به جان خریده و عقب ماندگی در عرصه های سیاسی /اقتصادی / فرهنگی / و آموزشی و خلاقّیت های بیشمار را که تحمل کرده ، هر ایرانی متعهد و شرافتمندی را مکلف و موظف می دارد که تمام توان ذهنی و عملی خود را در عرصه ای سیاسی به کارگیرد که در آن دیانت ، باوری ربوبی، اعتقادی فلسفی یا هر گونهء دیگر از باورها به وجدان فردی ، آقایان تکرار می کنم ، فقط به وجدان فردی سپرده شود شاید جامعه ی ایران برای نخستین بار از هیولای تحمیل وباید ِ اعتقادات دینی و حمایت های مستبدانه ساختار سیاسی و دستگاه دولتی وحکومت گران آن جان سالم به در برد و انسانهای ایرانی در آسودگی و فراغ خاطر به اندیشیدن آزاد و رشد وبلوغ ذهنی نائل آیند . به امید آنروز و به امید آنکه اسلام مداران افق نگاه خویش را قدری گشوده دارند شاید به تجدید نظری در باورهای سیاسی وفکری خویش ، و نه تجدید نظری در دین ، برسند . به امید آنروز .

پاریس : محمد حسین صدیق یزدچی

15 ژوئن 2011

پانویس ها

1 ـــ برای شناخت تفصیلی نظریه ی دکترینال و کلامی/ فقهی گرایش تشیع ِ اولیه نگاه کنید به تحقیق پر بار و کم نظیر شیعه شناس

ایرانی ، محمد علی امیر معزّی به قرار زیر:

Mohammad Ali Amir- Moezzi , « le guide divin dans le shï’isme originel , Vrdier , poche , 2007.

2ــ سید حیدر آملی ، " جامع الاسرار و منبع الانوار " ، به تصحیح هانری کربن و عثمان یحیی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران،

1347 ، پاره های 76 تا 80 .

 

انتشار از: