مشروح مناظره ی سیروس مددی در تلویزیون «گوناذ»

بدنبال سخنرانی آقای سیروس مددی بمناسبت سالگرد پیروزی نهضت ۲۱ آذر در شهر کلن آلمان، جنجال بزرگی علیه این طرز تفکر او که معتقد است خطر پان تورکیسم حرکت ملی آذربایجان را تهدید میکند، در گروهی از سایت های آذربایجانی ایجاد شد. سیروس مددی در دو برنامه ی تلویزیونی به مخالفین طرز فکر خود پاسخ گفته است ...

 

من یک فدایی خلق آذربایجان ام!:

مشروح مناظره ی سیروس مددی

با مخالفان در تلویزیون «گوناذ»

تنظیم و ترجمه از واهاب تبریزلی

مقدمه ی مترجم

بدنبال سخنرانی آقای سیروس مددی (اکثریتی سابق و ژورنالیست و محقق فعلی ساکن آلمان)، که بمناسبت سالگرد پیروزی نهضت ۲۱ آذر درشهر کلن آلمان ایراد شد، جنجال بزرگی علیه این طرز تفکر او که معتقد است خطر "پان تورکیسم" حرکت ملی آذربایجان را تهدید میکند، در سایت های منسوب به آذربایجانیها – که خط مشی تعدادی از آنها درخط گرایش براست عمیق، روس ستیزی و آمریکا پرستی قابل توصیف است- برپا شده و لحظه به لحظه بر میزان این تنش افزوده میشود.

سرانجام کار چنین شد که آقای مددی در ارتباط تلفنی زنده با تلویزیون "گونآذ" قرار گرفته و به سئوالات منتقدین خود پاسخ دهد که این حضور در تاریخ ۲۰ بهمن جاری انجام شده و بخاطر درگیری لفظی شدید و برخوردهای خارج از پرنسیپ های ژورنالیستی احمد اوبالی (مدیر تلویزیون) قادر به پایان دادن به برنامه ی خود نشد و موافقت گردید که ادامه ی برنامه به یک هفته بعد موکول شده و سیروس مددی به سئوالات شنوندگان اغلب دست چین شده و به مشتریان افراطی "گونآذ" (در توجیه اتهامات وارده اش بر محمد امین رسول زاده - پیشوای اکثریت مطلق ناسیونالیست های افراطی آذربایجان) جواب دهد.

نکته ی جالب اینکه بعد از قطع حضور آقای مددی، این برنامه بدون حضور او و بطور یکطرفه و با ایراد انواع برچسب زنی ها و در موردی انجام تهدیدات علیه نامبرده و آن هم بمدت چند ساعت ادامه یافت و مدت زمان این روند حاشیه ای بیش از اصل برنامه بود.

در روز تعیین شده باز هم آقای سیروس مددی در برنامه حضور تلفنی یافت و این حضور تلفنی ۵/۲ ساعته عمدتا در درگیری با علیرضا اردبیلی (مدیر سایت تریبون و از رهبران راستگرای حزب فدرال – دموکرات آذربایجان) سپری شد و مددی که علی الاصول باید بیشترین وقت صحبت در اختیار او قرار گرفته باشد، بعلت مانع تراشی های مدیر تلویزیون، فرصت پاسخگویی لازم را نیافت و بعد از پایان وقت و در غیابش متهم شد که حاضر به پاسخ دادن به سئوالات نشد. کوشیده میشد که شکل سوالات همانطور که در زیر خواهد آمد جنبه ی آری و یا نه داشته باشد و هدف از ایجاد چنین جوی از طرف تلویزیون، نه طرح واقعی مسائل و حل سوءتفاهمات حاصل، بلکه تخریب سیروس مددی بود که البته ایشان هم بلحاظ تسلط کافی که بر امور داشت و نیز از بابت داشتن سواد بالاتر از مدیر تلویزیون و سوال کنندگان دست چین شده، اجازه ی زیادی به توفیق ترتیب دهندگان برنامه نداده و بجای قرارگرفتن در صندلی اتهام، مخالفان خود را با تردستی قابل توجه به چالش کشیده و کم و بیش موفق شد بقیه ی حرف هایش را که در مقاله ی جنجالی اش نیآورده بود و علیرغم پارازیت های مکرر احمد اوبالی، مطرح سازد.

باز هم مانند جلسه ی قبلی، برنامه در غیاب او ادامه یافت که مطابق معمول، وقت آن بیشتر از اصل خود برنامه بود و جالب اینکه آقای علیرضا اردبیلی این اجازه را یافت که صحبت یک ساعته ای با آزادی کامل و بدون اینکه کسی مانع و اختلالی در حرفهایش بوجود آورد علیه سیروس مددی داشته باشد.

ازآنجا که جو حاکم بر برنامه و صحبت های مطرح شده در جلسه ی دوم، فرق چندانی با جلسه ی اول نداشت، من لازم دانستم که تنها به پیاده کردن و ترجمه ی قسمت دوم مناظره بپردازم.

مناظره ی سیروس مددی در تلویزیون «گوناذ»:

- احمد اوبالی: بینندگان محترم. برنامه ی زنده ی تلویزیون را آغاز میکنیم و بطوریکه قبلا اعلام کرده ایم، برنامه ی امروز ما در ادامه ی برنامه ی روز یکشنبه ی هفته ی گذشته است که صحبت های زیادی درآن مطرح شد که متاسفانه موفق نشدیم به طرح سئوالات شنوندگان نایل آییم. با توافق آقای سیروس مددی برآن شدیم که قسمت باقیمانده ی برنامه را دراین روز ادامه دهیم. ما در برنامه ی قبلی صحبتهای اساسی جناب سیروس را شنیدیم ولی هنگام طرح سئوالات ایشان حضور نداشتند. ولی اطمینان دارم که او بعدا این حرفها را شنیده است. من ازآقای مددی درخواست دارم که حداکثر در۵ دقیقه وبطور خلاصه وار درمورد سخنان هفته ی پیش اش توضیحاتی بدهد. توضیح این نکته ضروری است که این برنامه مضمون ضدیت با کسی را نداشته بلکه برای روشنگری درمورد یک طرزتفکر تدارک دیده شده است! انتظار دارم که شنوندگان باعدم طرح حرفهای کنایه آمیز، سبب تشدید اختلافات فکری موجود نباشند. آرزو داریم که روزی در موقعیتی باشیم که طیف های فکری موجود درآذربایجان درجبهه ی واحدی گردآمده و نیرویشان را برعلیه نافیان حقوق آذربایجانیها صرف نمایند. درست است که این مباحثات حتی میتواند فعلا به تشتت فکری بیشتری منجر شود ولی امیدوارم که بطور تدریجی نتایج حاصله غیر از آن باشد. روند مثبتی که تدریجا در کنگره های " داک" اتفاق افتاد بر واقعی بودن چنین امیدواریهای ما میافزاید. البته وجود اندیشه های متعدد و چند حزبی مفید است و این مسئله هم معنی مانعیت از ایجاد جبهه ی متحد را ندارد. طبیعی است که بین یک ملت ٣۵ میلیونی ایده های متفاوتی باشد. ما مجاز نیستیم که تفاوت نظریات را از بین ببریم. مهم انست که از این پدیده نتایج بهتری برای هویت و هستی کشورمان بگیریم. درهر صورت ما ازجناب سیروس تشکر میکنیم که برای باردوم در کنار ماست. ما قرار است که تا ۵/۲ ساعت همراه ایشان باشیم و بعد ازآن هم ایشان میتوانند در برنامه حضور داشته باشند و یا نداشته باشند. برنامه بعد ازمدت تعیین شده بازهم ادامه خواهد داشت. هدف ما بحث کردن نیست! بلکه خواهیم کوشید که ازسیروس محترم سئوالاتی را کرده باشیم! سئوال کننده حداکثر ۲ دقیقه وقت دارد (محدودیتی که هرگز شامل علیرضا اردبیلی نشد!- مترجم) وآقای مددی هم خواهد کوشید که درعرض ٣ دقیقه به سئوالات جواب دهد. من البته تاکید زیاد براین مسئله ی زمان ندارم ولی بهتر میدانم که بطور مختصر، به سئوالات جوابهای مشخص داده شود. این تاکید برای تامین وقت برای سئوال کنندگان بیشتر است. متن ایمیل ها بلند بود و من متاسفم که فرصت قرائت آنها را ندارم. البته "تلویزیون" ما در حکم یک رسانه ی بیطرف نیست. ما هنوز به این مرحله نرسیده ایم. فعلا وطن خودرا تحت اشغال میبینیم و نمیتوانیم نقش یک رسانه ی بیطرف را داشته باشیم. هدف تلویزیون ما آشکار است وآن "آذربایجان گرایی" است. من نمیتوانیم قواعد ژورنالیستی را بطور کامل رعایت کنم. طرح مباحثات از طرف ما بمعنی پربارترکردن افکار هموطنانمان میباشد. آقای سیروس مددی! از شما و دیگران درخواست دارم که سخنانتان مختصر باشد.

- مددی: من بشما و بینندگانتان سلام عرض کرده و وقت بخیرمیگویم. درهفته ی گذشته حدود ۴ ساعت درباره ی موضوع امروز صحبت کرده ایم و بعد شنیده ام که درغیاب من صحبتها دوام داشته است. خواهش من این است که بمن اجازه داده شود که به این صحبتهای غیابی که برعلیه من شده بطور مختصر جواب دهم. خواسته شده که بیوگرافی خود را هم بگویم که این ۵ دقیقه ی پیشنهادی شما برای توضیح این مسائل کم خواهد بود ولی درعین حال خواهم کوشید که وقت کمی بگیرم.

من درسال ۱٣٣۶(۱۹۵۷) درتبریز متولد شده وتحصلاتم هم درآنجا بوده است. از سالهای جوانی دومسئله سبب ترغیب من به جلب مبارزه بوده که یکی عدالت اجتماعی و وضع فقرا و زحمتکشان و بیعدالتیهای موجود درجامعه و فلاکتهای مولود آن بوده که خواسته ام در از بین بردن آن فعالیت داشته باشم. دیگردل مشغولی من هویت ملی مان بوده است. این دو خط اساسی، از آن مبارزان و آزادیخواهان تبریز دردوران من و قبل از آن بوده است. من درحدود ۱۹ سالگی و در سال ۱٣۵۶ با سازمان چریک های فدایی خلق ایران ارتباط برقرار کرده و وارد مبارزه شده و در آستانه ی ۲۹ بهمن آن سال تا انقلاب ۵۷، بهمراه دیگر رفقایم سهم عمده ای درمبارزات انقلابی و پخش اعلامیه ها داشته ام. من قبل ازانقلاب با زبان وادبیات آذربایجانی هم مشغول بوده و صاحب نوشته ها و ترجمه هایی در این مورد هستم که چاپ هم شده اند. قبل ازانقلاب مواجه با دستگیریهای کوتاه مدتی بوده ام که بعلت نبود مدارک کافی به زندان قابل ذکر محکوم نشده ام. یکسال بعد ازگذشت انقلاب، بمدت ۱ سال در زندان تبریز بودم و سرانجام درامتداد مبارزه ی مخفی، درسال ۱٣۶۴ بهمراه تعداد زیادی ازدوستان که درتلویزیون شما هم ظاهر میشوند، به شوروی فرار کرده ام. در سال ۱۹٨۹ از شوروی خارج شده و به آلمان آمده ام. وقتی در زندان بودم ، انشعابی در چریک های فدائی اتفاق افتاد که من راه "اکثریت" را برگزیدم. در دوران مهاجرت در شوروی، به مخالفت با مشی "اکثریت" پرداخته و در کنگره ی ۱۹۹۰ سازمان در آلمان، مسئول کمیسیونی بودم که خط مشی گذشته ی سازمان را محاکمه میکرد. این حرف اخیر را بدانجهت گفتم که جوابی برای کسانی باشند که با انتخاب راه های چپ و راست با من مخالفت میکنند و فراموش میکنند که من از سال ۱۹۹۰ عضو هیچ تشکیلاتی نبوده ام. از آن ببعد همراه دوستم احد واحدی، عضو هیئت تحریریه ی نشریه ی "آذربایجان سسی- صدای آذربایجان) شده و بخاطر اختلافاتی که فعلا هم شاهدیم، از آنجا خارج شده و اقدام به نشر "مجله ی آذربایجان" و سپس تاسیس "سایت آذربایجان" کرده ایم. از آن موقع من دو مسئله ی اساسی داشته ام که عبارت ازعدالت و حقوق ملی است. اخیرا حزب استقلال ملی آذربایجان (گایپ) اعلامیه ای منتشر کرده و پس ازانجام فحاشیهای زیاد برعلیه من (اورا دایناسور و... لقب داده اند- مترجم)، ادعا کرده که گویا من درسال ۱۹۹۰ دررادیو باکو سخنرانی داشته ام. البته آن سیروس مددی که این سخنرانی را داشته فردی است ۷۰- ٨۰ ساله ومن فردی ۵۲ ساله ام. من هرگز در تلویزیون و یا رادیو باکو سخنرانی نداشته ام و اصولا چنین اجازه ای هم بمن داده نمیشد. بعد از این مقدمه میخواهم باین موضوع اشاره کنم که من از سالها پیش بدین نتیجه رسیده ام که در حرکت ملی آذربایجان نارسائی هایی وجود دارد و آن عبارت از فرم گیری تدریجی خط و سیاست غلطی است که هنوز کامل نشده است. پس از اعلام این موضوع از طرف من، دوستانی پیدا شده اند که مرا "دشمن آذربایجان"، "عامل رژیم"، "نوکر روس" و... معرفی کرده اند. من عقیده دارم که حرکت آذربایجان باید برخلاف تصور رفدران افکار توتالیتر(تمامیت خواه) دربرگیرنده ی طرزتفکرهای مختلف باشد.

درمورد مسئله ی ملی درآذربایجان ما، دونوع طرزنگرش از گذشته وجود دارد: یک دسته معتقدند که ستم ملی جدا ازفلاکت عمومی وفقر وناعدالتی نیست و نبال راه واحدی برای رفع این معضلات هستند. این خط از ن مرحوم سید جعفر پیشه وری بوده و چراغ راه من نیز هست. او درآن موقع در امتداد پیش بردن حقوق ملی آذربایجان، طرفدار دهقانان، کارگران و صلح دوستان آذربایجان- بعنوان اکثریت مردم آن – بوده وهرگز یکی ازاین دو راه را بر دیگری مقدم نداشته است. او ظالمان در هر عرصه را مجموعه ای واحد میدانست و من نیز بر این باورم.

خط دومی که دربین ما وجود دارد که مسئله ی ملیت را مهمتر از سایر عرصه ها دانسته و معتقد است که ما باید ابتدا استقلال خود را کسب کرده و سپس صحبت مبارزه ی طبقاتی ودموکراتیک را مطرح کنیم. من این راه را اشتباه میدانم . حالا ۵۰۰ هزار حاشیه نشین در تبریز داریم که مسئله ی آنها مسئله ی ما هم هست. این خطی که ذکر آن رفت، ناسیونالیست و "ترک گرایی" است. تئورسین این خط دوم محمدامین رسول زاده است و دوستان بدان خاطر از من رنجیده اند که من او را بچالش گرفته ام. من صریحا گفته ام که کار این دوستان که همه چیز را قربانی ناسیونالیزم میکنند، در اشتباهند و نهایت کارشان به راه های خوبی منتهی نمیشود. این خط بدلیل جدا کردن مبارزات دموکراتیک با ملی گرایی، هرجا که فرصت باشد، برضد دموکراسی هم عمل میکند و ما نمونه های تاریخی دراین مورد داریم. ما بعینه شاهد وجود کردها، فارس ها و آذربایجانیهایی هستیم که بخاطر استقلال حاضرند که ایران توسط آمریکا بمباران هم بشود. این خط باکی از خونریزی و اشغال کشور توسط بیگانگان ندارد. البته که من با این طرز تفکر مخالفم.

