عزیمت صفر

باید طوری بشود / مثلاً بشود که ما را بکنند وقت شناس / تا ما باز دیر به نقطه صفر نرسیم / و از نقطه صفر آغاز نکنیم / بی دست و پا راه رفتن مان را / و بیهوده هدر نشویم / که این جا هیچ کس جُنب نخورد / هیچ کس دم نزند / و عزیمت ها و داستان ها نشوند برای فردا / ونشوند صداها بی جان

 از مجموعه شعر بانوی خاص

باید طوری بشود

مثلاً بشود طوری که روی دیوار، جای خالی تابلوها را قاب بگیریم

و بگیریم دست هر کسی را که دوستش داریم

و بزنیم به دشت

بزنیم به بیابان

بزنیم به دریا

و نترسیم اگر سایه هامان موازی هم بیفتد روی دیوار

و در این  بی گریزگاه

دور از چشم روز و آفتاب و شب و مهتاب

قدم بگذاریم به همان راه های قدیمی

 

باید طوری بشود

مثلا بشود که ما هِی دست نکشیم لای پای کسی

همان جایی که لازم نیست زیبایی باشد، قدرت هم

لازم نیست خودت باشی

یا بشود که فقط ما به زبان آینده حرف بزنیم، استمراری کامل

مثل آن وقت ها که می گفتنم؛

فردا کراوات آبی ات را خواهم بست

و تو دیگر در انفیه دان تُف نکنی

و بالا نیاوری هر چه را که بلعیده بودی از نهر

 

باید طوری بشود

مثلاً این که وقتی برای وطن مان جانفشانی کردیم

ما را روانه بیمارستان بیماری های لاعلاج نکنند

یا نبرندمان به تیمارستان و از آن بدتر به زندان و سلول انفرادی

و یا طناب به گردن، آویزان درخت و چرثقیل و هر چه بالا برده است نکنند مارا

و نکنند ما را گرفتار طبیعت در خزان عمر

یا نکنند ما را عاشق مسابقات سگ دوانی به جای اسب دوانی

و نکنند ما را شبیه ملتی که عقاید سیاسی دارند

اما جمهوری خواهانی بی بخارند

و خلاصه نکنند ما را عینهو عهد بوق

چراغ نفتی

سوزن بادی

 

باید طوری بشود

مثلاً بشود که ما را بکنند وقت شناس

تا ما باز دیر به نقطه صفر نرسیم

و از نقطه صفر آغاز نکنیم

بی دست و پا راه رفتن مان را

و بیهوده هدر نشویم

که این جا هیچ کس جُنب نخورد

هیچ کس دم نزند

و عزیمت ها و داستان ها نشوند برای فردا

ونشوند صداها بی جان

از هر کجا که می آیند

به هر کجا که می روند

باید طوری بشود.                                                                         

انتشار از: