اندوه بردگان اسارت آنها نیست ترس آنهاست

کودکی در تلویزیون دربارۀ ترک ها جوک می گوید و می خواهد مردم را به این وسیله بخنداند. کودک این چنین تربیت شده است. ریشه های نژاد پرستی فرهنگ غالب عمیق است.

این کودک بزرگ نخواهد شد. هر چه برای آزادی و دموکراسی و رهایی تقلا کند بی نتیجه خواهد ماند. زنجیرهایی محکم و سفت او را به زمین سرد نفرت و کینه و خود بزرگ بینی بسته اند. کودک رها نخواهد شد مگر اینکه بنیان تربیت و آموزشش از بیخ عوض شود. بزرگ هم که بشود خواهد شد حداد عادل و ورجاوند و دیگر گونه های نژاد پرستی...

 توضیح: این یک دلنوشتۀ جهان سومی است.

levayi.mohammad@gmail.com

---------------------------

کودکی در تلویزیون دربارۀ ترک ها جوک می گوید و می خواهد مردم را به این وسیله بخنداند. کودک این چنین تربیت شده است. ریشه های نژاد پرستی فرهنگ غالب عمیق است.

این کودک بزرگ نخواهد شد. هر چه برای آزادی و دموکراسی و رهایی تقلا کند بی نتیجه خواهد ماند. زنجیرهایی محکم و سفت او را به زمین سرد نفرت و کینه و خود بزرگ بینی بسته اند. کودک رها نخواهد شد مگر اینکه بنیان تربیت و آموزشش از بیخ عوض شود. بزرگ هم که بشود خواهد شد حداد عادل و ورجاوند و دیگر گونه های نژاد پرستی. جوک هایش تبدیل به شعر و فلسفۀ نفرت خواهند شد و بر کتاب های آموزشی نقش خواهند بست.
مردی برای آیندۀ فرزندش – ازدواج – به استخاره متوسل می شود. حاج آقا کتاب را می گشاید و بهتر و بدتر بودن آیندۀ نسل جوان را با قطعیت به او متذکر می شود. مرد دستان حاج آقا را می بوسد و پول استخاره را آرام می گذارد کف دستش. در سرزمینی که حتی برای بوسیدن دست نیز باید هزینه داد صحبت از استقلال و آزادی های فردی چیزی شبیه داستان گاو مش حسن است. جهالت اطاعت کنندگان ضامن بقای استبداد و دیکتاتوری است.
دو ماشین با هم تصادف می کنند. راننده ها می پرند بیرون و با مشت و لگد به جان هم می افتند. ناسزاهای آن چنانی و رفتارهای حیوانی اوج می گیرد. عصبیت و فریاد را بر سر هم خالی می کنند. بردگانی دیگر به کمک برده های عصیانگر می شتابند اما نفرت و انزجار فروکش نخواهد کرد. انزجار آنها بی پایان است. آنها از یکدیگر متنفرند، چون در سیمای یکدیگر تصویر بردگی و بی عرضگی خود را می بینند.
بعدش همین نفرت در ابعاد بزرگش شیوع می یابد. منتقد به جای نقد و بررسی یقه پاره می کند و قلم نویسنده را می جود. سانسور و عقدۀ عدم آزادی بیان نویسندگان را به جان هم می اندازد. کتاب های یکدیگر را – در رد یکدیگر – آتش می زنند. توهین ها و تهمت های بی در و پیکر و تعریف ها و نوشابه باز کردن های بی معنی آغاز می شود. آنها به جای رساندن متن به آزادی در اسارت متن و ادبیات تحقیر و اطاعت باقی خواهند ماند. چون عرضه و قدرت اعتراض به سرکوبگری سلطه و قدرت را ندارند. بردگان ادبی به جان هم می افتند و در رد یکدیگر سبک و شیوه و مکتب تاسیس می کنند. آنها جرئت بالا نگریستن را ندارند و فقط حقارت و اندوه یکدیگر را می درند. اندوه بردگان اسارت آنها نیست ترس آنهاست.
