پاسخی که« پیک نت» از درج آن خودداری کرد!

۱- شما مستقیم و غیر مستقیم بنده را متهم به همکاری با سلطنت طلبان، براندازان و طرفداری از حمله نظامی به ایران کرده اید. بنده همواره منتقد نظریه ضرورت همکاری جمهوری خواهان با طرفداران سلطنت بوده ام و نیز تا آنجا که در توان داشتم علیه تشویق دول خارجی به حمله به ایران کوشیده ام . در مطلبی با عنوان سهراب و صلح و سلطنت که در تاریخ ۲۹ مارس ۲۰۰۷ منتشر کردم ، شما میتوانید مواضع مرا در این دو مورد ملاحظه بفرمایید. ۲- مستقیم و غیر مستقیم بنده را تحریمی ، مخالف جنبش سبز و .. نامیده و پرسیده اید که...

با تشکر از تلاش های روشنگرانه ایران گلوبال ، در ارتباط با مطلبی که به نقل از سایت "راه توده " نشر دادید، نظر به اتهامات ناروایی که به بنده وارد ساختند، خواهشمندم که توضیح زیر را هم منتشر سازید.

در رابطه با مطالب نادرست راه توده ، یاد داشتی برای پیک نت فرستادم ، که متاسفانه چاپ نکرد . در زیر متن نامه به« پیک نت» را ملاحظه می کنید:

دوستان گرامی ، با سلام و خسته نباشد

در مطلبی با عنوان نامه فرخ نگهدار و برائتنامه نویسان مواردی را به این جانب نسبت داده اید که واقعیت ندارد. خواهشمندم که در پایبندی به فرهنگ روز نامه نگاری سالم ، توضیحات مختصر زیر را هم چاپ بفرمایید.

۱- شما مستقیم و غیر مستقیم بنده را متهم به همکاری با سلطنت طلبان، براندازان و طرفداری از حمله نظامی به ایران کرده اید. بنده همواره منتقد نظریه ضرورت همکاری جمهوری خواهان با طرفداران سلطنت بوده ام و نیز تا آنجا که در توان داشتم علیه تشویق دول خارجی به حمله به ایران کوشیده ام . در مطلبی با عنوان "سهراب و صلح و سلطنت " که در تاریخ ۲۹ مارس ۲۰۰۷ منتشر کردم ، شما میتوانید مواضع مرا در این دو مورد ملاحظه بفرمایید.

۲- مستقیم و غیر مستقیم بنده را " تحریمی" ، "مخالف جنبش سبز" و .. نامیده و پرسیده اید که چرا به جای اعلام برایت ، توهین و فحاشی، نظر صریح خود را پیرامون مسائل کشور بیان نمیکنم . نخست آنکه این جانب ، به دلائل روشنی ناچار به اعلام برایت شدم، ولی به کسی توهین و فحاشی نکردم و هر زمان که چنین امری ثابت شود، با خاکساری از طرف مقابل عذر خواهی خواهم کرد. دوم اینکه من "تحریمی " و یا شیفته شرکت در هر انتخاباتی نبوده و نیستم . در انتخابات اخیر که به تولد مبارک جنبش سبز انجامید، در کادر کمیسیون انتخابات اتحاد جمهوریخواهان ایران، در کنار دیگر یارانم برای تدوین اسناد و اتخاذ مواضع درست کوشیدم و افتخار میکنم که ما - شورای همانگی اتحاد جمهوریخواهان ایران- به اتفاق آرا، مردم را به شرکت در انتخابات و گزینش یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب فرا خواندیم. نظرات و دفاعیات مرا میتوانید در سه مطلب "پدیده کروبی " و "چرا کروبی" و"آخرین سلطان" که به ترتیب در ۲۵ اردیبهشت ، ۱ خرداد و ۱۰ تیر ۱۳۸۸ منتشر شدند، ملاحظه بفرمایید . اگر هم در شهر مونیخ آلمان خبرنگار یا همکاری دارید، میتوانید از نقش من در جنبش اعتراضی بعد از انتخابات و میزان نفرت آن ها که نام بردید، نسبت به من مطلع شود. در خصوص موضعگیری شفاف پیرامون مسایل کشور نیز به اطلاع میرسانم که در حد یک فعال سیاسی - و کمی هم ژورنالیست- همواره در این عرصه فعال بوده ام . آخرین تلاش هایم را در گفتگویی با عنوان " سکولاریسم، حقوق شهروندی و رفع تبعیض ، سه مقوله مهم در جنبش سبز" بازتاب دادم .

۳- تصدیق میکنم که به دنبال اعلام برایت از سوی من و دوست عزیز و مبارزم، تابان، مار های افسرده زیادی سر بلند کردند و فحش نامه های نخ نما شده را مجددا نشر دادند. اما اینها ربطی به ما ندارد و شما در یک کاسه کردن هایتان جانب عدل و انصاف را نگاه نداشتید و نه تنها به من ، بلکه به آقایان تابان، مبشری و احمدی هم نسبت های ناروایی داده اید. من دلائل انتشار "اعلام برایت" را به تفصیل در گفتگو با تلویزیون اندیشه بیان کردم و به طور خلاصه، به شدت نگران تلاش هایی هستم که با هدف منزوی کردن مهندس موسوی و پر و بال دادن به دیگران در حال صورت گرفتن است، و در حد توانم در مقابل این تلاش ها ا یستادگی میکنم و بر این باورم که اگر جناح راست جنبش سبز در آن نقش هژمون بیابد ، این جنبش هم -در بهترین حالت- به سر نوشت جنبش اصلاحات گرفتار خواهد شد. ممکن است در این تحلیل اشتباه کنم، ولی شما اعلام برایت را در این چهار چوب ببینید

همه مقالاتی را که مورد اشاره قرار دادم میتوانید در سایت ما- اخبار روز - در فصل ایران و ذیل نام بنده ملاحظه کنید .

برایتان در اطلاع رسانی شفاف و امانت در روزنامه نگاری موفقیت آرزو میکنم

با احترام

احمد پورمندی

مونیخ آلمان ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱

مقاله زیر از راه توده در نقد مقاله احمد پورمندی - ف. تابان تحت عنوان :«ما از این مواضع اعلام برائت می کنیم! »

نامه فرخ نگهدار و برائتنامه نویسان

اولی حرفش را زده

دومی، پشت انتقاد

پنهان شده اند!

هفته گذشته، نامه ای سرگشاده به قلم "فرخ نگهدار" رهبر سابق سازمان فدائیان اکثریت و عضو رهبری کنونی این سازمان به علی خامنه‌ای منتشر شد. سلطنت طلب‌ها و طرفداران بختیار و سلطنت مشروطه در سازمان اکثریت انتشار این نامه را دستاویزی برای موج انتقاد و حمله و گاه توهین‌های زشت به آقای نگهدار قرار دادند.

در مورد این نامه دو نکته وجود دارد:

1- محتوای نامه آقای نگهدار و مطالب درست و نادرستی که در آن است و اصولا میزان ارزش سیاسی این شیوه نامه نگاری.

2- حملاتی که "رادیکال"‌های سلطنت طلب چپ و طرفداران براندازی جمهوری اسلامی به آقای نگهدار بابت این نامه کرده اند.

فرخ نگهدار در نامه خود ضمن نگاه - در مجموع درستی- که به اوضاع سیاسی حاکمیت و رهبری جمهوری اسلامی داشته مرتکب چند اشتباه شده است.

از جمله اینکه ایشان بنا بر روش خود که معمولا این یا آن شیوه مبارزه را مطلق می کند، در این نامه نیز اعتقاد به اثرگذاری و تغییر در رفتار حاکمان را جزیی از "اصلاح طلبی" و نوشتن نامه و نصیحت برای ایجاد چنین تغییری را بصورت یک شیوه مطلق درآورده است. همه انقلابیون و همه اصلاح طلبان در طول تاریخ به امکان تغییر در رفتار حاکمان باور داشته اند. بحث بر سر آن است که چه شیوه‌ای، در چه لحظه‌ای می تواند در این عرصه کاراتر باشد. شاه هم سرانجام "تغییر" کرد و صدای مردم را شنید ولی نه با نصیحت‌های آقای خمینی در دهه 40 و نه با نامه‌های سرگشاده علی اصغر حاج سید جوادی در دهه 50، بلکه زیر فشار انقلاب مردم. آن نصیحت‌ها و آن نامه‌ها در زمان خود درست و جسورانه و افشاگر بود، اما همزمان با آن، هر جریان سیاسی در حد توان و امکانات خویش به آگاه سازی مردم برای شکل گیری یک جنبش انقلابی کمک می‌کرد. ما دیدیم که در سال 57 نه آیت‌الله خمینی دیگر شاه را نصیحت ‌کرد و نه آقای حاج سیدجوادی برای او نامه نوشت. شاه نشان داده بود که با نصیحت و نامه تغییر نمی کند.

بنابراین، ضمن اینکه نامه نگاری به رهبر جمهوری اسلامی و یا هر رهبر دیگری، هیچ اشکال اصولی ندارد و حتی می‌تواند از زاویه دیگری به رشد آگاهی مردم کمک کند، و می توان از آن بعنوان یک شیوه استفاده کرد، اما چنین نامه نگاری به این شکل، با این محتوا و در این شرایط از نظر روش و اثربخشی اصولا کاری درست است؟ این خود زیر سوال است، چه رسد به اینکه بخواهیم آن را به عنوان یک شیوه اجباری "اصلاح طلبی" مطلق کنیم.

همین مطلق کردن این یا آن شیوه موجب شده که آقای نگهدار در اعتقاد ادعایی خود به ضرورت تغییر رفتار حاکمان بعنوان یک اصل "اصلاح طلبی" پیگیر نباشد و آشکارا نگران بوجود آمدن یک جنبش اجتماعی برای این تغییر رفتار باشد. در حالیکه برعکس، بنظر ما تجربه تمام تاریخ نشان داده که تغییر رفتار حاکمان بدون فشار و جنبش مردم، بدون به میدان کشیدن آنان، بدون پیوند زدن خواست‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی وسیع ترین اقشار مردم و با صرف نامه نگاری و نصیحت ممکن نیست. اینکه زمان شنیدن صدای این جنبش مردم برای حاکمانی از نوع شاه در ایران و بن‌علی در تونس دیگر دیر شده باشد یا هنوز فرصتی برای آقای خامنه‌ای باقی مانده باشد، دیگر دست ما و مردم نیست. ما در بیانیه‌های آقایان موسوی یا کروبی و خاتمی هم نوعی هشدار و نصیحت به حاکمان را می بینیم ولی آنان بدرستی این هشدار و نصیحت را در متن جنبش مردم قرار می دهند نه خارج از آن، یا بدتر از این، در برابر آن.

به ضعف‌های نامه آقای نگهدار از جهاتی دیگر نیز می‌توان پرداخت، مانند اشاره‌های بی‌دلیل و ناپخته‌ای که او به برخی نام‌ها کرده و آنها را نقش آفرین در مسیر آقای خامنه‌ای دانسته است، درحالیکه در حوادث و رویدادها – علیرغم نقش افراد در آنها- مجموعه‌ای از پایگاه‌ها و گرایش‌های سیاسی و طبقاتی و انگیزه های اقتصادی و حکومتی مطرح‌اند، نه این و یا آن فرد. بیش از این وارد این بخش نمی شویم، زیرا نمی خواهیم با موج آلوده‌ای که "رادیکال"های سلطنت طلب و "چپ"های شاهپور بختیاری برضد او و این نامه به راه انداخته اند همراه شویم. از جمله "برائت نامه" آقایان احمد پورمندی و ف. تابان که در آن از مواضع فرخ نگهدار در این نامه انتقاد کرده و عملا خواهان اخراج او از سازمان فداییان اکثریت شده اند!

درحقیقت، ریشه‌های اصلی بحث به اینجا بر میگردد که آقای نگهدار هنوز برای حاکمیت کنونی و در راس آن، اقای خامنه ای ظرفیت عقب نشینی در برابر مردم قائل است و منتقدان ایشان معتقدند چنین ظرفیتی دیگر وجود ندارد و این نوع نامه نگاری‌ها و امید بستن‌ها بیهوده است.

ایکاش، هم آقای نگهدار استدلال‌های خود را در همین زمینه دقیق‌تر مطرح می‌کرد و هم منتقدان ایشان استدلال‌های خود را به میدان می آوردند تا بتوان یک قضاوت سیاسی میان دو طرز تلقی از وضع حاکمیت کرد. هنوز هم ما اعتقاد داریم، مهم ترین بحث، همین نکته است! بحثی که به دور از توهین و تهدید به اخراج سازمانی، باید بصورت مستدل به آن پرداخت.

در یک چنین بحثی، این مهم نیست که عده ای اعتقاد به ظرفیت حکومت برای عقب نشینی داشته باشند و عده ای انقلاب 57 را اشتباه ارزیابی کرده و توهم دولت سوسیال دمکرات بختیار، و از آن توهم آمیز تر، امکان و ادامه چنین دولت و سیستمی را پس از فروکش کردن شرایط انقلابی 57 و بازگشت شاه به کشور را داشته باشند. مهم اینست که دو طرف استدلال های خود را مطرح کنند.

در حملات مکرری که در سال‌های اخیر به فرخ نگهدار و دیدگاه‌های او از درون سازمان اكثریت شده سه تن نقش اصلی را داشته اند. سهراب مبشری، فریدون احمدی و ف. تابان. از این سه تن یکی طرفدار حمله بوش به ایران بود و مخالفان آن را "دن کیشوت‌های ضدامپریالیست" می نامید. دیگری با شهریار آهی مشاور رضا پهلوی بیانیه صادر می‌کند و بالاخره سومی هم پایه گذار تز ضرورت نامه نگاری به خاتمی به منظور خراب کردن او و جنبش اصلاحات بود و امثال داریوش همایون را هم پای ثابت امکانات اینترنتی خود قرار داده است.

روشن است که اینان باید اول مواضع و تکلیف خود را روشن کرده و از گذشته خویش اعلام برائت کنند، تا بعد بتوانند در مورد فرخ نگهدار یا هرکس دیگر اظهار نظر کرده و از او اعلام برائت کنند. فرخ نگهدار هر نظری داشته باشد لااقل طرفدار رادیکالیسم واپسگرای سلطنت طلبانه یا حمله امریکا به ایران نیست. او نظر خودش را- که دربالا و در ارتباط با نامه مورد بحث نیز برخی انتقادها را به آن وارد دانستیم- روشن و صریح می گوید. منتقدان ایشان، از جمله طرفداران "برائت" بجای توهین و فحاشی و اعلام برائت چرا نظر صریح خود را درباره رویدادها و تحولات کشور با صراحت نمی گویند؟ اگر طرفدار براندازی جمهوری اسلامی هستند، چرا صریح اعلام نمی کنند که همه مردم بدانند؟ و در اینصورت چرا خودشان را به "جنبش سبز" چسبانده‌اند؟ کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند و در بوجود آمدن این جنبش نقشی نداشتند و رایی نداده بودند که بدنبال پس گرفتن آن باشند (مرور کنید اعلامیه رهبری سازمان اکثریت در آستانه انتخابات 22 خرداد را) و اصولا اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی را ناممکن می‌دانند، با جنبش سبز چه کار دارند؟ چرا نظرخودشان را درباره این جنبش، شعارهای آن، رهبران آن صریح نمی‌گویند؟ اگر تصور می کنند جنبش سبز موجی است نیرومند و تاریخی که هرکس همراه آن نشود له خواهد شد، خوب این را صریحا بگویند و اقرار کنند که فرصت طلبانه و از بیم له نشدن با این جنبش همراه شده‌اند و موج سواری می‌کنند و شعارها، خواست‌ها و رهبران آن را قبول ندارند و منتظر شکست آن هستند. اگر مشکلشان با فرخ نگهدار بر سر عدول از سوسیالیسم است، چرا با شهریار آهی و رضا پهلوی و طرفداران شاهپور بختیار و جرج بوش بر سر سوسیالیسم اختلاف پیدا نمی کنند؟ اگر معتقدند که می شود با این جمع برعلیه جمهوری اسلامی که هیچ؛ علیه فرخ نگهدار هم متحد شد چرا با صراحت و شهامت آن را بیان نمی کنند؟

بنظر می رسد مواضع فرخ نگهدار روشن است. کنگره سازمان اکثریت اگر قرار است به وضع این سازمان رسیدگی کند اول باید از این آقایان و از همگان بخواهد مانند فرخ نگهدار مواضع خود را روشن بیان کنند، نظر خود را درباره جنبش سبز به صراحت اعلام کنند، متحدان خود را تعیین کنند، تکلیف خود را با امریکا و شاهپور بختیار و رضا پهلوی و شهریار آهی و حمله به ایران و انقلاب 57 روشن کنند و ... تا بتوان درباره مواضع آقای نگهدار یا هر کس دیگر قضاوت کرد. بنظر ما زمان همراهی با سلطنت طلبان زیر پوشش رادیکالیسم به پایان رسیده است. شاید آنچه در تونس گذشت، درس عبرتی باشد نه تنها برای حاکمیت کودتائی جمهوری اسلامی، بلکه برای توهم زدگانی که روزگاری انقلابی و چپ بوده اند. جنبش سبز نشان داده است که رادیکالیسم در دفاع از انقلاب 57، تلاش برای حفظ دستاوردهای آن دربرابر حاکمیت ارتجاعی است. هر تلاشی در این سمت، در همراهی با جنبش سبز مردم ما تلاشی است در جهت پیشرفت و ترقی اجتماعی و هر تلاشی بر خلاف آن حرکتی است واپسگرایانه و ارتجاعی. هر انتقادی که به مواضع فرخ نگهدار وارد باشد، او در کنار جنبش سبز و در سمت ترقی و پیشرفت اجتماعی کشور ایستاده است. مخالفان و اعلام برائت کنندگان از وی درست در نقطه مقابل این جنبش و در کنار واپسگرایانه ترین جریان‌های کشور قرار گرفته اند. تمایز بنیادین این دو در اینجاست نه در شعارهای توخالی و ژست‌های رادیکال.

راه توده 27.10.1389

ما از این مواضع اعلام برائت می کنیم!

احمد پورمندی - ف. تابان

• از ان جا که ما نویسندگان این نامه، سال ها به طور مشترک با آقای فرخ نگهدار در یک سازمان بوده ایم، او خود را چپ می دانسته است و ما نیز، او هنوز عضو سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) است، و ما نیز، می خواهیم به این وسیله برائت و جدائی خود را از کارنامه ی سیاسی و افکار اخیر او – به خصوص بعد از جنبش سبز - اعلام کنیم ...

فرخ نگهدار، به دنبال گفتگوهای خود با تلویزیون فارسی آمریکا، حمایت از طرح محمود احمدی نژاد برای غارت مردم ایران زیر عنوان پرطمطراق «طرح ملی»، اکنون مقاله ای نوشته است به نام «آقای خامنه‌ای! فردوست‌ها از شما آریامهر می‌سازند». همان طور که از نام این مقاله پیداست، تازه بعد از بیست سال، او دل نگران است که آیت اله علی خامنه ای ولی فقیه، گول برخی اطرافیان خود را بخورد و به آریامهر تبدیل شود! او این نگرانی را در مورد سلطانی ابراز می کند که خداوند به نماینده ی او در آسمان تبدیل شده و قدرت و ثروت افسانه ای را در هم آمیخته و بیش از هر کس دیگر از ادامه ی وضعیت موجود سود می برد و برای حفظ آن می کوشد. در نگاه نگهدار اما این سلطان، به «رهبر» شاید بی گناهی تبدیل می شود که خودش خوب است، اگر اطرافیانش بگذارند. خاک پاشیدن به چشم مردم را، فرخ نگهدار از همان تیـتر مقاله ی خود آغاز می کند.

هدف ما در این یادداشت کوتاه، مباحثه با وی در مورد نظراتش نیست. این کار به اندازه ی کافی صورت گرفته و بسیاری دلسوزان به او هشدار داده اند که بیش از این در این مرداب فرو نرود، او اما این راه را انتخاب کرده است، دلیلش هر چه بوده، نتیجه اش این شده است که به جای همنشینی با یاران سابق و مبارزان پاک باخته ی راه ازادی و عدالت، اکنون با کسانی همراه شده است که «جنسی دیگر» دارند. از ان جا که ما نویسندگان این نامه، سال ها به طور مشترک با وی در یک سازمان بوده ایم، او خود را چپ می دانسته است و ما نیز، او هنوز عضو سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) است، و ما نیز، می خواهیم به این وسیله برائت و جدائی خود را از کارنامه ی سیاسی و افکار اخیر او – به خصوص بعد از جنبش سبز - اعلام کنیم و نیز بگوییم سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) باید راهی برای این معضل بیابد.

ما از آقای نگهدار و مواضع وی اعلام برائت می کنیم چون:

در وقتی که دست آقای خامنه ای بیشتر از گذشته، به خون فرزندان آزادی خواه مردم ایران آغشته است و اکثریت ملت ایران او را عامل و آمر اصلی کشتارها و سرکوب جنبش سبز مردم ایران می داند، می کوشد این دست های خونین را در دستکشی سفید پنهان سازد و مسئولیت کشتار مردم و سرکوب جنبش سبز را در میان همگان تقسیم کند.

او می نویسد: «من گناه همه فجایعی که رخ می دهد را تنها بر عهده رهبری نظام نمی گذارم. همه مسوولیم اما هرکس به میزان مسوولیت خویش. »

ما از ایشان می پرسیم: مسئولیت ما در کشتار مردم، در قتل ندا و سهراب و دیگر آزادی خواهان این کشور چه بوده است؟

ما از او اعلام برائت می کنیم چون:

می خواهد مخالفان سیاسی خود را در سرکوب جنبش سبز و کشتار فرزندان آزادیخواه آن شریک جرم نشان دهد و بگوید که «براندازان» - یعنی همه ی کسانی که مثل نگهدار فکر نمی کنند و به جای تلاش برای «تغییر رفتار رهبری» خواهان برکناری وی هستند – در کشاندن این جنبش به خشونت و کشتار مردم – به اندازه ای کمتر یا زیادتر، مقصر بوده اند. او شکایت هر دو را به «رهبر» می برد و خطاب به او می نویسد:

«"سینه چاکان ولایت" از یک سو و "سرنگونی طلبان خشمگین" از سوی دیگر علیه اصلاح طلبی برخاسته اند. هر دو نعره می زنند: "اصلاحات مرد". و این دروغ بزرگی است که تنها ولع قدرت پشتوانه آن است.»

او دروغ های بزرگ می گوید تا بتواند با قربانی کردن همرزمان سابق خود، در نزد «رهبر» اعتباری برای حرف های خود دست و پا کند!

ما از او اعلام برائت می کنیم چون:

در زمانی که بعد از یک سال و نیم جنبش آزادی خواهانه، مردم ایران دشمنان خود و کسانی را که مانع تحقق اهداف آن ها هستند شناخته اند و از جستجوی رای خود به جستجوی سازوکارهایی برآمده اند که رای آن ها را تضمین کند، و در این جستجو به سد «رهبر» و یا همان «ولایت فقیه» برخورده اند، او به هیبت مشاور دلسوز «رهبر» درآمده و می کوشد به او یاد بدهد، چطور عمر رهبری خود را طولانی تر کند.

او می نویسد: «وجدانم گواهی نمی دهد که هرچه طائب ها خواسته اند شما تن داده اید. قابل درک است که جانبداری آشکار شما از یک جناح تا آنجا نبوده است که شما بر حذف آقایان موسوی کروبی و خاتمی و رفسنجانی و پیگرد آنان به مثابه "سران فتنه" مصر باشید.»

با وجدان فرخ نگهدار کاری نداریم اما می دانیم همه ی سیاست او در یک ساله و نیمه ی اخیر این بوده است که علی خامنه ای را از زیر فشار مستقیم جنبش خارج کرده و به مقام رهبری مورد احترام «هر دو جناح» و مردم باز گرداند. در این یک ساله و نیمه «اصلاح طلبان حکومتی» نیز چون نگهدار به چنین صراحت و آشکاری ای سرنوشت خود را با سرنوشت «رهبری» یکی نکرده اند. تشت سیاست تلاش برای طولانی کردن عمر حکومت علی خامنه ای از همان نماز جمعه ی «پرخطایی» که علی خامنه ای دستور آتش به روی مخالفین داد، از بام فرو افتاد. ما خود را در کنار میلیون ها مردمی می بینم که در این یک ساله و نیمه در برابر این دیکتاتور تبه کار ایستاده اند.

ما از او اعلام برائت می کنیم چون:

می خواهد مردم ایران باور کنند که هیچ راهی در برابر آن ها قرار ندارد جز آن که منتظر باشند «رهبر»، رفتار خود را «تغییر» دهد و هر کس را که مثل او فکر نمی کند در زمره ی براندازان و خشونت طلبان معرفی می کند و به این ترتیب امیدها و آگاهی های جوانه زده در میآن مردم در جامعه ی ما را می کشد.

او می نویسد: «خطای دهشتناک آن است که تصور شود طرفداران حکومت با مخالفان هیچ وجه مشترک، هیچ درد مشترک ندارند. این بزرگ ترین دروغ است.»

بزرگترین دروغ این است که کسی تلاش کند مردم را با سرکوب گران خود، با سرکوب کنندگان آزادی، با قاتلان نداها و سهراب ها، به «وجه مشترک» و «درد مشترک»، دعوت کند. آقای نگهدار دروغ می گوید وقتی می نویسد تنها راه اصلاح طلبی باور به تغییر رفتار سلطان مستبد است. او می خواهد مردم ایران را از تغییراتی که برای آن به خیابان آمده اند و مبارزه کرده اند و کشته داده اند، ناامید کند و آن ها را به هم سرنوشت و هم درد بودن با سلطانی جنایت کار متقاعد سازد. در این دنیا تحولات بزرگی صورت گرفته است، نظام های استبدادی بسیاری جای خود را به حکومت های دموکراتیک و یا کمتر استبدادی داده اند، اما کمتر تحولی بوده است که با تغییر رفتار سلاطین دیکتاتور و مستبد صورت گرفته باشد، جنبش های دموکراتیک وقتی پا گرفته اند، در کنار گذاشتن حاکمان جانی و فاسد تردیدی به خود راه نداده اند.

ما از این افکار اعلام برائت می کنیم و ننگ همراهی با آن سیاستی که او می خواهد با برانگیختن همدردی مشترک با علی خامنه ای به عنوان راه اصلاح طلبی به مردم ایران بفروشد را هرگز نخواهیم پذیرفت.

فرخ نگهدار در شکوائیه ی به علی خامنه ای از آینده چنین ابراز نگرانی می کند: «راهی که جمهوری اسلامی می پیماید، هرگاه متوقف نشود "رای من کو" را به شعار مشترک اصول گرایان و اصلاح طلبان، به شعار فراگیر ملی، و جنبش سبز را به جنبشی واقعا همگانی و فراجناحی بدل خواهد کرد.»

فرخ نگهدار تلاش خود را متوقف شدن این راه قرار داده است. او از آقای خامنه ای می خواهد این راه پیموده نشود. ما برعکس خواهیم کوشید، جنبش سبز به جنبشی واقعا همگانی و فراجناحی بدل شود و حقوق مردم ایران را از حکام مستبد باز ستاند. ما همان طور که تاکنون کرده ایم، با جنبش سبز و دموکراتیک مردم ایران خواهیم ماند و برای گسترش این جنبش و رسیدن آن به پیروزی خواهیم کوشید.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.