- اوبالی : شما ادعا کردید که کسانی وجود دارند که آمریکا را دعوت به بمباران ایران میکنند، ما هم حق داریم که نام این افراد را از شما بپرسیم. اگر از این کار امتناع کنید ادعا هم نباید بکنید. ما چنین افرادی را سراغ نداریم!

(خود اوبالی در گذشته بارها اعلام کرده که در صورت حمله ی آمریکا به ایران، ما اگر کنار آن هم نباشیم، برضد آن هم نخواهیم بود که نمیدانم چرا آقای مددی باین مسئله توجه و اشاره نکرد- مترجم).

- مددی : خواهم گفت.

شنوندگان وبینندگان محترم! شما میدانید که این صحبت در ادامه ی صحبت های جلسه ی قبل است. اما هم مکالمات تلفنی من با احمد اوبالی وهم اظهارات چند دقیقه پیش ایشان نشان داد که من با یک تلویزیون بیطرف سر و کار ندارم و با تلویزیونی صحبت میکنم که با من مخالف است. بنابراین از من نرنجید و بدانید که هر وقت لازم باشد توضیحاتی خواهم داد. بعد ازصحبت هفته ی گذشته ی ما، فردی که تلاش میکرد بگوید که افراطی نیست مرا غیابا به گرفتار آمدن به سرنوشت کسروی تهدید کرد (فریدون مشتری دائمی تلویزیون از انگلستان – افراطی و تبریزی الاصل- مترجم). من ترسم ازاین خط و خطوط است که به سیروس مددی اجازه نمیدهد که نظرش را بگوید و بعلت طرح انتقاد، اتهام مخالفت با زبان مادری باو وارد میکند و مرا متهم باین میکند که گویا خواست تحصیل بزبان مادری را "پان ترکیزم" میدانم. درست تر این اساس است که من کوشیده ام که پایه های تئوریک این مسئله را مطرح کرده و میخواهم با شما درمیان بگذارم.

من دیشب وارد یک اتاق پالتاک شده بودم و شنیدم که آقای دکتر صدر هم در آنجا صحبت میکرد و چنین القا میشد که سیروس مددی با زبان مادری ما مخالف است. من از این برخورد آقای صدر متاسفم که میگفت که اگر خواست زبان مادری "پان ترکیزم" است، "پان ترکیست" درجه اول خود من هستم. خیر دوستان. دوستان و حتی دشمنان من هم میدانند که من طرفدار توسعه ی زبان مادری و کسب حقوق ملی مان هستم و بموازات آن از تندرویها و تهدیداتی که ذکرش رفت، احساس خطر کرده و این خطر واقعی است. حرفهای هفته ی گذشته و فعلی من بر این اصل متمرکز است که وظیفه ی روشنفکری و انقلابی من حکم میکند که مردم را ازاین خطرات آگاه سازم. ما موظف به مبارزه در راه حقوق ملی و منافع زحمتکشان آذربایجان هستیم و این درحالی است که در کنار هیچگونه سازشی بر سر حقوق خود، با توسل به شیوه های آنتی دموکراتیک، به حقوق دیگر خلقها هم چشم طمع نخواهیم دوخت. این چکیده ی نظرات من است وحالا که وارد قسمت سئوال و جواب میشویم. با این قید که به احمد اوبالی هم گفتم که من قصد انتخاب شدن برای مجلس و کسب نظرات مثبت شما را ندارم تا بتبع آن شما صاحب آن حقوقی باشید که در جزئیات شخصی ترین مسائل زندگی من وارد شوید. من فقط یک مقاله ای نوشته ام و تاکید هم کرده ام که حقوق "پان ترکیست و پان تورانیست" ها را هم محترم میشمارم اما نمیتوانم این حق را بر آنها قایل شوم که خود را به پیشه وری بچسبانند و باید که با لباس واقعی خود در زیر پرجم خودشان گرد آیند. از سئوال کنندگان محترم خواهش میکنم که حریم شخصی را رعایت کرده و حرفهایشان منحصر به مقاله ای باشد که نوشته ام. درغیر اینصورت جواب آنها به بعدها موکول شده و یا بی پاسخ خواهد ماند.

- اوبالی: خواهشمندم سئوالات خیلی مشخص و درباره ی موضوع و سخنان هفته ی گذشته ی جناب سیروس باشد. از شما آقای سیروس هم درخواست دارم که شما هم این قاعده را رعایت کنید. دیگر اینکه حرف آن نفر همان نیست که شما میگوئید. من شاهد صحبت او (فریدون که مددی را تهدید کرد- مترجم) بودم. بطور کلی خط تلویزیون این نیست که مانع صحبت مردم شود. ما غیر از یک تلویزیون و چند سایت چیزی در اختیار نداریم که شما هم حالا در آن صحبت میکنید و یا مینویسید. لطفا ادعا نکنید که کسی محروم از استفاده ازاین امکانات محدود است. شما گفتید که بعنوان یک مخالف صحبت میکنید که ما هم ازاین کار خوشحالیم و میخواهیم بیشتر از دو ساعت باشید که وقت شما این امکان را نمیدهد. خط مورد ادعای شما (اجازه ی صحبت ندادن و تهدید به سرنوشت کسروی) وجود خارجی ندارد. من توقع این برخورد را از شما نداشتم! حتی گیرم که آن نفر گفته باشد. این بمعنی وجود یک خط در حرکت ملی نیست. شما لطفا ازدیدگاه خود دو واژه را تعریف کنید: "پان ترکیزم و تورانیزم".

- مددی: این مسئله در جلسه ی قبل هم مطرح شد و آیا شما هم صراحتا نگفتید که خودتان "ترکیست و تورانیست" هستید.

- اوبالی: مفهومی که من از آنها استنباط میکنم متفاوت است. شما استنباط خودتان از این دو مقوله را بگوئید. فرض کنید که من اصلا در اینجا حضورندارم!

- مددی: نمیشود که همیشه باشید ولی در جواب سئوال من حاضر نباشید. من محقق آن طرز تفکر هستم در حالی که شما صاحب ان هستید. لطفا ابتدا موضع خودتان را روشن کنید.

- اوبالی: اگر اینطور ادامه بدهید کارمان بجایی نخواهد رسید ما دیروز تفاهم کردیم که اینبار شما جواب دهنده باشید و نه سئوال کننده. شما درمقاله ی خود چهره ی وحشتناکی از "پان ترکیزم" بتصویر کشیده اید. شما از این پان ترکیزم صحبت کنید.

- مددی: عیبی ندارد. حضور دوستان و بینندگان عرض کنم که درزبان خود ما همان "ترک گرایی" است که به پان ترکیزم ترجمه میشود. این حرکت ابتدا دراواخر قرن ۱۹ ازطرف ترکهای ساکن امپراطوری روسیه و بمنظور دفاع ازحقوق ملل ترک آفریده شد که در مسیر تحول خود، بجای خدمت به ترکهای آذربایجان، آناتولی، قزاق، قرقیز و... در خدمت وحدت محافل ارتجاعی معین قرار گرفت. در وضعیت حاضر دو نوع برداشت میتواند از پان ترکیزم وجود داشته باشد. بعبارت روشنتر، یک تصور ازطرف بانیان آن (شبیه تصوری که آفرینندگان پان اسلامیزم، پان عربیزم، سوسیالیزم و...) وجود دارد و تصوری که مردم عادی از آن دارند. مردم عادی "ترک گرایی" را پدیده ی منفی نمیدانند و معتقدند که همانطور که ملتهای دیگر میتوانند متحد شوند، حق این وحدت برای ترک ها هم محفوظ است. صورت دوم و سیاسی پان ترکیزم ماهیت مدافع طبقات حاکم ترک را دارد. دراشاره به شکل دوم قضیه اشاره میکنم که در نطق "ساراج اوغلو" در جریان جنگ دوم جهانی، آمده است که اگر محاصره ی استالینگراد به سقوط آن شهر وغلبه ی فاشیزم بیانجامد، نیروهای ترکیه باید با پرچم خود وارد اراضی ترک نشین شوروی گردد.

بدینترتیب من با "ترک دوستی" دسته ی اول که ایجاد روابط بین ترکها را هدف قرار داده است، مخالفتی ندارم و بلکه آن را یکی از مطالبات زمان میدانم. مخالفت من با "پان ترکیزم و پان تورانیزمی" است که آلت دست محافل معین ارتجاعی گردد. ما این پدیده را در جریان جنگ اول جهانی دیده و شاهد عملکرد آن در ترکیه ی سالهای دهه ی هفتاد بوده ایم که به سرکوب دموکراتها، چپگرایان، آزادیخواهان و آنهم دربرابر چشمان پلیس انجامید. من فرقی بین "ترک گرایی" و "توران گرایی" پیدا نمیکنم. اما از نظر لغوی این دو فرق داشته و اگر "ترک" نام ملت است، "توران" مفهوم جغرافیایی دارد. صحبت دیروز اتاق "پالتاک" که طی آن ادعا میشد که سیروس مخالف وحدت ترکهاست، چیزی جز عوامفریبی نمیتواند باشد. کدام عقل سلیمی میتواند بگوید که ترکیه که همواره ۲۰- ٣۰ سال پیشرفته تر از ماست نمیخواهد با آنها اتحاد و کسب علم از این طریق کند؟ ما با آنها و تمام ملل ترک جهان برادر و دوست هستیم . حمله ی من به کسی است که میگوید من مانند گرگ (عوعو) خواهم کرد و اگر هیتلر درجنگ دوم جهانی پیروز میشد، استقلال ما هم ممکن میشد.

من با این پان ترکیزم مخالفم و هشدار من به هموطنان آذربایجانی ام این است که در این دام نیافتند. آزادیخواهان ما باید به سخنان افراد که از تلویزیون و اینترنت پخش مشوند دقت کرده و ببینند که سخنان این ناطق مفروض در خط ملی- دموکراتیک پیشه وری است یا خطی است که ما را در کنار هیتلر، موسولینی و جرج بوش قرار میدهد؟

- اوبالی: متشکرم. لااقل برای ما روشن شد که در دنیای ذهنی شما دو نوع "پان ترکیزم" است که یکی ایجاد اتحاد بین ملل و دولت های ترک است که شما هم موافق آن هستید و دیگر اینکه بطور صریح شما مخالف تقدیم کردن اراضی خود به ترکیه هستید.

- مددی: آقای اوبالی، آیا من بعنوان یک دوست از شما میتوانم بپرسم که شما بعنوان مدیر تلویزیون، مدل دوم – مدل رسول زاده را قبول دارید یا آن را محکوم میکنید؟

اوبالی: یکبار جواب میدهم ولی دیگر جواب نخواهم داد چون ما هستیم که از شما سئوال خواهیم کرد. من در دفعه ی قبل هم گفتم که رسول زاده در مدل اول قرار داشت و نه در مدل دوم. من دراین مورد با شما اختلاف نظر دارم. رسول زاده هرگز نخواست که آذربایجان و دیگر اراضی ترک را ضمیمه ی ترکیه کند. او قبل ازهر چیز خواست که آذربایجان مستقل تشکیل دهد و آن را در عمل نشان داد. من بزرگترین "پان ترکیستی" هستم که شما آن را در مدل اول قرار داده اید. اما من مخالف و دشمن سرسخت الحاق آذربایجان به ترکیه هستم. اصلا نمیشود که هم آذربایجان پرست بود وهم آنرا بدیگری و حتی برادر خود بخشید.

- مددی: من بخاطر معطل گذاشتن شنوندگان نمیخواهم مسائلی را که بذهنم خطور کرد مطرح سازم ولی حداقل این اجازه را بمن بدهید بگویم که شرط "پان تورکیزم" الحاق آذربایجان و دیگر جاها به کشور مفروضی نیست. اگر فرصتی باشد من در این باره توضیح لازم را خواهم داد. بگذاریم شنوندگان حرف بزنند.

- اوبالی: ما آزادی و دموکراسی را درعمل دشمنان رسول زاده ندیده ایم اما از ایشان خیلی چیزها آموخته ایم. او میتواند سمبلی برای آزادی و دموکراسی باشد. حالا تلفن های ما دایر شد و من خیلی متاسفم که دفعه ی قبل کسی از طرفدران جناب مددی با ما تماس نگرفتند ولی امیدوارم که امروز چنین کسانی باشند. من حتی حاضرم ارتباط دوستان خود را بنفع آنان قطع کنم!

- مددی: خیلی ببخشید جناب احمد. بهتر است اینطور بگوئیم که موافقین نظرات من نتوانستند در ارتباط تلفنی قرار داشته باشند. نه اینکه کسی نخواست صحبت نکند.

- اوبالی : ما نمیدانیم چرا موفق نشدند ولی اطمینان داشته باشید که ما آن تلفن ها را دریافت نکردیم.

علیرضا اردبیلی: سلام علیکم. خسته نباشید. من چند سئوال دارم که منحصرا با مقاله ی آقای سیروس مددی درارتباط است و اگر خارج از موضوع باشد عذر خواهم خواست وایشان میتوانند جواب ندهند. یکی مربوط به "نیت" نوشتن این مقاله است. دیگری با ماهیت مقاله و طرزتفکر ایشان مرتبط بوده ویکی اهم نگاه "متودولوژی" بکاررفته در مقاله است . حالا نیم ساعت وقت گذشته ولی حرفی زده نشده است. لطفا به سئوال من بطور مشخص و اختصارا جواب دهد. ما بر سر آن نیستیم که درباره ی آینده ی بشریت به داستانسرائی بپردازیم. آقای مددی حرکت ملی آذربایجان را درمحدوده ی ۴ طیف ارزیابی کرده است: (آذربایجان دوستی، آذربایجان واحد، ترک گرایی و تورانیزم). او دفعه ی قبل قول داد که روشن کند که کدام رسانه وتشکیلات و... هریک از این طیف ها را نمایندگی میکنند. من خواهش میکنم درباره ی "حمید آرغشی" که مقاله ای نوشته بود صحبتی بمیان نیآید که او جزو انسانهای متفرقه ای است؟! آقای مددی ، لطفا از نمایندگان طیف اول ذکری بعمل آورید.

- مددی: آقای اردبیلی، عرض کنم که ما باید فضای صحبت را طوری ترتیب دهیم که فضای بازجویی برآن حاکم نشود. من این عرضه را دارم که درباره ی مطالب خود توضیح دهم اما درنوشته ی شما برعلیه من یک جو ایدئولوژیک و مک کارتیزم (اگر درست بخاطر داشته باشم یک جو شدیدی که برای سرکوب و قتل سیاهان، مخالفان سرمایه داری و اتحادیه های کارگری و... ، در آمریکای بعد از جنگ دوم و بعنوان منادی آغاز جنگ سرد بوجود آمده بود- مترجم) حاکم بود. من بخاطر این شیوه ی خشن شما به نوشته تان جواب ندادم. لطفا اجازه ی سخن گفتن بمن بدهید و چون شما صحبت از "جهان بینی " کردید من مجبورم که نظرم را دراین باره مطرح سازم.

