سیاست اپوزیسیونی

استراتژی و تاکتیک کارآ و یا درست بطور کلی و خارج از زمان و نیروی بکاربرنده آن وجود ندارد. سیاستی که در یک مقطع میتواند در تعادل نیروهای جامعه موثر باشد، در شرایط دیگر میتواند تاثیرات مخرب بر جای گذارد سیاست پیشنهادی آقای نگهدار نمیتواند سیاست اپوزیسیون سکولار ایران باشد. بکارگیری سیاستی که پیشبرد آن توسط اصلاح طلبان درون نظام قابل درک و در مجموع می‏تواند مثبت باشد، برای نیروهای اپوزیسیون تنها ارائه یک پیشنهاد غیرعملی و بی ضرر نیست.

نوشته اخیر آقای نگهدار و انتقادات مطرح شده به ایشان انگیزه‏ای شد برای پرداختن به یکی از مسائل به نظر من پراهمیت متدیک نیروهای اپوزیسیون ایران. نگهدار در مطلبی که دو هفته پیش تحت عنوان “آقای خامنه‌ای! فردوست‌ها از شما آریامهر می‌سازند" منتشر کرد، در راستای پیشبرد سیاستی که چندماه پیش تحت عنوان استراتژی تغییر رفتار رهبری و ضرورت مبارزه برای آشتی ملی مطرح کرد،آقای خامنه‏ای را خطاب قرار داده و تغییر رفتار وی را خواستار شد. آن بخش از منتقدین نوشته ایشان که به بحث و نقد این سیاست پرداختند عمدتا بر شرایط کنونی و سیاست رهبری در دوسال اخیر تاکید نموده و ناممکن بودن این سیاست را مدلل کردند.

این نوشته با توجه به مباحث مطرح شده بررسی تمایزات موضع گیری سیاسی نیروها در مقام اپوزیسیون و پوزیسیون را در مرکز توجه قرار دارد و هدف مرکزی آن بررسی احکام مطرح شده در نوشته آقای نگهدار و منقتدین و یا ارائه تحلیل از شرایط کنونی کشور و موضع‏گیری‏های ولی فقیه و سایر مسئولین کشور نیست و به این امر تنها در حد لزوم برای روشن شدن بحث اول اشاراتی خواهد داشت.

در کشورهای غربی رابطه اتخاذ سیاست با موقعیت و وظایف نیروها امری حل شده است. کمتر کسی است که در تفاوت وظایف یک حزب سیاسی با یک سندیکا یا سازمان حقوق بشری تردید داشته باشد. کمتر کسی است که بر تمایز برخورد یک شخصیت در موضع یک سیاستمدار با یک هنرمند واقف نباشد. تفاوت مواضع و وظایف احزاب سیاسی در قبال یک امر واحد آنگاه که در مسئولیتند با زمانی که در موضع اپوزیسیونند، بارها مورد بحث قرار گرفته و امری پذیرفته شده است. ولی در کشور ما این تمایزات دراغلب موارد با بی‏توجهی مواجه میشود

کم نشنیده‏ایم که چون در ایران احزاب وجود ندارند، پس نشریات یا کانون نویسندگان یا تشکل‏های دانشجویی میتوانند وظیفه احزاب را انجام دهند یا چون تشکل‏های کارگری ضعیفند پس تشکل‏های دانشجویی وظیفه دارند که شکل‏دهی این تشکلها را برعهده گیرند. با وجود آنکه سی سال است که هر تجربه‏ای در تداخل وظایف تشکل‏ها با شکست مواجه شده و هم به تشکل‏های مزبور و هم به حزبیت صدمه زده ولی کماکان این بحث موضوعیت خود را از دست نداده.

با وجود آن‏که سال‏هاست بخش بزرگ فعالان سیاسی اجتماعی کشور در تئوری، بر تمایز این فعالیت‏ها تاکید دارند ولی کماکان احزاب هر زمان که امکان می‏یابند می‏کوشند تشکل‏های دمکراتیک و یا حقوق بشری را به زائده پیشبرد سیاست‏های خود بدل سازند یا این تشکل‏ها تلاش می‏کنند وظایف احزاب سیاسی را عهده دار گردند.

اگر تمایز وظایف احزاب سیاسی و تشکل‏های دمکراتیک و حقوق بشری حداقل در تئوری امری پذیرفته شده است، تمایز وظایف و موضع گیری احزاب و یا شخصیت‏های سیاسی بر اساس موقعیت و پایگاه اجتماعیشان کمتر مورد بحث قرار گرفته. از درستی یا کارآیی این یا آن تاکتیک و استراتژی بطور کلی و عام سخن گفته میشود و کمتر به این امر که این تاکتیک یا استراتژی توسط کدام نیرو و در کدام شرایط میتواند به کار گرفته شود، توجه میشود.

استراتژی و تاکتیک کارآ و یا درست بطور کلی و خارج از زمان و نیروی بکاربرنده آن وجود ندارد. سیاستی که در یک مقطع میتواند در تعادل نیروهای جامعه موثر باشد، در شرایط دیگر میتواند تاثیرات مخرب بر جای گذارد. تردید در مشارکت در اعتراض دانشجویان در شانزده تیرماه سال 1377 خطا و دعوت دانشجویان به ادامه تظاهرات و کشاندن آن به خیابان‏ها در روز هجدهم تیرماه اشتباهی بزرگ بود.

جنبش سبز از مجموعه‏ای از نیروها تشکیل شده است. نیروهایی با اعتقادات، تاریخ و پایه‏های اجتماعی متفاوت. توان این جنبش در مقاومت در برابر سرکوب گسترده و فشارهای سیاسی اعمال شده در یکسال و نیم اخیر به دلیل این گستردگی و گوناگونی ممکن گردیده. هر یک از نیروهای شکل‏دهنده این جنبش بدلیل تاریخ و پایه‏های اجتماعی خود از امکانات معینی برخوردار بوده و فرهنگ معینی را در مبارزه سیاسی تعقیب میکنند. این تصور که این مجموعه نیروها باید روش‏های واحد و یا سیاست مشابه‏ای را پیش برند هم غیرممکن است و هم نتیجه عملی آن محروم کردن این جنبش از این یا آن نیرو خواهد بود. توانایی جریان‏های شکل دهنده این جنبش نه در یکسان‏سازی روش‏ها و سیاست‏های نیروهای آن بلکه در حفظ همسویی آنان در گوناگونی‏شان است.

برای روشن شدن منظورم مثالی می‏زنم. در حوالی انتخابات مجلس ششم آقای بهزاد نبوی سخنرانی داشت برای دانشجویان دفتر تحکیم وحدت. ایشان در سخنان خود که تیتر همه روزنامه‏ها شد، از دانشجویان خواست که شلوغ نکنند. اصلاحات در حال پیشروی است و آنها دارند در بالا خوب کار میکنند. میتوان پذیرفت که این سخنان که بگونه‏های مختلف در همان روزها توسط آقای خاتمی و دیگر رهبران دوم خرداد مطرح شد، از سر مسئولیت و براساس ارزیابی معینی از شرایط کشور بود. ولی آنچه در این گفته‏ها مورد توجه قرار نمی‏گرفت، تمایز حرکت جوانان و دانشجویان با سیاستمداران کارکشته است. من در آنزمان در مطلبی نوشتم این ایده در صورت تداوم خیلی سریع به قطع رابطه جنبش اصلاحات و حرکت دانشجویان می‎‏انجامد وانجامید. تلقی ذکر شده بخصوص پس از دوران سیاست عقب نشینی فعال یکی از عوامل دوری و بی‏اعتمادی رهبران و فعالان جنبش دانشجویی به رهبران دوم خرداد بود. جوان و دانشجو آنگاه که به عرصه مبارزه اجتماعی پا می‏گذارد با شور و حرارت وارد عمل می‏شود. یک کادر رهبری اصلاحات، یک نماینده مجلس و یا یک وزیر باید ده‏ها پارامتر را مورد محاسبه قرار دهد. باید یک جا سازش کند و جای دیگر سرسختی نشان دهد. باید یک‏جا مبهم و جای دیگر صریح سخن گوید. باید با سرسخت‏ترین دشمنان و سرکوبگران جنبش پای میز مذاکره رفته، احساسات خود را مهار کرده و با خونسردی صحبت کند. این انتظار که دانشجویان در عرصه سیاست فعال بمانند ولی همچون نمایدگان مجلس مبارزه سیاسی کرده و یا از الزامات مبارزه آنان تبعیت کنند یا بعبارت دیگر شلوغ نکنند انتظاری نابجاست. نتیجه آن میشود که چند سال بعد نمایندگان مجلس به رادیکال‏ترین اقدام ممکن دست زده و در صحن مجلس تحصن میکنند و دانشجویانی که بخاطر بستن روزنامه سلام، هجده تیر را آفریدند، نظاره‏گر می‏مانند. روش سیاسی واحدی که هم نمایندگان مجلس را در برگیرد و هم دانشجویان را وجود ندارد. هم آنهایی که از رییس جمهور میخواستند مثل دانشجویان حرف بزند دچار خطا بودند و هم آنانی‏که از دانشجویان میخواستند از الزامات رییس جمهور تبعیت کنند.‏

آقای نگهدار می‏نویسد که تغییر سیاست رهبری و همراهی او با آشتی ملی از الزامات یک تحول مسالمت آمیز است و در پاسخ گفته میشود که حوادث دو سال اخیر و مواضع ولی فقیه نشان داد که چنین امری ممکن نیست.

در صحبت منتقدین یک عنصر واقع‏بینانه وجود دارد. متاسفانه هیچ نشانه‏ای از تغییر در سیاست های رژیم در دو سال اخیر وجود ندارد و در تعادل نیروی کنونی امکان اعمال فشار در این راستا ضعیف است. خواست تغییر رفتار رهبری با شرایط امروز خوانا نیست

. در عین حال ده‏ها تجربه تاریخی نشان داده که سیاست‏گذاری بر اساس پیش بینی رفتار مسئولین یک کشور در آینده و در واکنش به تعادل نیرویی که در یک جامعه شکل نگرفته نادرست است. نمیتوان واکنش نیروها را به شرایطی که وجود ندارد پیش بینی کرد. گفتن این‏که تغییر رفتار نیروهای حاکم ناممکن است همان‏قدر نادرست است که گفته شود تنها راه تحول مسالمت آمیز تغییر رفتار رهبری است. در روسیه و مجارستان مسئولان حزب مواضع و نظرات خود را تغییر دادند و در همسایه آنان آلمان شرقی اریش هونکر رهبر حزب بر مواضع خود پابرجا ماند وپس از کنارگذاشته شدن او توسط دیگر رهبران حزب، راه تحول گشوده شد و در همسایه دیگر آنان رومانی رهبری بر مواضع خود سرسختی نشان داد و توسط بخشی از ارتش و نیروهای حاکم با همراهی مردم کنار گذاشته شد.

در آنجا که تغییر در مواضع رهبران رخ داده، این دگرگونی‏ها همواره در رابطه متقابل مابین مسئولین و نیروی اجتماعی حامی آنان و در تاثیر پذیری از ناتوانی اداره کشور و یا افکار عمومی و یا جنبش اعتراضی و ...پدید آمده است. چنین تغییری محصول منطق سیاستمداران و قانع شدن مسئولین نیست. برای نیروهایی که از کشور رانده شده و در صف اپوزیسیون نظام اسلامی قرار دارند، چه امکانی برای برقراری ارتباط با پایه‏های مستقیم اجتماعی رژیم و تاثیرگذاری بر آنان وجود دارد؟

آقای رفسنجانی در شش سال و به خصوص دو سال اخیر در راستای تغییر سیاست‏های حاکم بر کشور کوشیده است. او در نگرانی‏های سایر مسئولین نظام شریک است و آنان زبان مشترک و تاریخ و علائق یکسانی دارند. تمام زندگی سیاسی او با تلاش برای اقتدار و موفقیت رژیم اسلامی گره خورده است و طبیعی است که استراتژی و هدف او تغییر نظر سایر مسئولان رژیم و در پیش گرفتن سیاستی باشد که بتواند به تقویت و ثبات رژیم منجر شود. طبیعی است که تمام تلاش وی بر متقاعد کردن رهبر، روحانیون، نمایندگان مجلس خبرگان و سایر مسئولان رژیم باشد. . شکل گیری و توان جنبش‏ سبز، و نتایج مخرب سیاست خارجی رژیم از نظر وی دلیلی است بر صحت نظرات وی در مواجهه و بحث با سایر مسئولان. آقایان خاتمی و کروبی در تمامی سالهای اخیر برای تاثیرگذاری بر سیاست های نیروهای حاکم کوشیدند. هر چند آنان هم اکنون مسئولیت مستقیمی در اداره کشور بر عهده ندارند ولی هنوز باتکا تاریخ و اشتراکات نظری و فرهنگی از امکانات معینی در مورد خطاب قرار دادن آنان و نیروهای اجتماعیشان برخوردارند.

آنان در سال‏های اخیر در تلاش‏هایشان ناموفق بوده اند و اگر همین روند ادامه یابد، دیر نیست که آقای رفسنجانی مجبور شود مسئولیت‏های خود بعنوان رییس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت را واگذار نماید. آقای خاتمی امروز مسئولیتی در اداره کشور ندارد و آقایان موسوی و کروبی و رهبران حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی یا در زندانند و یا در خطر دستگیری. ولی تلاش‏های آنان در طرح مشکلات بی ثمر نبوده و هرگاه تغییر تعادل نیرو در جامعه ایران و یا ناتوانی رهبران رژیم در عملی کردن سیاست‏هایشان شرایط جدیدی پدید آورد که بخش بزرگتری از پایه‏های اجتماعی رژیم را به نادرستی سیاست‏های مسئولان متقاعد سازد، قطعا آنهایی که در درون رژیم خواهان تغییراتند، حرفهای بیشتری برای گفتن خواهند داشت و اثر بخشی فعالیت هایشان افزایش خواهد یافت

قضاوت در مورد اعمال نیروهای درون نظام و وابسته یا متمایل به جنبش سبز نمیتواند زیر سوال بردن تلاش آنان برای تغییر سیاست کنونی حاکم برجامعه باشد بلکه باید بر نتایج عملی سیاست آنان و پیشنهاداتی متمرکز گردد که هر یک از آنان ارائه میدهند.

