گزارش یک سانسورچی!

اگه کل کامنتاشو هم ببینین متوجه میشین که فقط چند جمله است که هی با انشاهای مختلف تکرار شده. کل کلماتش هم نژادپرستی و عشیره‎گری و فاشیم قومی و اینجور چیزاست. خلاصه هر کی حرفی زد زود بهش میگه تو فاشیت قومی هستی و نژادپرستی و تجزیه‎طلبی و... برای همه خوانندگان کامنتها صبر ایوب آرزو می‎کنم چونکه بعضی کامنتها بی سر و ته هستند. برای کسانی هم که کامنتهاشونو منتشر نمی‎کنم آرزوی سلامتی دارم.

 

راستش را بخواهید امروز نمی‎خوام درد دل کنم بلکه می‎خوام یک گزارش از کارم ارائه بدم. آخه درسته که من یک سانسورچی هستم ولی به هر حال یک کمی دمکراسیسرم میشه. می‎گن که یکی از اصول دمکراسی هم گزارش‎دهی به مردمه (راست و دروغش گردن اونایی که میگن).

از وقتی که این وظیفه خطیر رو به عهده گرفته‎ام تا این ساعت که این گزارش رو می‎نویسم، مجموعا 26425 کامنت نوشته شده که از این مقدار موفق شده‎ام  3425 کامنت را سانسور کنم. اگر درصد بگیریم متوجه می‎شویم که من فقط  7.71 درصد از کامنتها رو سانسور کرده‎ام.

وقتی این گزارش را به شورای گردانندگان سایت ارائه دادم کلی از من گله کردند و بجای اینکه از من تشکر کنند و بگن دستت درد نکنه، تنبیه‎ام کردن. ایرادشون هم این بود که گفتن ما انتظار داشتیم که حداقل 20 درصد را سانسور کنی. خیلی بد کار می‎کنی، فقط خودتو مشغول کردی، کارگر بدی هستی! خوب این هم دستمزد من بینوا بود دیگه! چه کنیم!

در ادامه گزارشم به شما (اینها رو به شورا گزارش نداده‎ام، بهشون نگین) می‎خوام از کامنت نویسان سایت بگم. البته از درد دل قبلی تا حالا اتفاقات زیادی نیفتاده ولی باز هم خوبه که بگم.

در رابطه با جناب درسا:

در این فاصله جناب درسا که ظاهرا خانم است خوشبختانه فعالیتش را کمتر کرده. اینکه میگم ظاهرا خانمه به این دلیله که من تجربه بدی از بعضی از کامنت نویسا دارم. قبلا یکی اومد و با اسم زنانه هی نوشت و نوشت و بعد هم از کامنت نویسی به مقاله نویسی رسید و البته باز هم از کامنت نویسی دست بر نداشت. یک عکس خوشگل هم از خودشو گذاشت اون بالا و هی نوشت و نوشت و جنگ 72 ملت را در سایت برافروخت و آخرش هم وقتی گذاشت رفت، سر از بازار شوهریابی درآورد و بعدش هم معلوم شد که اصلا زن نبوده!

در رابطه با جناب سعید:

مورد دیگه در گزارشم این جناب سعید خان است که معرف حضورتان است، این سعید خان همانطوریکه می‎بیند باز هم مرتبا کامنت می‎نویسه. آن هم نه یکی و دو تا و  سه تا بلکه تا دلتون بخواد. بین خودمون باشه این کامنتا رو هم که می‎نویسه، اصلا مطالب رو نمی‎خونه. فقط نگاه می‎کنه ببینه کسی از زبان مادری، حق و حقوق یادگیری یا تحصیل به زبان مادری و از این چیرا نوشته یا نه. بعد شروع می‎کنه به نوشتن. وقتی هم که از این چیزا پیدا نمی‎کنه، باز هم کوتاه نمیاد. برمیداره زیر مقاله‎ای که اصلا به این چیزا مربوط نیست، باز هم کامنت می‎نویسه. اگه کل کامنتاشو هم ببینین متوجه میشین که فقط چند جمله است که هی با انشاهای مختلف تکرار شده. کل کلماتش هم نژادپرستی و عشیره‎گری و فاشیم قومی و اینجور چیزاست. خلاصه هر کی حرفی زد زود بهش میگه تو فاشیت قومی هستی و نژادپرستی و تجزیه‎طلبی و...

دیشب که می‎خواستم نوشتن این گزارش رو شروع کنم، عینک دودیم را درآوردم و گذاشتم روی میز بهش گفتم: "من سانسورچی سایت و تو هم سعید کامنت نویس."  گفت: "باشه" و همین باشه کارمو عقب انداخت. کلی باهاش صحبت کردم و مجبور شدم که این گزارش رو امروز شروع کنم. کلی باهاش صحبت کردم. تا نصف شب. نگران نباشین. نمی‎خوام همه صحبتامو با جناب سعید بهتون گزارش بدم. فقط چند جمله رو براتون نقل می‎کنم.

به این جناب سعید گفتم که: "آقا جان مجبوری برای هر مطلبی کامنت بنویسی؟"

گفت: "معلومه، اگه اینکارو نکنم که باید بیکار بشینم کنج خونه!"

گفتم: "چرا همش یک سری حرفارو تکرار می‎کنی؟ چرا چیز تازه‎ای نمی‎نویسی؟

جواب داد: "برای اینکه حال می‎کنم. راستشو هم که بخوای چیز دیگه‎ای بلد نیستم."

پرسیدم: "اصلا مطالبو می‎خونی که بهشون جواب میدی؟"

گفت: "خدا پدرتو بیامرزه، آخه کی حال داره این همه مطلبو بخونه. برای جواب دادن که لازم نیست آدم مطلبو بخونه، حال داری تو هم! بیچاره! این تویی که باید همه کامنتها رو از اول تا آخر، واو به واو بخونی تا بتونی سانسورشون کنی!"

پرسیدم: "آقا سعید حالا چرا یک کامنتو هفت هشت تکه می‎کنی و میذاری؟ چرا همه کامنت رو یکجا نمی‎فرستی؟"

قاه قاه خندید و گفت: "توی همه مطالب که این کارو نمی‎کنم. فقط توی مقالاتی این کارو می‎کنم که ازشون خوشم میاد. اونوقت برنامه ورد رو باز می‎کنم و دو صفحه پر می‎کنم از کامنتهایی که تا حالا نوشته‎ام، بعد اونو تکه تکه می‎کنم و می‎فرستم تو سایت. اینجوری تعداد کامنتا زیاد میشه و به 30 تا  که رسید، این کیانوش توکلی برمیداره اونو میذاره تو بخش ویژه ایرانگلوبال و دو هفته اونجا می‎مونه!"

بهش گفتم: "آقا سعید، کور خوندی! من متوجه این موضوع شدم و به کیانوش توکلی چغلی تو رو کردم. اون هم تصمیم گرفته که کامنتهای تکه تکه را فقط یک کامنت حساب کنه. از این به بعد باید کلک دیگه‎ای بزنی!"

آخرین چیزی که ازش پرسیدم این بود که: "آقا سعید چطور میشه که 24 ساعته کامنت می‎نویسی؟ مگه نمی‎خوابی؟"

باز هم قاه قاه خندید و جواب داد: "من یک برادر دوقلو دارم، 12 ساعت من می‎خوابم و اون می‎نویسه، بعدش هم اون می‎خوابه و 12 ساعت من می‎نویسم."

آخرش به من گفت: "میشه حالا من یک سؤال از تو بکنم؟"

گفتم: "بفرما."

پرسید: "حالا تو چرا هی به من میگی آقا سعید، از کجا میدونی که من سعیده خانم نیستم؟"

موندم که چی جواب بدم!!!

درباره جناب پاپک خرم دین:

این جناب پاپک خرم دین حسابی منو عصبانی می‎کرد. بسیاری از کامنتاش تکراری بود و کپی پست کامنتای قبلیش! تقریبا توی تمام کامنتش هم  تکرار می‎کرد که من آذری هستم و صاحبخانه و ترکها مهاجم هستتد و مهاجر و عربها هم مهاجم هستند و مهاجر و بعدش هم شروع می‎کرد به بد و بیراه گفتن به ترکها و عربها.

چندین و چند بار بهش گفتم جناب پاپک قبول، شما آذری هستین، بر منکرش لعنت! ولی این دلیل نمیشه که به ترکها و عربها توهین کنین و هی بنویسین که این ترکها و عربها بی‎فرهنگ و بی‎تمدن هستند و... گوش نکرد و نکرد. من هم خوب طبیعیه که اینجور کامنتاشو سانسور می‎کردم. آخرش تصمیم گرفتم که مدتی کامنتاشو منتشر نکنم. این جناب پاپک هم زود راهشو پیدا کرد. زنگ زد به کیانوش توکلی و شروع کرد به آه و ناله که بله من آذری هستم و این سانسورچی شما کامنتهای منو سانسور می‎کنه. این جناب توکلی ما هم که آدم دل رحمیه، شروع کرد با من چک و چونه زدن و آخرش هم که دید من قبول نمی‎کنم، به من دستور داد که کامنتای پاپک خان رو منتشر کنم. من هم این کار رو کردم ولی راستشو بخواین هی خودمو می‎خوردم.

چند روز پیش این جناب پاپک خان باز هم چند کامنت نوشت که به مردم عرب و ترک توهین می‎کرد و آنها رو بی فرهنگ و وحشی و... می‎نامید. من هم زود یک بشکن زدم و بالا پریدم و سانسورشون کردم. اعتراض کرد. من هم جوابشو در کامنتا دادم. ایمیل زد به شورای محترم گردانندگان سایت و شکایت کرد. این دفعه خوشبختانه کیانوش توکلی دستوری صادر نکرد. بقیه هم بی خیال شدند. بعدش جناب پاپک خان کامنتی نوشت و مرا " ضد ایرانی" و "همانند ولا فقیه در خدمت بیگانگان" خواند. من هم حسابی عصبانی شدم و خودسرانه تصمیم گرفتم که دیگه کامنتاشو منتشر نکنم. به این کیانوش توکلی هم توپ و تشر زدم که اینجا یا جای منه یا جای این پاپگ خان خرم دین. کیانوش هم که دید من آتشم تنده، چیزی نگفت. یکی از اعضای شورا هم به ایمیلش جواب داد و نوشت که شما به مردم توهین کرده‎اید و کامنتهایتان منتشر نشده و حالا هم که به سانسورچی ما توهین کرده‎اید، دیگر از انتشار کامنتهایتان معذوریم. من هم کلی خوشحال شدم. حالا هرچی این پاپک خان کامنت می‎نویسه، من اصلا نمی‎خونمشون و زود دکمه عدم انتشار رو فشار می‎دم. آخیش نفس راحتی کشیدم.

در ضمن به کیانوش اعتراض هم کردم و گفتم که چرا منو جزو لیست نویسندگان سایت نگداشتی؟ اون هم زود به مسؤل فنی گفت که منو جزو نویسندگان سایت بذاره. من هم کلی خوشحال شدم. مسؤل فنی هم زود یک نامه رسمی به من نوشت و از من خواست که یک قطعه عکس شش در جهار بفرستم. من هم امروز رفتم عکاسی و عکس گرفتم و براش فرستادم. حالا شدم جزو نویسندگان سایت. آخ که چقدر خوشحالم. هی بشکن می‎زنم و می‎رقصم. حالا از امروز هر جا که برم با افتخار خواهم گفت: "من یک نویسنده هستم".

من دلم می‎خواد گزارشمو ادامه بدم ولی می‎دونم که حوصله‎تون سر میره. برای همین هم همینجا تمومش می‎کنم. در آخر هم برای همه خوانندگان کامنتها صبر ایوب آرزو می‎کنم چونکه بعضی کامنتها  بی سر و ته هستند. برای کسانی هم که کامنتهاشونو منتشر نمی‎کنم آرزوی سلامتی دارم.

در آخر هم میگم که:

امکان کامنت‎ها واقعا به شما تعلق دارد. هدف ما ایجاد محیطی دوستانه برای تبادل نظر است. آزادنه نقد، نظرتان رادر مورد مطالب سایت بنویسید اما خواهش می کنیم بدون نام بردن از اشخاص حقیقی و حقوقی در کمال امنیت برای خود و دیگران فضایی ایجاد نمائید که بدور از توهین و اتهام و جوسازی و مسموم کردن محیط تبادل نظر باشد. توجه داشته باشید کامنتهایی که این موارد را در نظر نگیرند، منتشر نخواهند شد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حضور محترم جناب رازی و با سلام مجدد و با تبریک مجدد سال نو. عرضم به خدمتتان که کلاه برای شما خوب است ولی من وقتی کلاه سرم برود یا کوچک است و سرم را اذیت می کند و یا گشاد است و روی عینکم می افتد و نمی تونم کامنتهای شما رو بخونم. برای همین هم از خیر کلاه گذشته ام. همانطوریکه تصدیق فرموده اید این سفارشات اینترنتی کار دست من داده و ورشکستم کرده. از اینکه شما هم به عمل شنیع توسل به اینترنت و ای میل آلوده شده اید، دلم برایتون می سوزه و امیدوارم که خداوند متعال از این گناه کبیره شما بگذرد. مرقوم فرموده اید که رمل و اسطرلاب را کنار گذاشته اید. از این بابت خوشحالم ولی نمیدانم که چرا شما که رمل و اسطرلاب را کنار گذاشته اید چه اصراری دارید که من از آن استفاده کنم و بدانم که جناب ساوالان می خواستن چنان چیزی بنویسن. در مورد مسافرت شما همانطوری که قبلا مرقوم فرموده ام چون چند روزی وجود نازنینتان را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حضور محترم مسئول محترمتر کامنتها، با سلام و تبریکات مجدد. راستش را بخواهید جواب آخری شما مرا اندکی در فکر فرو یرد و وقتی کلاهم را قاضی کردم (من از آنجایی که چشمان سالمی دارم، اصولا از خواندم مطالب دیگران با عینک بیزارم، بخصوص اگر این عینک دودی باشد. پس رفتم یک کلاه خریدم و ایشان را به سبک قدما [از مادر بزرگ محترم اگر بپرسید، حکمت کلاه را برایتان خواهد گفت] قاضی کردم) و دیدم ای دل غافل! حق با م. م. ک. (مسئول محترم کامنتها) است. مثلا اینکه شما مرقوم فرموده اید «راستشو بخواین چون خیلیها مثل شما از اینترنت سفارش میدن، ورشکست شدم» تعریضی عین حقیقت است. اصلا چه معنی دارد که یک انسان مدرن و "گلووووووبال" مخصوصا از نوع "ایران‌گلوبال"ی‌اش برای رفع نیازمندیهایش به اینترنت مراجعه کند؟ انسان گلوبال باید بقچه و بندیلش را ببندد و دست عهد و عیال را بگیرد و برود گاراژ مشداصغر و منتظر اتوسیر شمس‌العماره

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعيد خان عزيز, قربانت بگردم, ما دو روز هست با ننه جانم به رقص و پايكوبي پرداخته ايم كه جزو مغضوبين جناب سانسورچي گرامي قرار نگرفته و در ليست سياه ايشان نيستيم ( البته گمان ميرود رقص ننه جان بيشتر بابت عكس نازنين شش در چهار ايشان باشد ). آنوقت شما ميخواهيد اين بنده ي حقير را با ايشان دربيندازيد ؟ مگر نمي دانيد هر آنكس كه با جناب سانسورچي درافتد, عاقبت برافتد ؟ !
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رازی آخر شبی می خواستم در دکون رو ببندم و مرخص شم که شما وارد شدین و به چاق سلامتی پرداختین. الحمدالله حال بنده خوب است. اخیرا هم که عمل چشمم با موفقیت انجام شد از دست پیر چشمی راحت شدم. به شما هم توصیه می کنم که از این عملها نهراسین و انجامش بدین. این چند روز عید شما رو ندیدم که حضورتان تبریک بگم، فکر کردم که مسافرت تشریف دارین. من آژانس مسافرتیم رو چند قرنیه که فروخته ام. بین خودمون باشه، راستشو بخواین چون خیلیها مثل شما از اینترنت سفارش میدن، ورشکست شدم. *** همه جماعت کامنت نویس می دونن که من چماق ندارم و قیچی دارم. حالا شما قیچی منو با چماق سیاه و سفید اشتباه کردین، اشکالی نداره. الحمدالله من نه توی تله ای گیر کرده ام و نه می لنگم. خیلی هم قبراقم و احتیاجی هم به چماق ندارم. از اینکه قیچی رنگی من توی ذوق شما زده شدیدا متاسفم. همچنین باید بگم که من خیلی سبک پا هستم. بله، تا جناب

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنب مسئول محترم کامنتها، سلام از بنده است. البته من متوجه نشدم که به کدام قرار "دیر" رسیده ام که شما اینقدر نگران شده اید! ولی همینقدر که امدن من شما را "خوش آمد"ه غنیمت است. در ضمن طوری از تعطیلات من صحبت می کنید که انگار بلیط سفرم را در آژانس مسافرتی شما سفارش داده ام!؟ حالا من درست متوجه نشدم، اگر فرضا در تعطیلات بوده باشم، باید عذرخواهی کنم؟ و اما ای مسئول عزیز، در مورد بحث شیرین "سیاه و سفید" خدمت باسعادت شما عارضم که این تهمت "سیاه و سفید دیدن" در تنگنای قافیه انسانهای شدیدا گلوبال آنقدر تکرار شده که ریشش درآمده و دیگر حتی مضحک هم نیست، چه رسد به اینکه قابل توجه باشد. یعنی بر طبق مُدی که چندان هم جدید نیست، هرکس در هرکجای بحث که گیر می کند و کمیتش می لنگد، زود چماق "سیاه و سفید"ش را چرب می کند و بر سر مخاطب می کوبد. بد نیست که انسانها شدیدا گلوبالی مثل جناب انور شما بگردند و
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه مرقومات شخص شخیص بنده سانسورچی به جناب رازی: در مورد دارقوزآباد بگم که به هواپیمایی ملی زنگ زدم و بلیط خواستم گفتند: "آقا جون اون جا خیلی دوره هواپیماهای این دوره و زمونه سوختشون به اونجا نمی رسه و پرواز نداریم". در مورد کش هم خدمتتون عرض کنم که این مورد کش رو قبل از شما کسان دیگری هم مطرح کردند و جنابی که این کش رو وسط انداخته بود نامه عریض و طویلی نوشت و گفت که من بعد از آن جریان، یک مقاله بلند بالای رعنا نوشتم و توضیح دادم که منظورم این کش نبوده و آن کش بوده. کلی هم سند و مدرک آوردن و به رسم سیاستمداران حاذق _یعنی سربسته) معذرت خواهی فرمودند. اگرچه شخص شخیص بنده اون معذرت خواهی رو نپذیرفتم و هزار تا اما و اگر براش گذاشتم، بعد دیدم که این کش رو اگه کش بدیم چندین دور، دور کهکشان شیری می گرده و تموم نمیشه. برای همین هم کشش ندادم تا یه کش دیگه بندازه وسط و اون وقت هر دو کشو باهم بگیرم
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به به چناب رازی. دیر اومدین ولی خوش اومدین. عید شما هم مبارک. صد ساله به از این سالها. تعطیلات خوش گذشت؟ امیدوارم که سر و مر و گنده باشین. اول از همه باید خدممتون عرض کنم که این اسم سانسورچی را بنده روی خودم نذاشتم. من مسؤل محترم کامنتها هستم ولی از بس دوستان عزیزی که مثل شما به من لطف دارن، هی به من گفتن که سانسور می کنی و سانسور می کنی، آخرش این امر به بنده مشتبه شد که بله! من به مقام شخیص سانسورچی رسیده ام. بعدش هم که دیدم کسی اعتراض نکرد، یواشکی خودمو به جای سانسورچی جا زدم. درست مثل کسایی که دانشگاه نرفته و دکتر شده اند. *** من از محضر شما ممنونم که به روانکاوی بنده اقدام فرموده اید آنهم بدون یک دینار چشم داشت. شما روانشناسان دوره مرحوم ابوعلی سینا که بالاخره بعد از تست DNA قوم و تبارش معلوم شد و همه فهمیدند که با چنگیزخان مفول نسبت درجه یک داره، آدمهای جاافتاده ای هستین و
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
والله جناب سعید از آنجایی که شخص شخیص بنده مدعی العموم تشریف دارم و حداکثر ساعت کار روزانه قانونی در این سایت گلوبال فقط 12 ساعته، کسانی که اضافه کاری می کنن باید به من حساب پس بدن. آخه بیشتر از 12 ساعت کار سیاه حساب میشه و من باید مواظب باشم. نگران منوچهر هم نباشین، وقتی بهش توضیح دادم خیالش راحت شد و گفت: "پس با من که کار سیاه نمی کنم کاری نداری؟" گفتم: "نه". یه آخیشی گفت و رفت سر کارش. *** خواستم به حرف شما گوش کنم و به جای عینک دودی افکار دودگرفته رو درآورم، زد تمام خونه رو دودی کرد و الان چشمم هم درست نمی بینه!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام و.تبریکات عید خدمت همه دوستان و دشمنان، علی الخصوص سانسورچی محترم. جناب سانسورچی (این اسم را خودتان انتخاب کرده اید، واگرنه از نظر من شما همان "مسئول کامنتها" هستید!) این گزارش و کامنتهای پای آن از نظر یک روانشناس مجرب که شخص شخیص من باشم، نکاتی را روشن می کند که شاید صدتا تحقیق میدانی هم به آنها نرسد.1. ما در بحثهای قومی دو گرایش عمومی داریم، که من آنها را بطور کلی و بدون ارزشگذاری "ایران دوستان" و "ایران ستیزان" می نامم. نکته شایان توجه این است که مثالهای شما همه و همه از یک گروه هستند، از آنجایی که علی رغم شایعات فراوان در بی طرفی شما هییییییچ شکی نیست، باید بپذیریم که کامنت گذاران "مسئله دار" فقط از یک گروه هستند و اعضای گروه مقابل همه انسانهای خوشتیپ و بافرهنگ و ...(از من است!) هستند، پس لازم نیست که شما از آنها هم مثال بزنید. 2. اینکه ساوالان عزیز چیزی می نویسد و شما «زودی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مسؤل کامنتهای ، راستش یه دیگران اجازه چنین «نثر پر مایه ای» که مثل سوالات نکیر و منکر در شب اول قبر به «امورات خصوصی » دیگران که 24 ساعته کامنت می‎نویسند یانه ، چنان «نثری» که جناب منوچهر بيكباره ترسي عظيم برجانش فتاد و ترسي بمراتب بيشتر از زندان آريامهري که مخالفین نظری را به زير هشتي مي بردند، میدهی؟در ضمن بجای عینک دودی افکار دود گرفته را درآور.
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانخواه گرامی کاملا اینطور نیست که شما می فرمایید. من از کسی جانبداری نکرده و نمی کنم. تا به حال نشده است که من کامنتی را به دلیل این که صرفا نوشته است "ترکان مهاجر" حذف کرده باشم. ولی من دو مقوله را از هم جدا می کنم. یکی بحثهای تاریخی و دیگری بحث امروز. وقتی صحبت تاریخ است و از ترکهای مهاجر صحبت می شود، با آ« مشکلی ندارم. اگر چه بعضی ها ادعا می کنند که ترکان مهاجر نبوده اند و عده ای دیگر می گویند که مهاجر بوده اند. این دو نظر است در بحث تاریخ و طبیعتا می تواند از طرف هر کسی مطرح شود. ولی وقتی کسی می نویسد که "ترکان مهاجر و مهاجم هستند و در طول تاریخ بجز جنایت کاری انجام نداده اند و این ترکان مهاجر و مهاجم وحشی و بی فرهنگ و بی تمدن هستند" من این را توهینی به هموطنان ترکمان می دانم و طبیعتا آن را حذف می کنم. من منت سر کسی نمی گذارم. فقط از کامنت نویسان می خواهم که ضوابطی را که در نظر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سایت ایران گلوبال! مسؤول کامنت ها بار دیگر بیطرفی را نقض کرده و به جانبداری آشکار از مدعیان ترک گرایی برخاسته است. در حالی که به آقایان سعید و پاپک خرمدین می تازد و تمسخر می کند، در برابر کاربران بددهن و بی ملاحظه ای چون آقایان یوسف آذربایجان و لاچین و ینی لیک ساکت و تسلیم است. جناب کامنت بان این را که به کس مشخصی گفته شود: " شاید به روانکاوی احتیاج داشته باشید" توهین نمی داند! و منتشر می کند. هر شنونده ای در می یابد که منظور از این جمله رساندن این معناست که طرف گفتگو بیماری یا مشکل روانی دارد و از این راه توهین به او. چگونه است که کامنت بان این معنی را نمی فهمد؟! به دید من می فهمد و خودش را به نفهمیدن می زند. چون گرایش شخصی او ایجاب می کند که نفهمد! اما همین کامنت بان در برابر نوشته های ایرانگرایان بسیار حساس است و مثلاً اگر کسی از یک مدعی قوم گرایی بخواهد که "بی ادبی"
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید من هیچوقت با نام مسؤل کامنتها وارد بحث های سیاسی نمی شوم. با این نام تنها به مسائل کامنتها می پردازم. بنابراین من بحثی در مورد حقوق اقلیتها و حقوق بشر و غیره با شما ندارم. موضوع تنها و تنها چگونگی کامنتهاست. اگر بطور واقعی نگاه کنیم، بسیاری از کامنتهای شما جو ساز هستند. شما خیلی ساده مرا متهم به جانبداری کرده اید. این در حالیست که 99 درصد کامنتهای شما منتشر شده اند. اگر من جانبدار بودم اینکار را می کردم و یا به راحتی به دلیل جوسازی کامنتهای شما را حذف می کردم؟ شما مدتیست که اینجا هر حرفی داشته اید، نوشته اید و من مانع شما نشده ام. شاید کوتاهی از من است که کامنتهای شما را دقیقا مطابق با ضوابط سایت کنترل نکرده ام. شیوه کار من این بوده که در بحثهای دوطرفه، به ادبیات مشابه امکان انتشار داده ام. یعنی اینکه اگر کامنت نویسی با شما بددهنی بکند و یا شیوه خصمانه در مقابل شما داشته باشد،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مسؤل کامنتهای ایران گلوبال، قبل هر چیز سپاس گزارم از صبر ایوب تان ! اما حمله نازل شما به من سر در مشکلتان با انشاهای تکرار شده بسیارنازل ندارد بویژه که در دنیای علت ومعلول و باتوجه به نقطه اشتراکات من با پاپک خرم دین در مخالفت با نژاد پرستی ترک و عرب و .. زیر پوشش «حقوق انسانى اقليتها» است و به جهت عقب نشینی من صورت گرفته است.در این نوع پیام بارقه ای از منطق سیاسی و راهنمائی وجود ندارد. حرف این است : جهان ما جهان تک صدائی است. یک نفر حرف بزند بقیه گوش کنند و این معنای دموکراسی واقعی است ! و گرنه دریغ از یک خط تحلیل و استدلال ساختاری از طرف افراد قوم پرست و تجزیه طلب که در مورد توّهمات«نژادی فارس» یا قصه ام کلثوم تعریف میکنند و یا قصهٔ حسین کُردِ شَبــِستَری! واژه ها را مثل نخود کیشمیش توی کامنتهایشان میریزند و متوجه ازهم گسیختی مفهومی گفته هایشان نیستند! که عبارتند از....
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا پاپک درسته که شما علاوه بر مردم عرب و ترک به شخص شخیص بنده هم توهین کرده این ولی من این کامنت شما رو به دور از چشم شورای گردانندگان سایت منتشر کردم تا کمی با هم صحبت کرده باشیم. البته فک نکنین که کامنتهای دیگه شما رو منتشر خواهم کرد، نه. اگه منتشر کنم دست قدرتمند قانوان سایت یقه منو می گیره خفه ام می کنه. ****
من از شما خیلی خیلی ممنونم که از این کار خیر من قدردانی کرده‎این و این دفعه منو عامل بیگانه و در خدمت ولی فقیه و این چیزا لقب نداده‎این. خدمتتان عرض کنم که شخص شخیص بنده علاوه بر آن 25 مواعلفه که مطرح فرمودید، 25 مؤلفه دیگه هم دارم و از همه باسوادا باسوادترم. شما مرقوم فرموده‎اید که هیچ وقت توهین نمی کنید. به خدا به پیر و به پیغمبر، به چشمان شهلای زرتشت علیه السلام شما وقتی می نویسید که ترکه و عربها فرهنگ ندارند و تمدن ندارند و وحشی هستند، این توهین به میلیونها انسان است. اگه
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ساوالان عزیز سلام خدمت شما. اینون که نوشتین من زودی رفتم آدرسهای آی پی را چک کردم. گفتم شاید که یکی کلاه سر من گذاشته. دیدم نه بابا این برنامه ما هنوز پیر نشده و آدرسها هم خوانی ندارند و این کشورهایی که جناب سعید از آنها می نویسند با کشور آن کسی که منظور شماست هم یکی نیستند. البته من تنها با رمل و اسطرلاب تونستم بفهمم که منظور شما از آن نویسنده سایت که "قبلا در جبهه مبارزه علیه اشیره پرستان خیلی فعال بود" کیه. اگر بیشتر منو راهنمایی می کردین، کارم راحتتر میشد. ولی اشکالی نداره، من گلایه ای ندارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با‌ سلام‌ و‌ عرض‌ خسته‌ نباشید‌ خدمت‌ سانسورچی. من‌ يک‌ سوال‌ داشتم‌ از‌ موقعی‌ که‌ این‌ آقا‌ سعید‌ فعالیتش‌ را‌ شروع‌ کرده‌‌ از قضا یکی‌ از‌ نویسندگان‌ این‌‌ سایت قبلا‌‌‌ در جبهه‌‌ مبارزه علیه‌ اشیره‌پرستان خیلی‌ فعال‌ بود‌ الان‌ فعالیتش‌ به‌ حداقل‌ رسیده است. آیا‌ این‌ عجیب‌ نیست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چه کار پسندیده و بجای کردید و این چند خط را توامان با مزاح مطرح کردید. ممنون از بانی و بنیان گزارآ ن ,البته یک مدیریت خوب ایجاب می کند. لازم به ذکراست که یک شخص با سواد باید دارای حداقل ٢٥ موا علفه باشد که بتوان او را با سواد نامید ١ توانای شنیدن از اولین ومهمترین آنهاست بعد موزیک,نواختن ساز ,رقص , نوشتن و خواندن نت ,چندین زبان, تاریخ و و و و . این توانای شنیدن است که هیچ کدام از ما نداریم اما لا زمه یک مدیریت خوب است که بتواند پا یدار باشد در این دوره دیجیتالی وعصراطلاعات . منکه آب و خاک این مملکت مالیات هزینه شده برای رشد و نمو و بهدا شت و تحصیل خود را بکناری گذارم و راه و رسم ناجوانمردی پیشه کنم و به ملت در بند از هر قو م ,تبار خود خیانت کنم آب در آسیاب دشمن این ملت چندین هزاره ای کنم البته این روزها خواهد گذشت.
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب منوچهر ممنون از لطف شما که برام کامنت نوشتین و کمک کردین که نوشته ام بره وسط سایت. از خدا پنهان است از شما چرا پنهان بماند، خوشبختانه من زندان آریامهری را تجربه نکردم و نه تنها زیر هشتی که حتی زیر هفتی هم نرفته ام. ولی اصلا نترسین و نگران هم نباشین تا وقتیکه تیغ سانسور نازنین من شامل حال کسی نشده باشه و تا وقتی که کسی منو اذیت نکنه، اسمش اینجا نمیاد. اسم کسانی در گزارش من میاد که هم منو اذیت کنند و هم دیگران رو. در ضمن اسم کسانی هم که هی توهین کنند و بعد هم طلبکار باشن که در صدره جدول میاد. آخه میدونین، بعضی ها میان فحش خواهر و مادر هم میدن و بعد هم طلبکارن که که چرا فحشهاشون منتشر نشده. تازه وقتی بهشون میگی جان برادر فحش داده ای، میگن خوب منتشر کن تا مردم ببینن که من فحش داده ام و قضاوت کنن! آنوقته که من فشار خونم میره بالا و هی سیگار می کشم و قهوه می خورم و شب هم نمی تونم بخوابم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سانسورچي گرامي, به قول معروف, از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان. راستش وقتي شروع به خواندن گزارش بسيار جالب شما نمودم, انبساط خاطري بس بزرگ احساس شد ولي يكباره و با مشاهده ي اسامي برخي كامنت گذاران, ترسي عظيم جايگزين گشت. ترسي بمراتب بيشتر از زمانيكه در زندان آريامهري به زير هشتي مي بردندت و در راه زندگيت را براي هزارمين بار مرور ميكردي و اينكه چه اتهام جديدي اينبار برايت پخته اند. خوشبختانه اسمي از خود در گزارش نبود و نفس راحتي بر كشيدم. در ضمن ننه اي دارم هشتاد و شش ساله كه مطلقه هستند و با ديدن عكس شش در چهار شما, شديدا" واله و شيداي آن وجود نازنين گشته اند. مطلب آخري صرفا" جهت اطلاع بعرض رسيد. اميدوارم سلطنت چي هاي عزيز به همان ويدئوي اشتراكي كردن زنان كمونيستها بسنده كرده و با استفاده از اين كامنت, مطلبي در مورد به اشتراك گذاشتن ننه هاي كمونيست ها ارائه ندهند !