- اردبیلی: به سئوال مشخص من جواب بدهید. بگوئید که چه جریانات وچه کسانی آذربایجان دوست هستند.

- مددی: اگر اینطور نمیخواستید چرا درابتدا از "جهان بینی" صحبت کردید.

- اردبیلی: من درآن باره هم سئوالات مشخصی خواهم داشت.

- مددی: باشد. اگر سئوالتان را مطرح کردید لطفا بمیان کلام من نپرید. میدانید چرا این جو حاکم است؟ برای اینکه فکر غالب در دوران ما اینطوراست که اگر کسی آمریکاپرست باشد و در جنگ ویتنام آمریکا را محق تر بداند، برخورد او را "ایدئولوژیک" بحساب نمیآورند اما برخورد کسی را که همکاری با "تورانیزم و فاشیزم" را درست نداند، "ایدئولوژیک" میدانند. در اصل کسانی که از جنگ سرد سخن بمیان آورده و حرفهای مرا مرتبط به آن دوران میدانند خوشان در دام "ایدولوژی" گرفتارند. این عین "مک کارتیزم" است و معنی آن این است که برهر کس که کوچکترین حرفی از عدالت میزد، فورا برچسب "جاسوس شوروی" میخورد و به محاکمه کشیده میشد. ناسیونالیستهای افراطی ما که آقای اردبیلی از نمایندگان بارز آن است، حاضرند با فاشیزم هم همکاری کرده و بر کارهای ملاحسنی ها و حتی بعضی کارهای رژیم چشم بپوشند.

- اوبالی: شما دربرابر یک سئوال او به اتهام زنی پرداختید. شما اگر ازملاحسنی صحبت کنید، ما هم از فرخ نگهدارها و کیانوری ها و برخورد شما با خلق مسلمان و همکاریتان با ملایان صحبت خواهیم کرد این بحث ها فایده نخواهد داشت، لطفا به سئوال او جواب دهید.

- مددی: پس سئوال کنندگان سئوال خود را مطرح کنند و به برخورد ایدئولوژیک روی نیآورند. اما مسئله دراینجاست که مخالفین من به جعل گفته های من روآورده و گفته اند که گویا من از وجود چهار تشکیلات سخن گفته ام که چنین نیست. "آذربایجان دوست" کیست؟ مددی است که در این طیف قراردارد. احد واحدی، بهروز مطلب زاده، محمدعلی حسینی و ایکس و ایگرگ است. اینها صدها نفر هستند. اما آقای علیرضا اردبیلی و دوستانش در طیف های دیگرهستند.

- اردبیلی: کدام رسانه ها و شخصیتها و... آذربایجان دوست هستند. شما شخصیت های غیرعلنی را میتوانید بیان نکنید.

- مددی: در وهله ی اول "سایت آذربایجان"

- اردبیلی: آن سایت مال شماست. علاوه بر شما چه کسانی وجود دارند؟

- مددی: میخواهید من نام هزاران شخصیت آذربایجانی مقیم داخل ایران را در اینجا ذکر کنم؟

- اردبیلی: از ۴- ۵ نفر نام ببرید. همینطور ارگان و صاحبان قلم.

- مددی: شما میتوانید بگوئید که چنین کسانی وجود دارند یا نه؟

- اردبیلی: من هستم که از شما سئوال میکنم.

- مددی: سئوال شما باید از نوشته ی من باشد. من تشکیلات معینی را هدف قرار نداده ام و صحبت از وجود گرایش ها کرده ام.. مشخصا بگویم که حدود نصف افراد تشکیلات شما (حزب فدرال- دموکرات) آذربایجان دوست و بقیه ناسیونالیست افراطی هستند. (اعتراض اردبیلی – هنوز به قسمت اول جواب بدهید). بازهم شما توجه بنوشته ی من نکرده اید. نظر واضح من این بوده که در حرکت ملی آذربایجان ۴ جریان فکری در حال شکل گرفتن هستند و نه اینکه کامل شده اند: (آذربایجان دوستی، آذربایجان واحد، ترک گرایی و تورانیزم). اتفاقا من بسئوال شما جواب دادم و آن عبارت ازاین است که ما، قسمتی از افراد تشکیلات شما و در موقع خود خواهم گفت که در حزب ( واضح شنیده نشد- مترجم) و تشکیلات چهرگانی مخلوطی از سه گرایش هستند.

- اردبیلی: آیا شما لیستی از این افرادی که از نظر شما آذربایجان دوست بوده و در تشکیلات ما (فدرال – دموکرات) فعالیت میکنند، وجود دارد؟

- مددی: من تعدادی از آنها را بطور روزمره میبینم و موضع افرادی مثل شما را با صحبتهایی که میکنید، میبینم. بین آنهایی که با انها ملاقات روزانه در مسیر رفتن به سرکار دارم، فرق جدی با شما وجود دارد. من یکی از بنیانگذاران تشکیلات (فدرال دموکرات) آذربایجان بودم.

- اردبیلی: طرفدران آذربایجان واحد چه کسانی هستند؟

- مددی: پس اینطور! من دیروز به آقای اوبالی گفته بودم که اگر قرار است کسی با من بحث کند، من هم این حق را خواهم داشت که از بیوگرافی او آگاه شوم. آیا من نباید بدانم که طرف بحث ام کیست؟

- اوبالی: آقای مددی. اگر بحث باشد شما حق دارید که اینطور بخواهید. اما اینجا از شماست که سئوال پرسیده میشود. فرق نمیکند که چند سئوال مطرح کند و موضوع بر سر مقاله ی شماست و فرق نمیکند که سئوال کننده علیرضا اردبیلی و یا دیگری باشد. او همان سئوالات را مطرح میکند که من دفعه ی پیش مطرح کردم.

- مددی: جناب احمد. حرف شما درست است اما آقای اردبیلی درمقاله اش نوشته که ما هم نقص هایی داریم اما نمیگوید این نقصان ها کدام است. احتمالا هدف اش من هستم که یک "خارج خوان" تلقی میشوم. بازهم تاکید دارم که من صحبت از چهار جریان در درون حرکت کرده ام و نگفته ام که چهار تشکیلات خاص نماینده ی کدام جریان فکری است. جوابش را هم دادم و آن اینکه همفکران و همکاران ما در دسته بندی اول این گرایشات (آذربایجان دوستی) قرار داریم. نصف فدرال دموکرات ها و صاحبان بعضی از مقالات که در سایتها منتشر میشود نیز جزء گرایش اول میباشند. حتی من در مقاله ام گفته ام که اگر به سخنان پاره ای ازافراد دموکرات هم توجه کنیم، نشانه های این افراط گرایی ترکی و پان ترکیزم را در آنها میبینیم. هرچه در بحث جلوتر برویم ، مسئله روشنتر خواهد شد. مثلا توجه داشته باشیم که در سایت "میللی شورا" بین عناصر تشکیل دهنده اش و مطالبی که منتشر میکند تضاد هایی موجود است: از یکطرف بیانیه ی ارتش ترکیه در این سایت منتشر میشود، گرگهای خاکستری بنمایش در میآید و"گونتای جوانشیر" مقاله ای در آنجا منتشر میکند که بنظر ایشان پیروزی فاشیزم در جنگ دوم جهانی بنفع ما بوده است. اما سوی دیگر قضیه وجود افرادی مانند "فریدون پرویزنیا (عضو هیئت رهبری داک ۲- رستمخانلی- مترجم) درآن تشکیلات است که من احترام فراوانی به آن قائلم. بس مواضع درهم و برهمی در یک تشکیلات معینی میتواند باشد و شما آقای اردبیلی! از درک این مسئله بعلت افکار توتالیتری که دارید، عاجزید. بشما میگویم که پدیده ها لازم نیست که "سیاه" یا "سفید" محض باشند. آقای "نورالدین غروی" هم مانند اقای "پرویزنیا" فرد محترمی است و زندگی و رفتار شرافتمندانه ای دارند اما بین این خصلتهای شخصیتی مثبت و گفتار و نوشته هایشان تفاوت هایی میبینیم . این افکار توتالیتر است که به کسانی که این تناقضات را دیده و بدان اشاره میکنند، اتهاماتی زده و القابی دهد. من اگر فرصت و موقعیتی داشته باشم، خواهم گفت که چه کسانی و در چه مواقعی چگونه رفتار میکنند.

- اوبالی: بگذارید رفتارمان طوری باشد که این صحبت ها طولانی و دوستانه باشد. تماشاگران هم بطور منصفانه دریافتند که این خود شما بودید که اتهام زده و لقب دادید. شما بطور ساده به سئوالات جناب اردبیلی جواب بدهید و یا آن را به زمانهای بعد موکول کنید.

- مددی: من با کمال میل و در ابتدای کار به سئوال شما جواب میتوانستم بدهم ولی آقای اردبیلی در ابتدای کلام زهر خود را ریخته و صحبت از جهان بینی میکند. صراحتا میگویم که جهان بینی من "ملی و دموکراتیک" است. رفتار آقای اردبیلی بود که سبب اطاله ی کلام شد.

- اردبیلی: سرکوب هم برای خود "سمبل"هایی دارد. مثلا یکی ازاین سمبلها در دوران شاه "ضد امنیتی، خرابکار و..." و در دروان جمهوری اسلامی "منافق، محارب، ضدانقلاب، تجزیه طلب، عوامل بیگانه و..." میباشد. در حال حاضر و برای حذف فیزیکی حرکت ملی و شکنجه و زندانی کردن فعالین، چه اتهاماتی به آنها زده میشود؟ غیر ازآن است که آنها را منافق، ضدامنیتی، خرابکار و... مینامند؟ شما وجود این سمبل ها را سراغ دارید؟

- مددی: بلی آقای اردبیلی سراغ دارم. در۶۰ سال گذشته هردو رژیم کوشیده اند که با ایراد زشت ترین اتهامات ما را سرکوب کنند. شما مسلما ندیده اید ولی من کم و بیش بخاطر دارم که اینها هر وقت هرخانه ی تیمی را تسخیر میکردند، مدعی میشدند که از آنجا وسائل لهو لعب و... پیدا کرده اند. آنها بدرستی میدانند که مخالفان خود را باید با طرح اتهاماتی که جامعه آن را منفی میداند، ضربه بزنند. من درمقاله ی خود خطاب به "محمد علی مهرآسا – عضو جبهه ی ملی" هم گفته ام که دشمنان ما برای ضربه زدن به حرکت ملی ما، بمردم نخواهند گفت که این کار بخاطر درخواست حقوق ملی و ترویج زبان مادری ما بوده است. برای اینکه این درخواستها منطقی و مردم پسند است. آنها نخواهند گفت که این مبارزین ما خواهان داشتن "حق سرنوشت" در چهارچوب ایران یا آذربایجان هستند. بنابراین بهانه های منفی خواهد تراشید که کارش را راحت انجام دهد. این بهانه ی منفی "پان ترکیزم" است. رژیم، رنگ و آبی مضاعف به این اتهام منفی خواهد زد و دوایر شووینیست هم در همکاری با رژیم خواهند کوشید که این مبارزات ملی- دموکراتیک و داشتن "حق تعیین سرنوشت" را به این راه منفی کشانده و مبارزین را وادار سازند که خودشان هم باین نتیجه برسند که راستی راستی هم "پان ترکیست" هستند. من سخنانم را با ذکر مثالی پایان میدهم: چند سالی پیش فردی از ایران بدینجا آمده بود که بمن گفت که ما پان ترکیست هستیم. من گفتم ابدا اینطور نیست چرا این حرف را میزنی؟ جواب داد مگر غیر از این است که ما زبان مادری خود را میخواهیم. گفتم چه کسی بتو گفته است که این کار حکم پان ترکیست بودن را دارد؟ اما جواب سئوال جناب علیرضا: رژیم میتواند از این اتهامات استفاده کند ولی این دلیل نمیشود که پان ترکیزم چیز خوبی است. حالا فهمیدید که توتالیتریزم یعنی چه؟ معنی آن این است که چون هم سیروس وهم رژیم ازواژه ی پان ترکیزم استفاده میکنند، پس همسو هستند و... شما اگر در اروپا زندگی میکنید مشاهده خواهید کرد که در همین سوئد هم نمیتوان ادعا کرد که من یک ناسیونالیست افراطی (مثل پان ترکیست) هستم. مردم به این طرزتفکر اعتراض میکنند .

- اردبیلی: ما نمیگوییم که هرکس صحبت از پان ترکیزم میکند عامل رژیم است ولی اینرا میتوانیم بگوئیم که این یکی از واژه های اساسی است که رژیم برعلیه ما بکار میبرد. پس باید ادبیاتی بکار ببرید که محل شک و شبهه نباشد. من سئوال دیگری دارم: آیا یک عضو سازمان مجاهدین میتواند ازکلمه ی "منافق" برعلیه سازمانش استفاده کند؟ و بگوید که علیرغم اینکه این ادبیات از طرف رژیم بکار میرود، قصدش یک انتقاد "مجاهد گونه" است؟ آیا نمیتوان به این فرد مشکوک شد که با رژیم در ارتباط است؟

- اوبالی: لطفا به این سئوال جواب کافی بدهید.

- مددی: این سئوالی خارج موضوع است. من اگر یک پان ترکیست باشم بطور طبیعی این لقب را بدوستم نمیدهم. چرا سئوال مبهمی مطرح میکنید؟

- اوبالی: منظورشان شما نیستید. رژیم میداند که پان ترکیزمی در بین نیست و خودش آن را به لولویی تبدیل کرده است. سئوال جناب علیرضا این بود که آیا یک مجاهد حق دارد که از کلمه ی منافق برعلیه خود استفاده کند؟ اگر چنین کرد آیا بازهم میتواند ادعای مجاهد بودن را بکند؟

- مددی: آقای اوبالی وقتی خوتان میکوئید که "تورانیست" هستید، من چطور میتوانم نام دیگری بر روی شما بگذارم؟

- اوبالی: صحبت از حرکت ملی است؟

- مددی: وقتی میگویم که من طرفدار خط ملی- دموکراتیک پیشه وری هستم، و او هم تشکیلات خود را "دموکرات" مینامد، من و رهروان او خود را دموکرات های ملی مینامیم. کسانی که میگویند که ما "ترک گرا" هستیم آیا من این حق را ندارم که او را بنامی صدا کنم که خودش برای خوش تعیین کرده است و یا نه چون رژیم هم از این عنوان استفاده میکند، من این اجازه را ندارم؟ اگر بد است خودشان این نام را از روی خود بردارند.

- اوبالی: آقای اردبیلی سئوال کرد که آیا صداقت مجاهدی که خود را منافق معرفی میکند میتوان پذیرفت؟ شما جواب بلی یا خیر باید بدهید!

