خاتمی و قرارداد سبز

ظاهرا نه خاتمی و نه هیچ یک از دوستانی که به دفاع از او برخواسته اند، حداقل به صراحت، منکر این تبیین و برداشت نیستند و تنها یک ترتیب را به هم می ریزند، به هم ریختنی که می تواند آغاز پایان جنبش سبز باشد. در جمع کردن اعداد ترتیب اهمیتی ندارد و ۲+۱ همان ۱+۲ است. اما در لباس پوشیدن ترتیب مهم است و از قضا بسیار هم مهم ! تصور وضیعت مضحک کسی که کراوات را به گردن لخت بیاویزد و شورت و زیر پوش را روی کت و شلوار بپوشد، چندان دشوار نیست و شوربختانه خاتمی ، ولو با نیت خیر، جنبش سبز را به چنین مضحکه ای...

خاتمی با تقاضا از رهبر که مردم را "عفو" کند و اعلام آمادگی عفو رهبر به "نمایندگی از طرف مردم!!"، بار دیگر سوژه به دست طنزپردازان و کاریکاتوریست ها داد. چند ماه پیش هم او کوشیده بود تا تحت پوشش ارایه شرایط انتخابات آزاد، "مقام رهبری" را که از در جنبش سبز رانده شده بود، بی هیچ هزینه ای، از پنجره وارد زمین بازی کند. در آن زمان اما، هنوز موسوی و کروبی به گروگان گرفته نشده بودند و فرصت داشتند که با فراخواندن مردم به خیابان و خلق "۲۵ بهمن"، جنبش سبز را از "جاده خاکی" در امان بدارند.

بالا گرفتن درگیری میان احمدی نژاد و خامنه ای و خالی بودن میدان از حضور موسوی و کروبی، این توهم را برای خاتمی و یارانش پدید آورد، که زمان برای "پایین کشیدن فتیله ها" مناسب شده است و میتوان با دور زدن جنبش سبز ، به "دوران اصلاحات" باز گشت و به بهانه خطیر بودن اوضاع کشور، ره صد ساله سبز را یکشبه برگشت.

واکنش در مجموع متین، منطقی و محکم جامعه سیاسی ایرانی، بویژه در خارج از کشور، به دوستان نشان داد که اشتباه می کنند و طرف اصلی سخن شان نه سبز های بدلی، سرنگونی طلبان و رادیکال های خیالباف که سبزها و از قضا سبزهای پر رنگ، اما بیگانه با زردی و زرداندیشی اند.

ورود اصلاح طلبان خوش نام و سرشناسی نظیر عبدی، شکوری راد و تاج زاده به بازی و دفاع آنها از اظهارات خاتمی نشان میدهد که ماجرا این بار جدی تر از گذشته است و جنبش سبز احتیاج دارد - تا خیلی دیر نشده، به اتفاق دوستان مروری بر پرونده و قرار دادها داشته باشد:

در خرداد ۸۸ در کف خیابان، در حد فاصل آزادی و انقلاب، قراردادی به امضا رسید که یک طرفش را ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی، که نه فدایی خلق بودند و نه مجاهد جان باز، به نمایندگی از سوی میلیون ها ایرانی خیلی معمولی، ولی به جان آمده از دروغ، تبعیض و تحقیر امضا کردند و طرف دیگرش را موسوی و کروبی. مفاد این قرارداد را "میرحسین موسوی" دوستان و "مهندس موسوی" ما، در ۱۷ بیانیه و شماری گفتگو و مصاحبه و دو منشور، شرح و بسط داده است. فشرده این قرارداد این است که:

0- کشور ما شایستگی دارد که حکومتی دمکراتیک داشته باشد و جامعه ما باید از آزادیهای سیاسی و اجتماعی مطروحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر برخوردار شود.

1- مردم به رهبری موسوی و همراهی کروبی، با پرهیز از خشونت و وابستگی به دولت های دیگر و فارغ از هرگونه محدودیت دیگری، برای تحقق اهداف فوق مبارزه می کنند.

2- پیشبرد مبارزه در چهار چوب "اجرای بی تنازل قانون اساسی" می تواند مناسبترین و کم هزینه ترین راهکار تحول باشد.

