"از کوزه همان تراود، که در اوست"

بدون پرداختن به علتها و ریشه ها، بدون رفتن در عمقهاونفوذ در ناپیدا ترین زوایای فکر خود،بدون بخود تلنگر زدن و بیدار شدن از قرنها خواب خوش بربالش انباشته فکری گذشتگانمان، برای دیگر شدن و دیگر اندیشیدن و یا فراگیری اندیشیدن،باز تمام تلاشها ،کوبیدن آب در هاون خواهد بود!به جز دور ریختن این آب در کوزه،ابی که از سرچشمه تفکر و اندیشه دینی از قرنها پیش نزد ما به امانت نهاده شده، و ما چون امانتدارانی صادق در طول این قرنها ، به نحو احسن از آن پاسداری کرده و میکنیم،و قطره قطره جمع کردن آبی زلال ....

        آنچه در کشورمان در طول 35 سال گذشته روی داده و میدهدد،گویا طی مسیری ناگزیر بود!من طی مطلبی با عنوان "آیا میتوانیم مرده خویش را نقش قبر کنیم" به صورتی گذرا و مختصر به این موضوع پرداختم که چرا سرنوشت انقلاب 57 به اینجا رسید! و آیا این سر نوشتی محتوم و ناگزیر برای این انقلاب بود!در پرداختن و ریشه یابی علتهادر طول این 35 سالی که از آن واقع میگذرد،بسیاری قلم فرسایی کرده و دعوای بر آمده از نتیجه گویا بهت انگیز ، حیرت آور وخون آلود آن هنوز هم در میان ما ادامه دارد!یکی از توسعه کند،دیگری از توسعه تند،یکی از سرکوب نیروهای ملی و چپ و سکولار میگوید،دیگری از نخوت و بلند پروازی شاه با پشتوانه پول نفت و دهها و صدها دلیل دیگر از این دست!  اما کمتر کسی است که با در نظر گرفتن اعتراضات و تظاهرات میلیونی مردم در زمان و جریان انقلاب،به این نظر رسیده باشد که که"از کوزه همان تراود که در اوست"!من به یقین  میتوانم بگویم ، هر نیروی دیگری بجز و یا بلافاصله پس از جمهوری اسلامی،در سالهای اول انقلاب حکومت و قدرت را بدست میگرفت،در جهت بسط و گسترش دمکراسی و آزادی و رعایت حقوق بشر قدم بر نمیداشت!با نگاهی کوتاه شاید صحبت خود را مستندتر کنم!مجاهدین خلق در آنروزها شاید بزرگترین و قوی ترین و منسجم ترین اپوزیسیون حکومت تازه تاسیس جمهوری اسلامی بود و یا بنا به دلایلی از جمله خارج ماندن از دایره اصلی قدرت و در نتیجه سهم خواهی برای خود،تبدیل به آن شد. دست بردن به سلاح و در پیش گرفتن خشونت نه به این دلیل که مجبور بود،بلکه این خشونت درفکر و اندیشه این سازمان نهادینه ودر سالهای بعدی نیز با تعیین رهبر و رئیس جمهورآنهم در خارج  ازکشور برای مردم ایران،میزان ارزش گذاری به رای مردم و اعتقاد خود به دمکراسی را به نمایش گذاشت! اما نیروهای چپ!به گروه ها و سازمانهای کوچک و گاها محفلی،مانند رزمندگان،رنجبران و طوفان با "ط"و "ت"، نمیپردازم،چرا که آنها نه نیروی تا ثیر گذار چپ جامعه بودند و نه در ایین و اعتقادات آنها میشد پایبندی به دمکراسی و آزادی اندیشه و بیان را دید..میماند حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق و غالبا سازمان فدائیان خلق ایران( اکثریت)! این گروه ها ازجمله خودمن که سالها در تشکیلات حزب توده ایران فعالیت میکردم وسالهایی از بهترین سالهای جوانیم را چه در ایران و پس از آن در افغانستان، وقف آن کردم،در پایبندی خود به سوسیالیزم واقعا موجود تردیدی نداشتند،پس منطق حکم میکند که در پی ایجاد و ساختن چنین سیستمی بودند.هر گاه بتوانیم خود را و دیگران را متقاعد کنیم که سیستم واقعا موجود سوسیالیزم و قبله گاه آن شوروی،توانست دمکراسی و آزادی اندیشه و فکر را در کشور خود نهادینه سازد،پس ما هم به تبع آن میتوانستیم چنین سیستمی را بنا کنیم!در مورد جریانات لیبرال و ملی گرا فعلا سکوت میکنم تا در جای خود به آنها نیزبپردازم و نشان دهم که آنها نیز هیچ شانسی برای برقراری دمکراسی در کشور و در آن مقطع را نداشتند!و سلطنت طلبان چون خود از آزمون پایبندی به آزادی و رعایت حقوق بشر،با نمره صفر و با انقلاب، از کلاس تاریخ کشورمان اخراج شده بودند، جای بحثی پیرامون آنان را باقی نمی گذارد!حال با این مختصر که قطعا میتواند به مذاق بسیاری خوش نیاید،هیچ گروهی نمی تواند به خود مدال داده و بگوید اگر "ما"بودیم،چنین و چنان میشد و یا طور دیگری میشد !اگر معتقد باشیم که "دمکراسی"بیش از آن که سیستمی حکومتی و سیاسی باشد،"فرهنگ"خود را طلب میکند! و این فرهنگ در جامعه ما خصوصا در آن دوران نبود و نمی توانسته هم بوده باشد.شاید بعضی از دوستان به دو سه سال اول پس از انقلاب که گروهها و احزاب سیاسی از آزادی نسبی برخوردار بودند،بعنوان مقطعی از بودن"دمکراسی و آزادی "در کشور اشاره کنند،که در پاسخ باید گفت: آن سالها نه سالهای آزادی و دمکراسی،بلکه خلاء قدرت بود.قدرتی دیکتاتوری رفته بودو قدرتی دیگربر شانه های "فرهنگ دیکتاتور پرور" کشور و مردمان آن  در حال شکل گیری بود.و این همان دلیلی است که برای ملی ها و لیبرالها نیز شانسی برای پایه گذاری و ایجاد دمکراسی و فرهنگ آن را در جامعه نمیگذارد!تفکر دینی و اعتقادات مذهبی که رود خروشان مردم را در خیابانها جاری کرد،و رهبرش خمینی با تکیه بر همین اعتقادات،نمی توانست مدل دیگری از حکومت به جز آنچه امروز گرفتار آنیم،بسازد.خمینی اگر از دین از مذهب و از عمق اعتقادات مردم حرف نمی زدواگر با شناخت زیرکانه خود از این اعتقادات و پیوند دادن آنها با ابزارهای حکومت،استفاده نمی نمود،مردم نمی توانستند به او باور کنند.اودر واقع  نماینده عمیق ترین اعتقادات مذهبی و قلبی و وجدان دینی مردم بود و نماینده تام الااختیار "تفکر دینی "  در برپایی حکومت دین ومذهب در جامعه! او ممکن ترین و شایسته ترین رهبر در آن مقطع از تاریخ کشورمان،برای نه گفتن به یک رژیم خودکامه وبرقراری جباریتی دیگر واین بار با در دست داشتن "جواز" دین"بود.ا اوو یاران او که عمدتا خود الودگان فطری به دین و دینخویی بودند،هیچ ایدئولوژی و فکری نویی را وارد رگهای فرهنگ این جامعه نکردند تا بر اساس آن مردم ر ا به حرکت دراورند.این، "خون اسلام "از 14 قرن پیش، نسل اندر نسل در رگهای ما فرزندان امانتدارش ،جاری بودوهنر خمینی فقط فراهم کردن و دادن ابزار حکومت به این فرهنگ دینی تاریخی شده در جامعه بود. او در جامعه ،قانون اساسی دینی را از شریان رود جاری و بالنده و جوشنده اسلام که به امانتی 1400  ساله در وجوداکثریت مطلق مردم ما به ودیعه نهاده شده بود،گرفت!