- مددی: من مفهوم سئوال شما را درک نمیکنم. چه ربطی به قضیه دارد؟ مثلا رژیم مجاهدی را گرفته و او را منافق بنامد. فقط این را میدانم که رژیم همواره کوشیده است که هم افراد حرکت ملی را گرفته و سرکوب کند وهم آنها را بدامن پان ترکیزم پرت نماید. آنها بخوبی میدانند که اگر جوانان ما از آذربایجان دوستی و ملت پروری به پان ترکیزم میل نمایند، این در حکم پایان نهضت است. من نمیخواهم ادعا کنم که کسانی وجود داشتند که در مراسم قلعه ی بابک پرچم ترکیه را برافراشته اند. اما رژیم از خدایش است که پرچم آنسوی آذربایجان دردست باشد و یا علامت "بوزقورد" و یا پرچم ترکیه بنمایش گذاشته شود. طبعا دیده شدن پرچم ترکیه بضرر ماست و نتیجتا رژیم خواهد کوشید که جوانان ما را بسویی سوق دهد که ایراد اتهام پان ترکیزم برای آنها راحت باشد. این عین کاری است که "کاوه بیات"، "دکتر افشار"، "مهرآسا" و "کوروش زعیم" انجام داده و میدهند. آنها میدانند که یکی ازنقاط ضعف اساسی نهضت ما این است که خود را پان ترکیست معرفی کند و برای تحقق این امر میکوشند که حرف بردهان مبارزین ملی ما گذاشته و آنها را سرکوب کنند. اما نتیجه ی برخورد شما این است که نتیجه گیری شود که چون رژیم فعالین ما را با حربه ی پان ترکیزم درهم میکوبد پس پان ترکیزم چیز خوبی است. کسی نمیتواند علیه این طرزفکر اعتراض کند. این چه نوع منطقی است؟ ما باید به ملت خود توضیح دهیم که وقتی شما را با این حربه میزنند، در موقع خود آن آدرس را هم بشما خواهند داد. چرا؟ برای اینکه یک وجه شکست این نهضت، خارج شدن از دایره ی آذربایجان است: ابتدا ترک های دیگر ایران و سپس ترک های سراسر جهان و توران. این البته که پایان نهضت است. هدف من عبارت ازاین است که مبارزین ما محکم بر کلمه ی آذربایجان چسبیده و در مقابل اتهام پان ترکیزم ایستاده و بگویند که مانند پیشه وری آذربایجان دوست بوده و پان ترکیست نیستند.

- اوبالی: آقای سیروس! ما دفعه ی گذشته هم تاکید کردیم که به راه دور(ماداگاسکار) نرویم. مسئله ی ما آذربایجان است. اکثریت شرکت کنندگان هم براین مسئله تاکید دارند که مسائل دیگررا وارد بحث نکنید. ازآذربایجان صحبت کنید و کارگران جهان را هم ول کنید! دست از فلسطین و چین و... بکشید. از آمریکا برای ما دشمن نسازید! درد ما آذربایجان است که در داخل ایران قرار دارد. شما طوری صحبت میکنید که گویا ما آذربایجان را رها کرده و به جاهای دیگر پرداخته ایم. من خیلی معذرت میخواهم. شما ما را متهم به فراموش کردن آذربایجان میکنید که ذره ای درست نیست.

- مددی: احمد بگ! میبخشید که حرفتان را قطع میکنم. من از اینکه اساس آذربایجان است اعتراضی ندارم. صحبتهای من در هفته ی گذشته و حالا و همینطور مضمون مقاله ام این است که شما هم دم از آذربایجان میزنید و ما دموکرات های ملی آذربایجان هم. تمام بحث من اتفاقا در همین مسئله است که مبادا که این آذربایجان گفتن تدریجا وسعت یافته و به ترک گرایی و تورانیزم منجر شود. من ازروند افراطی که به پیش برده میشود انتقاد دارم. نقطه ی آغازین من و شما و آقای اردبیلی آذربایجان است و من آنرا قبول دارم. تاکید من این است که اگر "پان ترکیزم" پدیده ی مثبتی است از آن دفاع کنید! اگرمنفی است و آیا این مکتب در جریان جنگ دوم جهانی برعلیه حکومت ملی ما بوده یا نه و آقای اردبیلی گرامی، آیا شما پدیده ی رسول زاده و تبعات گفته شده را میپذیرید یا نه؟ من وقتی آن مقاله را نوشتم، درابتدا حملات وسیعی برعلیه من شروع شد وهر کس مرا متهم به عاملیت سرویس های مخفی این یا آن کشور کرد ولی رفته رفته میگویند که رسول زاده در برهه هایی از زمان اشتباه کرده و این اشتباهات به تاریخ پیوسته است.

- اوبالی (با قطع سخنان مددی): شما سئوال نپرسید. هیچکس نظر منفی به رسول زاده نشان نداده و این نوشته ی شما وضع را تغییر نداده است و همه اینرا قبول دارند که حق با من است. لطفا با اجازه ی شما تلفنی را از جنوب قبول کنیم تا علیرضا اردبیلی به حرفهایش ادامه دهد.

- شنونده از ایران:... سیروس جان من هستم حالت خوب است؟ من با زحمت زیاد موفق به تماس شده ام. من حرفهای چندی با شما دارم. آیا مرا شناختید؟

- مددی: صدایتان آشناست ولی متاسفانه نشناختم.

شنونده: من همان علی هستم. ایمیل هم برایت فرستاده بودم. با مشکلات زیادی تماس برقرار کردم. اینها میخواهند ما را طوری معرفی کنند که ربطی به آذربایجانیان ندارد. من با هزار کلک موفق شده ام که تماس بگیرم. ۲ ساعت است که زنگ میزنم.

- اوبالی: این درست نیست شما گفتید که مخالف ما هستید وما بشما امکان صحبت دادیم.

- شنونده: ابدا اینطور نیست. شما اجازه نمیدهید که کسی بنفع سیروس حرف بزند. ممکن است صدای مرا قطع کنند.

- اوبالی: نخیر اتاق فرمان گفت که شما مخالفید و من اجازه ی پخش صدای شما را دادم. حالا که میکروفون دراختیار شماست، بدون فوت وقت حرف بزنید.

- شنونده: ما آذربایجانی هستیم و گرگ خاکستری و یا قرمز در فرهنگ مان جایی ندارد. در اسطوره های ما فقط شیرها قهرمان هستند و نه گرگها. شما با "بوزقورد گرایی" و استفاده از لغات باکو و ترکیه کاری کرده اید که ما از حقوق خود محروم شده ایم. شما درتظاهرات ۱ خرداد آن سال شعارهایی برعلیه ملتهای دیگر مطرح کردید.

- اوبالی: آیا ما به طرح این شعارها اعتراض نکردیم؟

شنونده: بلی منتشر کردید ( در اصل هم کردند- مترجم). من میدانم که شما صدای مرا قطع خواهید کرد و...

- اوبالی: ما استالین و لنین نیستیم که صدای کسی را قطع کنیم. شما شرافت داشته باشید واعتراف کنید که بخاطر اعلام اینکه مخالف هستید اجازه ی صحبت بشما دادم. به حرفهای خود ادامه دهید.

- شنونده: اگر این حرفها بنفع سیروس مددی باشد شما این اجازه را سلب خواهید کرد.

- اوبالی: مگر خود سیروس مددی مخالف نیست؟ اگر شما مخالف نبودید میگفتم که کمی پشت تلفن بمانید.

- شنونده: این کار درستی نیست. باید که به حقوق دموکراتیک وفادار باشید. اگر شما به دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشته باشید میگذارید که مخالفان هم حرفشان را بزنند. هزاران نفر از این بابت گلایه دارند. من دراتاق پالتاک هم شنیدم که چند نفر ازجمله خانم "دورنا" و آقای "کوراوغلو" هم ازعدم امکان تماس شکوه دارند. شما صدای مردم را قطع میکنید.

- اوبالی : ذره ای حقیقت در این ادعا وجود ندارد.

- شنونده ( با لحن عصبانی): چرا باور نمیکنی؟ من یکساعت است که پشت خط قرار دارم.

- اوبالی: من نمیتوانستم که به آقای اردبیلی بگویم که حرفت را قطع کن و بگذاردیگری در نوبت تو حرف بزند.

- شنونده: من قبل از او زنگ زده بودم. هدف شما از آوردن این پژوهشگر خوب- سیروس مددی – تخریب اوست. از نظر من هزار نفر ازایران زنگ زده و اندیشه های سیروس مددی را قبول میکنند. آیا با او مناظره میکنید و یا بعنوان یک پژوهشگر ازاو دعوت کرده اید؟

- اوبالی: برادرمن! اگر درمورد مقاله ی سیروس مددی حرفی داری مطرح کن. ۱۰ دقیقه وقت حرام کرده ای.

- شنونده: مقاله ی ایشان را همه دراینجا قبول دارند. مردم پان ترکیزم را که غلط است قبول ندارند.

- اوبالی : نظرتان را مطرح کردید دیگر چه مشکلی دارید؟

- شنونده: شما چه برنامه ای برای آذربایجان دارید؟ من سئوالی ازسیروس ندارم. چه کارهایی میخواهید بکنید که مردم آذربایجان از گرسنگی نمیرند؟

- اوبالی: برنامه ی ما متفاوت تر از جنایات لنین و استالین است!

- شنونده: آقای عزیز! من مگر حرف لنین واستالین را مطرح کردم؟ به سئوال من جواب دهید که میدانم حرفی نخواهید داشت.

- اوبالی: درهر صورت بهتر از نوکری است.

- شنونده: من نوکر جایی نبوده ام.

- اوبالی: مقصودم شما نیست. آذربایجان را میگویم که تحت سیطره ی استعمار فارس است.

- شنونده: شما به دیگران تهمت میزنید. کوروش از یک مادر آذربایجانی است و شما باو توهین میکنید. مگر شما هم مثل این مسلمانان پدر را اصل میدانید که با کوروشی که مادرش آذربایجانی است اینگونه رفتار میکنید؟ شما مانند آنها به زنان بیحرمتی میکنید. شما زبان تبریز را تحریم کرده اید. شما با زبان های بیگانه ی ترکیه و باکو صحبت میکنید. بزبان خود ما صحبت کنید. من شخصا میتوانم بزبان ترکیه وحتی اورخون با شما صحبت کنم.

- اوبالی: خیلی عالی است ادامه بدهید! آقای مددی! اینهم صحبت یکی ازموافقان شماست آیا اجازه میدهید که به این صحبت خاتمه بدهیم؟

- شنونده: زبان تبریز من خیلی هم ادبی است. آنرا تحقیر نکنید. شما از صهیونیستها و امپریالستها پول نمیگیرید؟ پس از کجا تامین میشوید؟ پس چرا احزاب بزرگی مانند فدائیان و توده ای ها و دیگران قدرت باز کردن تلویزیون را ندارند؟ شما جوابی به سئوالات من ندارید. شما اگر نمیترسید مرا به مناظره فرا خوانید ونه سیروس محترم، مظلوم و شریف را که خجالت میکشد همه ی حرفهایش را بزند. من بهتر از او زبان شما را میفهمم و جوابتان را میدهم. تو داری به کمونیست ها توهین میکنی؟ تو برنامه نداری و نمیدانی که زبانها میتوانند تغییر کنند همانطور که در اروپا این اتفاق افتاده است. مگر مصریها عرب بودند که حالا به این زبان صحبت میکنند؟ من اززبان مادری ام صحبت میکنم. ناسیونالیزم ونژادپرستی را رها کرده و از انسانیت صحبت کنید. از مشکلات معیشتی آنها و زندگی فلاکت بارشان در زیر حقه های امپریالیزم. خواب شما تعبیر نخواهد شد و ایران حالا دولت بزرگی است. شما به حقایق توجه کرده و درد مارا با زبان خودمان بیان کنید و اینکارهایتان را کنار بگذارید. حالا دیگر دوران "نئوکان" ها تمام شده ومشخص گردیده که این حرفها فایده ای ندارند.

- اوبالی: شما راه دیگری را نشان دهید.

- شنونده: زبان باکو و ترکیه را رها کرده وبه زبان تبریز حرف خواهی زد. (اوبالی: نمیشود که این زبان، زبان مغان باشد؟ - مترجم). زبان تبریز را با گفتن اینکه یک زبان ادبی نیست تحقیر نخواهی کرد. خیلی هم ادبی است. شما فکر میکنید اگر بجای واژه ی فرهنگ از "کالچر" استفاده کنید، بشما خواهند گفت که باسواد هستید؟ ما در طول ۱۰۰۰ سال با فارس ها دعوا نداشته ایم. چه کسانی به نوامیس ما در دوران شاه اسماعیل تجاوز کردند؟

- اوبالی: درهمینجا صدایت را قطع میکنم و تو را شما هم خطاب نمیکنم. تو اندازه را رعایت نکردی. آقای مددی شنیدید؟

- مددی : بلی و خیلی متاسف شدم که شما خلاف وعده عمل کردید. مگر قرار نبود که هر کس فقط ۲ دقیقه صحبت کند؟ اگر مهمان برنامه من هستم میگویم که خودتان موضوع را به درازا کشانیدید. این راهش نیست.

- اوبالی: چون از طرفداران شما بود گذاشتم که حرف بزند. اگر قطع میکردم شما از من گلایه میکردید!

- مددی: من برای تعریف از خودم قابلیت لازم را دارم. بهر حال از این دوستمان تشکر میکنم ولی من فقط از طریق اتاق های پالتاک با همدیگر آشنا شده ایم که هیچکداممان بطور ۱۰۰% همدیگررا تایید نمیکنیم. من ضرورت این بحث با او را احساس نمیکنم و از این کارتان هیچ خوشم نیآمد. اگر طرفدار و یا مخالف من است حرفش را بطور مختصر بزند و تمام کند.

- شنونده ای از تبریز: جناب اوبالی خسته نباشید. من از شما خواهش میکنم که آن شنونده را انسان حساب نکنید و من از صبر و تحمل شما خرسندم. خیلی بی ادبی نشان داد.

- اوبالی: شما هم از این کلمات استفاده نکنید. آقای اردبیلی اگر حرفتان تمام نشده ادامه دهید.

- اردبیلی: چون آقای مددی از کلمه ی "پان ترکیزم" استفاده کرده است، موظف است که نمودها و شخصیت های آن را بطور دقیق نام ببرد. من از وجود چنین جریانات و افرادی – به آن معنی که من از پان ترکیزم میفهمم- وجود ندارد. اگر ایشان زیر هر بوته و در داخل هر سایت و تشکیلاتی دنبال پان ترکیست است، فرقی با بازجوی شلاق زن ندارد. هر دو اتهامی میزنند که این اتهام تعریف نشده است. آقای مددی به افراد نامشخصی حمله میکند و آنها نمیتوانند از خود دفاع کنند. آیا ایشان همان تعاریفی را دارند که عنایت اله رضا ها و... دارند؟ آقای مددی، درسال ۱۹۱۷ که محمدامین رسول زاده در پی تاسیس جمهوری مستقل آذربایجان بود، میزان نفوذ مساواتچی ها (حزب رسول زاده – مترجم) و بلشویکها در قفقاز چقدر بوده است؟

- مددی: اگر از دائره المعارف آذربایجان حرف بمیان آمد، لطفا نوشته های دائره المعارف بریتانیا و حتی سوئد را هم ذکر کنید.

- اردبیلی: من دوباره سئوال قبلی ام را تکرار میکنم.