در این سو، ما با احزاب و شخصیت‏هایی در اپوزیسیون مواجهیم که از کشور رانده شده‏اند. امکان فعالیت قانونی سیاسی از آنان سلب شده. و بدلایل تاریخی هیچگونه هم‏پوشی مابین نیروهای اجتماعی آنان و مدافعان نیروهای حاکم وجود ندارد. نیروهای اجتماعی رژیم با تفسیر معینی از گفته‏ها و نوشته‏های ما از کانال روزنامه کیهان و برنامه هویت و حداکثر تفسیر این یا آن پیش نماز نمازجمعه اطلاع مییابند. آنان از دعوت این نیروها به وفاق ملی مطلع نمی‏شوند و یا اگر هم بشنوند به آن توجهی نمی‏کنند که بتوانند از آن تاثیر پذیرند. طرح استراتژی تغییر رفتار رهبری توسط چنین اپوزیسیونی در شرایط کنونی بی معناست.

اپوزیسیون مثل هر نیروی اجتماعی دیگر در وحله اول میتواند بر نیروهای اجتماعی خود و جریانهایی که بدلایل تاریخی و یا سیاسی نزدیکی و هم صدایی بین آنان بوجود آمده تاثیر گذارد. اپوزیسیون وظیفه دارد که بر سیاست‏هایی که آنرا نادرست میداند انگشت گذارده و نیروی اجتماعی منتقد و یا مخالف را تقویت کند. این حیطه مسئولیت و وظیفه اپوزیسیون است و نه عرصه‏ای که هیچ نقشی در آن نمیتواند داشته باشد. امروز تاثیر گذاری این نیرو بر شرایط و تعادل نیروهای سیاسی اجتماعی در ایران از طریق تداوم جنبش سبز امکان پذیر است. تداوم، گسترش و قدرت گیری این جنبش است که میتواند سایر نیروهای اجتماعی را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

تعیین سیاست و استراتژی توسط جریان‏ها و شخصیت‏های سیاسی اپوزیسیون در اولین قدم، ارائه راهکار برای تقویت و تداوم جنبش است. اگر از نظر آقای نگهدار و یا هر شخصیت دیگر اپوزیسیون، امروز تلاش برای تغییر رفتار رهبری و یا آشتی ملی حائز اهمیت سیاسی است و باید مورد توجه قرار گیرد، باید توضیح داده شود که جنبش اعتراضی امروز باید چه اقدامی در این راستا انجام دهد. این امر از طریق استدلال و قانع کردن مسئولین عملی نیست. باید توضیح داد که جنبش سبز چه کاری باید میکرد یا بکند که راه را برای تغییر سیاست‏های حاکم بر کشور مسدود نکند یا بگشاید. آیا جز این است که این جنبش نشانه‏ای از یک فرهنگ نوین در مبارزه سیاسی کشور ما است. آیا جز اینست که این جنبش با خواست مشارکت در حیات سیاسی، اهمیت رای و انتخابات به میدان آمد. آیا جز اینست که این جنبش با تاکید بر ضرورت مشارکت همه نیروهای سیاسی و داوری صندوق رای شکل گرفت و تداوم یافت. این جنبش باید چه میکرد یا کدام شعار را تعقیب میکرد که راه را برای تحولات مسالمت آمیز بگشاید. این واقعیت‏ها و سیمای این جنبش مورد تایید همه ماست. در چنین حالتی وظیفه اپوزیسیون تاکید بر راهکارهایی است که بتواند به تقویت و تداوم جنبش یاری دهد

سیاست پیشنهادی آقای نگهدار نمیتواند سیاست اپوزیسیون سکولار ایران باشد. بکارگیری سیاستی که پیشبرد آن توسط اصلاح طلبان درون نظام قابل درک و در مجموع می‏تواند مثبت باشد، برای نیروهای اپوزیسیون تنها ارائه یک پیشنهاد غیرعملی و بی ضرر نیست. تاکید بر این سیاست توسط نیروهای اپوزیسیون در پیشبرد وظیفه اصلی این نیروها خلل وارد کرده و امکان تقویت نیروی منتقد و مخالف شرایط حاکم بر کشور را تضعیف میکند. ارائه چنین سیاستی در صورت تداوم به قطب بندی درونی نیروهای اپوزیسیون می‏انجامد و اپوزیسیون را در پیشبرد وظایف خود ناتوان‏تر میسازد.

مهدی فتاپور

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.