او عدالت دینی،عدالت فرهنگ دینی،عدالت علوم انسانی دینی،عدالت اقتصاد دینی و دیگر عدالتهای جاری کرده اش در جامعه رااز دین گرفته بود! امروز روشنفکران ما از وجود و حضور بیش از 12 هزار بارگاه انواع و اقسام امامزاده در کشور گویی در تعجبند!اگر این خیل امامزاده ها،مشتری  وزائرنداشت ،بر روی کدام نیاز باید به این تعداد میرسد؟این مشتریان دلسوخته،این سیل جهل و فقر فرهنگی از بیرون نمی آید،این حقیقت تکان دهنده جامعه ماست!هنوز خیل ایرانیانی که به هر دلیل خود را به خارج کشور منتقل نموده اند،در توجیه خود برای خوردن پلو قیمه مجانی در سفارتخانه های ایران در گوشه و کنار جهان،هزار یک دلیل می آورندو در عین مخالفت صد درصد خود با حکومت،از این ابتدایی ترین نوع اعتراض،یعنی نرفتن به سفارتخانه ها و شرکت نکردن در انواع و اقسام مراسمهای آن،استفاده نمی کنند!هنوزماه محرم ملیونها ایرانی را به خیابانها میکشاند ودر ظلم به حسین بر سر و سینه خود میکوبند ولی از ظلم بیخ گوش خود،از ظلم واقعی و ملموس در جریان روزمره زندگی خود،فقط به قضا و قدر دین و ملکوت آن دنیا پناه میبرند!در فضای مجازی،هنوز بند تنبان فلان هنرپیشه هالیودی وطنی وغیر وطنی لایکش از فراخوان برای لغو اعدام و یا نجات دریاچه رضائیه،بیشتر است.هنوز بازار سطحی نگریها داغ است.هنوز هستند کسانی که در گرامیداشتهای یاد   جانباختگان در راه عقیده و ایمان از هر طرف و هر گروه، در سالهای پس از انقلاب ، ضمن حرکت سینوسی خود،گویا تنها وظیفه این شهید پرستان ، نگهبانی از بارگاه خاطره های خود میباشد ومنتظرند تا کسی به ساحت این خاطره های"قدیسی"تلنگری نزند.حتی یاد خیل رفتگان و جانباختگان محملی است برای تسویه حسابهای گروهی و شخصی!هنوز خیلیها از سال 60 و یا 67 به این سو نیامده اند و سر از زانوی غم بر نگرفته اند،نمیبینندکه هر روز این وطن سال 60 ویا 67 است،منتها در اشکال دیگر آن! آن معتاد و یا آن مریض بی دارو،آن جوان بیکار که از فقر دست به خودکشی میزند،آن پدر یا مادر که از فقر خود و فرزندانش را طعمه آتش میکند، آن کودکی که به خاطر فقر،اصلا بدنیانمی آید، آن جوان که از خشونت نهادینه شده در جامعه دست به قتل میزند و سرش بر دار میرود،اینها همه جانشان ارزشش کمتر از آن جانباختگان و عزیران است؟به جای اندیشیدن به بلایا و فجایع روزمره مردم ،صدای زنده بادها و مرده بادهایمان گوش فلک را کر میکندودر خلسه بی رمق ومفلوک خود گرفتار انتقام وسرنگونی و واژگونی،دیگرانیم!حتی دیگرانی که در دایره قدرت نبوده و نیستند!یکی دل در معجزه 24 ساعته در اقتصاد برای دو برابر کردن درآمد سرانه مردم دارد،دیگری ،عارف قاتل را به رخمان میکشد،گویی کشفیست جدید ودر حیطه فکری اینگونه اندیشمندان و تا امروز نمی دانستیم که این عارف قاتل است! اما با این چرا که چرا عارف قاتل میشود ،چه چیز به او مجوز این قتالی را میدهد،کاری نداریم.!مگر باور کنیم که از این عارف میخواستیم نلسون ماندلایی! بیرون بتراود!