- مددی: من نه نماینده ی حکومت مساواتم و نه "شائو میان" (رهبر ارمنی بلشویک های آذربایجان که با دخالت دولتهای غرب و همکاری مساوات بهمراه ۲۶ کمیسر دیگر اعدام شد- مترجم). ازدوران مساوات خیلی حرفها زده شده و بیادگار مانده و اگر ایجاب کند من همه ی آنها را بررسی میکنم. میدانید که اطلاعاتی در آن باره دارم و میتوانم بیشتر هم داشته باشم. شما با طرح این سئوال چه هدفی را دنبال میکنید؟ میخواهید بگوئید که تعداد مساواتچی ها بیشتر بوده و بلشویک ها علیه آنها کودتا کردند؟ خیلی معذرت میخواهم، من از اول جمله تان نظرتان را میخوانم. این سئوال چه ربطی به بحث امروز ما دارد؟ و شما هم لطفا درباره ی حکومت خان خوئیسکی (از رهبران مساوات که در فیلم قاطر ممد نام او بزشتی برده میشود – مترجم) ها و سرکوب دهقانان توسط آنها توضیحاتی برایم بدهید. ظاهرا که شما این موضوع را بیشتر از من میدانید.

- اردبیلی: شما درمقاله ی خود، به عزیز دل ما محمدامین رسول زاده که یادگارتاریخی و معنوی ماست و علت محترم بودنش آن جمهوری مستقل آذربایجان بود، توهین کرده اید. ما این برخورد را با پیشه وری هم داریم و بغیر از اقداماتش برای ایجاد حکومت ملی، کارهای دیگر او را قبول نداریم. پس سئوالم نامربوط نیست و لطفا جواب دهید که نفوذ هر یک ازجریانات یاد شده چه بوده؟ جواب آن آسان هم هست.

- مددی: شما حرفهای مرا با رفتار شکنجه گران مقایسه میکنید که قبلا هم گفتم که این ابرازنظر شما از جهان بینی تان که "سیاه یا سفید" دیدن پدیده هاست، نشات میگیرد. این طرز تفکر توتالیتریزم بوده و بدین سبب انتقادناپذیر است. آیا چون دشمنان انتقادتی بما دارند من نباید به نارسائی ها اعتراض کنم؟ این عین "مک کارتیزم" است که از ناسیونالیزم افراطی و چپ ستیزی افراطی ریشه میگیرد. شما بمن جواب بدهید که تشکیل این حکومت بظاهر جمهوری آقای رسول زاده چه بوده است؟ مگر غیر ازخوانین و اشراف بوده است؟ دراین مورد اشعاری از بایرامعلی عباس زاده "اهل یکی از روستاهای سراب که برای کار به باکو مهاجرت کرده بود وبا لقب «حمال» اشعاری با بار عدالت اجتماعی میسرود- مترجم) وجود دارد. من هنوز نگفته ام که دولت مساوات چه رفتارهایی با روستائیان کرد و چگونه جنبش دهقانی را سرکوب کرد. من دفعه ی گذشته هم اعلام کردم که حمله ی روس ها بدانجا را کارغلطی میدانم ولی درباره ی رفتار سرمایه داران و اربابان در این حکومت ذکری بمیان نیآورده ام. شما خودتان میدانید که من در این مسائل آنچنان پیاده هم نیستم و در موقع خود میتوانم به این مسائل هم بپردازم. سئوال من ازشما این است: من با کدام یک از کارهای رسول زاده مخالفت کرده ام؟ راه فراری در پیش نیست و اینکه آقای اوبالی مطرح میکند که رسول زاده هرگز پیش آلمانها نرفته است و بدانجهت بمن تهمت زده شده که یک ماموراطلاعات بوده و دروغ گفته ام. حالا دیگران کم کم دارند عقب نشینی میکنند.

- اوبالی: نخیر آنطور نیست! رسول زاده هرگز با هیتلر ملاقات نداشته است. اگر داشته ارائه ی سند نمائید.

- مددی: باشد. میخواهم در جواب آفای اردبیلی این عرض را هم داشته باشم و از این بابت خیلی معذرت میخواهم. همانگونه که شما مسئله ی شکنجه گری را مطرح میکنید منهم میگویم که رسول زاده دربین مردم در آنسوی آذربایجان احترامی دارد و شما میکوشید که بنوعی آنها را تحریک کنید. ایشان بعد از سرنگونی حکوت مساوات در زمان معینی با فاشیست ها دست بدست هم داده ومن برای ثبوت این ادعا از شنوندگان محترم درخواست دارم که به سایت گوگل رفته و کلمات "آذری. اس. اس"، "گدانیسکی" و "آذربایجان لژیون" را درآن تایپ کرده و ببینند که ( پارازیت اندازی های اردبیلی - مترجم) آیا در جنگ دوم جهانی این مساواتچی ها و پان ترکیست ها در لباس "اس. اس" در لهستان و ایتالیا و... دست به جنایت زده اند ی انه. (پارازیت اندازی مجدد اردبیلی- مترجم). سئوال من ازشما احمد بگ این است که (آقای اردبیلی یک دقیقه اجازه ی صحبت بمن بدهید) آیا میدانید که آذربایجانیهای آنسوی ارس ۶۰۰۰۰۰ شهید داده است؟ جمهوری به این کوچکی. حالا تمام مردم جهان روز سرنگونی فاشیزم را جشن میگیرند. آیا شما هم به از بین رفتن آن فاشیزم خوشحال هستید؟ اگر جوابتان مثبت است آنگاه باید با سیاست های رسول زاده و "گدانیسکی" به مخالفت برخیزید. ... (احمد اوبالی با سماجت تمام مانع تمام شدن حرف زدن مددی شد – مترجم)

- اوبالی: شما حق ندارید درتلویزیون ما برعلیه رسول زاده صحبت کنید. شما درنوشته یتان با ابداع چهار جریان در نهضت ما، کوشیده اید که آنها را رو در روی هم قرار دهید در اینجا نمیتوانید رسول زاده و هیتلر را در برابر هم قرار دهید. رسول زاده بمثابه یک مقام دولتی این حق را داشت که با هر مقام دولتی دیگر ملاقات نماید همانطور که با مامورین هیتلر هم ملاقات کرده و موقعی که قوای هیتلر به آذربایجان نزدیک میشد از آنها پرسیده که آیا استقلال آذربایجان را قبول خواهید کرد یا نه و چون جواب منفی شنیده از صفوف آنها بیرون رفته است. این کار رسول زاده درست بود واگر نمیکرد محل انتقاد است. ما از سرنگونی فاشیزم خوشحال هستیم ولی از سقوط لنین واستالین خوشحال تریم. کاشکی آنها هم همان موقع سرنگون میشدند.

- اردبیلی: شما بازهم به سئوال من جواب نمیدهید ومن دوباره میپرسم که درموقع تاسیس حکومت مساوات رسول زاده، بلشویک ها و آنها چه تعداد رای بدست آوردند؟

- مددی: آیا باید من این آمار را از کتاب استخراج کنم؟ این موضوع چه ربطی به مسئله دارد؟

- اوبالی: اجازه بدهید من از این کتاب "چویسکی؟ - مفهوم نبود- مترجم" نقل قول کنم. در صفحه ی ۱۰۷ این کتاب آمده است که تعداد آرای بلشویک ها از آرای مردمی که ۲۴۵۵۲۷۰ نفر بوده اند، ۹۵ هزار بوده است. این کمتر از ۵% آراست.

- مددی: این چه آماری است؟ آیا از جمعیت ٣ میلیونی آن روز آذربایجان ۵/۲ میلیون نفر حق رای داشتند؟

- اوبالی : این آمار قفقاز است و من از این کتاب نقل میکنم.

- مددی: منظور من چیز دیگری است. درآن موقع پیشه وری در انتخابات تبریز شرکت کرده و به کسب ۲۵۰۰۰ رای ازطرف مردم افتخار میکند. این چه مدل آماری است که شما ارائه میدهید؟

- اردبیلی: این آرا از آن آذربایجان، گرجستان و ارمنستان است.

- اوبالی: من از این کتاب نقل کردم.

- مددی: جناب احمد. باعرض معذرت زیاد، شما منطق خود را هم بکار بیاندازید. در آن موقع کل جمعیت ایران فقط ۱۵ میلیون نفر بوده و حالا آذربایجان ۷- ٨ میلیونی در۹۰ سال پیش چقدر جمعیت میتوانست داشته باشد که دارای ۵/۲ میلیون نفر حائز شرایط رای دادن باشد؟ شما و آقای اردبیلی هم میدانند که من اطلاعات عمومی کافی دراین باره دارم و اگر جایش برسد میتوانیم دراین مورد هم صحبت کنیم. بلی مسائلی در شوروی آن زمان و موقعیت های مدام تغییر یابنده ی بلشویک ها – که زمانی با "اس. ارها (سوسیالیست های انقلابی روسیه که دردولت شوروی حضور داشتند و بعد از ترور لنین که بدست یکی از اعضای آن انجام شد، کم کم کنار گذاشته شدند – مترجم) وحزب "همت" متحد میشدند، وجود داشته است. شما ازاین مسائل چه نتیجه ای میخواهید بگیرید؟ شما برای فرار از مبارزات عملا موجود فعلی میخواهید بر روی همکاری رسول زاده با فاشیزم و ایجاد دستجات "اس. اس آذربایجان" گرد فراموشی بیافکنید. شما ادعا کردید که بلشویکها درآن دوره حکومت را ازدست رسول زاده خارج کردند که من آن را قبول کردم که واقعیت داشته و درست نبود که اینکار را بکنند و ای کاش میگذاشتند اینها هرجا که مایلند بروند. من تاکید دارم که درنوشته ی من موضوع حکومت مساوات مطرح نبوده و فقط باستناد حرفهای خود آقایان گفته ام که ما با موسولینی وهیتلر متحد شده ایم که با کمونیزم مبارزه کنیم. این حرف خود شان است و قصد من دفاع از شوروی نیست. دسته ای که محمد امین رسول زاده از سال ۱۹٣٣ با عناوین "آنتی کمینترن" "شورای ملی"، "اس . اس های آذربایجان" و... بوجود آورد وخواست که با لباس "اس. اس" وارد آذربایجان شود. شما چرا ازخونریزهای آنها در لهستان و... دفاع میکنید؟ (قطع کلام توسط اوبالی- مترجم).

- اوبالی : تا ارائه ی سند نکرده اید ... ( درگیری لفظی- مترجم).

- مددی : ما دیروز درسایت خود www.azer- online.com سه سند ارائه کرده ایم. دریکی از این اسناد هم جای دوری نرفته ایم. یک سند به نوشته های یکی ازاهالی باکو که درجنگ دوم جهانی به فاشیست ها ملحق شده وآنها را میپسندد، مربوط است. او دراین سند گفته است که رسول زاده در موقع اقامت خود درایتالیا بما سرمیزد وبرایمان سخنرانی میکرد. ( قطع کلام مجدد توسط اوبالی – مترجم).

- اوبالی: شما سند را آنجا گذاشته اید و ما نگاه خواهیم کرد. جناب سیروس اگر بحث بدین روش تداوم یابد، ازنظر من قطع آن بهتر است. انصاف داشته و به سئوال جواب بدهید. اگر منهم بجای رسول زاده بودم ضدکمونیست میشدم. آخر آنها کشور ما را اشغال کرده بودند. این افتخار یک آذربایجانی بوده که دشمن لنین و استالین باشند.

- مددی: اما دشمن فاشیزم بودن افتخاری ندارد؟ ضدکمونیست درتمام دنیا وجود داشت واین هم عیبی ندارد. اما فاشیست بودن که عیب دارد مگر نه؟ مگر آمریکا ضدکمونیست نبود؟ چرا رسول زاده با آنها متحد نشد؟

- اوبالی: این نشد آقای مددی! بیآئید توافق کنیم که یک برنامه درمورد رسول زاده گذاشته و بحث کنیم. از سال ۱۹۰٣ شروع کنیم و تا ۱۹۵۰ ادامه دهیم و ببینیم که آیا رسول زاده فاشیست بوده و زیاد آدم کشته و یا دیگران. من در اینجا یک کتاب پیش رویم هست که نامش (لنین، استالین و هیتلر) است. من بشما توصیه میکنم که این کتاب را بخوانید تا ببینید که در عرض ۵۰ سال کدامیک از آنها آدم کشته اند. راضی هستید که در این باره در آینده بحث کنیم؟

- مددی : بلی. وارد سئوال دیگری شوید. من کسی نیستم که زیر حرفم بزنم و این را میدانید.

- اردبیلی: شما دفعه ی قبل مطرح کردید که حدود ۵۰ مقاله نوشته اید که تقریبا نصف به نصف فارسی و ترکی هستند. آیا در این ۲۵ مقاله ی ترکی، مقالاتی هستند که بعدها بزبان فارسی ترجمه شده اند؟

- مددی: بلی در یک مورد یکی از مسئولان تشکیلات آقای علیرضا اردبیلی بود که بمن گفت که من نمیتوانم این مقاله ی ترکی را بخوانم و لطف کرده بفارسی ترجمه کنید. این پیشنهاد از طرف دیگران هم بوده است. (پارازیت اندازی آقای اردبیلی- مترجم). کسانی که ترجمه ی مقاله را به مفهوم باز شدن مشت خود تلقی کرده اند، از این امر خیلی ناراحت هستند. آنها بخاطر این ناراحتی مرا به عاملیت شووینیزم فارس متهم کرده اند و راست گفته اند که "کافر همه را به کیش خود پندارد". یکی ازمقالات من با عنوان "آخرین نامه ی پیشه وری و دوستان به استالین" به زبان فارسی نوشته شده و دیگر مقاله ام بزبان انگلیسی و در کانادا ترجمه و منتشر شده (پارازیت اندازی اردبیلی- مترجم) است. اقای علیرضا بیگ، ترجمه ی مقاله بزبان فارسی چه ایرادی دارد؟

- اردبیلی: شما جواب سئوال مرا ندادید و اگر می دادید منهم جواب این سئوال شما را می دادم. غیر از آن مقالات، آیا مقالات دیگرتان به فارسی ترجمه شده است؟

- مددی: دانستن این مطلب به چه درد شما میخورد؟

- اردبیلی: سئوالی است که میپرسم.

- مددی: اقای اردبیلی! آیا شما مفتش یا بازجو هستید که من مجبور شوم که یک بیک توضیح دهم که کدام مقالات من به زبانهای دیگر ترجمه شده است؟ آقای اوبالی! من هدف شما را در موقعیتی که اعلام میکنید ترافیک خط تلفن دارید، نمییفهمم. چرا همه ی وقت را به آقای اردبیلی می دهید. مگر شنوندگان دیگری وجود ندارند؟

- اوبالی: من چکار کنم؟ آیا باید از او بخواهم که سئوالات خود را قطع کند؟

- مددی: این ترجمه ها به زبان فارسی (پارازیت اردبیلی) چه ایرادی دارد؟ ایرادش غیر از این است که هویت واقعی شما را برملا کرده است؟

- اردبیلی: بازهم مقاله ی دیگری دارید که بفارسی ترجمه شده باشد؟

- مددی: بشما چه ارتباطی دارد. مگر بازجو هستید؟

- اردبیلی: مگر سری در کار است که جواب نمیدهید؟

– مددی: خیر سری نیست ولی ربطی بشما ندارد. (درگیری سه جانبه – مترجم)

- اوبالی: آقای اردبیلی چرا این سئوال را مطرح میکنید؟ اهمیتش در کجاست؟

- اردبیلی: چون هر دو مقاله ی ترجمه شده ی ایشان بر علیه منافع آذربایجان است، این کار، هدف دار انجام گرفته است. من نسبت به نیت آقای مددی سوء ظن دارم. چرا از بین همه ی ۲۵ مقاله ی ترکی ایشان همین دو تا به فارسی ترجمه شده اند؟ ممکن است ایشان با ترجمه ی این دو مقاله قصد کسب موقعیت در میان فارس ها داشته باشند.

