تکلیف رژیم‌های مستبد در پایتخت مشخص می‌شود

گفتگوی فریبز سروش با دوشوکی
به عقیده من جنبش سبز تبلور تمامی جنبش های دمکراتیک، حق طلبانه و برابری خواهانه طی دهه های اخیر است. اگر این جنبش برای برابری و مساوات است، پس در نتیجه خواسته های زنان، ادیان و مذاهب گوناگون و اقوام را که خواهان برابری و رفع تبعیض هستند، در بر می گیرد. من علیرغم حمایت، ستایش، احترام و قدردانی از موسوی و کروبی، جنبش سبز را در یک منشور ویژه خلاصه نمی کنم. آقایان موسوی و کروبی به عنوان رهبران نمادین جنبش سبز، که به همراه همسران شجاع خود تا به امروز ایستادگی کرده اند حق دارند که منشور ارائه دهند

دکتر عبدالستار دوشوکی متولد چابهاراست، او در دوران انقلاب، دانشجوی سال دوم رشته پزشکی در تهران بود و همزمان با برگزاری همه پرسی در دوازدهم فروردین با حضور در زادگاهش مردم را به تحریم انتخابات تشویق کرد و مدتی بعد نیز به دلیل فعالیت های سیاسی، تحریم برگزاری رفراندوم و انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شد و به ناچار ایران را به قصد ادامه تحصیل ترک کرد. در سال ۱۹۸۹میلادی تحصیلات پزشکی خود را در دانشکده پزشکی دانشگاه لیدز انگلستان به پایان رساند. دو سال بعد وی فوق لیسانس مدیریت خود را از دانشگاه شهر لندن کسب کرد. وی در بسیاری از طرح ها و جنبش ها از جمله طرح رفراندوم نقش بسزائی داشته است. دکتر دوشوکی یکی از بنیانگزاران جبهه متحد بلوچستان ایران و کنگره ملیت های ایران فدرال نیز هست که اکنون به عنوان مدیر مرکز مطالعات بلوچستان در لندن به تحلیل و کنکاش مسائل بلوچستان و ایران می پردازد. با وی که در زمره فعالان اپوزیسیون و همینطور صاحبنظر در امور بلوچستان است گفت و گویی انجام دادیم که در زیر می خوانید.

به عنوان نخستین پرسش، چه موضوعی باعث می شود تا حکومت با موضوع آموزش به زبان مادری و یا حداقل حقوقی که در قانون اساسی برای اقوام در نظر گرفته شده روی خوش نشان ندهد و مانع از تحقق این خواست شود؟

در ابتدا باید به این موضوع پرداخت و این پرسش را مطرح کرد که حکومت جمهوری اسلامی تا کنون به کدام یک از وعده های خود عمل کرده است که امروزه بخواهیم از اصل معطل مانده پانزده قانون اساسی حرف بزنیم و گلایه کنیم که در طی سی و دو سال گذشته حقوق ابتدایی اقوام و حق تحصیل به زبان مادری نادیده گرفته شده است. جمهوری اسلامی بر خلاف باور عده ای نه تنها از دیدگاه مذهبی یک حکومت استبدادی، مطلق گرا و تمامیت خواه است بلکه باعث سرکوب، ظلم و تبعیض علیه ادیان و مذاهب دیگر ایرانی نیز بوده است، در حالی که از شوونیسم عوام فریبانه ای هم رنج می برد، در اثبات این مدعا باید گفت که تحصیل به زبان مادری بر خلاف کدام یک از اصول یا فروع مذهب تشیع است؟ و سپس میتوان نتیجه گرفت که دکترین مستبدانه و خشونت بار با نگاه امنیتی به مقوله حقوق اقوام ایرانی که از زمان قاجاریه و پهلوی به ارث رسیده، تنها عامل بازدارنده است و تا زمانی که استبداد از کشور ما رخت بر نبندد این تبعیض ها ادامه خواهد داشت و تنها در یک ایران آزاد و دموکراتیک و البته متمدن است که این حق به رسمیت شناخته خواهد شد.

موضوع بعدی وجود نیروهایی در سطح استان تحت عناوین گوناگون است که با حاکمیت سر ستیز دارند، شاخص ترین این گروهها را شاید بتوان جندالله دانست، آیا با قاطعیت میتوان گفت که این گروهها در جهت تحقق خواست و مطالبات مردم تلاش می کنند یا اینکه منافع شخصی و گروهی را می جویند؟

پاسخ به این سوال بسیار ساده است، شما میتوانید با مراجعه به سایت هایی که متعلق به گروههای جندالله و یا سپاه صحابه است، پاسخ خود را شفاف و بدون هیچ گونه دو پهلوگویی که در میان سیاستمداران رایج است، در یابید. برهمین اساس جندالله که هم اکنون بنا بر دلایل مشخصی زیر عنوان سپاه صحابه شاخه بلوچستان فعالیت تبلیغاتی میکند، خط مشی ایدئولوژیکی و استراتژی مبارزاتی بسیار روشن و معینی دارد که آن را با صدای بلند تبلیغ میکند و برای دستیابی به اهدافی که دارد می کشد و کشته می شود. جندالله در راستای تفکر تکفیری-جهادی، لشگر جنگجو و سپاه صحابه پاکستان که تحت حمایت سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان(ISI) قرار دارد شیعیان را کافر و مهدورالدم میداند. بر همین اساس است که جندالله بر طبق اعلامیه ها و نوشته های بی شمار خود برای خروج کسانی که آنان را اشغالگران رافضی می دانند یا همان شیعیان از سرزمین های اسلامی بلوچستان و در نهایت تشکیل “امارت اسلامی بلوچستان” جهاد میکنند، بنابر این می شود نتیجه گرفت که آنها برای منافع شخصی مبارزه نمی کنند، بلکه برای آرمان های آشتی ناپذیر مذهبی، آن هم از نوع سلفی مبارزه میکنند. در این میان جمهوری اسلامی نیز با عملکردی بسیار خشن و تحقیر آمیز و سراسر تبعیض خود بستر مناسبی را برای رشد جندالله فراهم کرده است، جندالله نیز با تمسک به رویکرد خشونت بار مامورین جمهوری اسلامی تلاش می کند تا خشونت و کشتار دست جمعی از جانب خود را توجیه کند.

طی پنج سال گذشته احمدی نژاد چندین بار به سیستان و بلوچستان سفر کرده، وعده هایی داده که مطابق معمول انجام هم نشده، حال با توجه به بافت سیاسی استان و محرومیت هایی که مردم منطقه با آن دست و پنجه نرم می کنند، ارزیابی شما از رویکرد آنچه که به عنوان جنبش سبز می شناسیم به خواست ها و مطالبات مردم چیست؟

عوامفریبی و گزافه گویی های احمدی نژاد بر هیچکس پوشیده نیست. حتی نماینده اصولگرای مجلس نظیر عباسعلی نورا نماینده زابل اذعان کرده که از صدها مصوبه تصویب شده کمتر از تعداد انگشتان یک دست در عمل اجرا شده اند. استان سیستان و بلوچستان حدود ۱۸۸ هزار کیلومترمربع وسعت دارد. احمدی نژاد در سفرهای قبلی خود وعده ایجاد بزرگراه های زیادی را داد. با این حال سالها طول کشیده است تا فقط ۶۰ درصد بزرگراه بیست کیلومتری بین ایرانشهر و بمپور تکمیل شود. این یعنی در عمل طی ۳۲ سال عمر جمهوری اسلامی فقط ۱۲ کیلومتر بزرگراه در بلوچستان تاسیس شده است.

در مورد جنبش سبز من زیاد سخن گفته و نوشته ام؛ و نمی خواهم تکرار مکررات بکنم. به عقیده من جنبش سبز تبلور تمامی جنبش های دمکراتیک، حق طلبانه و برابری خواهانه طی دهه های اخیر است. اگر این جنبش برای برابری و مساوات است، پس در نتیجه خواسته های زنان، ادیان و مذاهب گوناگون و اقوام را که خواهان برابری و رفع تبعیض هستند، در بر می گیرد. من علیرغم حمایت، ستایش، احترام و قدردانی از موسوی و کروبی، جنبش سبز را در یک منشور ویژه خلاصه نمی کنم. آقایان موسوی و کروبی به عنوان رهبران نمادین جنبش سبز، که به همراه همسران شجاع خود تا به امروز ایستادگی کرده اند حق دارند که منشور ارائه دهند؛ همانگونه که دیگران نیز حق دارند مطالبات دمکراتیک خود را مطرح کنند و یا در منشور و اعلامیه ای آن را تدوین کنند. ارزیابی من از جنبش سبز این است که این یک جنبش ساختار شکن اما مسالمت آمیز است که می خواهد برای رسیدن به یک ایران کاملا ً دمکراتیک، آزاد و سکولار مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر، با استفاده از شیوه های مدنی از نظام اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی عبور کند. به عقیده من نسل جوان می دانند که چه می خواهند. که این موضوع شامل جوانان در استان سیستان و بلوچستان نیز می شود.

یکی دیگر از موضوعاتی که همواره مطرح شده آن است که مرز نشینان، به ویژه اهالی سیستان و بلوچستان و نیز کردستان در جریان انتخابات و بعد از آن و حوادثی که رخ داد، توده ی مردم را همراهی نکردند، فکر میکنید دلیل این بی تفاوتی را در کجا باید جست؟

متاسفانه اینگونه سوالات از جانب افراطی هایی که با جنبش سبز و به خصوص با آقایان موسوی و کروبی مخالفند مطرح می شود. تظاهرات جنبش سبز عمدتا ً در تهران و کلان شهر های ایران بود. در نتیجه به دلایل امنیتی و محدود بودن فضا در صدها شهر کوچک و متوسط به اصطلاح فارس زبان، تظاهرات صورت نگرفت. آیا مثلا مردم یاسوج ، بروجرد، یا بابل یا طوس یا صدها شهر دیگر که تظاهرات نکردند، با جنبش سبز مخالف هستند یا حاضر نیستند توده ی مردم را همراهی کنند؟ عدم بروز تظاهرات در این شهرها هرگز نباید به مثابه عدم همرایی تلقی شود. در مناطق اقوام، جو امنیتی ـ نظامی بسیار شدیدی حاکم است. وانگهی انعکاس اخبار از مناطق قومی بسیار پراکنده و ضعیف است. مردم کرد و عرب و بلوچ و غیره طی ۳۲ سال اخیر بارها تظاهرات کرده و سرکوب شده اند، و خبرش هم به جایی نرسیده است. مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی رهبر اهل سنت و امام جمعه زاهدان بیش از هر شخصیت برجسته ای در داخل کشور بارها از جنبش سبز به طور علنی حمایت کرده است. اگر این همراهی نیست، پس چیست؟ از این گذشته تکلیف رژیم های مستبد در پایتخت مشخص می شود و نه در شهرستانها و یا مناطق دور دست. به عنوان نمونه لیبی را بنگرید. تقریبا ً همه شهرهای لیبی به دست مخالفان قذافی افتاد و تقریبا ً تمام دنیا هم با آنان همراهی و از آنان حمایت کردند. اما چه سود؟ زیرا همه می دانند که تنها در طرابلس که پایتخت است سرنوشت حکومت رقم خواهد خورد در ایران نیز سرنوشت رژیم جمهوری اسلامی بیشتر از هر جای دیگری، در خیابانهای تهران تعیین خواهد شد.

آقای دوشوکی، شما یکی از بنیان گذاران جبهه متحد بلوچستان هستید، در حالی که در منطقه سیستانی ها غیر قابل انکارند، به گمان شما انتخاب اسمی خاص برای اتحاد مردمی که درد مشترک دارند، باعث تفرقه نمی شود؟

استان سیستان و بلوچستان همانگونه که از نام آن پیداست شامل دو بخش است. به طور تاریخی در سیستان بلوچها و سیستانی ها یا به عبارتی “زابلی” ها زندگی می کنند. اکثریت با سیستانی ها است که زبان آنها فارسی و مذهب شیعه دارند. اما در بلوچستان که ۸۳ درصد استان را شامل می شود، زبان مردم بلوچی، مذهب آنها حنفی و فرهنگی متفاوتی دارند. واقعیت این است که رژیم جمهوری اسلامی بر همه مردم ایران اعم از فارس و بلوچ و کرد و سیستانی و عرب و غیره ظلم کرده است و می کند. برادران و خواهران سیستانی ما هم مورد ظلم واقع شده اند و در این شکی نیست. همه ایرانیان، از جمله بلوچ ها و سیستانی ها درد مشترکی دارند و در کنار یکدیگر علیه بانی آن درد مشترک در پیکار مشترکی سهیم هستند و باید هم اینگونه باشد، امــا عملکرد جمهوری اسلامی در استان سیستان و بلوچستان بر اساس سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن است. بلوچ ها به دلیل قومیت و یا ملیت، زبان، فرهنگ و مذهب مورد ظلم و ستم مضاعف از جانب حکومت هستند، تاکید من بر روی کلمه مضاعف است. در نتیجه ما بلوچها علاوه بر “درد ملی مشترک همه ما ایرانیان” دردهای مضاعفی نظیر سرکوب، تبعیض قومی و تحقیر فرهنگی، تبعیض زبانی، تبعیض مذهبی، تبعیض در اشتغال، آموزش، بهداشت، مسکن، خدمات بانکی، تجارت و اقتصاد و غیره در شهر و روستاهای خودمان نیز داریم. جبهه متحد بلوچستان ایران برای نیل به دو هدف اساسی تشکیل شد. اول مبارزه ملی برعلیه ظلم و استبداد مذهبی در ایران در پیوند با همه نیرو های دموکراتیک و آزادیخواه و برابری طلب ایرانی اعم از بهایی و شیعه و عرب و فارس و کرد. دوم روشنگری در مورد مظالم جاری در بلوچستان و مبارزه برای رفع تبعیضات قومی، زبانی، مذهبی، اقتصادی، و فرهنگی در سیستان و بلوچستان که مشخصا ً علیه مردم بلوچ اهل تسنن اعمال می شود. البته هر کسی از هر قومیت و زبان و مذهبی می توانست حتی عضو کمیته مرکزی جبهه شود. جبهه متحد بلوچستان ایران هرگز یک جریان انحصاری “واپسگرای قومی” از مذهب خاصی نبود، کما اینکه تا آنجایی که من می دانم حداقل چند تن از روشنفکران شیعه مذهب سیستانی هم از آن حمایت می کردند. در نتیجه مبارزه دمکراتیک و مترقی مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر، برای حق خواهی و برابری طلبی همگانی هرگز باعث تفرقه نمی شود. ما چه باور داشته باشیم یا نداشته نباشیم، قوم یا ملیت بلوچ امروز به دلایل فرهنگی، زبانی و مذهبی مورد ظلم و ستم مضاعف و “تهاجم” قرار دارد. این وظیفه هر انسانی است که از بلوچ ها حمایت کند، چه رسد به خود روشنفکران بلوچ، البته جمهوری اسلامی از یک سو و جندالله از سوی دیگر تلاش می کنند تا بین شیعه و سنی؛ بلوچ و سیستانی آتش نفاق و نفرت بیافروزند. این وظیفه ما است که دعوا را به دور از مناقشات مذهبی و قومی، بین “ظالمان” و استبداد از یک سو، و مظلومان و آزادیخواهان از هر قومیت و مذهب و مسلکی از سوی دیگر تبدیل کنیم.

کنگره ملیت های ایران فدرال که شما نیز از جزوه بنیانگذاران آن بودید هیچگاه در حد انتظار ظاهر نشد، دلیل آن چه بود و آیا در آینده روزنه ای برای اتحاد میان اقوام ایرانی می بینید؟

برای واکاوی عملکرد کنگره و “عدم موفقیت” مورد انتظار آن باید به کنفرانس شخصیت ها و سازمان های وابسته به اقوام و ملیت های ایرانی در روز اول اسفند ماه ۱۳۸۳ در لندن برگزار شد برگردیم. در آن کنفرانس دو تفکر سیاسی متفاوت وجود داشت. یک تفکر منجر به تشکیل کنگره ملیت های ایران فدرال شد و دیگری بعدها “کنفرانس اتحاد ملل تحت ستم” را تشکیل داد. متاسفانه انشعاباتی در داخل بعضی از این سازمانها از جمله حزب دمکرات کردستان و جبهه متحد بلوچستان بوجود آمد و مسائل بغرنج تر شدند و کنگره به جای تمرکز بر روی طرح خواسته های ملیت های ایرانی و اعتمادسازی، به سوی مجادلات انتزاعی غیر ضروری و حتی بحث های نامناسب فارس ستیزی و غیره کشیده شد، یا بهتر است بگویم کشانده شد.

به یاد دارم که در روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳ یعنی ۹ ماه قبل از تشکیل کنگره، ما در لندن سمیناری به نام نقش ملل ساکن ایران در استقرار دمکراسی و سیاست آینده ایران برگزار کردیم که در آن شخصیت های زیادی از جمله مرحوم داریوش همایون، دکتر باقرزاده و دکتر نوری زاده و غیره سخنرانی کردند. پاره ای از نیروهای افراطی و شوونیست لـُس آنجلس نشین به این سمینار حمله کردند. اما همه این شخصیت ها از جمله دکتر داریوش همایون از حقوق مشروع اقوام دفاع می کردند. متاسفانه بعد از تشکیل کنگره و آغاز فرایند جنگ هفتاد و دو ملت و ستیز ملیت ها به جای روند اعتمادسازی، وضع کاملا ً دگرگون شد. به طوری که امروزه حتی اکثریت نیروهای چپ سنتی که زمانی مدافع حق تعیین سرنوشت خلق های ایران بودند، اکنون حاضر نیستند به کنگره نزدیک شوند و یا حتی در کنفرانس های ترتیب داده شده توسط کنگره شرکت کنند. شوربختانه کنگره هم با تاثیر پذیری از برخی از جریانات به ظاهر رادیکال، انتقاد ناپذیر شده است و هرگونه انتقادی از عملکرد کنگره را به خصوص در رابطه با عدم موفقیت در ساختن پـُل اعتماد و همکاری با شخصیت ها و جریانات سیاسی سراسری، بعنوان دشمنی با و یا حمله به ملیت ها رد می کند، و منتقد را به باد بدترین تکفیرها و حملات قرار می دهد. واقعیت این است که بدون احقاق حقوق اقوام و یا ملیت های ایرانی و رفع تبعیضات متعدد بر علیه آنها، دمکراسی در ایران معنا دار و عملی نخواهد بود. فعالان کنگره نیز باید بدانند که بدون استقرار دمکراسی و آزادی در ایران، اقوام و یا ملیت های ایرانی به خواسته های مشروع خود و برابری قومی دست نخواهند یافت. در نتیجه دمکراسی، عدالتخواهی، برابری و رفع تبعیض مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر، می بایست به عنوان مخرج مشترک و پیش شرط های همکاری و همسوی از جانب کنگره مطرح می شد. اما متاسفانه کنگره تصمیم گرفت که شیپور را از سر گشاد آن بدمد؛ و اینگونه شـــد که دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند، مگر آنکه خدا بخواهد و یا حداقل یکی از خطوط موازی انعطاف اساسی از خود نشان دهد.

برگرفته از تهران ریویو: http://tehranreview.net/articles/8646

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.