همه چیز سیاه و تاریک و مبهم خواهد شد. خودکشی، بی اعتنایی، تحقیر و نفرت و اطاعت و بی عدالتی و اعدام و اهانت در متون نوشتاری و رسانه های اجتماعی بیشتر از بیش به چشم خواهند خورد. استبداد همه چیز را همرنگ خود می کند.سیاه سیاه. این سیاهی در مواجهه با فرهنگ های دیگر به خوبی عیان می شود. مثلا حمله به صفحات فیسبوک نامداران جهان را که به یاد دارید. فحش های جنسی، متهم کردن به بی دینی، تحقیرهای نژادپرستانه و … اینها همه نشانگر درماندگی و ذوب شدن بندگان در اطاعت است. کوچک انگاری آزادی دیگران و بزرگ انگاری بردگی خویش. چیزی شبیه جوک آن کودک در مورد ترکها.
بعدش بردگانی چند از لاک خود بیرون می جهند و می پرند ینگه دنیا و اروپا و دانشگاه هایش. اولش حس می کنی که چیزهایی دارد اتفاق می افتد. حس می کنی تغییر در راه است اما خاصیت بردگی با خصایص دموکراسی سازگار نیست. بردگان پشت دموکراسی قایم می شوند و برای بردگان دیگر تز و تئوری و جامعه شناسی و فلسفه بلغور می کنند. شعورشان اما همان است. سرکوب دیگر نژادها و زبانها در داخل و تحسین آزادی آنها در خارج. آنها نمی توانند تغییر را بسرایند چون که کودک درونشان، زن و مرد و وطن درونشان نان بردگی و برده پروری را می خورند. نان نفرت و کینه و نژادپرستی را. وطن ناموس آنهاست و ناموسشان وطن نیست. ناموس بردگان سهمش از میراث پدر نصف مردان است. ناموس بردگان شعورش کم است و نمی تواند بدون اذن مرد به خارج از قلمرو بردگی برود. وطن برای آنها در حکم چنین ناموسی است. ناموسی که باید مدام کنترل شود و زیر چادر قایم شود و به کار پخت و پز برسد. ناموسی که اگر به تبادل فرهنگی و گفتمان فرهنگی روی آورد بر چهره اش اسید خواهند پاشید و کریه جلوه اش خواهند داد.
و سرانجام چنین کسی یا چنان کودک جوک گویی مراتب بردگی را طی کرده و رییس جمهور و لیدر و نماینده می شود. برده ای بر بردگان دیگر قانون و قدرت و سربلندی دیکته می کند. و حکومت بردگان آغاز می شود. از اولش هم سلطه گری وجود نداشت. کسی آنها را بردۀ خویش نساخته بود. آنها خود را اسیر خود ساخته اند.
و آنگاه همین تصویر دیار به دیار و قاره به قاره بزرگ می شود و کرۀ خاکی را در بر می گیرد و تو از فراز که می نگری در می یابی که علیرغم اینهمه پیشرفت و تکامل در زمینۀ کلام و تکنولوژی و اقتدار و سیاست و … انسان هنوز راه نجات و رستگاری را پیدا نکرده است. انسان هنوز هم بردۀ خویش است.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ثانی...از اینکه به غیر از نژاد انسانی هیچ نژادی نیست کاملآ موافقم... و باز هم کاملآ موافقم که انسانها همه باهم برابرند. ولی در ایران بخاطر فرهنگ رستاخیزی , همان طور که جرج اورل گفته است ( بعضی ها بیشتر از آن یکی ها برابرند )....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناسيوناليسم بد است!زبان پرستى بد است!مواظب باشيد كه حركت تان به گرداب ناسيوناليسم نيفتد!زبان فقط وسيله ارتباط است ارزش ديگرى ندارد!همه انسانيم و عضو يك خانواده!مبارزه بايد مبتنى بر ارزشهاى انسانى باشد نه قومى و قبيله اى!