- مددی: بخاطر ان موضع ضدچپ و ناسیونالیزم افراطی است که فکر می کنید که من درصدد جلب دیگران بسوی خود هستم. اگر هدف جلب دیگران بود، برایم بهتر بود که در برابر افکار انحرافی شما سکوت کنم. مانند بعضی از دوستانم به "توابینی" در مقابل شما بدل شوم. من دوستان زیادی در تبریز دارم که خواندن نوشته های امثال شما برایشان سخت است و بنابر این درخواست آنها ترجمه ی مطالب است. شما سبک نگارش زبان ما را مشکل کرده اید و مردم ما نمیتوانند آن را بخوانند.

- اردبیلی: دفعه ی پیش آقای مددی مطرح کردند که اگر قرار باشد چاپلوسی کنند، این چاپلوسی را در حق مردم آذربایجان میکنند. این حرف فعلا در سطح ادعاست و من با طرح این سئوالات بر آنم که مردم قضاوت کنند که این ادعا درست است یا نه؟ آقای مددی ۱۰ سال پیش عزیز سلامی ( اکثریتی سابق اهل میانه – مترجم) "سئور" و "سید آوالی" را به همکاری مطبوعاتی دعوت کرد و تنها بعد از انتشار سه شماره، در نشریه اش، مقاله ای بزبان ترکی نوشته و طی آن این همکاران خود را به پان ترکیسم و نژادپرست بودن متهم کرد و این مقاله را دوباره بزبان فارسی هم ترجمه کرد. عجیب است که او از این ۲۵ مقاله ی خود دو تا را بفارسی ترجمه کرده که اتفاقا هر دو سمت و سوی اتهام زنی نامربوط به مردم و فعالین ملی را دارد. چرا اتهام مینامم؟ برای اینکه اگر این پان ترکیزم مورد ادعای او تعریف نشود، جنبه ی اتهامی دارد و بس.

- اوبالی: پس شما بخاطر این مسئله است که سئوال می کنید!!

- مددی: اوبالی عزیزم! به روند استنطاق و تفتیش جناب علیرضا پایان دهید و اجازه دهید که مردم سئوال خود را مطرح کنند.

- اوبالی: آقای اردبیلی! باز هم سئوالی دارید؟

- مددی: شما ها هستید که باید بمن جواب دهید. من در مقاله ی خود مطرح کرده ام که یک خط افراطی در آذربایجان وجود دارد که مانع یادگیری زبان مادری ما و پیشرفت مبارزه ی ماست. این خط آنچنان افراطی است که بموجب آن ما اجازه پیدا نمیکنیم که حرفی بر علیه هیتلر هم بزنیم! جوابشان هم این است که موفقیت هیتلر سبب استقلال آذربایجان میشد! (بازهم آقای اوبالی مانع حرف زدن مددی شد- مترجم).

- اوبالی: خیلی متاسفم که این حرف ها را میزنید. کدام انسان بی وجدانی گفت که حرفی بر علیه هیتلر نزنید؟ (گونتای که قسمت مهم برنامه های گونآذ را اشغال میکند، همان حرفهایی را در مقاله ی خود آورده که اقای مددی بدرستی روی آن انگشت گذاشته اند- مترجم). اقامه ی این ادعا از طرف شما عیب است. تمام دنیا ضدهیتلر است همانطور که برضد استالین و لنین هستند. کسی چنین ادعایی (کسب استقلال آذربایجان در صورت پیروزی هیتلر) نکرده است. شما دارید تهمت میزنید!

- مددی: اجازه بدهید که دیگران هم وارد ارتباط شده و حرف بزنند. من دیروز ۴ ساعت در اتاق پالتاک حضور یافته و علنا دیدم که کسی میگفت که حرکت آذربایجان فاشیستی است. پس از نظرشما این کار عیب ندارد؟ این دور از حقیقت و اخلاق نیست که حرف های مرا بنحو خشنی وارونه جلوه میدهید؟ شنوندگان و مطلعین محترم! نظر من این بوده که ما نباید تعصب آذربایجان را به هیچ ملت و دولنی بدهیم. نوشته ی من این پیام را دارد که من مخالف ذوب شدن "آذربایجان دوستی" در داخل "ترک دوستی" هستم. آذربایجان یکی از ملت های ترک است اما نامش آذربایجان است و "قره بالتاق" و قزاقستان نیست. من از آذربایجان دفاع کرده ام. من با کسانی که بخاطر استقلال آذربایجان جرج بوش را (مثل کردها) دعوت به حمله به ایران میکنند، مخالفم. البته هنوز این افراد افراطی موفق به تسخیر نهضت ملی نشده اند.

- اوبالی: آقای اردبیلی اگر سئوال دیگری ندارید، به شنوندگان دیگر هم اجازه ی طرح سئوال بدهیم.

- اردبیلی: من سئوالات زیادی دارم که دیگر نمیخواهم ادامه بدهم. خوشبختانه نظریات آقای مددی مکتوب است و جوابهای این نظریات هم همینطور. ادعاهای مربوط به آذربایجان دوستی آقای مددی و من صرفا ادعاهایی هستند. مخالفت با هیتلر یا توجیه اینکه مقاله بخاطر عدم توانائی آذربایجانیها در خواندن مقالات ترکی بزبان فارسی منتشر شده، فقط اعتباری در سطح ادعا دارد. مردم باید قضاوت کنند که هدف آقای مددی ازاین مسئله (ترجمه ی مقاله ی ترکی اش به فارسی- مترجم) چه بوده است. آیا او واقعا با مشاهده ی یک خطر عینی اینکار را کرده و یا فرصتی بدست آورده که نام آور شده و مانند بابک خسروی و چپ های سابقی مانند علی میرفطروس و دیگران- که سلطنت طلب شده اند، احترامی در بین محافل ضدترک دست و پا کند. ایشان حرف جدیدی نزده و به تکرار حرف های کهنه ای که سلطنت طلبان و ایدئولوژیست های رژیم در حق حرکت ملی آذربایجان و محمدامین رسول زاده پرداخته است.

- شنونده ای از تبریز: ( که قبلا هم تماس داشت – مترجم). از شما تشکر میکنم که بما اجازه دادید که چهره ی واقعی آقای مددی را بشناسیم. او از جواب دادن به سئوالات طفره میرود. بلی ما زبان، خاک و هویت خود را میخواهیم و اگر این درخواست حقوق، "پان ترکیزم" است" ما همه در داخل آن را قبول داریم. ما در وهله ی اول حقوق فوق را در اولویت قرار داده ایم. پسوند "پان" بمعنای وحدت است و ما بعد از تحقق اولویت های اول، مسلم است که میخ واهیم با همزبانان دیگر هم وحدت داشته باشیم. ما در خرداد ٨۵ خون ندادیم که شاهد جفنگیات شما باشیم.

- اوبالی: سیروس مددی هم با ان مخالفت ندارد.

- مددی: من با شما که بشرح بالا اعلام نظر کردید، مخالفتی نداشته و در این صورت خود را همراه شما میدانم. حرف های مرا بد تعبیر نکنید. حملات علیه من بخاطر این مسائل نیست. چرا که منهم برای آذربایجان مبارزه میکنم. آقای علیرضا اردبیلی! دوستان مقاله ی شما را بزبان فارسی ترجمه میکنند و من با وسواس زیاد آن را کنترل خواهم کرد. شما مهارت من در ترجمه را میدانید. ما این متن فارسی مقاله ی شما را در سایت خود قرار خواهیم داد. شما اصلا ناراحتی بخود راه ندهید و هر مقاله ی دلخواهتان در این زمینه را میتوانید فرستاده و درخواست ترجمه اش از ما را داشته باشید.

- اوبالی: جناب سیروس! من یک سئوال شخصی درباره ی خودم دارم: آیا زبانی که من بکار میبرم، زبان خودمان است یا یک زبان بیگانه؟ آیا اسطوره ی شما کوروش است؟

- مددی: زبان خودمان است. آن دوستی که اعتراض کرد، مرتکب خطا بود و این صحبت او چندان نفعی هم برای مبارزه ی ما ندارد. منهم تقریبا شبیه شما صحبت میکنم. کوروش هم اسطوره ی ما نیست.

- شنونده (فریدون بگ معروف از انگلستان - مترجم): شما و سیروس بگ خسته نباشید. آقای سیروس در ابتدای سخنانش از من یاد کرد. اقای سیروس بگ! من نیستم که شما را به کسروی منتسب می کنم. این حکم تاریخ است که هر روسیاهی در مقابل ملت آذربایجان روسیاه خواهد ماند و حتی این شخص پدر من هم میتواند باشد. من با شخص شما کاری ندارم و به برخورد با افکار توجه دارم. شما یک سیاستمدار و صاحب دراکه هستید بنابر این نباید از مخالفت ها ناراحت باشید.... ترک های آذربایجان باین نتیجه رسیده اند که خود ملت باید اصلاح شود. یک شخص سیاسی و کسی که بینش جهان شمول داشته باشد، نمیتواند دموکراسی را به مردم تزریق کند. اگر دموکراسی حاکمیت مردم بر مردم است، پس نباید دموکراسی شکل سیاسی بخود بگیرد. یعنی دموکراسی باید از داخل تمام مردم و نه تنها از میان زحمتکشان جامعه- جوشیده و بیرون آید. شما در آخر حرفهایتان گفتید که خود را در زمره ی آذربایجان دوست ها میدانید. آیا شما به وحدت اراضی آذربایجان اعتقاد دارید؟ اگر خود ملت استقلال آن را بخواهد، بعنوان یک انترناسیونالیست با آن مخالفت نخواهید کرد؟ چه کسانی در وضعیت فعلی حرکت ملی آذربایجان قربانی میدهند؟ کدام سیستم است که از ملت ما قربانی میگیرد؟ آیا می پذیرید که ملت ما قربانی فاشیزم فارس است؟

- شنونده (دکتر حمداله سلیمانی مشتری دائمی تلویزیون – اهل اردبیل ساکن آلمان): مردم مقاله ی شما را طور دیگری نگاه میکنند. خیال می کنید نوبرش را آورده اید! از دیروز یک اتاق پالتاک در یکی از کافی نت های تبریز باز شده که خود را به پان ترکیزم بودن زده اند، به "بوزقورد" علاقه نشان می دهند، سرود آذربایجان شمالی را پخش میکنند و سرود ستارخان در مرکز شهر تبریز ترنم میشود. من ازصاحب این کافی نت پرسیدم که برادرم آیا تو نمیدانی که در وضعی که رژیم به یک نانوائی هم اجازه ی دادن نام ترکی را نمی دهد، چگونه نمی تواند بداند که تو یک اتاق پان ترکیستی در آنجا باز کرده ای؟ معلوم است که می خواهند برچسبی به حرکت ما بزنند ( اوبالی: بگویند که شما عوامل امپریالیست هستید). من امیدوارم که سیروس مددی بطور ناآگاهانه این مقاله را نوشته است. سیروس بگ! آیا شما فردی چپ گرا هستید؟ شما خودتان هم پنهان نمی کنید که طرفدار عدالت اجتماعی و کمونیزم هستید. شما اذربایجان جنوبی را یک ملت بحساب میآورید یا نه؟ آیا زبان این ملت ترکی هست یا نه؟ آیا شما به استقلال و... این ملت حقوق از دست رفته را میپذیرید و اراضی به استقلال آن هستید؟ سیروس بگ در قسمتی از مقاله ی خود مینویسد که: " ما همیشه گفته ایم و اکنون نیز صریحا میگوئیم. ما بطور جدی به ایران و تمامیت ارضی آن علاقمندیم. اگر از طرفی خدشه ای به آن وارد شود، شاید جدی تر و فداکارانه تر از ساکنان ایالات دیگر ایران، برای جلوگیری از آن خدشه اقدام خواهیم کرد. با این حال هرگز حاضر نیستیم با دفاع از ملت، آداب و زبان و رسوم، کشورمان خدشه دار شود". آقای سیروس این مقاله ی شماست بفرمائید جواب بدهید.

- شنونده: خسته نباشید احمد بگ. شما هفته ی قبل گفتید که مناظره خواهد شد و آقای مددی بعنوان ژورنالیست در آن حاضر خواهد شد.

- اوبالی: ما چنین جیزی را نگفتیم. شما قصد وقت کشی دارید و اگر سئوالی دارید بپرسید.

- همان شنونده: من بعنوان صاحب یک خط فکری از شما سئوال میکنم که... (قطع کردن سخنان شنونده)

- اوبالی: اگر از سیروس بگ سئوالی ندارید من به خط دیگر میروم تا او صحبت کند. خط دیگر سئوال خود را مطرح کند (قطع ارتباط تماس گیرنده).

- شنونده: خسته نباشید و با عرض تشکر از زحمات شما. از سیروس بگ هم تشکر میکنم. اما شما آقایان و مخصوصا احمدبگ، میتوانید فضایی را در بحث ایجاد کنید که همه ی شنوندگان چیزی از این بحث ها یاد بگیرند. من هفته ی گذشته و بطور دقیق تا آخر برنامه گوش دادم. خوشحالی ام از این است که آقای "فریدون" نسبت به هفته ی گذشته منطقی تر و نرم تر برخورد کرد. عزیزم احمد بگ! شخص نامبرده هفته ی گذشته گفت که سیروس را هم به وضعیت احمد کسروی تبدیل میکنیم.

- اوبالی: آنطور نگفت.

- شنونده: من از شما خواهش دارم که به آرشیوتان مراجعه کنید.

- اوبالی : ایشان گفت که چه بهتر است که در خارج زندگی میکنید والا میبینید که چه بر سر کسروی آمد.

- همان شنونده: دقیقا گفت که چه بلایی برسر او (کسروی) آوردیم.

- اوبالی: نه چنین نگفت! اگر سئوالی از سیروس بک دارید مطرح کنید.

- شنونده: من صحبت ام در طرز تفکری است که... (دخالت اوبالی و قطع کلام او- مترجم).

- اوبالی: ما وقت گوش دادن به این حرفها را نداریم.

شنونده: باشد! من صحبت ام در این است که آقای فریدون تعیین سرنوشت کسروی را به خلق آذربایجان منتسب میکند و بنظر ایشان احمد کسروی را مردم آذربایجان زده اند. این برخورد برچسب زدن به حرکت ملی ماست. (مخالفت احمد اوبالی و جلوگیری از پخش قابل فهم صدای شنونده ی در تماس – مترجم). به آرشیو آن روز مراجعه کنید و...

- اوبالی: من ناچارم که صدای شما را قطع کنم و تاکید دارم که فریدون گفت که خود دوستان مددی بخاطر گفتن حرف استقلال او را محاکمه ی صحرایی میکنند!