چپهایمان در خلسه تکرار مکررات تاریخ خویشند و در این وانفسا، دل در تعریفی دیگر از چپ بسته اند و قلم فرسایی میکنند!و در آنطرف بی هیچ تحولی در عمق،جمعی دیگر و طیفی دیگر به طیفهای روشنفکرانمان افزوده شده،با عنوان اصلاح طلبان و رو شنفکران دینی که میگوییم "نر" است، میگویند میشود دوشید.میگویم روح دین آنهم از نوع اسلامیش هیچ سازگاری با دمکراسی و آزاد اندیشی ندارد،روح و روان این دین،فلسفه وجودیش،ارمانها و دستاوردهایش همه جز زبونی فکر و تراوش جهل چیزی نبوده،باز میخواهند بر آن لباسی از ،حقوق بشر و دمکراسی بپوشانند! تر بودن ذاتی آب و سوختن و سو زاندن ذات آتش است!همانگونه که ترغیب نیاندیشیدن و خود را به قضا وقدر دینی سپردن،ذات این دین است! دین برای در بند کردن اندیشه و فکر پا در عرصه نهاده و در این راه ،تاریخا و امروز نیز از هیچ کوشش و جانفشانی دریغ نورزیده است!معرکه گیران اسلامیمان در کشور ،معرکه اعدام در جلو چشم مردم میگیرند و هزاران انسان جمع شده و به این صحنه نگاه میکنند،و معرکه گیرانی دیگر ،فیلمهای این خشونتها را در دنیای مجازی دست بدست میگردانند و "لایک" میگیرند،بی آنکه بدانند در حضوری مجازی ، بر سر صحنه اعدام حضور به هم رسانده اند!زیر عکس هر آخوندی بلافاصله و در شجاعتی حیرت انگیز این نوشته نقش میبدد"مرگ بر آخوند" گویا در فردایی که بناست حکومتی دیگر ،آنهم از نوع دیگری جز اسلامی بنا کنیم، باید صدها هزار آخوند را در کشور بر دار کنیم!!! بی هیچ فکر و اندیشه ای که آن مرگ بر آخوند و ملا در اصل با هزاران مرگ در حکومت اسلامی بدست آخوند و ملا ،از یک جنس و از یک ریشه اند!گویا بناست،در فردایی پس از حکومت اسلامی،همچون پادشاهان و سرداران جنگی تاریخ که گاهی شهر ها و کشورهایی را که میگشودند وبرای چند روز دست سربازان خود را برای غارت و چپاول و کشتار باز میگذاشتند،ما نیز با آویزان کردن ملاها بر"ستونهای چراغ برق" انتقام خلق را گرفته! و از فردایش حکومت دمکراسی و رعایت بشر را پایه ریزی میکنیم!                                                                                                                                        

بدون پرداختن به علتها و ریشه ها، بدون رفتن در عمقهاونفوذ در ناپیدا ترین زوایای فکر خود،بدون بخود تلنگر زدن و بیدار شدن از قرنها خواب خوش بربالش انباشته فکری  گذشتگانمان، برای دیگر شدن و دیگر اندیشیدن و یا فراگیری اندیشیدن،باز تمام تلاشها ،کوبیدن آب در هاون خواهد بود!به جز دور ریختن این آب در کوزه،ابی که از سرچشمه تفکر و اندیشه دینی از قرنها پیش نزد ما به امانت نهاده شده، و ما چون امانتدارانی صادق در طول این قرنها ، به نحو احسن از آن پاسداری کرده و میکنیم،و قطره قطره جمع کردن آبی زلال و تازه، برخاسته از فکر و اندیشه وتفکروبدون نیاز به رهنمودهای دیگری در آن، باز" از کوزه همان تراود که در اوست"                                                                                  .

انتشار از: