چپ ايران در بن‌بست‌ها و عقب‌ماندگی فکری

چپ ايران در دوران پايانی شاه در ادامه سنت توده ايسم با چريکی گری، خود را مطرح ساخت، با آرمان گرائی کارگری بخشی از روشنفکران و دانشجويان را تحت تاثير قرارداد، با طرح ايدئولوژيک مارکسيستی فضای ايدئولوژيک چپ را در برابر فضای ايدئولوژيک اسلامگرا بوجود آورد. گروههای اين قطب سياسی که از لايه های روشنفکری و متوسط جامعه بودند دورنمای سوسياليسم شوروی و چينی را مطرح نمودند و جامعه ای توتاليتر را به پروژه خود تبديل ساختند. گفتمان غالب ناشی از اين فضای ايدئولوژيک بدور موضوع هائی مانند حزب لنين...
به‌طور عمده مدل فکری و برنامه چپ در بنياد تغيير نيافته است. روی‌آوری جدی و قطعی به حقوق بشر در دستور کار چپ نيست زيرا ايدئولوژی مبارزه طبقاتی مارکسيستی بر چپ غلبه دارد؛ چپ مقابله‌جوئی با بی‌عدالتی‌های اقتصاد جهانی را نه با اتکا به توسعه انسانی پايدار و بازيگران آن بلکه با برگشت به مديريت ديوان‌سالار دولتی ميسر می‌داند؛ سمت‌گيری قطعی به‌سوی اکولوژی و سياست‌های زيست‌بوم در برنامه چپ مطرح نيست زيرا چپ اکولوژی را به‌مثابه يک انتخاب فرعی و زينتی قلمداد نموده و به گسست از مولدگرائی دست نيافته است

چپ ايران در دوران پايانی شاه در ادامه سنت توده ايسم با چريکی گری، خود را مطرح ساخت، با آرمان گرائی کارگری بخشی از روشنفکران و دانشجويان را تحت تاثير قرارداد، با طرح ايدئولوژيک مارکسيستی فضای ايدئولوژيک چپ را در برابر فضای ايدئولوژيک اسلامگرا بوجود آورد. گروههای اين قطب سياسی که از لايه های روشنفکری و متوسط جامعه بودند دورنمای سوسياليسم شوروی و چينی را مطرح نمودند و جامعه ای توتاليتر را به پروژه خود تبديل ساختند. گفتمان غالب ناشی از اين فضای ايدئولوژيک بدور موضوع هائی مانند حزب لنينی، موتور کوچک، نقش توده، انقلاب قهرآميز، برنامه دولتی کردن اقتصاد، پايان دادن به حاکميت سرمايه، برتری طبقاتی کارگری و غيره بود. در واقع تحليل از اين گفتمان، ما را به کشف گرايش نيرومند نهفته در آن ميکشاند، گرايشی که تمايل استبداد گرائی حزبی و سياسی و درک تمرکزطلب در هدايت اقتصاد و جامعه از ويژگی های اساسی آنست. چپ با چنين درکی باستقبال انقلاب ۱۳۵۷ ميرود. گرايش ديکتاتوری پرولتاريا و گرايش ديکتاتوری ولايت فقيهی همسو ميگردند. چپ با رويداد انقلاب اسلامی به دو بخش تبديل ميگردد. بخش مهمی در همسوئی با تمرکزگرائی توتاليتاريستی خمينيسم قرار ميگيرد و تمامی پتانسيل مخالفت جوئی خود را از دست ميدهد و حتا باجرای استبداد روی مياورد. جريان فدائيان اکثريت، حزب رنجبران و حزب توده برای دفاع از حکومت دينی خمينی بسرکوب ديگران دست ميزند. بخش ديگر چپ با بيان مخالفت خود نسبت به قدرت جديد از بخش اول فاصله گرفته ولی بسرعت زير امواج سرکوب متلاشی ميگردد. قدرت سياسی دينی شيعه با حمايت اسلاميستهای اصلاح طلب و روشنفکران مسلمان و بخشی از چپ ها، قربانيان بيشماری ميگيرد تا ميدان حاکميت از مخالفان خالی باشد. با سرکوب گسترده، جريانهای چپ متشکل برای يک دوره طولانی از ميدان بدر ميشوند. با کشتار تعداد زيادی از بازيگران چپ، با جذب شماری ديگر در دستگاه اداری دولتی و اجتماع و با انتقال باقی ماندگان به خارج از کشور، چپ متشکل در جامعه آب ميشود.

هم اکنون پس از سی و پنجسال ميتوان از خود پرسش کرد بن بستهائی ساختاری چپ کدامند و چه ميراث فکری از اين جنبش باقی مانده است؟

يکم، افق فکری جنبش چپ، سوسياليسم واقعن موجود در اردوگاه توتاليتاريسم سوسياليستی کمونيستی بود. الگوی رفتاری شخصی و سياسی و اقتصادی برابر واقعيت رفتارها در کشورها و احزاب کمونيستی بود. در گذشته الگوی اقتصادی دوران استالين و حتا الگوی دولتی الجزاير و ليبی مدلهای جذاب برای چپ گرديد و تمام الگوی های کشورهای صنعتی با خودافسونگری و محک ايدئولوژيک طرد شدند.

دوم، ضديت با دمکراسی خواهی و آزادی های فردی و آزادی انديشه و حقوق بشر، بسياری از اين بازيگران را به افرادی مستبد کوچک و بزرگ تبديل کرد. تمرکزگرائی و سانسورگرائی و حذف گرائی استالينيستی به شکلهای گوناگون در اعماق روانشناختی افراد، همه اين بازيگران را به "قربانيان سرکوبگر" تبديل نمود. ذهنيت امروزی عليرغم تمايل به بازگشائی، بطرز وسيع، آگاه و ناخودآگاه، پنهان و آشکار، همان حالت های روانی و همان کردارها را بازتوليد ميکند.

سوم، در اين دوران روح شورشی و سرگردان چپ با انقلابی گری ديوانسالارانه درآميخته است. اين روح در شيفتگی يا همسازی با ايدئولوژی دينی حاکم است. اين روح ناراحت از استبداد است، ولی روان و رفتار چپ، در مناسبات دينی و سياسی ادامه دهنده الگوی استبداد سياسی دينی و در زمينه ايدئولوژی مولدگرا باقی ميماند. خود فراموشی و سکوت در برابر جباريت تاريخی و ايدئولوژيک اسلام و تقديس دولت گرائی نشانه اين سقوط فرهنگی ارزشی است.

چهارم، ادبيات سياسی چپ و مضامين نوشته ها بطور وسيع به تکرارهای ايدئولوژيک بسنده کرده و از الگوهای جذاب و خلاق و نوين دور ماند. بعلاوه توليد فکری اين روشنفکران سياست زده در سطح بشدت نازل باقی ماند و ما شاهد کار تئوريک برجسته ای نيستيم. فقدان روحيه جسارت روشنفکرانه در نقد خلق گرائی و توده گرائی و انحطاط فکری در جامعه و بی توجهی کامل در قبال فاشيسم گرائی و خرافه گرائی توده، چپ را از هرگونه پيشروئی روشنفکرانه محروم ميکند.

پنجم، اين روشنفکران و کنشگران چپ در اعماق خود دين خو بودند و باقی ماندند و از هرگونه نوآوری در نقد دين و روحيه انتقادی نسبت به يکی از عوامل اصلی انحطاط فرهنگی و روانی يعنی اسلام بدور ماندند. پذيريش پرستش گرايانه سوسياليسم و مارکسيسم و انقلاب، به همانسان که "دين مقدس" مورد قبول واقع شد. همسوئی گسترده ذهنی و بينشی چپ ها و نخبگان شيعه و در نقد جزمگرايانه ايدئولوژيک تمدن غرب، نشانه همخوئی اين دو قطب در جامعه است. چپ ها با عدم شفافيت و بزدلی فکری دست بگريبان هستند، از تبليغ ناباوری و آتئيسم دست کشيده اند و سياستگرائی پوپوليستی، آنها را منکوب خود نموده است.

ششم، چپ متنوع و پيچيده است و افراد و لايه هائی هستند که خوشبختانه در بينش خود متحول شده اند، ولی بطور عمده مدل فکری و برنامه ی چپ در بنياد تغيير نيافته است. روی آوری جدی و قطعی به حقوق بشر در دستور کار چپ نيست زيرا ايدئولوژی مبارزه طبقاتی مارکسيستی بر چپ غلبه دارد؛ چپ مقابله جوئی با بی عدالتی های اقتصاد جهانی را نه با اتکا به توسعه انسانی پايدار و بازيگران آن بلکه با برگشت به مديريت ديوانسالار دولتی ميسر ميداند؛ سمت گيری قطعی بسوی اکولوژی و سياست های زيستبوم در برنامه چپ مطرح نيست زيرا چپ اکولوژی را بمثابه يک انتخاب فرعی و زينتی قلمداد نموده و به گسست از مولدگرائی دست نيافته است.

جلال ايجادی

استاد دانشگاه - پاريس
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جلال ایجادی، با درود خدمت شما عرض کنم که: 1-من سخن خود را به سومری ننوشته ام به فارسی شیرین نگاشته ام. آنجا نه توهینی هست و نه فحشی. در غیر این صورت کامنت حق انتشار نداشت. بسیار روشن است که صحبت من در مورد «متد» شماست. و واضح قید شده که هیچ ربطی به شخص نویسنده ندارد:«نوشتم متد جلال ایجادی در نوشته خود تبلیغی ست. این متد بمانند متد شریعتمداری ست. چرا که روش او نیز پروپاگاندا علیه چپ ایران است. معنای این سخن آن نیست که این دو نفر مثل هم هستند. نه، بل متد آنها یکی ست.» شما بهتر است به فکر اصلاح «متد تحلیل موضوع» خود باشید. یا از آن به عنوان «متد علمی» در برخورد به موضوع دفاع کنید. بازهم قید میکنم :روش شما تبلیغاتی ست و نه «علمی انتقادی». درک این مسئله برای شما به عنوان یک آکادمیکر اصولاً لازم است راحت باشد ولی متأسفانه شما مشکل دارید 2- نوشته اید« آ.ائلیار چپ سنتی ست»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درود برهمگی اقای آ.ائلیار از انجا که دارای ویژگی فحش دادن است و نویسنده را با شریعتمداری و غیره تشبیه میکند و فاقد آزاد فکری است و در همان چپ سنتی قرار دارد مورد بحث من در اینجا نیست.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشته ام متد جلال ایجادی در نوشته خود تبلیغی ست. این متد بمانند متد شریعتمداری ست. چرا که روش او نیز پروپاگاندا علیه چپ ایران است. معنای این سخن آن نیست که این دو نفر مثل هم هستند. نه، بل متد آنها یکی ست. این متد متد «ترور شخصیت چپ ایران» است. ارائه دیدگاه مشخص برپایه ی منطق و استدلال با تبلیغ تفاوت اساسی دارد . توضیح حوادث و واقعیات که در بیشتر مواقع سیاسی هستند و یا جعل گزارشهایی در پیرامون آنها با هدف « تأثیر گذاشتن بر اذهان برای کشاندنشان در جهت کردارهای ویژه به معنی تبلیغ است و متفاوت و متضاد با روش روشنگری.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جنبش سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری در دوره مدرنیته در جوامع پیشرفته اروپایی پدید آمد.برای یافتن پاسخ درست به پایان دادن "استثمار انسان از انسان". این تئوری از غرب در اوایل جنبش مشروطیت از سوی شمال وارد ایران شد. و با توجه به شرایط ایران موجب تشکیل «اجتماعیون و عامیون» شد. و مشکل عقب ماندگی جامعه ایران مهمترین مسئله سوسیال دموکراتها بود.و چگونگی تطبیق تئوری یی که ریشه اش جوامع رشد یافته سرمایه داری بود با شرایط عقب مانده ایران.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
معمولا نوشته‎های آقای ایجادی از متدولوژی علمی پیروی می‎کنند ولی این نوشته ایشان از این متدولوژی فرسنگها فاصله دارد. آقای ایجادی می‎نویسند: "چپ ايران در دوران پايانی شاه در ادامه سنت توده ايسم با چريکی گری، خود را مطرح ساخت" به این ترتیب یک دهه فعالیت حزب توده ایران در دهه 1320-30 نادیده گرفته می‎شود. آیا حزب توده ایران در دهه 20 "چپ" نبود؟
این درست است که فعالیت چپ ایران در اواخر دوران محمدرضا شاه پهلوی دوباره اوج گرفت ولی نقطه شروع آن نبود.
آنچه که ایشان بعنوان گفتمان غالب آن دوره مطرح کرده‎اند، کاملا درست است. در آن دوره گفتمان چپ عبارت بود از "حزب لنينی، موتور کوچک، نقش توده، انقلاب قهرآميز، برنامه دولتی کردن اقتصاد، پايان دادن به حاکميت سرمايه، برتری طبقاتی کارگری و غيره" و این واقعیت دارد که گرایش آن دوره گرايشی بود که "تمايل استبداد گرائی حزبی و سياسی و درک تمرکزطلب در هدايت اقتصاد
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رازی گرامی/ منهم با این گفته که « جلال ایجادی و حسین شریعتمداری از یک سنخند» صد در صد مخالفم . اما در مورد تیتر«چپ ايران در بن‌بست‌ها و عقب‌ماندگی فکری» کمی تند ، تیز و تحریک کننده است ؛شروع می کنم . بنظر خیلی از تحلیل گران سیاسی ایران، جریانات سیاسی چپ ، راست و میانه بنوعی در بن بست فکری گرفتار آمده اند. در مورد نقد به چپ؛ اقای ایجادی بی انصافی کرده اند؛ چپ ها ی ایران از دهه نود میلادی به باز نگری گذشته خود پرداخته اند؛ حاصل اینکار هزاران مقاله ؛ کتاب ،فایل های صوتی ، تصویری و مصاحبه بوده است . بنابراین مطالب فشرده و کلی که جلال ایجادی در این مقاله طرح کرده است به هیج وجه تازه و نو نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی گرامی، در اینکه ستیزه‌گری یک پدیده واقعا موجود است، شکی نیست و من با شما کاملا همنظرم. بحث من بر سر این است که امروزه نیروهای متعصب و سنتی جامعه ما، حالا هرچقدر هم کراوات بزنند و ادای انسانهای مدرن را در بیاورند، از این واقعیت چماقی ساخته‌اند برای خفه کردن منتقدین خودشان. چرا نظرات آقای ایجادی "چپ‌ستیزی" نامیده می‌شود؟ در کجای نوشته ایشان آمده است که «چپ اخ است و سرمایه همه چیز»؟ و از همه مهمتر، آیا جلال ایجادی و حسین شریعتمداری از یک سنخند؟ آیا اخلاق چپ ایرانی تا این اندازه سقوط کرده است که منتقد نظری خودش را با یک بازجوی شکنجه‌گر و تواب‌ساز رژیم خون و خیانت و جنایت همسان می‌داند؟ اگر بخواهیم از پسوند "ستیزی" در اینجا درست استفاده کنیم، باید بگوییم در اینجا با "منتقدستیزی" مواجه هستیم. گفتم که بزرگترین خیانت چپ ایرانی از بین بردن اعتبار و اعتماد "چپ" در جامعه بود، متأسفانه
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رازی گرامی / پسوند "-ستیز" و "-ستیزی" و ستیزه گری واژگانی حقیقی در فضای سیاسی است که یکی از خصوصیات روانی _ فرهنگی مردمان خاورمیانه را تداعی می کند و به هیج وجه به چپ ویا راست و میانه اختصاص ندارد. بنظر من سیتزه گری ریشه در اسلام و فرهنگ خاورمیانه ای ما دارد. اینکه یکی کموینست ، دیگری آنتی کمونیست ؛ سومی آتئیست چهارمی سکولار_ دمکرات ، پنجمی پانیرانیست ، ششمی پان ترک ، پان کرد و...باشد.این ستیزه گری عمومی بجای حل مشکلات از طریق گفت و گو و مبارزه فرهنگی _ سیاسی راه ستیزه گری را در پیش می گیرد. اسلام ستیز و کمونیست سیزتی ، ایران ستیزی، ترک سیتزی ، عرب ستیزی و..از این جمله اند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آرمانهای چپه = آرمانهای ما / چپ و راست شده اند/ و در این میان ، انسان / از یاد رفته است. / آرمانهای چپ / با شعارهای ضد امپریالیست / چشم بر چوبه های دار میبندد / و در زیر پرچم سرخ و سیاه دیکتاتوری / از چشم تنگهای چینی / تا مافیای روسی و وطنی / سینه میزنند. / آرمانهای راست / با شعار آزادی و دمکراسی / آزادی را برای سلطۀ خود میخواهد / و در این میان انسان / بی آرمان / به عجز و لابه و چاپلوسی و دروغ و فریب / به فکر نانیست / تا گرسنه نمیرد./ انسان / بی آرمان انسانی / جنگجوی آرمانهای چپه گشته است / و در هیاهوی جنگ طلبان / و جنگجویان گرسنه اش / از یاد رفته است./ با سپاس از درج نوشته لطف نموده و آنرا بعلت مخدوش شدن بندهای نوشته بدین صورت جایگزین نمایید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آرمانهای چپه

آرمانهای ما
چپ و راست شده اند
و در این میان ، انسان
از یاد رفته است.
آرمانهای چپ
با شعارهای ضد امپریالیست
چشم بر چوبه های دار میبندد
و در زیر پرچم سرخ و سیاه دیکتاتوری
از چشم تنگهای چینی
تا مافیای روسی و وطنی
سینه میزنند.
آرمانهای راست
با شعار آزادی و دمکراسی
آزادی را برای سلطۀ خود میخواهند
و در این میان انسان
بی آرمان
به عجز و لابه و چاپلوسی و دروغ و فریب
به فکر نانیست
تا گرسنه نمیرد.
انسان
بی آرمان انسانی
جنگجوی آرمانهای چپه گشته است
و در هیاهوی جنگ طلبان
و جنگجویان گرسنه اش
از یاد رفته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محترم،
چپی که شما از آن یاد می کنید، خود بخشی از جمهوری اسلامی بود که هم اکنون بصورت "جمهوری اسلامی در تبعید" به زندگی گیاهی و دستفروشی اینترنتی مشغول است. این جریان خود دست کمی در تبهکاری و ضدیت با انسانیت نداشته و هم اکنون نیز در حال محو شدن از صحنه ی سیاسی بصورت فیزیکی می باشد. زیرا سنی از آن گذشته و کم کم یا گرفتار کم حواسی شده و دیگر توان ادامه ی حیات بصورت گذشته را هم ندارد، و یا خسته و فرتوت کنج خانه ی خود نشسته و گاهگاهی با بروز خشونت در جوامع دیگر دچار هیجان شده و هی اعلام می کند که عمر این یا آن بپایان رسیده. اما در حقیقت عمر خودش بپایان رسیده.
زیاد این جریان را جدی نگیرید و خودتان در فکر یافتن راههائی انسانی برای مشکلات لاینحل بشریت باشید. مارکس و دنبالچه های وی شبحی هستند که هر زمستان می لرزند و خواهان یافتن یک تابوت هستند.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقبالي جان، هيج قصد و غرضي در كار نبود، اقاي وهاب أنصاري ابتدأ در فيس بوك نوشت و سپس همان كامنت را در أينجا گذاشت، ابتدأ يادش رفته بود كه نامش را بنويسد،از اين رو مجددا همان كامنت را پست كرد
تصویر اقبال اقبالی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چه جالب است!!! دو نفر با نگارش ها و نظرات 100% مشابه ؟؟؟ آنها بسیار اند!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگر می شد به تمهیدی پسوند "-ستیز" و "-ستیزی" را از زبان فارسی حذف کرد، نیروهای متعصب و سنتی جامعه ایران در مقابله با انتقاد به مشکلات فراوانی برخورد می کردند. امروزه هر نوع انتقادی به اسلام انگ "اسلام‌ستیزی"، هر گونه حمله به نژادپرستی قومی "ترک‌ستیزی" (والبته عرب ستیزی، کردستیزی و ...) می خورد. والبته که نقد کارنامه ننگین و شرم آور چپ ایرانی هم "چپ‌ستیزی" نامیده می شود. تو گویی که همه این نیروهای ارتجاعی با هم در تماسند و از یک آبشخور فکری آب می خورند و اولین و مهمترین دغدغه آنان این است که با فرافکنی و پولمیک صدای هر منتقدی را در گلو خفه کنند. دوستان "رگهای گردن به حجت قوی"! مسئله بسیار ساده است: آیا بخشی از این چپ کمونیست ایرانی علی بی ابی طالب را مولای خود نمی دانست؟ آیا بخشی از همین چپ در درون سازمانهای خودش دگراندیشان را نمی کشت؟ آیا کار بخش بسیار بزرگی از این چپ به پادوئی و جاسوسی
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مدني گرامي، اسلام سياسي در بعد إفراطي و ميانه رو قويا در جهان وجود دارد، چپ هم به مانند اسلام سياسي دو بخش دارد، هر دو اينها به لحاظ دولتي با شكست هاي جدي مواجه شدند ولي همچنان در بطن جامعه و قدرت دولتي فعالند، اشتباه استاد ايجادي اين است كه تفاوتي ما بين اين دو در بخش چپ و اسلام سياسي نمي بينيد،متاسفانه سكولاز ها ايران بخاطر شكست اسلام سياسي و چپ ايران، برخورد نادرستي دارند و يكي إز عوامل اصلي نا كامي سكولار هاي راست ميانه و پانيرانيست نديدن اين تفاوت هاست
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وهاب جان، منهم به اين مقاله انتقادات جدي دارم، شخصا هم احزاب و سازمانهاي چپ را تجربه كردم و هم با سازمانهاي راست ميانه و ملي گرا اشنايي دارم، بنظر من چپ سابق به دو بخش دمكرات و بخش سنتي و أستالينيستي تقسيم شدند، از اين رو غير منصفانه است ،هر دو را يكسان فرض كنيم، واقعييت اين است كه نگاه أيشان به اسلام و خاو ميانه با نگاه جناح راست جمهوريخواه أمريكا يكسان است ، چنين نگاهي همه ي مشكلات جهان را إز اسلام مي داند، حمله به أفغانستان، عراق و...أقداما تي بود كه قصد داشت، القاعدة را ايزوله كند و دمكراسي را به خاور ميانه بياورد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
كيانوش جان، از آقاي ايجادي انتظار بيشتري بود. مطلب ايشان بيشتر به درد مطبوعات بولواري ميخورد، كه با تيتر هاي جنجالي و كم مايه دنبال جذب مشتري و ايجاد هياهو هستند. من نميدانم آقاي ايجادي بر أساس كد أمين فاكتها و كار تحقيقي اين احكام سنگين را عليه چپ صادر ميكند.
فعالين منفرد چپ و احزاب تاريخي چپ (سازمان فداييان خلق اكثريت) هم كار تحقيقي در رابطه با گذشته چپ و خود كرده اند و هم به نقد خود نشسته اند. به جرات ميتوان گفت كه از ميان نحله هاي سياسي تاريخي ايران چپ قبل از همه شروع به نقد خود كرد و آن چيزهايي كه آقاي ايجادي فكر ميكند چپ همچنان گرفتار آنان است، را نقد و در عمل دوري گزيده است. امروز چپ در اكثريت خود به دمكراسي اعتقاد دارد و به هر نوع نظام ديكتاتوري و ايدئولوژي اعتقادي ندارد. آقاي ايجادي كمي به خود زحمت ميداد، اسناد و مكتوبات چپ را ميخواند، ديگر احتياجي به اين نوشته در اي

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
كيانوش جان، از آقاي ايجادي انتظار بيشتري بود. مطلب ايشان بيشتر به درد مطبوعات بولواري ميخورد، كه با تيتر هاي جنجالي و كم مايه دنبال جذب مشتري و ايجاد هياهو هستند. من نميدانم آقاي ايجادي بر أساس كد أمين فاكتها و كار تحقيقي اين احكام سنگين را عليه چپ صادر ميكند.
فعالين منفرد چپ و احزاب تاريخي چپ (سازمان فداييان خلق اكثريت) هم كار تحقيقي در رابطه با گذشته چپ و خود كرده اند و هم به نقد خود نشسته اند. به جرات ميتوان گفت كه از ميان نحله هاي سياسي تاريخي ايران چپ قبل از همه شروع به نقد خود كرد و آن چيزهايي كه آقاي ايجادي فكر ميكند چپ همچنان گرفتار آنان است، را نقد و در عمل دوري گزيده است. امروز چپ در اكثريت خود به دمكراسي اعتقاد دارد و به هر نوع نظام ديكتاتوري و ايدئولوژي اعتقادي ندارد. آقاي ايجادي كمي به خود زحمت ميداد، اسناد و مكتوبات چپ را ميخواند، ديگر احتياجي به اين نوشته در اين شكل و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان چپ بدون اینکه عصبانی شوند و اتهاماتی نظیر کیهان شریعتمداری به نویسنده بزنند بهتر است ان را نقد کنند . منهم بعنوان یک چپ سابق ؛ نوشته جناب جلال ايجادی را نقد می کنم :
1_ او می نویسد:«، چپ متنوع و پيچيده است و افراد و لايه هائی هستند که خوشبختانه در بينش خود متحول شده اند، ولی بطور عمده مدل فکری و برنامه ی چپ در بنياد تغيير نيافته است.»او چپ را متنوع و پیجیده می نامد ولی می نتیجه می گیرد که

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عقل و شعورو شرف و صداقت همان توده ای و چریک ، هزاربار از شما بریدهها و فراریان شاهی و ملی و اسلام اختلاطی ، بیشتر بود و هنور پیشرو تر از شماها فرصت طلبان نیهلیسم است . آینده باز هم روی تان را سیاهتر نشان خواهد داد .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وقتی یک استاد دانشگاه، یک آکادمیکر، به سان "کیهان شریعتمداری"، مبلغان چپ ستیز حکومتی، در مورد "چپ ایران" چیز مینویسد، این پرسش پیش میاید که ، آیا متد بررسی علمی یک موضوع ، برای استادان هم هنوز جا نیفاده است؟ پس اینان برای دانش جویان خود چه متدی تدریس میکنند که خود در عمل چنین مطالب "تبلیغاتی" و عاری از روش تحقیق و بررسی علمی موضوعات پس میدهند؟ موضوع عمل و تئوری چپ در جهان و ایران توسط صدها متخصص و حتی از سوی خود فعالان چپ تحقیق و نقد و بررسی شده که جایی برای این تبلیغات نگذاشته است.در چنین حالتی پس چه حاجتی ست برای پروپاگاندای حکومتی و شبه حکومتی؟ پاسخ سئوال این است که مسئله نه مربوط به علم است و نه مربوط به متد علمی! بل دقیقاً مربوط به «تسلط سرمایه» و منافع آن است. تبلیغات چپ ستیزی بازتاب ترس سرمایه از تهدید شدن آن و اجرای عدالت نسبی اجتماعی ست.