همه اينها بد است در ان شكى نيست،البته براى خلقهاى تحت ستم بد و زشت است براى فاشيسم فارس زيبا و برازنده است،كسانى كه با دفاعى ناشيانه و غير صادقانه در مواجهه با مبارزات خلقهاى تحت ستم اينها را مى گويند،ايا تا حالا ناسيوناليسم عريان،زبان پرستى فارسى،و ستم ملى را محكوم كرده اند و خود قدمى براى إحقاق حقوق مليتهاى ايران بر داشته اند،البته كه نه،انها ما را نمى بينند،اين خاصيت فاشيسم است كه انسانهاى تحت سلطه را نمى تواند ببيند،يا شبيه انسان همطراز خود نمى بيند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
لاچین گرامی تحقیر شدن ترکهای ایران از جنبه های مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی صورت می گیرد. ملی همانطوری که در کامنت قبلی نوشتم به نظر من نباید این قید و بند را فقط و فقط فرهنگی دید و آن را به قید و بند نژادی فرو کاست چون نژادی وجود ندارد جز نژاد انسانی و نباید همه چیز را از دریچه قومی و ملی دید. خیلی ممنون.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کاظم ثانی ... بخاطر اینکه شما در فراز بمانید, لطفآ توضیح بفرمائید که تحقیر شدن ترک های ایران فرهنگی است و یا اقتصادی؟ خیلی ممنون..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
و نویسنده پیشرو ما که می خواهد از فراز به این جهان نگاه کند به جای نگاه به انسان امروز و نیازهایش و راههای برون رفت از معضلاتش، در افسانه ها به دنبال این می گردد که رستم ایرانی که گویا نه زابلی و بلوچ بلکه فارس است، به ناموسش، به تهمینه که گویا ترک است، تجاوز کرده است و روابط جنسی آزاد را نه در امروز که حتی در هزاران سال پیش و ذر افسانه ها هم برنمی تابد. و این نویسنده ما همه چیز را از نگاه نژادی می بیند و اگر به جوکهای ترکی اعتراض می کند، آن را از دید نژادپرستی فارسها می بیند و نه از سیاست حاکمان و اگر می خواهد دمکراسی را تجلیل کند، این دمکراسی باید قومی و ملی و نژادی باشد و اگر به فکر این بیفتد که خود را از قید و بندها برهاند، این قید و بند را فقط و فقط قید و بند و اسارت ملی و قومی و نژادی و فرهنگی می بیند و نه اقتصادی و سیاسی و به این ترتیب همواره نه در فراز، بلکه آن زیر زیر زیرها میماند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شعارهای سر نوشت ساز .در کشور ما ایران سرنوشت ما را چیزی بنام عقل رقم نمیزد .در کشور ما جریانی بنام دین و جریان دیگری بنام شعار های روشنفکری مردم کشور را به تباهی و بدبختی و در بدری کشاندند.
به اعتباری میتوان گفت دو جریان روشنفکری و دینی هر گز به فکر مردم کوچه و بازار و هم وطن خود نبودند و بقولی ساز خود را میزدند.گوششان بدهکار خاست مردم و نیاز های انها نبود حتا تا انجا رفتند که سر از سیبری و زندانهای استالین وبغداد در اوردند و مرغ انها یک پا بیشتر نداشت همه چیز برای قدرت .اتحاد دینی ها وچپها فرزندی بنام انقلاب 57 رو ی دست مردم گذاشت .
واقعیت این است که جامعه روشنفکری ایران عقیم است و هیچ محصولی تولید نکرد .توان گفت وگو با یک دیگر را ندارند.گریزان از خود و دیگران هستند .در عمل پیرو دشمنی خلق های این سرزمین با یکدیگر هستند.