- شنونده ی دیگر: شب بخیر. وقت برنامه دارد تمام میشود و من بعد از خواندن این مقاله متوجه شدم که با داشتن چنین دوستی (منظور مددی- مترجم)، احتیاجی به دشمن نداریم.

- اوبالی: لطفا سئوالتان را بپرسید بعد ازپایان وقت در این باره صحبت خواهیم کرد.

ادامه صحبت شنونده: سیروس بگ در مقاله اش نوشته بود که یکی از طرف های فاجعه ی قاراباغ "ائلچی بگ" های ترکیه پرست و پان ترکیست های افراطی بوده که از حاکمیت کنار رفته اند اما متاسفانه فاشیست های "داشناک" – بعنوان طرف دیگر – در ارمنستان هنوز هم درحاکمیت اند. این داشناک های اولترا مرتجع (فوق مرتجع) نه تنها بمردم آذربایجان ظلم کردند، بلکه ارامنه را هم بخاک سیاه نشاندند و شایسته است که این داشناکها هم از تخت حکومت بزیر کشیده شوند. (پایان نقل قول از مقاله ی مددی- مترجم).

من فعلا با آواره شدن ۱ میلیون آذربایجانی و کشته شدن حدود ٣۵ هزار مردم بیدفاع و خرابی شهرها و...کاری ندارم. سئوال من از آقای مددی این است که این داشناک ها چه فاجعه ای برای مردم ارمنستان آفریده اند؟ از نظر آقای مددی هر دو طرف زیان دیده اند. او واژه ی "برادران ارمنی" را هم بکار برده است. این جنگ قاراباغ چه ضرری به "برادران ارمنی" او زده است؟

- اوبالی: وقت بشدت تنگ است نفر دیگر به طرح سئوال خود بپردازد. لطفا سئوالتان را بطور سریع مطرح کنید و ما دیگر تماس جدیدی را قبول نمیکنیم.

- شنونده از ایران: سلام برا حمد بگ. آیا مهمانتان قبول دارد که "بوزقورد" سمبل ترکهاست؟ مشکل قاراباغ اشغالی را تنها درد شمالی ها میداند یا فکر میکند که بما جنوبی ها هم مربوط است؟ آیا ارومیه مال کردستان است یا آذربایجان؟ آذربایجان (ظاهرا جمهوری آذربایجان- مترجم) که مال خودمان است، ایا ترکیه را هم برادر ما میداند یا نه؟

- شنونده ی دیگر: حمله به محمدامین رسول زاده که نخستین جمهوری دموکراتیک را برای ما تاسیس کرد، حکم ضربه زدن به حرکت ملی را دارد. این در حالی است که کمونیست ها هم در مجلس ملی او وجود داشتند. این نشانه ی دموکرات بودن رسول زاده بود. ایشان به شهید شدن ۶۰۰هزار آذربایجانی در جریان حمله ی هیتلر اشاره کردند که من میگویم مردند، آیا افراد عادی بودند یا سربازان و اینکه بخاطر کمونیزم این کار را کردند یا دلیل دیگری داشت؟ از نظر من حاکمیت کمونیزم و فاشیزم فرقی ندارد. هر دو، حاکمیت های سرکوبگر، ضدملی و دشمنان بشریت بودند. آیا ضدیتی که با "بوزقورد" دارند، با سیمرغ ( سمبل رستم و... – مترجم)، هم دارند؟ آیا سیروس بگ همان حقوقی را که برای فارس ها قایل است برای ملت خود هم میخواهد؟ فارس ها دولت و پرچم در ایران دارند و تمام سمبل های نهادهای رسمی از آن فارس ها میشوند و ترک ها از تمامی حقوق بی بهره اند. آیا ایشان اعتقاد دارند که ما هم چنین دولتی می توانیم داشته باشیم؟ من شخصا پان ترکیست نبوده و این پدیده را در داخل حرکت ملی هم نمیبینم اما این بدان معنی نیست که اعتقاد نداشته باشم که طرفداران تمامیت ارضی ایران پان ایرانیست واقعی نیستند. این افراد میخواهند که مردم گیلک، لر و طبری که زبانشان علیحده است، در زیر این پرچم و نشانه های غیرمرتبط با خود باشند.

- شنونده (با لهجه ی اردبیلی): من برنامه ی شما را تماشا میکردم و مقاله ی سیروس مددی را هم خوانده ام ولی وقت کافی برای صحبت ندارم. آقا سیروس لطف کرده و جواب بدهند: "گوستاو امیل مانیل هیم" دراصل حکم پدر فنلاند را دارد. مجسمه ی او در وسط میدان مرکز فنلاند قرار دارد و کسی بود که برای مقاومت در برابر استالین از فاشیست ها کمک گرفته بود. با نظر سیروس بگ این رهبر فنلاند باید مورد نفرت مردم بود و نصب مجسمه اش که جای خود را دارد. آیا ملت فنلاند را ما باید فاشیست حساب کنیم؟ سئوال دوم من این است که خود آقای مددی در جلسه ی قبل فرمودند که زندگی رسول زاده از چند مرحله تشکیل شده است: زمانی بلشویک بوده و سپس منشویک شده و با تشکیل حزب مساوات به تاسیس جمهوری آذربایجان روی آورده است. او همچنین نقش بزرگی در مشروطیت ایران داشته و بگفته ی فریدون آدمیت، اولین مجله ی مدرن را در ایران بوجود آورده است. یک دلیل بر دموکراتیک بودن رسول زاده این است که باو پیشنهاد میکنند که قانون اساسی را طوری ترتیب دهد که مانند آمریکا قدرت در دست رئیس جمهور باشد که اعلام میکند که نه، ملت عقب مانده ای هستیم و تمرکز قدرت در دست یکنفر خطرناک است. اگر او فاشیست و قدرت پرست بود که این پیشنهاد را قبول میکرد در حالی که قدرت را به پارلمان محول میکند. من مدرک قابل توجهی در همکاری او با فاشیزم نمیشناسم. مصاحبه ی یکنفر که ممکن است برای خودستائی باشد، نمی تواند ملاک قضاوت باشد. حتی فرض کنیم که اینطور یوده خواسته در یک دوره ی معین فرضا از فاشیست ها کمک بگیرد. آیا بخاطر این ایام کوتاه زندگی اش باید از رسول زاده متنفر باشیم؟ همان کاری که آقا سیروس در مقاله اش کرده است؟ او در سخنان هفته ی گذشته اش هم این نفرت شدید خود را بنمایش میگذاشت. آیا این اتهام شما مشابهت با اتهامی ندارد که اردشیر آوانسیان (از رهبران حزب توده) به پیشه وری منتسب میکرد؟ موضوع این اتهام مقاله ای بود که پیشه وری در شآن رضا شاه نوشته بود و مدرک من کتاب "تاریخ کمونیستی و کارگری ایران- کامبخش" است.

بفرض که پیشه وری در مقطعی از عمر خود با رضاشاه همکاری کرده میتوان او را زیر سئوال برد؟ آیا کار شما دقیقا با کار آوانسیان که سبب رد صلاحیت پیشه وری در مجلس ایران شد، مشابهت ندارد؟ آیا شما بعنوان یک شیفته ی سابق کیانوری قبول دارید که ایشان در دوران دانشجویی در آلمان طرفدار فاشیست ها بوده است؟ پس چرا با آگاهی از این موضوع رهرو کیانوری شدید؟

اوبالی: وقت برنامه تمام شده و من نتوانستم حرفهایم را بزنم ولی سیروس بگ میتواند در پایان برنامه حرف هایش را بزند. بعد از آن بحث آزاد است و ایشان میتوانند زنگ زده و داخل بحث بشوند!

- مددی: بخاطر ضیق وقت، من جواب هر سئوال را در یک سطر میدهم. ۱- اگر ملت آذربایجان استقلال بخواهد من به آن گردن خواهم نهاد. ۲- "بوزقورد" سمبل ما نیست. این درست نیست که ترک ها همواره در طول تاریخ خود آن را بعنوان سمبل خود انتخاب کرده باشند. در ٨۰ سال پیش و در کشور معین و گروه معین بودند که آن را به سمبل تبدیل کرده اند. در ادبیات شفاهی آذربایجان ما، گرگ سمبل حماقت و درندگی است. شاید در کوههای "آلتای" معنی فهم و شعور از آن استنباط شود ولی این درک ربطی به ما آذربایجانی ها ندارد. شما می توانید به آثار ادیبان و فولکولورشناسان ما از جمله صمد بهرنگی نگاه کنید. گرچه منهم تحقیقات زیادی بر روی نشانه های اسطوره ای داشته ام. دوستان عزیز! میدانید که چرا یک سمبل خوب یا بد می شود؟ شما می دانید که سمبل شوروی داس و چکش بود که بعلت استفاده ی زحمتکشان از این آلات معنی روشنی داشت. این سمبل در تمامی دنیا از آن کمونیزم و شوروی بوده است. اما به صلیب شکسته ای اشاره کنم که علامت فاشیست ها بود ولی در نقوش فرش های ما هم به فراوان یافت میشود که این نقوش اذیت و آزاری برای کسی نداشت. اما این علامت حالا بد شمرده میشود چون فاشیست ها ْآن را در دست داشتند و مرتکب جنایات شدند و مورد قبول مردم نیست. در همین آلمان رسم این علامت بر روی دیوار سبب دستگیری سریع رسام توسط پلیس امنیتی آن میشود. بنطر من اگر قرار باشد که سمبل ما آذربایجانی ها یک حیوان باشد می توانیم حیوانات زیبایی مانند شیر، ببر، پلنگ، طاووس، آهو ،گوزن و... را انتخاب کنیم. لازم نیست که ما علامت "بوزقورد" را که در ترکیه به مفهوم درندگی و ضددموکراتیک بودن است، سمبل خود قرار دهیم. من با قطعیت تمام با استعمال این سمبل در آذربایجان مخالفم. برای آنکه در پشت این سمبل معنای سیاسی معینی وجود دارد. ٣- قاراباغ جزو اراضی آذربایجان بوده و مشکل ان به همه ی ما مربوط است و با تمام وجود بر این امر صحه می گذارم و معتقدم که باید به آذربایجان برگردد. من در آن مقاله ام روشن کرده ام که چه کسانی کمک کرده و قاراباغ را از دست ما خارج کرده اند. ارومیه هم جزو اراضی آذربایجان است که جای سئوال هم نبود.

۴- مردم ترکیه برادر ما هستند. ما همیشه از جامعه ی ترکیه چیزهای مدرنی یاد گرفته ایم ولی کسانی که خواسته اند مرا ضدترک معرفی کنند، این سخنان بارها تکرار شده ی مرا در زیر سایه قرار میدهند. من قبل از مخالفانم گفته ام که ترکیه همواره ۲۰ سال از ما جلو بوده و هست. من آنروز گفته ام که از زمان مشروطه این ماها بودیم که به ترکیه پناهنده شده ایم و هرگز یک تبعه ی ترکیه بما پناه نیآورده است. من فقط با محافل معینی در آنجا که از نظر من ضددموکراتیک هستند، مخالفم واین مسئله شامل دولت و ملت ترکیه نیست.

۵- در جواب سئوال فردی که پرسید که ملت آذربایجان از طرف چه کسی سرکوب میشود اعلام می کنم که آذربایجانی ها هم از طرف شوینیزم و ارتجاع فارس و هم مرتجعین و مافیاهای داخلی خودمان لگدمال می شود. من دشمن مردم آذربایجان را در فراتر از مرزها جستجو نمی کنم. من نوشته ام که قسمت اساسی سرکوبگران نهضت پیشه وری از داخل خودمان بوده اند. البته کسان دیگری هم که فقرا و زحمتکشان را بآن وضع رسانیده و سبب سرکوب آنها توسط حاکمیت دینی میشوند، در زمره ی دشمنان ما قرار دارند. در صحبت بعضی از دشمنان ما فقط و فقط "شوینیزم" است که تنها دشمن ما معرفی میشود. خواستاران حکومت مذهبی، پایمال کنندگان آزادی مردم و آزار دهندگان مردم ندار جامعه، همگی دشمن ما هستند.

۶- من هویت آن کس را که قضیه ی کیانوری را مطرح کرد شناختم. او خودش هم دست اندرکار بود و بهتر است که خودش به سئوال خود جواب دهد و بداند که من وزیر یا وکیل کیانوری نیستم.

۷- دوستان محترم به این قسمت اساسی حرف من توجه کنند که ما آذربایجان دوست بوده و شخصیت پرست نیستیم. اگر فردا شما با ارائه ی یک سند ثابت کنید که پیشه وری، صمد بهرنگی یا فریدون ابراهیمی هم خائن بودند. این هیچ لطمه ای به آذربایجان دوستی ما نخواهد زد. اساس مسئله، آذربایجان، اراضی ما و خلق و ملت ماست. شخصیت ها میآیند و میروند. انتقاد من به رسول زاده که چرا با فاشیزم همکاری کرده، مفهوم انتقاد از آذربایجان راندارد. این دو موضوع را قاطی هم نکنید.

٨- من قسمت آخر سخنم را به پاسخگویی به دوستمان آراز (دکتر حمداله سلیمانی - مترجم) میپردازم. او جمله ای خواند (ما همیشه گفته ایم و حالا هم میگوئیم که استقلال و تمامیت ارضی ایران...) و مدعی شد که این جمله از آن من است. دوست عزیز این سخن نه از آن من، بلکه از پیشه وری است. شما دقت بیشتری بر روی تاریخ داشته باشید. من ان مطلب را از شماره ی ۹ خرداد ۱٣۲۵ مجله ی آذربایجان ترجمه کرده ام. شماها که وقتتان را صرف صحبت در پالتاک ها میکنید، بهتر است که به مطالعه ی بیشتر پرداخته و حقایق را بدرستی درک کنید. اگر با هر مسئله ی سیاسی اینطور برخورد کنید، وای برحال همه ی ما.

- اوبالی: اگر ممکن است به سئوال شنونده ی آخرمان (درمورد آن قهرمان فنلاندی که با فاشیست ها همکاری میکرد – مترجم). هم جواب دهید. شما در مورد حضور کمونیستها در مجلس مربوط به رسول زاده و اتحاد دولت های ترک و مقاله ی پیشه وری در حق رضا شاه نوشت و مسئله ی کیانوری سخنی نگفتید.

- مددی: دوستمان همان اشتباهی را مرتکب شد که آقای آراز کردند. قضیه اصلا آنجور نیست. پیشه وری هرگز از حکومت رضا شاه دفاع نکرده است. ماجرا طور دیگری است. درست آنست که پیشه وری، بمناسبت مرگ رضاشاه – کسی که ۱۲ سال در زندان او بوده است- در روزنامه ی "آژیر" خودش پیام تسلیتی فرستاده و عنوان آن "مرگ این فرد مرموز فوق العاده را به پسرش تسلیت میگویم" بوده است. اردشیر آوانسیان به چاپخانه ای که این روزنامه را منتشر میکرد مراجعه کرده و احنمالا به کمک عبدالحسن نوشین، و با آوردن کلمه ی فوق العاده به اول جمله و اضافه کردن حرف "و" متن را بنحوی تغییر داده که بتوان مفهوم تعریف از رضا شاه را بآن بخشید. اتفاقا در روزهایی که مقاله ی من بیرون آمده و مورد تخریبات فراوان قرار گرفته بودم، بیاد همین سرنوشت پیشه وری افتادم.

فردای آن روز که آوانسیان ها این بلا را بر سر پیشه وری آوردند، او در روزنامه اش مطلبی منتشر ساخت و با دلسوختگی تمام نوشت که دوستان عزیز! من عمرم را در زندانهای رضاشاه گذرانده ام اما شما بخاطر اهداف سیاسی و تخریب مردم، حد و مرزی نمیشناسید که کاری است بشدت نکوهیده.

پیشه وری از مخالفان قطعی رضاشاه بوده و این ماجرای تسلیت گفتن در سال ۱٣۲٣ اتفاق افتاده که پیشه وری در این مورد توضیح میدهد که پسر شریک جرم پدر نیست و من بخاطر مرگ رضاشاه به پسرش تسلیت گفته ام و سخن مرا با اضافه کردن یک حرف "و" بدان شکل درآورده اند.

بنابراین این دوست عزیزمان لطف کرده و مسئله را دقیقا بررسی کرده و پیشه وری را مرتکب آن خطا قلمداد نکنند. پیشه وری چنین نبوده و من همیشه احترام بزرگی برای پیشه وری قایلم.

- اوبالی: خود تسلیت گفتن اهمیت دادن به یک انسان است. اگر اهمیت نمی داد تسلیت که نمیگفت. کلمه ی فوق العاده هم کلمه ی بسیار مثبتی است. منظور دوستمان این بود که با یک حرکت از یک شخص نمی توان تمام کارهای زندگی او را زیر سئوال برد.

- مددی: درست است. من خواستم بگویم که پیشه وری در زمان رضاشاه از او حمایت نکرده است. مسئله فقط تسلیت گفتن برای پسری است که پدرش مرده است. بروید ببینید که موقع مرگ "... ویسکی چه انفاقی افتاده است.

مسئله ی دیگر مسئله ی کیانوری است. البته این موضوع ربطی به بحث امروز ما ندارد ولی بخاطر سئوال دوستان جواب میدهم. این مشهور است که در ایران آن روز، تا شکست محاصره ی استالینگراد و غلبه ی شوروی بر آلمان فاشیست، افرادی منتظر بودند ببینند که سنگینی وزنه به کدام طرف است. مخالفین کیانوری، مانند اسکندری و... ادعا کرده اند که کیانوری جزو این دسته از چپ ها بوده است. من فقط ادعاهای مربوط به کیانوری را از زبان مخالفان ایشان شنیده ام و درخواست دارم که هر کس سندی علیه کیانوری در این باره دارد افشا کند و قضیه ارتباطی بما ندارد. اما اگر کسی بخواهد کسی را در فنلاند پیدا کرده و برای خلط مبحث درصدد تبرئه ی "اس. اس" های آذری باشد من این توجیه را نخواهم پذیرفت. من از تاریخ فنلاند خبری ندارم و در اینجا بعنوان دائره المعارف ننشسته ام. البته این قضیه ی فنلاند را هم پیگیری خواهم کرد. آنچه که مسلم است آنست که تاییدکنندگان و همکاران فاشیزم مجسمه ای در هیچ کجای جهان ندارند.

من در آغاز صحبتم هم گفتم که در برابر دوستان (علیرضا اردبیلی و...) تنها دو راه موجود است: یا باید اعلام کنند که دموکراسی و آزادی درست بوده و رسول زاده هم آدم بسیار خوبی بوده که تنها در آن ۵- ۱۰ سال اشتباه کرده است. راه دوم شان این است که بپذیرند که انسان بخاطر ملت اش میتواند فاشیست و همکار فاشیست باشد و بر یک بازویش آرم "اس. اس" و در بازوی دیگرش آرم "الله اکبر" بچسباند. می دانید که لژیونهای شرق این نوشته را در بازوهایشان داشته اند.

- اوبالی: آیا میدانید که آقای رامز ابوطالب اف در زمان شوروی بمدت ۱۶ سال مامور شوروی ها در یونسکو بود؟

- مددی: من این قبیل انسان ها را نمی شناسم.

- اوبالی: او در حال حاضر جزو انسان های بزرگ و میهن پرستمان است که بعد از استقلال آذربایجان بعنوان نماینده ی آذربایجان بهمان کار مشغول است. او در مسکو زندگی میکند و در مورد لژیون شرق و آذربایجان کتابی نوشته است که ما در این مورد با او مصاحبه خواهیم کرد. خیلی مدارک رو خواهد شد. ما همواره حاضریم که در فرصت ممکن در مورد جنایت ها به بحث بنشینیم.

- مددی: من حاضرم. احمد بگ! من فردی هستم که درسال ۱٣٣۶ در تبریز متولد شده و الساعه بعنوان یک کارگر در آلمان کارمیکنم که صبح به سر کار رفته و شب برمیگردم.

- اوبالی: من هم همینطور.

- مددی: من نه ازجنایت کسی دفاع میکنم و نه منافع خصوصی در اینکارها دارم. دوستان عزیز! سیروس مددی در طول عمرخود و خصوصا اخیرا، برای کسب زبان مادری، هویت و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان و برقراری یک جامعه ی دموکراتیک برای آذربایجانی ها مبارزه کرده است. من تنها از نارسائی های که مشاهده کرده ام، انتقاد نموده ام و امیدوارم که در صحبت های بعد از قطع ارتباط من از تلویزیون، آذربایجان را در صحبت های اساسی خود بگنجانید. شخصیت ها مهم نیستند و طبیعی است که منهم مثل شما اشتباه کنم. امیدم از حق این است که جانب انصاف را در صحبت های خود رعایت کنید. در آینده هم صحبت می کنیم. خواهش من از دوستان این است که خود را بجای ملت معرفی نکنید. این کار خطرناک است. من وقتی ادعا کنم که ملت آذربایجان نوشته ی شما را محکوم میکند، کار مستبدانه ای کرده ام و میدانید که مستبدها همواره بنام ملت حرف زده اند . بجای کاربرد واژه ی ملت، ما باید از واژگانی مانند دموکراتهای آذربایجان، ملی گرایان آذربایجان و.... استفاده کنیم. خودتان میگوئید که مردم آذربایجان، ملتی ۲۵- ٣۵ میلیون نفری هست. مگر میشود که بجای اینهمه انسان حرف زد. ما در کشور خودمان تجربه داریم که برای سرکوب افکار همیشه تهمت انکار خدا را بر صاحبان اندیشه زده اند. این بلا بر سر من هم آمده است و آن اینکه که در یکی از شب های سال ۱٣۵۹ مرا دستگیر کرده و به یکی از کمیته های تبریز منتقل کردند. آنجا حدود ۲۰ نفر کمیته ای و پاسدار نشسته بوده و تا ساعت ۵ صبح مرا به سئوال و جواب کشیدند. وقت نماز صبح رسید و رئیس کمیته که در تدارک اقامه ی نماز بود بمن گفت که شانس آوردی و حتما مادرت بر سر نماز بوده است. ما می خواستیم که انکار خدا را از زبان تو بیرون بکشیم و در آن صورت این مشهدی قربانعلی که در کنارت نشسته بود، طبق قرار قبلی می خواست ترا به گلوله ببندد.

من ازاین کار آنها تشکر کردم. هدف آنها از کشیدن من باینجا این بود که به اعتقاد و وجدانیات مردم توهین کنم و دیدند که حرف من در دفاع از بیکاران و فقرا بوده است. در خاتمه ی کلام ام میگویم که کسانی که مرا دشمن ملت آذربایجان معرفی میکنند، دوستان مردم آذربایجان نیستند. آنها خواهند کوشید که این ایده ی مرا نابود کنند. طبیعی است که در میان هر ملتی افکار گوناگونی می تواند وجود داشته باشد و باید که به همه ی آنها میدان داده شود. من از دوستمان اوبالی بگ بخاطر این برنامه که خوب گذشت، تشکر میکنم. از آقای اردبیلی و دیگرانی که به این برنامه پیوستند سپاسگذارم و امیدوارم که برنامه ی خود را با متانت زیاد ادامه دهید . دست همه ی شما را میفشارم.

- اوبالی: سیروس محترم. شما که نیم ساعت بیشتر از وقت مقرر در برنامه ماندید و بنابر این یک دقیقه ی دیگر هم بمانید. من بمثابه یک دوست و یک آذربایجانی، یک سئوال صمیمانه از شما دارم که میتوانید جواب هم ندهید. وظیفه ی تمامی انسانها این است که از مبارزه علیه ظلم حمایت کنند. اگر مبارزه برای عدالت باشد، طرفدراران عدالت بطور طبیعی ازآن حمایت خواهند کرد. حالا هم ما ملتی داریم مظلوم که در آذربایجان جنوبی تحت ستم، زندگی میکند. من شکی ندارم که شما هم اگر شفاها هم نگوئید، برای مبارزه با فاشیزم فارس و حتی قبل از ما وارد میدان مبارزه شده اید. اگر ما به بررسی نحوه ی مبارزه علیه فاشیزم می پردازیم بخاطر آن است که این اشتباهات و جنایات تکرار نشود. آیا وظیفه ی ما نیست که جنایات بکار رفته برعلیه آذربایجانی های شمالی را که در طول ۷۰ سال تداوم داشته، افشا کنیم؟ شما در داخل آن تشکیلات ها بوده اید و اطلاعات بیشتری دارید. بیآئید جنایت لنین ها و... را افشا کنید. فاشیزم پایان یافته و دنیا آن را محکوم میکند اما هنوز در میان ما کسانی هستند که خواب لنین و استالین را میبنند. آیا وظیفه ی انسانی شما افشای این حقایق نبود؟

- مددی: احمد بگ! من از این سئوال صمیمی شما تشکر میکنم. در آخرین کنگره ی فدائیان که در سال ۱۹۹۰ برگزار شد، من مسئول کمیسیونی بودم که خط مشی گذشته را قبول نداشت. من ۷ شبانه روز در محکومیت آن خط تلاش کرده و بیخوابی کشیدم. این کار ما موفق بود. در پایان کنگره چند نفری از طرفدران خط مشی گذشته بودند که در جلوی در ایستاده بوده بودند که قطعنامه ی ما را پاره و لگدکوب کرده و بمن گفتند که تو خیانت بزرگی علیه نهضت ما مرتکب شدی. جواب من این بود که این وضعیت فکری شما مدت زیادی دوام نخواهد داشت و شما به این قطعنامه تاسی جسته و بدان افتخار خواهید کرد و من جزو فراموش شده ها خواهم بود. سه ماه بعد ازاین ماجرا، یکی از این ها گفت که آمده ایم که با حزب سبز آلمان ملاقات کنیم و آنها را مطلع بسازیم که از مشی گذشته انتقاد کرده ایم. آنها گفتند سندشان ترجمه ی آلمانی همان قطعنامه ایست که تو آن را تنظیم کرده بودی. حالا با مقاله ای که نوشته ام، طرفدارانی دست و پا کرده ام ولی در مقابل کسان دیگری در تخریب من میکوشند و نمونه اش سخنان آراز (دکتر سلیمانی- مترجم) بود که حرفهای پیشه وری را بعنوان حرفهای من مطرح کرد تا مثلا مرا محکوم کند. این دوستان از من ناراضی خواهند شد ولی باور دارم که مدتی بعد درخواهند یافت که حقیقتی در نوشته های من وجود داشته است. اما سئوالتان درباره ی چپ: عزیزم احمد! دنیا بپایان خود نرسیده است .منهم با انرژی و موجودیت تمام در این میدان حضور دارم و هر ناحقی از هر طرف که ببینم – جه از طرف آمریکا باشد این ناحقی چه از طرف شوروی- من آن را افشا می کنم و کرده ام. بخاطرتان برسانم که دوستان من درایام اقامت در شوروی، مرا به شوروی ستیزی متهم میکردند و علیرغم دوستانم، بمدت ۴ سال به حمل چوب برای کارخانه ای مشغول بودم. چرا؟ برای اینکه من در شوروی گفته ام که من طرفدار کارگران هستم و از حقوق کارگرانی دفاع کرده ام که همکار من بوده اند و در طرف دولت نبوده ام. شما انتقاد اخیر مرا نه علیه مردم آذربایجان، که بلکه علیه آن طرزتفکر خاصی بدانید که من آن را منفی ارزیابی میکنم. من یک فدائی خلق آذربایجان هستم. همه ی ما چنین هستیم و در این راه– در راه حقوق ملی و زندگی زیبا و باسعادت آنها و درچهارچوب یک ساختار اجتماعی – اقتصادی دموکراتیک- مبارزه خواهیم کرد. شما اطمینان داشته باشید که من از هر امکانی برای استفاده در این راه استفاده خواهم کرد.

منابع من درمورد رسول زاده، مطبوعات ترکیه، آذربایجان و آرشیو مجله ی "قورتولوش" (متعلق به رسول زاده – مترجم) در برلین است و من این مجلات را به آرشیو رسول زاده ارسال خواهم کرد. امیدوارم که دوستان من با ارتکاب به کم لطفی، این اقدامات مرا موضوعی در مجموعه ی خارج از آذربایجان دوستی ندانسته و برعکس مرا درمجموعه ی دوستان خود بدانند. آشنایان از صداقت و سماجت سیروس مددی مطلعند و در خواهند یافت که او جسارت از حدقه درآوردن چشم دشمن را دارد. من ازشما جدا شده و تاکید مجدد دارم که برنامه را با انتقاد سازنده ادامه دهید. من بار دیگر برای بحث های آتی لازم اعلام امادگی میکنم و دست دوستان و بخصوص دوستان تبریزی را میفشارم.

اما جنجالی که مقاله ی آقای مددی بپا کرده، دراینجا خاتمه نمی پذیرد. بعد از این برنامه و در روزهای بعد آقای "عارف کسگین" هم حضور یافت و طی برنامه ی چند ساعته ای به رتق و فتق مشکلات بوجود آمده علیه رسول زاده "پدر معنوی استقلال طلبان ما" برآمد. البته متد ایشان قدری دیپلماتیک تر بوده و جنبه های واقعی را هم بنمایش می گذاشت. ایشان بارها با لهجه ی استانبولی خود و با تاسی به ماتریایزم دیالکتیک (با قید اینکه برخورد من مارکسیستی نیست)، برآن شد که چهره ی منطقی تری از آنچه که گذشته ارائه دهد.

آقای بیوک رسول وند (رسول اوغلو) هم مهمان محترم برنامه در دو سه روز گذشته بود بود که مانند آقای کسگین با خیال آسوده و فارغ از تماس مخالفین مزاحم، به سخنرانی پرداخت. آقای مهندس رسول اوغلو با صراحت تمام بیان کرد که از آنجا که حرکت ملی آذربایجان هم بینش چپ را تجربه کرده و هم اینکه سوسیالیزم به ابزار موزه ای تبدیل شده و نیز از آن جائی که تجربه ی حکومت اسلامی را هم در پشت سر گذاشته، تکیه گاهی به غیر از تورانیزم و ترک گرائی ندارد. ایشان از تجزیه شدن دانشجویان آذربایجانی به دو جناح راست و سوسیالیست اظهار تاسف کرده و آن را توطئه ای از طرف حکومت ارزیابی نمود. جالب اینکه ایشان استفاده از کمک های مالی احتمالی آمریکا را مشروع دانستند!

 

برگرفته از: 
اخبار روز
انتشار از: