"کابوس" لحظه ها

نوشته، خواننده را با وضع محیط زیست، فقر و اختناق، و تلاش و آرزوهای مردم ندار آشنا کرده و بازتاب آنها را در روحیات شخصیتها نشان میدهد؛ و عشق و علاقه به سرزمین ، پدر و فرزند ، دوست، و آزادی ، را که نیروی محرکۀ آنها ست بیان میکند.اوج داستان آنجاست که خواننده در آخر پی می برد که همه چیز در ذهن کرم میگذرد. تا آخر داستان تشخیص این نکته ممکن نیست. شیوه ی روایت چنان است که خواننده مجبور است ذهن خود را برای درک داستان بکار اندازد.

 

کابوس، داستان تازه ای است از آ. ائلیار

Kabus کابوس

داستان کابوس را با توجه به عناصرحجم ، شخصیت ، حادثه، طرح ، پیام، میتوان یک داستان کوتاه به حساب آورد.
شخصیت اصلی داستان برخلاف ظاهر نه لاچین بلکه کرم است.
کرم  یک روز بعد از ظهر در مزرعه کار میکند. اما نمیتواند به کارش ادامه دهد.فکرو غم دخترش اورا به میانه راه و داخل خانه میکشاند. کرم عصر همان روز در نزدیکی خانه اش توسط چند مأمور باز داشت میشود. این لب داستان است.

او روستایی ست و ساکن جزیزه ی شاهی. در دریاچه ی ارومیه؛ که در حال خشک شدن است. یک پای کرم در روستاست و پای دیگرش در شهر، در کار ساختمانی. مثل اکثر روستاییان فقیر.
زن و یک دختراش فوت کرده اند. پسر دانشجویش، مراد، را برده اند و جستجویش به جایی نرسیده است. دختردیگرش، لاچین نوجوان ، که ادامه دهنده مسیر برادر است. تحت فشار زندگی و حوادث دچار کابوس در خواب و بیداری شده است. او تکیه گاه پدر و خود قربانی اختناق است.
کرم خاطرات خود را با یک همکار جوان، امید، که سرگذشت اش شبیه مراد پسرش بوده بارها به لاچین تعریف کرده و امید جای مراد را در ذهن لاچین پر کرده است. کلاً و ضع  روحی شان بازتاب شرایط زندگی آنها ست

مشکلات زندگی کرم و خانواده اش  توسط شخصیت لاچین نشان داده شده تصویر میشوند. و شخصیت خود کرم به سایه میرود.
داستان دو راوی دارد. اول لاچین از کابوسهایش حرف میزند، با ضمیر " او" و نه "من". اما خواننده متوجه نمی شود که راوی لاچین است.
نویسنده اینجا عادت زدایی و رسم زدایی نموده است. 
راوی دوم شخصیتی است به نام امید که با این خانواده دوست است و باقی داستان و در حقیقت تمامی آنرا برای خواننده با ضمیر او نقل میکند. تنها در پاراگراف آخر داستان است که امید از ضمیز "من" استفاده میکند و خوانند متوجه میشود که راوی امید است. نویسنده توسط راوی، امید، با خواننده روبرو شده است.
داستان به دو زبان در دسترس خواننده است که متن فارسی ترجمه ی متن آذربایجانی است. زبان هر دو متن ساده و روان است. اگر چه میتوان آنها را بازهم بهتر نمود.

نوشته، خواننده را با وضع محیط زیست، فقر و اختناق، و تلاش و آرزوهای مردم ندار آشنا کرده و بازتاب آنها را در روحیات شخصیتها نشان میدهد؛ و عشق و علاقه به سرزمین ، پدر و فرزند ، دوست، و آزادی ، را که نیروی محرکۀ آنها ست بیان میکند. داستان آینه ی هنری  بحران های محیط زیست، اقتصادی ، وسیاسی جامعه است. ازاینرو نیز کابوس زندگی همۀ ماست.
اگر چه در بعضی جاها ایده مستقیم بیان شده اما متن پر از سمبل و استعاره است؛ و زبان شعر و نثر در کنار هم استعمال شده است.خط متن آذربایجانی یا ترکی، لاتین است و خواننده مشکلات خوانش خط عربی را ندارد. زبان و لهجه ی شخصیتها را دقیق متوجه میشود.

اوج داستان آنجاست که خواننده در آخر پی می برد که همه چیز در ذهن کرم میگذرد. تا آخر داستان تشخیص این نکته ممکن نیست. شیوه ی روایت چنان است که خواننده مجبور است ذهن خود را برای درک داستان بکار اندازد.
تا جایی که اطلاع دارم نویسنده تنها کسی ست که  زندگی آدمهای فقیر و تشلاشگر را در محیط ارومیه و دریاچه بصورت داستان نقل کرده است. داستان های " چیچک و چوپان"؛ آیجان ؛ جان *، واکنون کابوس را از او داریم. امید است متون آذربایجانی جان و آیجان را هم  از او بخوانیم. گفت و گوی پدر با دختر اش؛ با زبان شعر:

-« لاچین! فرزندم!
کسی ترا درک نمیکند.
نان را معنی کن
و آب را !»

-« پدر! گندم ، در نمکزار!؟»
-« نه گندم رویید
 نه سخن!»

-«کوچ پرندگان !»

-« نمک!» 
-«دریاچه خشک!»

-« گذشتۀ  تلخ!
 آیندۀ گمشده!
باری بردوش.» 
 
-«زمان را حمل میکنم.
«در میانه است
امواج توفانی.» 

 !Bala,Laçın»
Kimsə səni anlamaz
Suyu iç elə
«!Və çörəkidə

 
«  ?!Ata! Şorakəndə buğda»
 Nə buğda gövərdi»
«!nədə söz
«!Quşların köçü»

 «!Duz» 
«!Quru göl»

 
.Acı geçmişlər»
.İtən gəlcək
«.Dalımdaki yük
 
.Zamanı daşıyıram mən»
Ortadadır
«.fırtanalı dalğalar

  


--------


-"جان" Can

-آیجان: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-64632

 - چیچک اینن چوپان Çiçək inən Çoban

 

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صادقی عزیز، ممنون از اینکه زحمت کشیده برداشت خودتان را در مورد این داستان نوشته اید. امید وارم در فرصت مناسب متن ترکی داستانهای جان و آیجان را نیز منتشر کنم. ساغ اولون واراولون.