خوشبختانه مهندس موسوی این فرصت را داشت که ترم تا حدودی عربی و کمی نامفهوم "اجرای بی تنازل" را، نه فقط در حرف، بلکه در عمل، تفسیر کند و جوانان طرف قرارداد را از نگرانی خطر دستبرد مفسران حرفه ای – که در مصادره به مطلوب، تجربه و سابقه ۱۴۰۰ ساله دارند، به در آورد. او که در روز کودتا با ارسال چند نامه، کوشش کرده بود تا خامنه ای را متوجه مسولیت هایش کند، پس از تمام کردن حجت بر خوش خیالان، معماری مشی نوین جنبس سبز را آغاز کرد: در گام نخست مفاهیم "رهبری"، "ولایت" و "ولی فقیه" را از واژگان سبز حذف کرد و در نگاهی نه فقط سمبلیک، خامنه ای را به دیار مردگان فرستاد و در گام های بعدی، بی آنکه در دفاع از راهکار "اجرای بی تنازل" تردیدی به خود راه دهد، به دفعات سازمانگر بزرگترین نافرمانی های مدنی همه تاریخ ایران شد و این هنوز تمام داستان نبود و شاهکار موسوی را باید در ارتقای مفهوم "اجرای بی تنازل" به "تعلیق در مقابل تعطیل" دانست که بر پایه آن مادام که تعطیل فصل سوم قانون اساسی – فصل حقوق ملت- ادامه دارد، فصول مربوط به رهبری "معلق" میشود و شد! و این دو نکته، یعنی "تعلیق در مقابل تعطیل" و "تکیه بر نافرمانی مدنی"، دو عنصر اصلی راهبرد جنبش سبز است که آنرا از جنبش اصلاحات متمایز می کند.

ظاهرا نه خاتمی و نه هیچ یک از دوستانی که به دفاع از او برخواسته اند، حداقل به صراحت، منکر این تبیین و برداشت نیستند و تنها یک "ترتیب" را به هم می ریزند، به هم ریختنی که می تواند آغاز پایان جنبش سبز باشد. در جمع کردن اعداد "ترتیب" اهمیتی ندارد و ۲+۱ همان ۱+۲ است. اما در لباس پوشیدن "ترتیب" مهم است و از قضا بسیار هم مهم ! تصور وضیعت مضحک کسی که کراوات را به گردن لخت بیاویزد و شورت و زیر پوش را روی کت و شلوار بپوشد، چندان دشوار نیست و شوربختانه خاتمی ، ولو با نیت خیر، جنبش سبز را به چنین مضحکه ای فرا می خواند. او از "مقام رهبری" به عنوان امری بدیهی سخن می گوید و در خوشبینانه ترین تحلیل، "ترتیب" را به هم می ریزد و پیش از آنکه حکومت به تعطیل حقوق ملت پایان بدهد، بازی را به زمین رهبری می کشاند و در عمل موسوی را تا هم قدی آن لندهور کوتوله و چاپلوس تنزل می دهد، شاید بدین خاطر که خود نیز زمانی در همین اندازه ها ظاهر شده بود.

فرق است بین بازی در زمین قانون اساسی، زمانی که رهبری تحت فشار جنبش عقب نشسته باشد، زندانیان آزاد شده باشند، تشکل و تجمع ممکن شده باشند، با هنگامی که رهبری خود را سلطان صاحب قران می پندارد، نماینده به زعم خودش ۱۳ میلیون را می رباید و از زبان جیره خوارانش به نماینده باقی ۲۴ میلیون ادعایی اش میگوید که رعیتی کن!

گفته می شود که سبزها فاقد تاکتیک هستند، این یک اتهام بی پایه است که تنها به کار توجیه مشی زرد آقایان می آید.

شبح سبز تمام کشور را فرا گرفته است. سبز با استواری به امتناع و به "صبر، استقامت و آگاهی رسانی" ادامه می دهد. احمدی نژاد و خامنه ای مشغول خورد کردن استخوان های یکدیگرند و در همه جای این نزاع بین دسته های راهزنان، چه آنجا که یکدیگر را رمال و دزد بیت المال می خوانند و چه آنگاه که بر تحجر و عقب ماندگی رقیب انگشت می نهند، مهر و نشان سبز به روشنی قابل رویت است.

همچنین کوشش می شود تا بحران نظام، همان بحران جامعه خوانده شود و به این شبهه دامن زده شود که فروپاشی ولایت فقیه، فرو پاشی کشور را به دنبال خواهد داشت. این نیز در خوشبینابه ترین نگاه، یک بزرگ نمایی بی پایه و اساس است. در سبز همه اسباب بزرگی جمع است. سبز از برنامه، شبکه عظیم کادر و اعتبار ملی، منطقه ای و بین المللی برخوردار است و می تواند با قدرت مملکت را اداره کند.

میلیون ها ایرانی سکولار و طرفدار حکومت عرفی – مسلمان و غیرمسلمان- که از نظام ولایت فقیه، جز تبعض و تحقیر چیز دیگری ندیده اند، با پدیرش عملی رهبری موسوی، قبول کرده اند که اگر حکومت از تجاوز به حقوق اولیه مردم دست بردارد و به حق مردم برای تغییر همه قوانین، بویژه قانون اساسی گردن بگذارد، به همین قانون اساسی ملتزم شوند. آقایان دین مدار و دین سالار! این مردم برای آنکه در طبقه بندی شما جایی داشته باشند، دیگر چه باید بکنند؟

آنچه سبز امروز بدان بیش از هر زمان نیازمند است، حفظ وحدت و یکپارچگی بر محور آن قرارداد اولیه است و نه آزمودن آنچه که یک بار در جنبش اصلاحات آزموده شد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.